نسل جدید فرصت خواندن آثار ماندگار ندارد/تکریم قهرمان ملی در سایه تکرار
اقتصاد ایران: یک پژوهشگر فرهنگی گفت: چاپ زیاد کتاب، بدون توجه به ظرفیت خوانش در کشور، نهتنها کتابهای تازه را از گردونه خوانش دور میکند بلکه نسل جدید را از فرصت پرداختن به آثار ماندگار محروم میکند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در سالهای اخیر، با توجه به جایگاه ویژه سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در حافظه جمعی جامعه، تعداد قابل توجهی از کتابها، مقالات و پژوهشها درباره زندگی و فعالیتهای او منتشر شده است. این حجم بالای تولید آثار، اگرچه نشاندهنده علاقه عمومی و احترام فرهنگی به شخصیت ایشان است، اما بررسیهای کارشناسی نشان میدهد که در بسیاری از موارد، اثرگذاری واقعی این محتوا بر مخاطب با چالش مواجه است. بخش قابل توجهی از این آثار، به دلیل تکرار موضوعات و روایتهای مشابه، ارزش افزودهای برای مخاطب ایجاد نمیکند و بیشتر باعث شلوغی بازار نشر و سردرگمی خواننده میشود.
یکی از مهمترین آسیبها، کمرنگ شدن توجه به آثار باکیفیت و پژوهشهای عمیقتر است. وقتی تعداد زیادی کتاب با محتوای مشابه منتشر میشود، مخاطب فرصت تمرکز بر تحلیلهای دقیق، زاویههای کمتر شناختهشده و منابع معتبر را از دست میدهد. از سوی دیگر، تولید انبوه آثار بدون ارزیابی نیاز واقعی مخاطب و ظرفیت فرهنگی جامعه، ممکن است باعث ضعف در شکلگیری مخاطب منتقد و کتابخوان شود و ارزش فرهنگی انتشار را کاهش دهد.
علاوه بر این، اثر روانی و فرهنگی این حجم تولید بر جامعه قابل چشمپوشی نیست؛ مواجهه مخاطب با تعداد زیادی کتاب مشابه ممکن است منجر به بیانگیزگی مطالعه و کاهش عمق درک تاریخی و فرهنگی گردد. در عین حال، این وضعیت میتواند فرصتهای پژوهشی برای روایتهای نو و کمتر شنیدهشده را محدود کند و به نوعی باعث ایجاد انباشت محتوای کماثر شود.
به منظور تحلیل دقیق این چالشها و بررسی راهکارهای ارتقای کیفیت محتوا، با نصرتالله صمدزاده، پژوهشگر امور فرهنگی و اطلاعشناسی به گفتگو پرداختیم تا ضمن آسیبشناسی تولید آثار گسترده، مسیر بهبود اثرگذاری فرهنگی آنها بر مخاطب بررسی شود.
آیا تکرار روایتها در این حجم کتابها میتواند باعث ایجاد یک تصویر «یکبعدی» و غیرواقعی از حاج قاسم شود؟ این وضعیت چه پیامدهایی برای حافظه تاریخی و درک نسل جوان دارد؟
قبل از پاسخ به این سوال، باید وجود یک پیشفرض نادرست را یادآوری کنم. معمولاً کارشناسان، که به تعدد عناوین یک موضوع دسترسی دارند چنین برداشت میکنند کنش مخاطبان، مثل کنش خودشان است و مثلاً اگر مخاطبان میخواهند درباره حاج قاسم کتابی بخوانند، میگردند و آنها را فهرست میکنند و یکییکی سراغشان میروند. اینگونه نیست. هر مخاطب عام کتابخوان، در طول عمر کتابخوانی خود، نهایتا چند عنوان، که تعدادش معمولاً به عدد انگشتان دو دست نمیرسد، کتاب درباره موضوع مورد علاقهاش میخواند ولی تلاش میکند تمام کتابهای نویسنده مورد علاقهاش را بخواند. خوب است که در تمام این بررسیها ابتدا به روال یا سنت خوانش مخاطب توجه شود.
بنابراین اگر بخواهم به سوال شما منصفانه پاسخ بدهم باید بگویم از این منظر، تکرار روایتها، بهویژه در جامعه کتابنخوان ما، مذموم نیست. انگار یک کتاب چاپ میکنیم و با تجدید چاپ، شمارگانش بیشتر میشود. پس بدون توجه به شناخت ارزش آن روایتها، نمیتوانیم قضاوت کنیم که یک تصویر غیرواقعی از حاج قاسم ایجاد میکنند. شاید همین روایتهای به قول شما یک بعدی، زندگی خیلیها را متحول کند. پس زمانی از منظر مخاطب مذموم میشود که بررسیها نشان دهند روایتهای دیگری هم وجود دارند که نسبت به روایتهای مشهور و جاری، تأثیرگذاری بهتری میتوانند داشته باشند. چنین بررسیهایی صورت نگرفته است.
البته این را قبول دارم که از منظر رونق نویسندگی و اعتلای تربیت فرهنگی، که به دست نویسندگان و پژوهشگران رقم میخورد، تکرار روایتها اتفاق خوبی نیست. یعنی نویسندگان ما عادت به آمادهخوری پیدا میکنند و تلاش نمیکنند برای تأثیرگذاری بیشتر، زندگی اشخاص را بکاوند و نکات بیشتری صید کنند.
آیا تمرکز ناشران بر جنبههای مشهور و نمادین حاج قاسم باعث شده ابعاد انسانی، مدیریتی یا سیاسی کمتر شناختهشده او نادیده گرفته شود؟
نه، چنین نیست. پرداختن به یک بعد، حتی به کرّات، مانع پرداختن به ابعاد دیگر نیست. مشکل نکاویدن ابعاد مختلف یک فرد ذوالابعاد به جای دیگری مربوط است. حتی به فاصله زمان شهادت حاج قاسم تا کنون هم ارتباطی ندارد. مآثر سایر فرماندهان شهید و شهیر ما هم دچار فقر چنین کتابهایی هستند. از شهادت بسیاری از آنها حدود چهل سال میگذرد ولی هنوز برای بسیاری از فرماندهان شهید ما در جنگ تحمیلی، چنین کتابهایی نوشته نشده است یا اگر نوشته شده، در فرآیند تصمیمگیریهای ذوقی و مقطعی صورت گرفته یا این که رفع تکلیفی در خرید سربازی یک دانشجوی ارشد یا دکتری بوده است.
مشکل اصلی آنجاست که مراکز آموزش مدیریت و سیاست و اساتید صاحبنام این رشتهها، سراغ چنین موضوعاتی نمیروند بررسی این وجه از مسئله، نیازمند دقت و مطالعه کافی است.
آیا میتوان گفت بیشتر این کتابها به سمت «ستایش بیچونوچرای شخصیت» سوق یافتهاند و نگاه نقادانه به تصمیمات و عملکردهای حاج قاسم در عرصههای مختلف عملاً حذف شده است؟
اولاً در جامعهای که نگاه تشکیلاتی و گروهی، یعنی سیاه و سفید دیدن و مدح و ذمّ چشمبسته، بیش از تفکر انتقادی رواج دارد این امر طبیعی است. به این معضل، این را هم اضافه کنید در فرهنگ ما سفارش شده رفتگان را به نیکی و خیر یاد کنیم بنابراین بیشتر نویسندگان و ناشران، قبل از این که به نیاز مخاطب فکر کنند به احساس دِین خود نسبت به شهید توجه کردهاند و تلاش کردهاند تاثیری که شهید در آنها داشته را بازتاب دهند.
ثانیاً شتاب اتفاقات ناگوار سیاسی و اقتصادی در جامعه ما به حدی بوده است که حاکمیت علاقهای به دیده شدن افکار انتقادی در این خصوص نداشته است و زمینه آن را هم فراهم نکرده است و تلقیاش این بوده که نگاه انتقادی به الگوها و قهرمانان، با کار رسانهای رقیب و دشمن ضریب میخورد و تأثیرگذاری مثبت شهید را کماثر یا بیاثر میکند که تلقی نادرستی است. حاکمیت چه بخواهد چه نخواهد این اتفاق خواهد افتاد و دیگران پای کار خودشان به جد در تلاشند تا تخریب کنند، این ما هستیم که باید با نشان دادن برخی کاستیهای احتمالی، نه تنها این شخصیتها را باورپذیر کنیم بلکه مسیر رشدشان را منطقی به تصویر بکشیم. هر کس که به جایگاهی رسیده حتما سعی و خطا را با هم داشته است اما مهم آن است که چگونه بر این کاستیها و خطاها چیره شده است. تصویرسازی تربیتی یک الگو، از طریق نشان دادن مسیر و راه رفته وی، و با روایت هنرمندانه ممکن است نه از طریق صرفاً نشان دادن نتیجه کار.
آیا میتوان گفت ناشران و رسانهها با تکیه بر جذابیت نام حاج قاسم، اولویت را بر فروش و ارزش خبری گذاشتهاند و هدف آموزشی یا پژوهشی در این روند به حاشیه رفته است؟
حاج قاسم در میان دو طیف مخاطب و نویسنده، شخصیتی جذاب و خواندنی بوده و هست، یعنی در میان عامه مردم و طیفها و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی، و نیز نویسندگان و پژوهشگران داخلی و حتی خارجی، شخصیت و عملکردش همیشه مورد توجه بوده است. زندگیاش هم پر از فراز و فرودهای خواندنی و تأثیرگذار است. بنابراین اگر ناشران متعدد سراغش میروند امری غیرطبیعی نیست. کار ناشر هم ابتدا کاری اقتصادی است و سپس فرهنگی؛ یعنی اگر اقتصادش نچرخد دغدغههای فرهنگی ناشر او را سر پا نگه نمیدارد. بنابراین رفتن ناشران از سمت جذابیتها برای فروش بیشتر، امری حرفهای در نشر محسوب میشود و ایرادی بر آن نیست. البته همگان هم از این جذابیتها یک برداشت ندارند بلکه معتقدم شخصیت این شهید بزرگوار بهگونهای است که کاویدن همین جذابیتها هم تا سالها ادامه خواهد داشت.
در این میان، وظیفه ناشران دولتی و نهادی، که از بودجه عمومی ارتزاق میکنند از جنسی دیگر است، مسیرهای پرهزینه استخراج همان جذابیتها و نیز نشر آثار آموزشی و پژوهشی از سیره این بزرگان برعهده آنهاست که چنانچه اگر هزینه برنگشت، سلامت کار نشر به خطر نیفتد. اگر نویسندگان این مراکز هم، بنا را بر آمادهخوری و نشر جذابیتهای دم دستی بگذارند راه نادرستی رفتهاند. البته با نگاهی به کارنامه نشر بسیاری از مراکز دولتی و نهادی، به نظر میرسد برای این شهید عزیز و سایر شهدای سرشناس ما چنین اتفاق نامبارکی رقم خورده است.
به نظر شما معیارهای علمی و پژوهشی چه میزان در انتخاب و چاپ کتاب درباره شخصیتهای ملی رعایت میشوند و آیا ضعف در این معیارها منجر به انتشار اثراتی تکراری و کمعمق نشده است؟
عموماً سیاستگذاران فرهنگی و بعضاً آکادمیک ما، در مواجهه با شخصیتها، معیارهای علمی و پژوهشی را نمیشناسند چه رسد به این که در شخصیتنگاریها آنها را رعایت کنند. برخی نویسندگان و کارشناسانشان این مراکز، سراغ شخصیتها که میروند نمیتوانند اصل و فرع نکات زندگی آنها را تشخیص دهند.
واقعیت این است اکثراً نمیدانیم چه چیزهایی از یک شخصیت سلیقه فردی است و چه چیزهایی اصول ابداعی قابل انتقال و قابل یادگیری در کتاب، و چه چیزهای عملکرد نامناسب، یا از سر ناچاریهای روزگار است. انگار یک نفر بخواهد امام حسین (ع) را الگو قرار دهد، ببیند امام، نام همه فرزندانش را، به عشق پدر و امامش علی بن ابیطالب (ع)، علی گذاشته است. علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر. بگوید من هم باید آثاری منتشر کنم که دیگران هم چنین کنند. در حالی که اگر چنین چیزی معیار بود، تمام امامان بعد از امام حسین (ع) باید چنین میکردند. اگر آن فرد، میخواهد شیوه نامگذاری فرزندان امامان را بداند و مثلاً در پژوهشی اجتماعی، بخشی از سبک زندگی ائمه را احصا بکند، اگر با یکپارچه دیدن امامان و شناخت زمانه آنها و تمایز سلایق فردی و مصلحتهای اجتماعی به تحلیل نرسد و به نقل صورت آنچه اتفاق افتاده کفایت کند، دچار نشناختن اصل و فرع، و دچار سطحینگری شده است.
این سطحینگریها و نداشتن عمق نگاه و فقدان چشمانداز مناسب، یکی از عوامل بیچارگیهای ما در مدیریت نشر کتاب، و مدیریت سایر برنامههای فرهنگی ما، بهویژه در مراکز دولتی و نهادهای عمومی است. وضع به گونهای شده است که اگر حاج قاسم هوشمندانه، برای سنگ قبرش هم برنامهریزی کرده باشد که نوشته بشود: سرباز قاسم سلیمانی؛ ما از روی سطحینگری تلاش میکنیم اثرش را خنثی کنیم و تشخیص میدهیم با افزودن «ولایت» به سرباز، حاج قاسم بهتری ساختهایم! شکر خدا در میان ما تصمیمگیران آگاهی هم وجود دارند که کار این دوستان کارنابلد را خنثی کنند وگرنه باید چندین همایش و سمینار هم میگذاشتیم برای این که چگونه آسیب برخی دوستان را در فضای فرهنگی از بین ببریم یا کماثر کنیم.
آیا تمرکز بیش از حد بر یک شخصیت تاریخی خاص خطر «بازنویسی تاریخ» یا تحریف نقش دیگر افراد و رویدادها را ایجاد نمیکند؟
سؤال مهمی است و به اندازه یک کتاب پژوهشی جای کار دارد. یعنی نسبت «تاریخنویسی» و «شخصیتنگاری» یکی از مهمترین مسائل و چالشهای دو امر تاریخنویسی و تاریخشناسی است مخصوصاً این که پرسشگر بهخوبی میداند شخصیتنگاری، ابزاری پنهان برای بازنویسی و بازشناسی تاریخ است که در آن، اسطورهسازی و تحریف شخصیت، میتواند مسیر فهم ما را از تاریخ عوض کند. پرداختن به پاسخ این سوال، مستلزم اشراف بر کل آثار منتشره و مصادیق این انحراف است. اما من سوال شما را سادهسازی میکنم و منظر مطالعات تاریخی را کنار میگذارم تا از مسیر این گفت و گو دور نیفتیم. فقط به آن بخش میپردازم که آیا تمرکز بر یک شخصیت، ما را از نقش دیگر شخصیتها غافل میکند؟ و از این سوال دو گونه برداشت میکنم:
یکی نادیدن دیگرانی که با وی همراه بودند، باید بگویم این مورد یک مشکل عمومی است خاص حاج قاسم نیست. در همه رخدادهای برجسته و حتی ابداعات و اختراعات و تأثیرگذاریها، اکثراً افراد دیگری هم هستند و نقش دارند، اما وقتی از بزرگان یاد میکنیم معمولا ذیل شعاع تأثیرگذار آنان، یاران و اصحاب آنها را نمیبینیم یا ناتوان از دیدن آنها هستیم که درست نیست. در تاریخ اهلبیت و ائمهعلیهم السلام، وقتی از بزرگی یاد میشود، سایر اصحابش آینهدار وی هستند و اگر دیده نشوند روایت ما کامل نیست. بزرگانی مثل حاج قاسم هم چنین هستند و اگر سراغ یارانشان نرفتهایم کمکاری ماست یا به قول شما تحریف و ندیدن بخشی از تاریخچه وی است. اگر از مکتب حاج قاسم صحبت میکنیم باید بتوانیم وی را، همراه با اهالی این مکتب یکجا ببینیم و یکجا مطالعه کنیم.
اما اگر اینگونه برداشت کنیم که پرداختن به حاج قاسم، ما را از پرداختن به دیگران، یا فلان شهید دیگر، یا دیگر مؤثران مستقل یک واقعه باز میدارد چنین نیست. به قول بیدل: هر گُل در این بهار، چمنساز حیرتیست. در فرهنگ، بیش دیدن کسی، موجب کم دیدن دیگری نیست چه بسا که آن بیش، به اندازه و به قاعده باشد؛ بلکه کمدیدن یا نادیدن دیگران، کمکاری ما را نشان میدهد.
البته این نکته را باز هم یادآوری کنم در ساز و کارهای ناشران خصوصی و دولتی، این دیدنها قاعدتاً بایست متفاوت باشند. انتظار از ناشران دولتی، که کمتر نگران بازگشت سرمایه هستند آن است که به جنبههای کمتر دیده شده یک شهید یا سایر شهدا یا سایر مؤثران وقایع توجه بیشتری کنند.
آیا افزایش ناگهانی تعداد کتابها با نیاز واقعی مخاطب همخوانی دارد یا بیشتر یک روند تجاری و رسانهای است که بر کیفیت و تنوع محتوا تاثیر گذاشته است؟
در روزگار کتابنخوانی امروزه ما، هر افزایش عناوین یک حوزه موضوعی مشکوک است! برای همین ماها فکر میکنیم که با نیاز مخاطب همخوانی ندارد. اما همچنان که عرض کردم، تکرار عناوین و تکرار روایتها از یک شهید را، بایست در یک عرضه و تقاضای طبیعی نگاه بکنیم و نهایتاً به حساب افزایش شمارگان بگذاریم و ازش بگذریم چندان مسئله ما نیست.
تأکید بر این گفته، بدان معنی نیست که شخصاً منکر لزوم انتخاب و معرفی و ترویج آثار خوب و تأثیرگذار باشم. بنده معتقدم، نبود آثار ضعیف بهتر از بودنشان است، چرا که آثار ضعیف به سایر آثار و روند نشر آثار خوب و تأثیرگذار صدمه میزنند اما آیا اکنون ساز و کاری برای رسیدن به این آثار داریم؟ جواب خیر است. و از همه مهمتر، اگر به این آثار رسیدیم آیا به زور قوانین باید جلو نشرشان را بگیریم؟ جواب این هم خیر است. به هیچ عنوان نباید عرضه و تقاضای طبیعی، در دستکاری دولت آسیب ببیند.
بنابراین بنده به اهمیت انتخاب آثار وقوف کامل دارم و معتقدم برای کیفیتسنجی آثار و بررسی پیوسته منتشرات، باید نهادسازی بکنیم. صحبتم بر این است که به جز کار بسیار محدود جشنوارههای انتخاب کتاب، چنین نهادهایی برای ارزشگذاری کیفی آثار در کشورمان نداریم و کوبیدن بر طبل تکرار امری غیرواقعی است و از روی مطالعه نیست.
وجود چند کتاب ضعیف را نمیتوانیم به کل آثار تعمیم دهیم.
این توضیح را نیز لازم میدانم بدهم اکثر کسانی که در لباس کارشناسی از نیازهای مخاطب صحبت میکنند و دائما به سبب ازدیاد برخی عناوین وااسلاما سر میدهند، عموماً برداشت بدون مطالعه خودشان را بیان میکنند. این حرفها بیشتر در گعدههای دوستانه کارشناسان و پایکاران نویسندگی و نشر کتاب رواج دارد و این بزرگواران درد دلهای خودشان را به مخاطب نسبت میدهند. شخصاً در این گعدهها هستم، اکثر کسانی که صدایشان بلند است با یک غوره سردیشان و با یک کشمش گرمیشان میشود. تعمیم و اغراق فضای کارشناسی ما را اشغال کرده است. باید عرض کنم هنوز در کشور ما ساز و کاری که نیازهای واقعی مخاطب را به ما نشان بدهد ایجاد نشده است! و ساز و کاری که کیفیت کتابهای چاپ شده را متناسب با این نیازها مشخص کند نیز وجود ندارد!
آیا حجم بالای کتابها ممکن است مخاطب را از شناخت دقیق شخصیت و تاریخ دور کند و به نوعی «خستگی فرهنگی» ایجاد کند؟ یا «تصویرسازی غیرواقعی» در ذهن نسلها ایجاد نماید؟ یا اعتمادزدایی از نشر بکند؟
اگر منظورتان از حجم بالای کتابها، مطابق سوالات قبلی همان تکرار روایتها باشد، که پاسخم همان است که عرض کردم. یعنی من این تکرارها را مذموم نمیدانم بنابراین چنین نتایجی مثل خستگی فرهنگی یا تصویرسازی غیرواقعی یا اعتمادزدایی را، نمیتوانم از این تکرارها نتیجه بگیرم.
اما از سویی معتقدم آنچه که مخاطب را از شناخت دقیق شخصیت و تاریخ زمانه وی دور میکند نداشتن زمینه سالم مطالعه است یا نبود همان تفکر انتقادی در خوانش آثار است که به داشتن و تقویت بسیاری از سوادها مرتبط است. یعنی صرفا این چاپ کتاب نیست که چنین مشکلاتی برای فرهنگ ما ایجاد میکند بلکه کیفیت مطالعه است که اهمیت دارد.
از سوی دیگر هم معتقدم چاپ زیاد کتاب، بهویژه در زیست فرهنگی کتاب، یعنی در حوزه کتابهای همهخوان، بدون توجه به ظرفیت خوانش در کشور، نه تنها کتابهای تازه را از گردونه خوانش دور میکند بلکه خواننده نسل جدید را از فرصت پرداختن به آثار ماندگار و قدیمیتر محروم مینماید. یعنی کتاب خوب وجود دارد اما خواننده فرصت خواندن پیدا نمیکند.
این مسئله کمتر به چشم سیاستگذاران فرهنگی ما دیده میشود چرا که پیشفرض آنها این است هر چقدر کتاب در عناوین بیشتری چاپ شود فرهنگ ما غنیتر خواهد شد که پیشفرض نادرستی است. اینگونه در نبود کتابخوان، کتابخانهها را انبار کتاب کردهایم و در نبود خریدار، روند تشکیل کاغذ باطلهها را رونق بخشیدیم، در این نتیجهگیری کاری به ضعف و قوت کتابها ندارم، همه به یک چوب زده میشوند.
بنابراین رسیدن به یک تعادل، هم از منظر آموزش مخاطب که بایست مهارت خواندن داشته باشد و هم از سوی سیاستگذار، که به ظرفیت خوانش یک موضوع توجه کند لازمه مدیریت کلان نشر است.
چه سیاستهای حرفهای و نظارتی میتواند جلوی انتشار کتابهای تکراری و کمعمق را بگیرد و استاندارد علمی و تحقیقی حوزه نشر را تضمین کند؟
شخصاً موافق ورود بیش از این دولت در امر نظارت محتوایی بر چاپ کتابها نیستم. کارشناسیها و دغدغهها را به خوبی میشناسم و به یقین میدانم که کمکی نخواهد کرد و چه بسا کارها را خرابتر بکند. و معتقدم در بخش خصوصی نشر، آنچه که درست است وجود عرضه و تقاضای واقعی و طبیعی است. هر چقدر، سطح توقع مخاطب عمومی بالاتر و عمیقتر و انتقادیتر باشد ناشر خصوصی، به سبب ترس از عدم برگشت سرمایه، جرأت نمیکند کتاب منتشر کند. بخش بزرگ چنین کیفیتی از شناخت توسط مخاطب و مهارت کتابخوانی در جای دیگری، مثل خانوادهها و آموزش و پرورش رشد میکند و قوام پیدا میکند و کیفیت آن چندان تابع انتشار کتاب، حتی زندگینامههای شهدا نیست، امری آموزشی و تربیتی است.
اما در بخش حاکمیتی که از بودجه عمومی ارتزاق میکند قصه فرق میکند، آثار پژوهشی و مرجع و تأثیرگذار، که مستلزم صرف وقت و انرژی و هزینه بیشتری است در اولویت هستند و اگر مدیر دولتی، صرفاً برای بالا بردن آمار عناوین کتابها، بودجه عمومی را به هر بهانهای، صرف نشر آثار روایی دم دستی بکند مسلما به روند نشر سالم کتاب در هر موضوعی، صدمه خواهد زد و بایست جلوی اینها را گرفت.
این را هم اضافه کنم، اگر اجزای حاکمیتی ما ارتباط وثیقی با هم داشتند، برای مثال اگر بخش تولید آثار در حوزه هنری با مثلاً آموزش و پرورش یا آموزش عالی یا حتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ارتباط موثر بود، اتفاقات بهتری میافتاد ولی متاسفانه چنین نیست و عموماً اکثر نگارشها و پژوهشها در خلاء بیاطلاعی از کیفیت و کمیت مخاطب و بیاطلاعی از زمینه مصرف رقم میخورد.
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه