جامعه در گرداب دانایی کاذب؛ شکاف سواد رسانهای و اولویت مدیریت پیام بر توانمندسازی
اقتصاد ایران: ایسنا/اصفهان محقق و پژوهشگر حوزه سایبری گفت: سیاستگذاری رسانهای کشور بهجای تمرکز بر توانمندسازی بلندمدت مخاطب برای تفکر انتقادی، گرفتار اولویت مدیریت پیامهای کوتاهمدت شده است؛ این رویکرد همراه با فقدان متولی مشخص، مانع تحقق سواد رسانهای مؤثر و ایجاد جامعهای آگاه در برابر بحرانهای اطلاعاتی میشود.
کاوه منگلی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: رشد شتابان شبکههای اجتماعی در حالی کشور را درنوردیده که به نظر میرسد زیرساختهای لازم برای سواد رسانهای، بهویژه در میان نسلهای جوان، با کندی قابل توجهی مواجه است. فقدان یک متولی مشخص و پاسخگو برای آموزش و ترویج سواد رسانهای، آموزشوپرورش، صداوسیما، وزارت ارشاد و شورای عالی فضای مجازی را در هالهای از ابهام قرار داده است. این وضعیت منجر به نبود تناسب میان زبان و ساختارهای رسمی آموزش سواد رسانهای با منطق شبکههای اجتماعی شده که بر پایه سرعت، هیجان و روایتهای شخصی شکل گرفتهاند. در چنین بستری، مفاهیم عمیق و تحلیلی کمتر مورد توجه قرار گرفته و روایتهای هیجانی و قطبیشده همچنان در فضای مجازی غالب هستند.
وی افزود: علاوه بر چالشهای ساختاری، نبود اقتصاد سواد رسانهای و سودمندی نادانی رسانهای برای برخی افراد و چهرههای تأثیرگذار، از دیگر موانع جدی محسوب میشود. این افراد با تولید محتوای هیجانی، شایعهپراکنی و دامن زدن به دوقطبیها، ضمن جلب توجه و افزایش بازدید، منافع خود را تأمین میکنند، اما آموزش مستمر و تحلیل عمیق که نیازمند صرف هزینه و زمان است، کمتر مورد استقبال قرار میگیرد. ارائه مفاهیم سواد رسانهای با زبان و چارچوب نسلهای گذشته به نسل Z و آلفا که گرایش بیشتری به محتوای تصویری، کوتاه و ساندویچی دارند، باعث فقدان اثربخشی پیامها شده است. در نهایت، کمبود یک مرجع رسانهای مستقل و قابل اعتماد که بتواند اعتماد عمومی را جلب کند، خلأ بزرگی در این حوزه ایجاد کرده است.
این محقق بیان کرد: در کنار صرف هزینههای قابل توجه برای آموزش سواد رسانهای در نهادهایی چون آموزشوپرورش، چالش اصلی نه در فعالیت که در اثرگذاری اجتماعی پایدار این اقدامات است. سوادرسانی در مدارس اغلب بهصورت حاشیهای و با محتوای حفظی ارائه میشود که فاقد مهارتمحوری و آموزش مفاهیم کلیدی چون اخبار کذب و راستیآزماییاست؛ در نتیجه، دانشآموزان توانایی تفکیک نهاد رسمی از اینفلوئنسر یا دانش لازم برای مواجهه با واقعیت رسانهای را کسب نمیکنند. این نقیصه در آموزش عالی نیز مشاهده میشود، جایی که این مباحث جز در رشتههای تخصصی ارتباطات به بدنه عمومی دانشجویان راه نیافته و پیوند میان دانشآموختگان رشتههای دیگر با واقعیتهای پیچیده رسانهای بر تجربه شخصی و ضعیف استوار میماند.
منگلی ادامه داد: علاوه بر ناکارآمدی ساختارهای موجود، رویکرد رسانههای رسمی نیز بهطور معمول مناسبتی و واکنشی است؛ به این معنا که گروههای راستیآزمایی تنها پس از وقوع یک رویداد فعال شده و آموزش بلندمدت و تداومدار در این زمینه وجود ندارد. برای دستیابی به اثربخشی واقعی، فقدان بازیگران مستقل و تخصصی، از جمله رسانههای تخصصی راستیآزمایی و نبود چهرههای مرجع معتبر که بتوانند در طول چرخه زندگی مخاطب بهصورت مستمر آموزش دهند، بهعنوان یک مانع اساسی مطرح است. این کمبودها در کنار ابهامات قانونی نشان میدهد که جامعه نیازمند طراحی ساختارهایی برای زیستبوم اجتماعی است که بتواند سواد رسانهای را به یک مهارت اجتماعی مؤثر تبدیل کند.
فقدان تفکر انتقادی و شکنندگی جامعه در برابر شایعه
وی تصریح کرد: نبود یک برنامه جامع و نظاممند برای آموزش سواد رسانهای در سطوح دانشآموزی و دانشجویی(فراتر از دروس حاشیهای یا تخصصی) امروز بهوضوح در رفتار جمعی کاربران شبکههای اجتماعی نمود پیدا کرده است. بخش بزرگی از جامعه فعال در این فضا بهجای تبدیل شدن به تحلیلگر فعال، در نقش مصرفکننده منفعل باقی مانده است؛ آنها محتوای زیادی مشاهده میکنند، اما فاقد درک صحیح از راستیآزمایی، تمایز میان منبع رسمی و روایت شخصی و منطق الگوریتمهای توزیع محتوا هستند. این وضعیت، منجر به رواج دانایی کاذب شده که در آن فرد متوهم شده اطلاعات کافی دارد، در حالیکه زیربنای تفکر او بر پایه آزمون و خطای بدون درک دقیق شکل گرفته است.
این پژوهشگر حوزه سایبر در ادامه گفت: نتیجه مستقیم این کمبود آموزشی، ظهور یک جامعه شکننده در برابر شایعه، اخبار جعلی و عملیات روانی است، زیرا مهارتهای تفکر انتقادی در آموزشهای عمومی ما نهادینه نشده است. قضاوتهای سریع و هیجانی که بر پایه اطلاعات محدود صورت میگیرد، چرخه خشم و دوقطبیسازی را به شدت تقویت میکند. کارشناسان هشدار میدهند که اگر این خلاء آموزشی با برنامههای مدون و تأثیرگذار پر نشود، دانشآموز امروز به والدی، معلمی و مدیری فردا تبدیل خواهد شد که فاقد تواناییهای لازم برای مدیریت فضای رسانهای است و در نتیجه هزینههای ناشی از شایعه و دوقطبیسازی در بطن جامعه افزایش خواهد یافت.
منگلی بیان کرد: در شرایطی که بسیاری از جوامع در تشخیص خبر معتبر از اطلاعات غلط با چالش مواجه هستند، جامعه ایران بهدلیل شتاب اطلاعاتی و کمبود شناخت ساختارهای الگوریتمی شبکههای اجتماعی، آسیبپذیرتر است. بخش عمدهای از کاربران، بهدلیل کمبود سواد رسانهای، دچار توهم آگاهی شدهاند؛ آنها با مصرف مداوم محتوای شبکههای اجتماعی خود را آگاه میدانند، در حالی که این آگاهی کاذب است و آنها ابزارهای لازم برای تشخیص تفاوت میان شایعه، خبر، تحلیل و تفسیر را ندارند. از سوی دیگر، تولیدکنندگان اطلاعات نادرست نیز با بهکارگیری تیترهای حرفهای، گرافیکهای پیشرفته و ساختارهای خبری(مانند هرم وارونه) جعلهای پیچیدهای را ارائه میدهند که در بستر بیاعتمادی به رسانههای مرجع بهراحتی مورد پذیرش قرار میگیرد.
وی افزود: یکی از مهمترین عوامل تشدیدکننده این وضعیت، جایگزینی اعتماد رسانهای با اعتماد عاطفی و روابط شخصی است؛ به طوریکه اعتبار یک منبع خبری به دلیل ارسال پیام از سوی دوست یا فامیل و نه صحت محتوا سنجیده میشود. این پدیده، همراه با تمایل فرهنگی اعتراف نکردن به خطای خود و بازنشر مداوم اطلاعات اشتباه، ریسک سوءتفاهمهای اجتماعی را به شدت افزایش میدهد. اگر این روند ادامه یابد، منجر به تداوم تولید محتوای ضعیف و افزایش شکنندگی جامعه در برابر عملیات روانی خواهد شد.
این محقق خاطرنشان کرد: در برنامهریزیهای کلان رسانهای کشور بهجای تمرکز بر توانمندسازی بلندمدت مخاطبان و تقویت تفکر انتقادی آنها، اولویت اصلی بر مدیریت پیام در بحرانها قرار گرفته است. این رویکرد کوتاهمدت که اغلب در قالب مچگیری از دروغها و ارائه روایات رسمی در مقاطع حساس نمود پیدا میکند، از ارائه یک افق آموزشی پایدار باز میماند. فقدان این دیدگاه بلندمدت و نبود متولی مشخص در حوزه سواد رسانهای باعث شده هر نهاد طبق مأموریت خود و تعریفی که از رسانه دارد، به شکلی پراکنده عمل کند. در نتیجه، بازدهی رسانهای محدود به نتایج کوتاهمدت شده و با تغییر مفاهیم، ساختار همچنان در برابر چالشهای جدید شکننده باقی میماند.
منگلی در آخر تأکید کرد: آموزش سواد رسانهای همچنان در نگاه برخی، یک کالای لوکس یا یک ضرورت درجه دوم تلقی میشود. این در حالی است که توانمندسازی مخاطب نیازمند اعتمادسازی و یک برنامه آموزشی منسجم است تا افراد بتوانند درک عمیقی از ماهیت رسانهها و نحوه عملکرد الگوریتمها پیدا کنند؛ امری که نادیده گرفتن آن، چرخه معیوب مصرف آگاهانه کاذب را تداوم میبخشد.
انتهای پیام
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه