خاطرات نخستین سال‌های پیروزی انقلاب از زبان دهه شصتی‌ها

اقتصاد ایران: ایسنا/خراسان رضوی نمی‌دانم هنوز آن روزها را یادتان هست یا نه؛ روزهایی که تقویم به نیمه‌ بهمن می‌رسید و تمام مدرسه‌ ساده ما، با آن دیوارهای آجری قدیمی و بوی گچ و تخته سیاه، به خصوص بوی بخاری‌های نفتی ناگهان رنگ و نفس تازه‌ای می‌گرفت.

برای ما که فرزندان دهه شصت بودیم، سال‌های دبستان و دبیرستانمان در خط مقدم سخت‌ترین اما پرشورترین سال‌های تاریخ کشور گذشت. در آن روزها، دهه فجر یک اطلاعیه خشک و رسمی روی دیوار نبود؛ بلکه یک پروژه عملی و یک مأموریت مهم بود که روح تمام دانش‌آموزان را تسخیر می‌کرد.

یادش بخیر، بوی کاغذ رنگی نم‌خورده که وقتی برای ساختن شرشره‌های بلند، در آب خیس می‌خورد و چسب آن داشت تبدیل به مایعی ژله‌ای می‌شد. یادش بخیر، بوی تند و زننده‌ پودرهای سریش که باید با دقت و صبر، آن را با آب مخلوط می‌کردیم تا خمیری مناسب برای چسباندن کاغذها به دست آید؛ و البته، صدای خش‌خش گوش‌خراش مقوای ضخیم که زیر ناخن‌ها خم می‌شد تا یک پرچم سه گوش نمادین از آن درآید. این‌ها جزئیات کوچک نیستند؛ این‌ها معماری حسی جشن‌های ما بودند.

خبر نداریم از امکانات لوکس امروزی؛ نه کامپیوتری بود که طرح‌ها را در عرض چند ثانیه آماده کند، نه نرم‌افزاری که ریتم سرود را تنظیم کند. شور و شوق ما، یک سرمایه‌ نامحدود و خدادادی بود که تمام کمبودها را محو می‌کرد.

هر کلاس برای خودش یک گروه خاص داشت و هنرهایمان را به رخ یکدیگر می‌کشیدیم. پول تو جیبی‌های پس‌انداز شده که شاید حاصل حذف یک بستنی یخچالی بود، حالا صرف خرید چند برگ کاغذ مرغوب‌تر یا چند متر نخ کنفی می‌شد تا تزئیناتمان از کلاس بغلی جلو بزند. تزئیناتی که امروز شاید در نگاه اول بسیار ابتدایی به نظر برسند و بچه‌های امروزی ما را مسخره کنند، اما هر ورق آن، تبلور تعهد جمعی بود.

این شور، در گروه سرود به اوج می‌رسید؛ جایی که هنر با نظم عجین می‌شد. ساعت‌ها تمرین فشرده در هوای سرد کلاس‌های ناگرم شده، نفس‌نفس زدن‌های پشت سر هم برای هماهنگی نت‌ها. لحظات سرنوشت‌ساز آنجا بود که میکروفون قدیمی سالن یا قطع می‌شد، یا صدای خش‌خش آنچنان بلند بود که صدای کل گروه را می‌خورد و البته همیشه چند نفری پیدا می‌شدند که صدای کلفت‌تر یا صدای جیغ مانندشان، کل گروه را به مرز فروپاشی می‌کشاند! با این حال، ما با صدای رسا و هماهنگ، از«خمینی‌ای امام» تا سرودهای حماسی دیگر، هنر خود را به نمایش می‌گذاشتیم؛ اجرایی که محصول همکاری جمعی خالص بود.

صحنه‌ تئاتر مدرسه هم جایی بود که ما تاریخ را به زبان اشاره و نماد برای هم تعریف می‌کردیم. مقواهای بزرگ و رنگ شده، تبدیل به سنگر می‌شدند؛ یک روسری سفید ساده، نماد آزادی پرچم ایران بود و یک عینک دودی بزرگ و یک کت بلند، چهره‌ پلید استبداد را به سادگی کامل می‌کرد. اوج نمایش همیشه یکسان بود؛ لحظه‌ای که دانش‌آموز قهرمان، با زحمت، پرده‌ سیاه نماد ظلم را کنار می‌زد و نور(که اغلب با چند لامپ رشته‌ای سیم‌کشی شده و دست‌کاری شده از خانه‌های معلمان یا دانش آموزان تأمین می‌شد) بر صحنه‌ پیروزی و شادی می‌تابید.

هنر شعارنویسی و نقاشی دیواری

یادم هست، هنوز دیماه تمام نشده بود که مدیر مدرسه اطلاعیه می‌زد؛ دهه فجر نزدیک است. این جمله ابتدایی علی غضنفری متولد ۱۳۵۰ است که حس و حال آن روزها را تداعی می‌کند.

وی متولد سال ۱۳۵۰، با خاطرات خود، فضای پرشور ایام دهه فجر در سال‌های گذشته را این‌گونه روایت کرد و گفت: یادم هست هنوز دی ماه تمام نشده مدیر مدرسه اطلاعیه می‌داد که دهه فجر نزدیک است. در آن مقطع، شور و هیجان برای تزئینات مدرسه، خود یک پروژه بزرگ هنری و فرهنگی بود که از پیش از موعد آغاز می‌شد.

نخستین سال‌های پیروزی انقلاب از زبان دهه شصتی‌ها

وی در ادامه ابزار و وسایل ساده آن دوران را به یاد آورد و گفت: در آن روزها، ابزار اصلی ما کاغذ رنگی، مقوا، چسب سریش و نخ و سوزن بود. تزئین کلاس‌ها به یک رقابت سالم و دوستانه میان کلاس‌ها تبدیل می‌شد؛ هر کلاس سعی داشت خلاقانه‌ترین و پرشورترین فضا را ایجاد کند.

غضنفری با اشاره به خاطرات هم‌دوره‌ای‌ها، جزئیات بیشتری از آن روزها ارائه داد و گفت: ما کلاس پنجم بودیم. معلم‌مان به ما گفته بود کلاس باید زنده شود. بهترین دانش‌آموزان، مسئول برش کاغذ و ساختن شرشره‌های کاغذی می‌شدند. باید این زنجیرها را با دقت از سقف آویزان می‌کردیم، طوری که با هر تکان کوچک باد یا صدای باز و بسته شدن در از سقف جدا نشوند. گاهی اوقات، برای ساختن پرچم‌های کوچک، از پارچه‌های باطله‌ای که مادرانمان اهدا می‌کردند، استفاده می‌کردیم.

وی ادامه داد: شور و هیجان تنها به سقف کلاس‌ها ختم نمی‌شد و راهروها میدان اصلی هنرمندی بودند. دانش‌آموزان بزرگ‌تر، با ظرافت خاصی با استفاده از گچ‌های سفید یا حتی رنگ‌های محدودی که در اختیار داشتند، روی دیوارهای سیمانی شعارهای انقلابی می‌نوشتند.

البته برخی از این کارها معمولاً به صورت پنهانی و در ساعات پایانی مدرسه انجام می‌شد تا غافلگیر کننده باشد.

گروه سرود؛ هم‌آوایی در سایه سادگی و همت جمعی

اگر تزئینات چشم‌ها را خیره می‌کرد، «گروه سرود» صدای آن جشن بود. گروه سرود، مهم‌ترین بخش مراسم اصلی دهه فجر در حیاط مدرسه بود. تمرینات سرود معمولاً در نمازخانه انجام می‌شد یک نفر به درب کلاس‌ها می‌رفت و افرادی که عضو گروه شده بودند را برای تمرین صدا می‌زد. البته برخی هم برای فرار از کلاس‌های ریاضی و علوم و به خصوص املا عضو گروه سرود می‌شدند.

مهدی مجنونی متولد ۱۳۴۵ که دوران راهنمایی خود را در اوایل دهه ۶۰ گذرانده بود گفت: آن زمان امکانات صوتی حرفه‌ای در مدارس بسیار نادر بود. گاهی یک میکروفون ساده خراب بود، یا بلندگوها صدا را بد می‌گرفتند. به همین دلیل، مهم‌ترین بخش، اجرای صحیح آهنگ بود. آهنگ‌هایی مثل خمینی ‌ای امام یا الله‌اکبر که با تمام وجود خوانده می‌شدند. همه باید با یک ریتم واحد می‌خواندیم. اگر کسی یک نت را جا می‌انداخت یا ریتم را گم می‌کرد، کل اجرا تحت تأثیر قرار می‌گرفت و مجبور بودیم دوباره شروع کنیم.

نخستین سال‌های پیروزی انقلاب از زبان دهه شصتی‌ها

وی گفت: وقتی سرود می‌خواندیم و همه به ما نگاه می‌کردند چه حسی داشتیم، بعضی‌ها هم که می‌خواستند خود را بیشتر نشان دهند یواشکی جلوی گروه می‌ایستادند و برخی مواقع که جو می‌گرفتشان به یکباره صدایشان را بالا می‌بردند و فاتحه کل تمرین‌ها را می‌خواندند.

نکته قابل توجه در این اجراها، لباس‌ها بود. خبری از یونیفرم‌های هماهنگ با طرح‌های خاص امروزی نبود. دانش‌آموزان با بهترین لباس‌های ساده‌ای که در خانه داشتند، به روی صحنه کوچک حیاط مدرسه یا نمازخانه می‌آمدند. گاهی اوقات، تنها هماهنگی، استفاده از یک شال یا پارچه ساده رنگی(مثلاً سفید یا سبز) بود که معلم‌ها به بچه‌ها می‌دادند تا جلوه‌ای از همبستگی ایجاد شود. این سادگی در پوشش، اصالت و خلوص اجرای آن نسل را دوچندان می‌کرد.

تئاتر و نمایش؛ صحنه اجرای ارزش‌ها و روایت تاریخ

بعد از سرود، بخش نمایش و تئاتر مدرسه‌ای بیشترین سهم را در مراسم‌های دهه فجر داشت. این اجراها اغلب بازسازی صحنه‌هایی از مبارزات انقلابی، سخنرانی‌های امام، یا تصویرسازی عینی از تضاد قبل و بعد از انقلاب بودند.

زهرا که حالا معلم بازنشسته است، اما آن روزها دانش‌آموز پرشور سال‌های پایانی دهه ۶۰ بود این‌طور روایت می‌کند؛ ما صحنه‌هایی از تظاهرات مردم در خیابان‌ها را اجرا می‌کردیم. یکی از بچه‌ها نقش مأمور شاه را بازی می‌کرد و لباس سفید و عینک آفتابی می‌پوشید(که اگر پیدا می‌شد!). بقیه نقش مردم بودند که با سادگی و شور در برابر او می‌ایستادند. دیالوگ‌ها ساده اما تأثیرگذار بودند. نقش ما این بود که حس ترس دوران قبل از پیروزی و سپس احساس رهایی را منتقل کنیم.

وی گفت: استفاده از وسایل ساده برای ساخت دکور، خود بخشی جدایی‌ناپذیر از بازی بود. یک تکه پارچه سیاه و کهنه، نماد تاریکی و استبداد پیش از انقلاب بود که با قطع برق و روشن شدن ناگهانی چراغ‌ها یا شمع‌ها از روی صحنه برداشته می‌شد تا امید و روشنایی پیروزی دمیده شود.

در حاشیه این مراسم‌، مسابقات نقاشی با موضوع انقلاب، مسابقات ورزشی با نام شهدا و مسابقات حفظ سرودها برگزار می‌شد. جوایز نیز اغلب بسیار ساده بود؛ دفترچه یادداشت، مداد رنگی یا کتاب‌های مذهبی. پایان بخش تمامی این مراسم‌ شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن بود که بسیاری از ما یواشکی از وسط مراسم فرار می‌کردیم.

فضای مدرسه؛ درس اخلاق در راهروهای تزئین شده

فضای مدرسه در دهه فجر۶۰ تنها مربوط به ساعات برگزاری مراسم نبود؛ بلکه یک آماده‌سازی جمعی چند هفته‌ای بود که تأثیر عمیقی بر روابط اجتماعی دانش‌آموزان می‌گذاشت.

این ایام، فرصتی بود تا دانش‌آموزان یاد بگیرند چگونه یک هدف مشترک را پیش ببرند. اختلافات فردی کنار گذاشته می‌شدند؛ کسی که با دیگری قهر بود، حالا باید در یک تیم برای چسباندن شرشره‌ها همکاری می‌کرد. این آموزش عملی کار گروهی، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای آن دوران بود.

نخستین سال‌های پیروزی انقلاب از زبان دهه شصتی‌ها

معلمین در این فرآیند نقش محوری داشتند. آن‌ها نه تنها ناظر، بلکه مجری و تسهیل‌ کننده بودند. بسیاری از معلمین با شور و شوق بیشتری از دانش‌آموزان وارد عمل می‌شدند و با دست‌های خود، کاغذها را برش می‌دادند یا در تمرینات سرود شرکت می‌کردند. این حضور فعال، پیوند میان دانش‌آموز و مربی را تقویت می‌کرد.

آنچه در خاطرات دانش‌آموزان دهه ۶۰ از دهه فجر باقی مانده، صرفاً تزئینات کاغذی یا اجرای بی‌نقص سرود نیست؛ بلکه خاطره‌ای با هم بودن، خلق کردن با کمترین امکانات و تجربه شور مشترک است. در دورانی که امکانات محدود بود، خلاقیت، همبستگی و باور عمیق به آنچه جشن می‌گرفتند، سه نیروی محرکه اصلی بودند. شور و شوق داوطلب شدن برای کارهایی که هیچ نمره یا پاداش مادی نداشت، نماد این بود که نسل جدید، با اشتیاق، مالکیت خود را بر آرمان‌های انقلاب احساس می‌کرد. این خاطرات، درسی ماندگار در باب ارزش‌های جمعی و سادگی اصیل در برگزاری جشن‌های ملی هستند.

انتهای پیام

نظرات کاربران

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نرخ ارز

عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار خرید 24759 0 (0%)
یورو خرید 28235 0 (0%)
درهم خرید 6741 0 (0%)
دلار فروش 24984 0 (0%)
یورو فروش 28492 0 (0%)
درهم فروش 6803 0 (0%)
عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار 285000 0.00 (0%)
یورو 300325 0.00 (0%)
درهم امارات 77604 0 (0%)
یوآن چین 41133 0 (0%)
لیر ترکیه 16977 0 (0%)
ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ