چریک فدایی برادر ناتنی حزب بود؛ فرخ نگهدار درباره حزب توده چه میگفت؟
اقتصاد ایران: نویسنده کتاب «سایه سرخ» میگوید: چریکها بهعنوان یک برادر ناتنی کوچکتر نزد حزب پذیرفته شدند. یعنی اصلاً حزب آنها را همشانه و مساوی خود حساب نمیکرد. طفیلی بودند.
خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب - محمدمهدی رحمتی، فرگاه افشار: کتاب «سایه سرخ» اثر محمدامین فرجاللهی که مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی آن را منتشر کرده است پژوهشی است درباره تشکیلات مخفی حزب توده که از دل اسناد طبقهبندیشده، گزارشهای اطلاعاتی، منابع آشکار منتشرشده و روایتهای تاریخ شفاهی، تصویری واقعگرایانه از یکی از پیچیدهترین شبکههای سیاسی-امنیتی در تاریخ معاصر ایران ارائه میدهد. این کتاب که بازه ۱۳۵۲ تا ۱۳۶۲ را مورد بررسی قرار داده دست خواننده را میگیرد و با خود به دورهای از تاریخ ایران میبرد که حزب توده فعالیت مخفیانه میکرده است.
پیش از بخشهای اول و دوم این مصاحبه در خبرگزاری مهر منتشر شده بود. بخش اول: «کار اطلاعاتی ساواک روی آمریکا؛ چرا اصلاحطلبان تاریخ چپ را دوست دارند؟» و بخش دوم: «توده میگفت جاسوسی مثل وظیفه شرعیست؛ حزب در رده بالای سپاه نفوذ نداشت» و اکنون در سومین و آخرین بخش این مصاحبه فرجاللهی درباره نقش چریکها در ضربه به حزب و نفوذیهای ساواک در حزب توده پرداخته است.
مشروح بخش پایانی را با هم میخوانیم:
*هوشنگ اسدی را یک بار برای من تعریف کنید.
محمدامین فرجاللهی: از دروغگوترین و از شارلاتانترین افراد در تاریخ معاصر ایران هوشنگ اسدی است. یک کتاب دارد به نام «نامههایی به شکنجهگرم» که چند سال پیش نوشت. جایزه بینالمللی هم بهش دادند. ویژگی ما این است که هم پرونده طرف را میخوانیم و هم خاطرات او را. برای همین این دروغ و این خلافواقعگویی خیلی پررنگ به چشم میآید. قبل از انقلاب وقتی دستگیر میشود، تعهد همکاری به ساواک میدهد. کد منبعی برایش تعریف میشود و در مقطعی با ساواک در هدف کانون نویسندگان و… کار میکند. من در کتاب این بخش را نیاوردم بعد از انقلاب اسم او همراه اسامی ساواکیها درمیآید. میرود پیش رحمان هاتفی و به التماس میافتد و در نهایت حزب اعلام میکند که او با همکاری ما در ساواک نفوذ کرده بوده!
*یعنی رحمان هاتفی برای او چنین کاری میکند؟
محمدامین فرجاللهی: بله حزب برای او بیانیه میدهد که ایشان با آگاهی حزب چنین چیزی را صورت داده.
فلذا شما یک روایت صاف و شستهرفته از هوشنگ اسدی در تاریخ نمیتوانید پیدا کنید، به طور خاص در کتاب خاطراتش.
* در لو دادن سازمان، اسدی چقدر مؤثر است؟
محمدامین فرجاللهی: آن حرفی که بازجویش میزند حرف دقیقی است. میگوید: «یک لیوان آب را در صد مرحله، در دو هزار قطره به ما میداد!» و من واقعاً پروندهاش را که میخواندم اصلاً به هم میریختم که بس است دیگر! چقدر راست و دروغ؟ با بازجویش که صحبت میکردم میگفت: اصلاً روانیات میکرد! یکباره میآمد ده تا اسم میداد یکیاش افضلی بود و نه تای دیگر دروغ بود! اما افضلی میانشان درست بود. بار دیگر میآمد شش تا خاطره میگفت که پس از صحتسنجیهای بسیار مشخص میشد فقط یکیشان درست است!
*مواجهه آقای شمخانی با این آدم چه بود؟ آقای شمخانی میآید و قانع میشود...
محمدامین فرجاللهی: من نمیدانم آقای شمخانی با اسدی هم صحبت میکند یا نه. یعنی اسمهایشان را نمیدانم. فقط میدانم با متهمین ولی نمیدانم اسدی هم جزو آنهاست یا نه.
ولی واقعاً اسدی همان چیزی است که بازجویش میگوید. یعنی شما اگر پروندهاش را ببینید خلاف آن چیزی که در کتابش آورده، آن کتابش را هم آدم باید بخواند («نامهای به شکنجهگرم»). توصیفات کثیف و چندشی آورده که مثلاً بازجوی من به من گفته بود هر وقت من آمدم تو باید صدای سگ دربیاوری. دروغهای چندشآور مشمئزکننده! بازجویش میگفت من شب میرفتم میخوابیدم صبح میآمدم میدیدم این یک خروار اعتراف و عجز و لابه نوشته بود. او اصلاً نیازی به زدن و فشار نداشت! تو از روز اول داری خودت را عرضه میکنی.
* چریکها با حزب به اتحادی رسیدند یا نه؟ چه بسا در روزهای آخر «فرخ» میآید به او میگوید آقا بلند شو برو! یعنی به نظرم حتماً نظام تحلیلها با هم متفاوت است که او متفاوت از این یکی فکر میکند.
محمدامین فرجاللهی: چریکها بهعنوان یک برادر ناتنی کوچکتر نزد حزب پذیرفته شدند. یعنی اصلاً حزب آنها را همشانه و مساوی خود حساب نمیکرد. طفیلی بودند. این اکثریتیها افتخارشان آن بود که حزب ما را بالاخره پذیرفته، مثل یک مرشد و راهنما میگفتند آقا ما الان چه کار کنیم؟ ما میخواهیم با شما ادغام شویم. حزب میگفت نه، نیازی به ادغام نیست؛ شعب را همعرض کنیم! آنها هم میگفتند چشم شعب را همعرض کنیم. رابطه، یک رابطه بالا به پایینی است. کیانوری همین که مینشیند با او صحبت میکند، فرخ نگهدار دارد پرواز میکند. فضاشان اینطوری است. فرخ نگهدار گفت اصلاً آنها ما را حساب نمیکردند که در آن مقطع بخواهند ما را به شوروی وصل کنند. میگفت اصلاً تا وقتی حزب هست و وقتی کیانوری هست افتخارش به ما نمیرسید.
* همین مستقل بودن کمک میکند تحلیل دقیقتری داشته باشند؟
محمدامین فرجاللهی: تحلیل دقیقی به نظرم ندارند. مثلاً اینطور نیست که یقینی و از موضع دانای کل بگوید ما قرار است ضربه بخوریم. بیشتر در این فضاست که آقا مطمئنید ضربه نمیخوریم؟ حالا ما میرویم ولی شما مطمئنید ضربه نمیخورید؟ این مدلی است فضاشان. یعنی شما اصلاً در چریکهای فدایی خلق آن مقطع نمیتوانید قوت تحلیل سیاسی یا قوت تئوریک پیدا کنید.
*خودتان نکتهای دارید که بخواهید اضافه کنید؟
محمدامین فرجاللهی: به نظرم یک چیزی که درباره کتاب ناگفته و مغفول مانده است و خوب است به آن اشاره شود این است که این کتاب آمد روایت حزب توده را تغییر داد. به این معنا که تا قبل از این، اولاً خیلی درباره حزب توده تاریخنگاری منسجم و درستی نشده بود. به خصوص دوره بعد از انقلاب حزب. وقتی من درگیر نگارش کتاب بودم، پی دی اف سهجلدی «صبر تلخ» آقای محمدعلی عمویی منتشر شد که درباره حزب بعد از انقلاب است و ادعاهای خیلی خلافی درباره به خصوص تشکیلات مخفی دارد. این منبعشناسیها را در مقدمه آوردهام. یکی دو تا کتابی هم که بعد انقلاب درباره حزب نوشته شده اصلاً به جریان فعالیتهای مخفی و سازمان نظامی حزب اشاره ندارد. به نظر من نخ نامرئی کار حزب توده در پس از انقلاب، تشکیلات مخفی بود، بدون اینکه بخواهیم بزرگنمایی و اغراق بکنیم. ابتدای بحث عرض کردم: وقتی شما خود آن پیکره تاریخی را یک مقداری غبارروبی میکنی و خاک از رویش برمیداری، میبینی این تشکیلات مخفی و تشکیلات نظامی خیلی در آن پررنگ بوده. آن حرفی که کیانوری میزند خیلی اعتراف ارزشمندی است که میگوید: مهمترین اطلاعات را به ما «افضلی» میداد. افضلی، فرمانده نیروی دریایی است در وسط جنگ با عراق!
به نظرم مهمترین گامی که این کتاب برداشت این بود که آمد این پیکره را از دل خاک کشید بیرون.
* اینها واقعاً در رشد افضلی و کبیری مؤثر بودند در ارتش؟
محمدامین فرجاللهی: بله. مؤثر بودند. یک اتفاقی که هست این است که یک جاهایی نیاز نیست شما هول بدهی. نیاز نیست کبیری را هول بدهی. آن توصیه بسیار دقیق اطلاعاتی که به کبیری میکنند. میگویند: نیاز نیست ابتکار عمل به خرج بدهی. هر کاری آنها میگویند تو انجام بده. اصلاً خودشان در دستورالعمل دارند: که آقا شما اگر بروی جریانات راستگرای ارتش را معرفی کنی به دادگاه انقلاب ارتش، هم باعث سفید شدن نزد آنها میشود و هم آرامآرام آنها به تو اعتماد میکنند و مسیر رشد برائت باز میشود. این عین دستورالعملی است که به اینها داده میشود.
* آقای ریشهری با دستگیری کبیری مخالفت میکند؟ چون شما اشاره نکردید.
محمدامین فرجاللهی: بله. میروند در خانه کبیری، میگویند بازداشت! کبیری میگوید: شما بیجا کردید آمدید اینجا من معتمد آقای ریشهری هستم. زنگ میزنند به آقای ریشهری؛ او هم میگوید شما اجازه نداشتید و همین الان از خانه بروید بیرون. اینها میآیند بیرون. مینشینند دم خانه طرف در کوچه که فرار نکند. این هم از پشتبام میرود. بعد اینها میروند پیش معاون آقای ریشهری میگویند آقا این اینجوری است. این اعترافات کیانوری، پرتوی… اصلاً کار متقن است. کبیری تلفن میزند به همین آقای معاون که آقا ما چه کار کنیم؟ این هم میگوید امنترین جا اینجاست؛ بیا اینجا.
* آقای ریشهری موضعش عوض میشود؟
محمدامین فرجاللهی: بله. اصلاً یکی از دلایلی که خیلی ارادتم به آقای ریشهری بیشتر شد این بود که او حاکم شرع این پرونده است و میگوید من نمیتوانم کبیری را محاکمه کنم. چون که از موضع تقوا خارج میشوم. به خاطر سابقهای که از قبل با او داشتند. این خیلی تقوا و سلامت نفس میخواهد.
پایان.