گرهگشای آسمانی؛ روایت همسر یک شهید مدافع حرم از نشانههای ماندگار
اقتصاد ایران: بجنورد- همسر شهید مدافع حرم فیروز حمیدیزاده با بیان خاطراتی از توسل و کرامات این شهید میگوید که آقا فیروز حتی پس از شهادت نیز در سختترین لحظات، راه گشای مشکلات زندگیاش بوده است.
خبرگزاری مهر، گروه استانها- محدثه جوان دلویی: ماه رجب که از راه میرسید نوای عاشقانه یا من ارجوه لکل خیر… آقا فیروز فضای خانه را پر از حال عالی میکرد. هر سال روز پدر برای آقا فیروز برنامه داشتند. یکسال با کیک و شاخه گل یک سال با هدیهای کوچک ذوق زدهاش میکردند. آخرین روز پدری که کنارشان بود سوسن خانم برای ۴ مرد خانهاش از کوچک تا بزرگ حسابی تدارک دید آن قدر که آقا فیروز حسابی به وجد آمده بود و مدام میخندید. اما حالا ۱۰ سالی است که روز پدر را با پسرانش در کنار مزار جشن میگیرد.
دوباره یتیم شدیم
۴ سال از رفتن آقا فیروز میگذشت ۱۳ دی ماه ۸۹ در سفر بازگشت از مشهد بود که دوستی تماس گرفت و خبری داد که جا خورد و باور نمیکرد تا به خانه رسید و جلوی تلویزیون با بچهها میخکوب شدند. تمام شبکهها از حاج قاسم میگفتند. پسران هرکدام به گوشهای از خانه رفتند و زانوی غم به بغل گرفتند و با تمام وجود احساس کرد دوباره خودش و پسرانش یتیم شدند. یادش آمد بهمن سال ۱۳۹۴ تب و تاب مراسم وداع و خاکسپاری عزیزش بود خبر آوردند جانشین فرمانده سپاه قدس مهمانشان خواهد شد. او حامل پیغام حاج قاسم برای خانواده آقا فیروز بود. حاج قاسم "سلام رساند و گفت در اولین فرصت به دیدارتان خواهم آمد! "اما این دیدار به قیامت موکول شد.

دوست و رفیق همسر
شهید فیروز حمیدی زاده اولین شهید مدافع حرم خراسان شمالی است. آقا فیروز از آن دسته مردانی بود که مانند یک دوست در کنار همسرش بود. گره از زندگی خیلیها بازکرد که سالها بعد از رفتنش سوسن خانم متوجه آن هاشد.
۲۲ ساله بود که به خواستگاری سوسن خانم رفت. آقا فیروز دوست برادر سوسن خانم بود.
سوسن رمضانی همسرش از روز خواستگاریاش میگوید از اینکه: نه من چیزی از او خواستم نه او درخواستی داشت. بعد ازدواج به همسرم گفتم، هیچ درخواستی نداشتی حتی سرت را بالا نیاوری که مرا ببینی نمیگفتی شاید کور باشم و… گفت برایم سیرت مهم بود نه صورت. به برادرم گفتم برو برایم تحقیق کن گفت خیلی دلت بخواهد فیروز از تو خیلی بهتر است و واقعاً همین طور بود.
او ادامه میدهد: خدا را شکر خوشحال و شاد زندگی کردیم، حتی پول هم نداشتیم باهم بازار میرفتیم و از پشت ویترین مغازهها را نگاه میکردیم، همسرم میگفت خدا را شکر برای نگاه کردن پول نمیگیرند و کلی میخندیدم. اندازه توان وسایل میخریدیم و خوشحال به خانه بر میگشتیم.
سوسن خانم میگوید: آقا فیروز نیروی قراردادی نیروی انتظامی هندل آباد استان خراسان رضوی بود که بعد ۱۰ سال قرار داد کاریش تمام شد و به بجنورد برگشت. در بجنورد خطاطی میکرد و بعد هم به استخدام اداره تأمین اجتماعی بجنورد درآمد.
جایش خیلی خالی است
سوسن رمضانی همسر شهید مدافع حرم فیروز حمیدی زاده به جای خالی همسرش در این روزها اشاره و عنوان میکند: بهترین خصلت همسرم احترام به پدر و مادر شأن و مهمان نوازی خوش رفتاری با همه بود. رفتار با صبر و حوصله با بچهها را خیلی گوشزد میکرد و از بس با فرزندان ما به شوخی میگذراند اگر کسی آنها را جایی میدید فکر نمیکرد که پدر و پسر باشند.
او میگوید: کل زندگی ما خاطره است. یکی از آنها سفر دونفری ما به کربلا است خیلی بهم خوش گذشت هیچ وقت یادم نمیرود. الان هم وقتی به کربلا مشرف میشوم وقتی حرم میروم خانمهای جوان را کنار همسرانشان میبینم که دعا میخوانند دلم میگیرد و دلتنگ آن سفرمان میشوم.
بگذار بروم
سوسن خانم درباره علت راهی شدن آقا فیروز به سوریه میگوید: پسر سوم تازه وارد ۱۸ ماهگی شد که یک روز از سرکار آمد و گفت میخواهم به سوریه بروم و جا خوردم و راضی نبودم گفتم چرا؟ گفت مگر در مسجد و حسینیه برای حضرت زینب (س) و مظلومیت امام حسین بر سر و سینه نمیکوبی و اشک نمیریزی؟ حالا هم حرم حضرت زینب (س) در محاصره است من باید برای دفاع بروم و این گونه مرا راضی کرد و رهسپار سوریه شد.

سفری بی بازگشت
او ادامه میدهد: آقا فیروز برای آزاد سازی نبل الزهرا به آن منطقه اعزام شده بود. فقط دوشنبه و پنج شنبهها میتوانست تماس بگیرد. ۲۵ روز از رفتنش میگذشت که یک روز دوشنبه از صبح دلشوره عجیبی به جانم افتاده بود بچهها را برداشتم و به خانه دوستم رفتم گفتم نمیدانم چرا امروز آقا فیروز زنگ نزد. دوستم دلداریم داد و گفت نگران نباشم حتماً در موقعیتی نیست که بتواند تماس بگیرد.
سوسن خانم به لحظه باخبر شدن شهادت همسرش اشاره و عنوان میکند: چند تا پیام و تماس داشتم که "منزل هستید میخواهیم به دیدارتان بیایم"به دوستم گفتم امروز اصلاً حوصله ندارم اما چند نفر پیام دادند که میخواهند به منزلمان بیایند که با دوستم و بچهها به منزل برگشتیم، خانه ما یک به یک پر جمعیت میشد. یکی آمد و گفت راستش آقا فیروز مجروح شده و الان تهران است و آشنایی هم گفت چرا واقعیت را نمیگویید اول و آخر باید بداند و مرا به اتاقی بردند و آنجا گفتند: آقا فیروز شهید شده است.
سوسن خانم میگوید: آقا فیروز با اصابت تیر به پهلویش به شهادت رسید و بعد که پیکرش را آوردند و وصیت نامهاش را برایم آوردند باور نمیکردم که رفته است و همچنان منتظرش بودم تا اینکه هم رزمانش از سوریه برگشتند آن وقت با تمام وجودم احساس کردم که دیگر او را ندارم.
صبور و مهربان
سوسن خانم ادامه میدهد: آقا فیروز صبور و مهربان بود خیلی خوب میتوانست مسائل را تحلیل و مرا قانع کند وجایش خیلی در خانه ما خالی است.
او به رفتار همسرش در محیط کار اشاره میکند و اظهار میدارد: همکاران آقا فیروز برایم تعریف کردند: یک روز خانم میانسالی به واحد فیروز میرود همان موقع سیستم ثبت درخواستها مختل میشود آقا فیروز به خانم میگوید صبر کنید تا اختلال رفع شود که خانم ناراحت میشود و با فیروز تندی میکند. همان حین به مراجعه کننده دیگری میگوید امشب برای دخترم خواستگاری میآید هیچ وسیلهای برای پذیرایی ندارم. فیروز هم به خانم میگوید مادر جان دفترچه و آدرس منزلت را برایم بگذار برو هر وقت سیستم درست شد دفترچه را به منزل میآورم.
او اضافه میکند: آقا فیروز برای آن خانم میوه و شیرینی میخرد و به در خانهاش میبرد که من از این موارد بی اطلاع بودم و وقتی او شهید شد خانم برای تشکر به اداره میرود که میگویند حمیدی زاده شهیده شده است. این خانم را بعدها بر سر مزار همسرم دیدم که بسیار اشک میریخت.
روزهای پدر برای بچهها سخت است
او ادامه میدهد: روزهای پدر برای بچههایم مخصوصاً مجتبی که خاطرهای از پدر به یاد ندارد سخت است و همیشه به او میگوئیم برایش صلوات بفرست تا با امام زمان عج برگردد.
.
پیام شهید رئیسی برای آقا فیروز
سوسن خانم با فرزندانش میزبان شهید رئیسی بود که از آن روز برایمان میگوید: توفیق داشتیم میزبان این شهید عزیز بودیم و از ایشان درخواست کردیم جملهای در تابلوی خاصی که در اتاق شخصی اولین شهید مدافع حرم خراسان شمالی فیروز حمیدی زاده بعنوان میثاق نامه نصب شده بود بنویسند. شهید رئیسی عزیز این جمله رو نوشتند: "شهید عزیز روحت شاد و راهت پر رهرو باد"
اما خانه شهید حمیدی زاده در ایام ولادت و شهادت ائمه پر از رفت و آمد و برو بیا هست.
خانم رمضانی میگوید: قبل از شهادت همسرم مجلس زیارت عاشورا به صورت خانوادگی داشتیم و بعد از شهادت و با توجه به وصیت نامهاش تصمیم گرفتیم در ایام محرم مجلس روضه خوانی داشته باشیم که این مراسم گسترش پیدا کرد.
او میگوید: چندسالی است در ایام ولادت امام علی ع مجلس مولودخوانی داریم و در ایام ولادت و شهادت ائمه ع و خانم حضرت امالبنین س هم حتماً چراغ این محفل روشن است.
او میگوید: در این ایام و در این مجلسها با استعانت از امام زمان عج سلامتی مقام معظم رهبری و نابودی اسرائیل را خواستار هستیم.
گره گشایی آقا فیروز
سوسن خانم از گره گشایی آقا فیروز در آسمانها میگوید و اضافه میکند: در این ۱۰ سال هر جا به مشکلی رسیدم آقا فیروز در خواب نشانه حل آن را به من داده است. وقتی سر مزارش میروم افرادی را می بی نم که میگویند با توسل به او گره مشکلاتشان باز شده است.
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه