فرج‌الله فقط یک اسم نبود

اقتصاد ایران: مشهد- فرج‌الله فقط یک اسم نبود؛ او را نه با عنوان، که در حاشیه‌ی زلزله‌ها و سیل‌هایی می‌شناختند که دردشان بعد از خاموشی دوربین‌ها می‌ماند.

خبرگزاری مهر، گروه استان ها: کودکیِ او با انتظار گذشت؛ انتظاری شبیه ایستادن کنار در، چشم‌دوختن به راهی که قرار نبود بازگشتی داشته باشد. پدرش در مسیر وحدت این سرزمین شهید شد و او از همان سال‌ها، معنای «رفتنِ بی‌بازگشت» را فهمید.

همیشه در دلش آرزو داشت روزی حاجی را همراهی کند؛ نه برای نام و نشان، فقط برای اینکه بگوید: من هم کنار پدرم ایستاده‌ام.

فرج‌الله فقط یک اسم نبود. در مشهد، او را نه با عنوان می‌شناختند و نه با تریبون. فرج‌الله را در حاشیه‌ها دیده بودند؛ وسط زلزله، در دل سیل، در بحران‌هایی که دوربین‌ها زود خاموش می‌شدند اما درد مردم ادامه داشت. از آن آدم‌هایی نبود که چند روزی بیاید و برود. هرجا مردم مانده بودند، او می‌ماند. دلش بند میز و صندلی نبود. نیرویی مردمی بود؛ اجتماعی، دلسوز، بی‌ادعا و خستگی‌ناپذیر. کسی که کار را وظیفه نمی‌دید، تعهد می‌دانست.

آن شب، خیابان کلاهدوز مشهد بوی آتش می‌داد. شعله‌ها بالا می‌رفتند و ترس، آرام‌آرام در چشم‌های مردم می‌دوید. گروهی می‌آمدند و هرچه سر راهشان بود، می‌سوزاندند؛ درخت‌ها، لاستیک‌ها، ماشین‌ها. جمعیت به سمت احمدآباد حرکت می‌کرد و شهر، در آستانه‌ یک آشوب کور بود. اولین کسی که مقابلشان ایستاد، فرج‌الله بود؛ نه با باتوم، نه با خشونت، نه با شعار. دست خالی ایستاد. وابسته به هیچ نهادی نبود؛ فقط مردمی آمده بود تا ماشین‌ها را هدایت کند، تا نگذارد آتش به جان مردم بیفتد.

فرج‌الله پای سالمی نداشت. رباط صلیبیِ پاره و زانویی که سال‌ها درد را به جان خریده بود، همراه همیشگی‌اش بودند. اما ایستاده بود؛ انگار درد را بلد بود، اما عقب‌نشینی را نه. تا جایی که ضربه‌ها دقیق‌تر شدند. همان پا را نشانه گرفتند. می‌دانستند کجا بزنند تا مرد بیفتد.

زمین خورد؛ اما نه مثل یک آدم خسته. مثل کسی که ایستادنش معنا داشت. هجوم بیشتر شد؛ سنگ‌ها، ضربه‌ها، بی‌رحمیِ عریان. صحنه، شبیه روضه‌ای زنده بود؛ ارباً اربا شدن جوانِ حسین‌بن‌علی(ع). فرقش را شکافتند، تنش را دریدند. گودی قتلگاه، این‌بار وسط خیابان کلاهدوز شکل گرفت. به دست کسانی که نمی‌شود نام انسان بر آن‌ها گذاشت، پرپر شد.

فرج‌الله همیشه یک روایت را زمزمه می‌کرد؛ از امیرالمؤمنین(ع) که فرمودند اگر در حکومت اسلامی، خلخالی به ظلم از پای زن یهودی درآورند، جا دارد مرد از غصه بمیرد. او همان شب، همان‌جا، به همان روایت عمل کرد. جانش را داد تا ماشین مردم در آتش نسوزد، تا ترس از دل شهر عبور نکند. او تکه‌تکه شد، فقط برای مردم.

و حالا او رفته است؛ همان‌طور که از کودکی انتظارش را می‌کشید. ما مانده‌ایم و دلی که هنوز نگران رفتن‌های بی‌بازگشت است، و مردی که نبودنش، تازه معنای بودنش را به شهر فهماند.

نظرات کاربران

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نرخ ارز

عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار خرید 24759 0 (0%)
یورو خرید 28235 0 (0%)
درهم خرید 6741 0 (0%)
دلار فروش 24984 0 (0%)
یورو فروش 28492 0 (0%)
درهم فروش 6803 0 (0%)
عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار 285000 0.00 (0%)
یورو 300325 0.00 (0%)
درهم امارات 77604 0 (0%)
یوآن چین 41133 0 (0%)
لیر ترکیه 16977 0 (0%)
ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ