اقتصاد اسلامی" ـ ۴۲| آیا «پارادایم اقتصاد اسلامی» وجود دارد؟
اقتصاد ایران: پارادایم بهعنوان یک چارچوب فلسفی و نظری، محیط و فضای تنفسی برای نظریهها و مطالعات علمی فراهم میآورد. به عبارت دیگر، پارادایم هویتبخش به نظریههاست، و بستری برای شکلگیری و توسعه آنها به شمار میرود. آیا پاردایم اقتصاد اسلامی وجود دارد؟
گروه اقتصادیخبرگزاری تسنیم؛ پرونده "اقتصاد اسلامی" بخش42 _یکی از نقدهایی که معمولاً از سوی طرفداران اقتصاد جریان اصلی به اقتصاد اسلامی وارد میشود، این است که در اقتصاد متعارف، «بازار» بهعنوان پارادایم اصلی شناخته میشود. اما در اقتصاد اسلامی، این پارادایم مشخص نیست و این سؤال مطرح میشود که آیا اصلاً میتوان از پارادایم در این زمینه سخن گفت و آیا اقتصاد اسلامی میتواند پارادایم خاص خود را داشته باشد یا خیر.
احمد آرام، مترجم کتاب «ساختار انقلابهای علمی» اثر تامس س. کوهن، که نخستین بار مفهوم «پارادایم» را به معنایی که در این متن بررسی میشود مطرح کرده است، این واژه را به «نمونه» ترجمه کرده است. این ترجمه، اگرچه از نظر لغوی صحیح به نظر میرسد، برای دستیابی به مقاصد دقیقتری که در مفهوم پارادایم نهفته است، کافی نیست و نیاز به توضیحات بیشتری دارد.
فرهنگ وبستر پارادایم را بهعنوان یک چارچوب فلسفی و نظری برای یک رشته یا مکتب علمی تعریف کرده که شامل نظریهها، قوانین، کلیات و تجربیات بهدستآمده از آن است. این چارچوب بهعنوان مبنای نظریهپردازی عمل میکند، و بهگونهای قاعدهمند در ساختار علمی قرار میگیرد و به تبیین و هدایت روشهای علمی کمک میکند.
کوهن، فیلسوف معروف علم، در تعریف پارادایم افزوده است که این مفهوم بهعنوان یک جهانبینی عمل میکند و امکان شکلدهی و قالببندی انواع نظریهها را در درون خود فراهم میآورد. پارادایم مجموعهای از ایدهها و بهنوعی بنمایهای است که تمامی تحقیقات و دستاوردهای علمی در محدوده آن شکل میگیرند. در پینوشتی که کوهن در سال 1969، هفت سال پس از انتشار اولیه کتاب خود نوشت، تصریح کرد که در اثرش از اصطلاح پارادایم به دو معنی متفاوت استفاده کرده است. از یکسو، پارادایم نماینده مجموعهای از باورها، ارزشها، روشهای فنی و دیگر اجزای مشترک است که اعضای یک جامعه علمی آنها را پذیرفته و در آنها شریکاند؛ از سوی دیگر، کوهن بر این نکته تأکید میکند که پارادایم میتواند اشاره به اجزای خاصی از آن مجموعه بزرگ باشد؛ این اجزاء میتوانند همچون شالودهای برای حل معماهای باقیمانده علم عمل کرده و جایگزین قواعد صریح حل معما شوند.
بر این اساس، اقتصاد نئوکلاسیک، که بر پایه مارژینالیسم و فردگرایی مفرط استوار است، بهعنوان یک الگوی مسلط در علم اقتصاد شناخته میشود. در این چارچوب فکری و فلسفی، قیمتها از طریق رفتار فردی و تصمیمات شخصی تعیین میشوند. این پارادایم بهعنوان یک نظریه اقتصادی و بلکه بهعنوان یک چارچوب تفکر، مجموعهای از نظریهها و الگوها را به وجود آورده که اساس علم اقتصاد مدرن را شکل میدهند. همین مفهوم پارادایم را میتوان در تحلیل سیستم سرمایهداری نیز بهکار برد. نظریههایی که این سیستم را تبیین میکنند، در بستر خاصی از مفروضات اقتصادی و اجتماعی شکل میگیرند که بهنوعی متأثر از تجربه و دیدگاههای خاص جامعه هستند.
پارادایم، بهعنوان یک چارچوب فکری، فضای خاصی برای فعالیتهای علمی فراهم میآورد. در این قلمرو است که محققان و دانشمندان توان مییابند تا تحقیق و پژوهشهای خود را سامان دهند. این فضای مقبول به این معنا نیست که تمامی نتایج و برداشتهای پژوهشی باید مشابه و یکسان باشند، بلکه زمینهای را ایجاد میکند که در آن تنوع نظریات و یافتهها رشد و تکامل یابد. بنابراین نظریهها و یافتههای علمی گرچه در بستر یک پارادایم خاص تولید میشوند، اما این بدان معنا نیست که همه آنها به یک نتیجه واحد برسند. در واقع، پارادایم بهعنوان یک زمینه و چارچوب فکری، موجب پیدایش مجموعهای از تئوریها و دیدگاههای مختلف میشود که ممکن است از لحاظ محتوایی با هم متفاوت باشند، اما همگی در یک فضای مشترک قرار دارند.
آنچه که باید در نظر گرفت این است که طولانی بودن دوران تسلط یک پارادایم، به معنای دائمی بودن آن نیست. پارادایمها قابل تغییر هستند؛ بلکه بطور طبیعی مشمول تحول و انقلاب میشوند. اگرچه پارادایمها به دلیل دوام طولانی خود به امری بدیهی برای نسلهای بعد از خود تبدیل میشوند، اما هیچ پارادایمی از تغییر و جایگزینی مصون نیست و این مسئله همواره وجود داشته و مطرح بوده که ممکن است یک پارادایم جای خود را به دیگری بدهد. بنابراین، محققان باید همواره برای پذیرش و تغییر پارادایمهای جدید آماده باشند.
کوهن در تحلیل خود از فرآیند جایگزینی پارادایمها بیان میکند که در ابتدا، یک پارادایم جدید ممکن است تنها معدودی طرفدار داشته باشد و گاهی این طرفداران ممکن است با بدگمانی مواجه شوند. اما اگر این پارادایم شایستگی لازم را داشته باشد، به تدریج بهبود یافته و امکانات جدیدی را کشف میکند که به نوعی شباهت به دستاوردهای گروهی دارد که در پی رهبری آن هستند. با گذشت زمان، دانشمندان بیشتری به پذیرش پارادایم جدید تمایل نشان میدهند و اکتشافات بیشتری در چارچوب آن انجام میشود. این روند با افزایش تعداد مقالات، آزمایشها، و کتابهای مبتنی بر پارادایم جدید همراه است. در نتیجه، نگرش جدید به تدریج به عنوان یک روش هنجاری در علم پذیرفته میشود و دامنه کاربرد آن گسترش مییابد. در این مسیر تحول، در نهایت تنها تعداد کمی از دانشمندان سالخورده ممکن است همچنان به باورهای قبلی خود پایبند بمانند. این افراد که در مقابل تغییرات مقاومت میکنند، به عنوان کسانی که به اشتباه راه خود را جدا کردهاند شناخته نمیشوند، بلکه به سادگی افرادی هستند که پس از تغییرات گسترده در حرفه خود، هنوز به دنیای قدیمی وفادار ماندهاند. در نهایت، مقاومت این اقلیت از بین میرود و پارادایم جدید کاملاً پذیرفته میشود. حتی کسانی که در ابتدا مخالف بودند، نمیتوانند روند تغییر را متوقف کنند و به تدریج پارادایم جدید به طور کامل جایگزین مدلهای قدیمی میشود.
در آغاز، یک پارادایم جدید لزوماً از حمایت گستردهای برخوردار نیست و حتی ممکن است انگیزههای طرفداران اولیه آن با تردیدهایی از سوی دیگران مواجه شود. این تردیدها میتواند به چالشهایی در پذیرش اولیه پارادایم منجر شود، اما نکته مهم این است که ارزش واقعی یک پارادایم جدید، در توانایی آن برای حل مسائل علمی است که از طریق مقالات، کتابها و دیگر فعالیتهای علمی شکل میگیرد. این جریان علمی، زمانی که ویژگیهای مناسبی داشته باشد، قادر است به تدریج اعتبار خود را در جامعه علمی تثبیت کرده و طرفداران جدیدی را به سوی خود جذب کند. در طول زمان، با گسترش تلاشها و انتشار دستاوردهای علمی، افراد بیشتری به این نتیجه میرسند که رویکرد جدید به حل مسائل علمی بطور مؤثری پرداخته و بنابراین نیاز به پذیرش آن دارند. این روند طبیعی تغییرات در علم است و نشان میدهد که پذیرش پارادایمهای جدید همیشه ممکن است، حتی اگر در ابتدا با مقاومت روبهرو شوند.
پارادایم بهعنوان یک چارچوب فلسفی و نظری، محیط و فضای تنفسی برای نظریهها و مطالعات علمی فراهم میآورد. به عبارت دیگر، پارادایم هویتبخش به نظریههاست، و بستری برای شکلگیری و توسعه آنها به شمار میرود. پارادایمها بهعنوان عنصر کلیدی، بنیانگذار تحول در حوزههای مختلف علمی هستند.
مراحل رشد و تسلط یک پارادایم بر سایر پارادایمها از نگاه نظری، شامل تحولات گستردهای است که باعث میشود آن پارادایم در نهایت به مرحله غالب شدن برسد. بهعبارت دیگر، پارادایمها بهعنوان نوعی جهانبینی یا چارچوب فلسفی، نیازمند روندی تدریجی برای پذیرش و تأسیس خود در جامعه علمی هستند.
این نکته نیز قابل توجه است که هر فرد یا جامعهای که به یک جهانبینی خاص اعتقاد داشته باشد، قادر به توسعه پارادایمی متناسب با آن خواهد بود. بهویژه، کسانی که به جهانبینی توحیدی معتقدند، میتوانند از پارادایمی برای تحلیل و تبیین مسائل مختلف محیطی خود استفاده کنند. اسلام، با داشتن جهانبینی توحیدی و پشتیبانی از یک ادبیات غنی و متنوع از احکام و مقررات، جایگاه ویژهای در این زمینه دارد. فقه اسلامی که در نظام تشریعی اسلام جای دارد، به دلیل دارا بودن مجموعهای گسترده از احکام و مقررات، بهطور ضمنی دربرگیرنده یک پارادایم جامع است. پارادایم اقتصاد اسلامی، مانند دیگر پارادایمهای دینی، شامل ارزشها، باورها و روشهای پذیرفته شدهای است که دانشمندان و محققان آن را بهطور مشترک به کار میگیرند.
اقتصاد اسلامی، همچون سایر شاخههای علمی، از مجموعهای از رویکردها و دیدگاهها شکل گرفته که محققان و دانشمندان در چارچوب پارادایم اسلامی به آن پرداختهاند. این پارادایم میتواند بطور خاص در زمینه اقتصاد مطرح شود و با توجه به آموزههای اسلامی، دستاوردهای مختلفی در قالبهای گوناگون علمی نمایان گردد. در واقع، ادبیات اقتصاد اسلامی حاصل تفکر توحیدی است که بطور خاص به این حوزه وارد شده و آن را هدایت کرده است.
ادبیات اقتصاد اسلامی، شامل چهار رویکرد اصلی است: فقهی، نئوکلاسیکی، تلفیقی و سیستمی. در این میان، هر یک از این رویکردها نحوهای متفاوت برای تبیین و تحلیل مسائل اقتصادی اسلامی ارائه میدهند. پیشتر در این پرونده به تفصیل بررسی شده است، تمامی این رویکردها تحت تأثیر آموزههای اسلامی و جهانبینی توحیدی شکل گرفتهاند و تلاش دارند تا ابعاد مختلف اقتصاد اسلامی را از منظرهای مختلف تبیین کنند. در عین حال، با وجود آنکه هر یک از این رویکردها سهم مهمی در تبیین اقتصاد اسلامی دارند، به نظر میرسد که رویکرد سیستمی بیشترین اولویت را در شرایط کنونی جامعه دارد. این رویکرد، با توجه به پیچیدگیهای اقتصادی و اجتماعی عصر حاضر، قادر است که ابعاد مختلف و متنوع اقتصاد اسلامی را در قالب یک سیستم واحد و کارا تجزیه و تحلیل کند. تمرکز بر رویکرد سیستمی در مطالعات اقتصاد اسلامی، علاوه بر کمک به شکلگیری یک سیستم اقتصادی منسجم، به تحکیم و گسترش این پارادایم در جامعه علمی نیز میانجامد. با تبیین دقیقتر این سیستم، میتوان به تحول و تثبیت اقتصادی اسلام در عرصههای مختلف علمی و عملی کمک کرد. در نتیجه، این رویکرد هم باعث توسعه گستردهتر اقتصاد اسلامی میشود، و هم تأثیرات مهمی در پذیرش آن بهعنوان یک جریان غالب خواهد داشت. این فرایند میتواند بهطور قطعی بهعنوان «پارادایم اقتصاد اسلامی» شناخته شود، زیرا تمامی ویژگیهای لازم برای یک پارادایم را داراست. به این معنا که در صورت ارزیابی بر اساس معیارهای موجود، این پارادایم اقتصادی از توانمندیهای لازم برای ارائه یک چارچوب علمی جامع برخوردار است و میتواند در برابر پارادایمهای دیگر بهعنوان یک رویکرد غالب مطرح شود.
دکتر حسن سبحانی، استاد گرانقدر اقتصاد دانشگاه تهران در این زمینه در کتاب «ابهامزدایی از اقتصاد اسلامی» اشعار داشته است:
در نیم قرن گذشته شهید محمدباقر صدر در فضای جهانبینی اسلامی با طرح نظریهها و استخراج قواعد در خصوص آنچه وی آن را مذهب اقتصادی اسلام نامید، در زمره بانیان و آغازگران مسیری شد که بعدها دیگر اندیشمندان و محققان در اقتصادیات اسلام به آن پیوستند و با قبول عمده آن دیدگاهها و بعضاً با نقد اقلی از آن روشها و یا قواعد و یا رویکردها، به برآمدن و مطرح شدن جریانی از اندیشه و نظریه کمک کردند که بر آن است تا با رویکردی عدالتمحور به حل و فصل مشکلات اقتصادی انسان بپردازد (صص 248 و249).
این جریان فکری و فلسفی، که در راستای عدالت اجتماعی و اقتصادی شکل گرفت، تمامی ویژگیهای یک پارادایم علمی را دارد. در واقع، آنچه بهعنوان پارادایم اقتصادی اسلام مطرح است، بهخوبی از اصول و ویژگیهای علمی برخوردار است و در حال حاضر، به عنوان یک رویکرد غالب در جامعه علمی، اعتبار یافته است. بنابراین، جای تردید نیست که این پارادایم اقتصادی اسلامی به مرحلهای از بلوغ رسیده که قابلیت ارائه راهحلهای واقعی برای چالشهای اقتصادی بشر را داراست. اندیشمندان و محققان مختلف با پذیرش مبانی اصلی این پارادایم، به توسعه و نقد برخی از جنبههای آن پرداختهاند. این تلاشها به ظهور جریانی از تفکرات و راهکارهای اقتصادی کمک کرده است. جریان سیستمی این پارادایم که در دهههای اخیر بطور گستردهتری مطرح شده، نشاندهنده آن است که اقتصاد اسلامی در حال تبدیل شدن به یک جریان علمی و عملی غالب است.
انتهای پیام/