پایان یک تجربه پرریسک و خداحافظی قربانیاش/ حدادیفر و نیمکتی که سنگینتر از حد تصور بود
اقتصاد ایران: ایسنا/اصفهان دوران حضور قاسم حدادیفر روی نیمکت ذوبآهن اصفهان، خیلی زودتر از آنچه مدیران و هواداران این باشگاه تصور میکردند، به پایان رسید؛ تجربهای که با امید به وفاداری، جوانگرایی و بازسازی آغاز شد، اما در عمل کمامتیازی، ضعف هجومی و قرار گرفتن در مسیر سقوط، نقطه پایان آنرا رقم زد.
باشگاه ذوبآهن اصفهان در ابتدای فصل جدید، پس از جدایی محمد ربیعی و در شرایطی که با بدهیهای سنواتی و محدودیتهای مالی دستوپنجه نرم میکرد، تصمیم گرفت سکان هدایت تیم را به یکی از وفادارترین چهرههای تاریخ خود بسپارد. قاسم حدادیفر، کاپیتان سالهای نهچندان دور گاندوها، با شعار صبر، پروسه سهساله و اتکا به سرمایههای داخلی، نخستین تجربه سرمربیگریاش را آغاز کرد؛ تصمیمی که از همان ابتدا بیش از آنکه فنی باشد، رنگوبوی راهبرد اقتصادی داشت.
شروعی مبتنی بر ریاضت؛ انتخابی کمهزینه با ریسک بالا
بیانیه اولیه معرفی حدادیفر که صراحتاً به «شرایط بودجه و امکانات باشگاه» اشاره داشت و ساعاتی بعد با ادبیات «چشمانداز راهبردی» جایگزین شد، بهخوبی نشان میداد ذوبآهن فصل جدید را با سیاست انقباضی آغاز کرده است. سیاستی که پیشتر در مذاکرات با محمد ربیعی نیز مطرح شده بود و در نهایت به جدایی زودهنگام سرمربی سابق انجامید. حدادیفر در چنین فضایی کار خود را آغاز کرد؛ فضایی که هم انتظار وفاداری داشت و هم نتیجه، بیآنکه ابزار کافی برای تحقق همزمان این دو فراهم باشد.
عددها علیه کاپیتان سابق
ذوبآهن در لیگ بیستوپنجم تحت هدایت قاسم حدادیفر از ۱۸ مسابقه، تنها دو پیروزی، ۱۰ تساوی و شش شکست بهدست آورد و با ۱۶ امتیاز در حوالی منطقه سقوط قرار گرفت. گاندوها تا پایان هفته هجدهم نهتنها جزو تیمهای فانوسبهدست لیگ بودند، بلکه از حیث تساوی نیز بعد از شمسآذر، یکی از رکوردداران لیگ به شمار میرفتند. شکست در جامحذفی مقابل چادرملو و حذف در همان گام نخست نیز مزید بر علت شد تا کارنامه حدادیفر، حتی در جام دوم هم قابل دفاع نباشد.
بحران گل؛ پاشنه آشیل همیشگی
مهمترین نقطه ضعف ذوبآهنِ حدادیفر، فاز هجومی بود. سفیدوسبزپوشان تنها ۹ گل در لیگ بیستوپنجم به ثمر رساندند و مشترک با فولاد خوزستان، ضعیفترین خط حمله لیگ را در اختیار داشتند. آمار نگرانکنندهتر، ۵۷۸ دقیقه بدون گل زده بود؛ آماری که از هفته یازدهم و گل آرش قادری مقابل خیبر آغاز شد و تا تساوی بدون گل در برابر استقلال تهران ادامه یافت. در این بازه، ذوبآهن برابر چادرملو، تراکتور، شمسآذر و استقلال تهران گل نزد و مقابل استقلال خوزستان و پیکان نیز شکست خورد. نکته معنادار آنکه بهترین گلزنان تیم، نه مهاجمان، بلکه عناصر دفاعی بودند؛ حسن شوشتری و آرش قادری هرکدام با سهگل، بالاتر از مهاجمان ایستادند و از میان گلزنان، تنها امید لطیفی یک بازیکن کاملاً هجومی محسوب میشد.
جوانگرایی بدون خروجی؛ شکاف میان ایده و نتیجه
حدادیفر بارها از «پروسه سهساله» سخن گفت، اما واقعیت جدول لیگ، مجال صبر نداد. ذوبآهن در نیمفصل دوم نیز نتوانست روند امتیازگیری خود را اصلاح کند و تساوی بدونگل در برابر مس رفسنجان، در نبردی شش امتیازی برای بقا، عملاً آخرین ضربه به جایگاه سرمربی جوان گاندوها بود. در نهایت، مدیران ذوبآهن که در ابتدای فصل ریسک بزرگی را پذیرفته بودند، ناچار شدند پیش از رسیدن تیم به منطقه غیرقابل بازگشت، حکم پایان کار قاسم حدادیفر را صادر کنند؛ سرمربیای که با تمام تعلق خاطرش به باشگاه، نتوانست در نخستین تجربه خود، فاصله میان نمایش قابل قبول و امتیازگیری را پر کند و جای خود را به جلال امیدیان بدهد.
حسن اشجاری، مدافع اسبق تیم فوتبال ذوبآهن اصفهان در گفتوگو با ایسنا درباره برکناری قاسم حدادیفر از سرمربیگری این تیم اظهار میکند: بهنظر من از ابتدا نیز شرایط بهگونهای نبود که بتوان انتظار نتیجهگیری از قاسم حدادیفر داشت. باشگاه اساساً وضعیت مناسبی را برای او فراهم نکرد تا بتواند در اولین تجربه سرمربیگری خود به موفقیت دست پیدا کند. حضور قاسم حدادیفر بهعنوان نخستین تجربه سرمربیگری، تصمیمی قابل احترام بود، اما زمانی که زیرساختها، امکانات و شرایط لازم وجود نداشته باشد، طبیعی است که کار برای هر مربیای دشوار شود.
وی در ادامه میافزاید: در چنین شرایطی تنها میتوان امیدوار بود که با کمک همکاران فنی مانند امیدیان، شرایط تیم بهبود پیدا کند. در مورد جلال امیدیان نیز باید گفت که او سالها سابقه فعالیت دارد و میتواند در این وضعیت به تیم کمک کند. باتوجه به نوع تفکر حاکم بر باشگاه و شرایط بودجهای که در سالهای اخیر شاهد آن بودهایم، واقعیت این است که خطر سقوط ذوبآهن کاملاً جدی است. این باشگاه در سالهای گذشته برای بقا جنگیده و اگرچه در مقطعی به آرامش نسبی رسید، اما پیش از آن چندین فصل شرایط دشواری را پشتسر گذاشت.
مدافع اسبق ذوبآهن درباره شرایط کلی باشگاه ذوبآهن بیان میکند: یکی از مشکلات اساسی ذوبآهن این است که تصمیمگیریها از خارج از استان انجام میشود. مدیرعاملهایی از تهران به باشگاه تحمیل میشوند؛ مدیرانی که هیچ شناختی از بدنه، تاریخ و ساختار ذوبآهن ندارند. حتی اکنون فردی بهعنوان مدیرعامل منصوب شده که زمانی که ما بازی میکردیم، داور مسابقات دوستانهمان بود. واقعاً مشخص نیست چنین فردی با چه پشتوانهای و با اتصال به کدام ساختار مدیریتی، مسئولیت یک باشگاه بزرگ و ریشهدار مانند ذوبآهن را برعهده میگیرد.
اشجاری اضافه میکند: باشگاهی که سابقه حضور در آسیا را دارد، نباید به افرادی سپرده شود که هیچ تجربه مدیریتی قابل اتکایی ندارند. طبیعی است که چنین تصمیمهایی در ادامه به نتایج نامطلوب منجر شود. سال گذشته نیز نیما نکیسا از تهران بهصورت دستوری منصوب شد که پس از مدتی با بدهیهای سنگین باشگاه را ترک کرد و مجدداً علیرضا احسانی جایگزین وی شد.
وی خاطرنشان میکند: استان اصفهان همواره مهد مدیران بزرگ در صنعت، ورزش و حوزههای مختلف بوده است و همواره مدیر صادر کرده، اما متأسفانه در ذوبآهن شاهد آن هستیم که مدیران غیربومی و بعضاً با سفارش و روابط خاص منصوب میشوند. به اعتقاد من، بدون تردید پشت چنین انتصابهایی روابط بسیار قدرتمندی وجود دارد؛ چراکه فردی با وجود کارنامه نهچندان موفق و مخالفت گسترده هواداران، رسانهها و افکار عمومی، دوباره در رأس مدیریت باشگاه قرار میگیرد.
بازیکن پیشین ذوبآهن یادآور میشود: نتیجه چنین تصمیمهایی کاملاً قابل پیشبینی است و من با اطمینان میگویم که این روند در نهایت میتواند به سقوط ذوبآهن به لیگ یک منجر شود. در چنین شرایطی، قاسم حدادیفر بهوضوح قربانی این ساختار معیوب شد. کاملاً روشن بود که اگر باشگاه شرایط عادی و نرمالی داشت، به سراغ گزینههایی با هزینه، بودجه و بازیکنان گرانقیمت میرفت، نه اینکه سراغ یک مربی بومی، جوان و پیشکسوت باشگاه برود. این نشان میدهد که انتخاب قاسم حدادیفر نه از سر برنامهریزی، بلکه از سر اجبار و فشار افکار عمومی صورت گرفت.
اشجاری ادامه میدهد: متأسفانه پیشکسوتان ذوبآهن بهطور کلی نادیده گرفته شدهاند. سازوکار مشخصی برای استفاده از سرمایههای انسانی باشگاه وجود ندارد و افرادی وارد مجموعه میشوند که هیچ ارتباطی با بدنه و هویت ذوبآهن ندارند. در چنین شرایطی، طبیعی است که تصمیمها از خارج از باشگاه و حتی خارج از استان اتخاذ شود. هواداران ذوبآهن انتظار داشتند به قاسم حدادیفر اعتماد شود و فرصت داده شود تا نتیجه بگیرد، اما این مسیر ادامه پیدا نکرد. شخصاً اگر جای قاسم بودم، وارد این فضا نمیشدم و این موضوع را همان روز نخست حضورش در ذوبآهن نیز به خود وی گفتم.
وی ادامه میدهد: همان روزی که قاسم حدادیفر بهعنوان سرمربی منصوب شد، با او تماس گرفتم و ضمن تبریک، به او گفتم که این انتخاب میتواند اشتباه باشد. امروز نیز تأکید میکنم که قاسم قربانی شد، چراکه کاملاً مشخص بود باشگاه حداقلهای لازم برای موفقیت یک مربی را در اختیار او قرار نمیدهد. هدف ذوبآهن قهرمانی در لیگ برتر نبود و اگر حداقل امکانات فراهم میشد، حتی کسب رتبه نهم جدول برای قاسم حدادیفر میتوانست بهمنزله قهرمانی تلقی شود. با این حال، نهتنها در نیمفصل بلکه حتی در ابتدای فصل نیز هیچ حمایتی در جذب بازیکن از وی صورت نگرفت. قیمتهایی که قاسم حدادیفر برای جذب بازیکن مدنظر داشت، نشان میداد که باشگاه اساساً بودجه مناسبی در اختیار ندارد.
این بازیکن پیشین فوتبال میگوید: با این شرایط نمیتوان با تیمهایی رقابت کرد که بازیکنان یک یا دو میلیون دلاری جذب میکنند. سؤال اساسی این است که قاسم حدادیفر پس از این اتفاقات، چه زمانی و چگونه میتواند دوباره به سطح اول مربیگری بازگردد. کنار گذاشته شدن ناگهانی از بالاترین سطح فوتبال ایران، آن هم بدون پشتوانه، کار را برای هر مربی جوانی بسیار دشوار میکند.
اشجاری در پایان تأکید میکند: اگر جای قاسم بودم، ترجیح میدادم مسیر مربیگری را پلهپله طی کنم، اما تصمیم وی نیز محترم است. پیشنهاد سرمربیگری ذوبآهن برای یک مربی جوان که برای نخستینبار چنین فرصتی را به دست میآورد، طبیعتاً وسوسهکننده است؛ بهویژه اینکه این پیشنهاد در سالهای گذشته نیز به وی داده شده بود و تصور میکرد از حمایت کامل باشگاه برخوردار خواهد بود، اما واقعیت این است که باشگاه ذوبآهن حمایت تمامقد و کاملی از قاسم حدادیفر نداشت و اگر چنین حمایتی وجود داشت، بدون تردید نتایج میتوانست کاملاً متفاوت باشد.
به گزارش ایسنا، در مجموع، آنچه از صحبتهای حسن اشجاری برمیآید، فراتر از یک انتقاد مقطعی به برکناری یک سرمربی جوان است و به ساختار مدیریتی و روند تصمیمسازی در باشگاه ذوبآهن بازمیگردد؛ ساختاری که به باور وی نهتنها نتوانسته ثبات و برنامهریزی بلندمدت را برای این باشگاه ریشهدار فراهم کند، بلکه با تصمیمهای غیربومی و بدون پشتوانه کارشناسی، مسیر توسعه فنی را نیز با چالشهای جدی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، انتخاب چهرهای جوان و بومی مانند قاسم حدادیفر، بیش از آنکه یک پروژه فنی باشد، به تصمیمی مقطعی-واکنشی تبدیل شد که بستر لازم برای موفقیت آن هرگز مهیا نشد.
از این منظر، برکناری حدادیفر را میتوان نه پایان یک تجربه فنی ناموفق، بلکه نشانهای از تداوم مشکلات مدیریتی در ذوبآهن دانست؛ مشکلاتی که در صورت تداوم، میتواند این باشگاه باسابقه را با مخاطرات جدیتری در ادامه مسیر مواجه کند. اکنون پرسش اصلی پیشروی ذوبآهن نه انتخاب سرمربیان آتی، بلکه بازنگری در شیوه مدیریت، تصمیمگیری و بهرهگیری از سرمایههای انسانی باشگاه است؛ موضوعی که در صورت بیتوجهی، تبعات آن فراتر از یک فصل و یک تغییر فنی خواهد بود.
حالا ذوبآهن با تغییر دوباره روی نیمکت، وارد فاز تازهای از بقا شده؛ مسیری که نشان داد وفاداری، هرچند ارزشمند، جایگزین نتیجه در فوتبال حرفهای نمیشود.
انتهای پیام
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه