داستان سیدحسن نصرالله-۱۴|بمباران فرودگاه بیروت توسط اسرائیل
اقتصاد ایران: خبرگزاری تسنیم در مجموعه مقالاتی به بازخوانی «زندگی و زمانه سیدحسن نصرالله» رهبر شهید و اسطورهای حزبالله لبنان و محور مقاومت میپردازد. در این شماره، به تشریح «پریشانی لبنان در سایه عدم استقلال و مقاومت» میپردازیم.
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، خبرگزاری تسنیم طی سلسلهیادداشتهایی به بازخوانی فراز و نشیب زندگی رهبران مقاومت اسلامی لبنان میپردازد. در همین راستا بازخوانی حیات سیدحسن نصرالله، رهبر شهید و اسطورهای حزبالله لبنان و نقش وی در بالندگی محور مقاومت با عنوان «زندگی و زمانه سیدحسن نصرالله» در قالب مجموعه مقالاتی منتشر خواهد شد و حالا قسمت چهاردهم آن پیش روی شماست.
در قسمتهای پیشین توضیح دادیم که ریشهیابی علل اجتماعی و تاریخی جنگ داخلی لبنان و فراز و فرودهای آن، از این منظر برای بحث ما (زندگی و زمانه شهید سیدحسن نصرالله) اهمیت دارد که بسترهای شکل͏گیری مقاومت اسلامی لبنان را بهتر درک کنیم. آیا مقاومت اسلامی لبنان یک پدیده خلقالساعه بود یا با انباشت تجارب ملت لبنان طی دهه͏های مختلف شکل گرفت؟
پیش͏تر توضیح داده͏ایم که جنگ داخلی لبنان را باید نقطه عطف زمانه «سیدحسن نصرالله» دانست که مسیر زندگی وی را تغییر داد. اولاً «حزبالله لبنان» و شمایل فعلی «مقاومت اسلامی لبنان» نتیجه مستقیم – و به تعبیری: فرزند – جنگ داخلی لبنان است؛ ثانیاً شخص سیدحسن نصرالله نیز زندگیاش در اثر این جنگ داخلی کاملاً دگرگون شد. در اثر این جنگ، خانوادهاش از بیروت به جنوب بازگشتند و نهایتاً سیدحسن راهی عراق شد تا با شهید «سیدعباس موسوی» آشنا شود و در مسیر جهاد و مقاومت قرار گیرد.
تصاویری از جنگ داخلی لبنان
جنگ داخلی لبنان، توطئهای خارجی به دستور آمریکا و اسرائیل و پیمانکاری احزاب راستگرای افراطی مارونی لبنان بود؛ اما باعث شد تا «مقاومت اسلامی لبنان» به میدانداری شیعیان شکل بگیرد. این جنگ به دو جهت تأثیر قابل توجهی در حیات شهید سیدحسن نصرالله داشت.
از قسمت چهارم، به فصل دوم زندگی سید حسن نصرالله، یعنی «جنگ داخلی لبنان» وارد شدیم و طی 5 قسمت، به «ریشههای شکلگیری این جنگ» پرداختیم. از قسمت نهم از نظر تاریخی وارد مقطع جنگ داخلی لبنان شدیم و ماجرای «فاجعه عین الرمانة» را به عنوان مبدأ شروع جنگ داخلی تشریح کردیم. در قسمتهای دهم و یازدهم، به نقش رژیم صهیونیستی و در قسمتهای دوازدهم و سیزدهم به نقش آمریکا در ایجاد جنگ داخلی لبنان پرداختیم. نکته قابل توجه در تمام این دوران، «فقدان استقلال لبنان» و «وابستگی سران آن به خارج» بود. در این قسمت، مشخصاً مواردی را برمیشماریم که برای تودههای ملت لبنان به عنوان یک واقعیت ملموس و عینی جلوه میکرد و باعث میشد تا سیدحسن نصرالله به فکر ایدههای بزرگتر برای تشکیل نهضت مقاومت اسلامی باشد. از این منظر، قسمت چهاردهم را میتوان «پیشدرآمدی برای آغاز جنگ داخلی» دانست.
بمباران گسترده فرودگاه بیروت و بیتفاوتی کامل ارتش لبنان!
اولین رویدادی که در این زمینه باید مورد اشاره گیرد به 26 دسامبر 1968 برابر با 5 دیماه 1347 است. در این روز، دو نیروی فدایی فلسطینی به یک هواپیمای وابسته به «شرکت اسرائیلی العال» در فرودگاه آتن حمله کردند که به مرگ یک اسرائیلی (لیون شیردان) منتهی شد. فلسطینیها مدعی بودند این فرد، افسر اطلاعاتی رژیم صهیونیستی است. این دو فدایی فلسطینی از بیروت به آتن رفته بودند و این عملیات را انجام دادند.
تصاویری از بمباران فرودگاه بیروت توسط جنگندههای اسرائیلی در سال 1968
در این حمله، 13 هواپیمای غیرنظامی منهدم شدند!
در پاسخ به این عملیات، ارتش رژیم صهیونیستی فوراً فرودگاه بینالمللی (غیرنظامی) بیروت را بمباران کرد. در اثر این بمباران، حداقل 13 فروند هواپیمای غیرنظامی منهدم شدند! سیدحسن نصرالله یک جوان 8 ساله مقیم بیروت بود که خانهشان تنها 8 کیلومتر از فرودگاه فاصله داشت و این ماجرا را به عینه مشاهده کرد. نکته قابل توجه این بود که ارتش لبنان نسبت به این تجاوز، هیچ اقدامی انجام نداد! در مقابل، در داخل لبنان و در محله سکونت سیدحسن نصرالله (محله کرنتینا)، سختگیری علیه فلسطینیها شدت پیدا کرد!
«هنری اده» وزیر حمل و نقل وقت لبنان، در حال مشاهده هواپیماهای منهدم شده و فرودگاه ویران شده بیروت
در این حادثه، ارتش لبنان هیچ اقدام بازدارندهای انجام نداد!
عملیات روانی سنگین علیه فلسطینیها در لبنان
دومین رویداد مهمی که باید به آن اشاره کنیم، عملیات روانی سنگینی بود که علیه گروههای فلسطینی در لبنان انجام میشد. حتی قبل از معاهده قاهره، سختگیریها و فشارهای زیادی علیه فلسطینیها به کار میرفت. بعد از معاهده قاهره، محله سکونت خانواده سیدحسن نصرالله در زمره مناطقی بود که اداره آن به «سازمان آزادیبخش فلسطین» واگذار شد و سیدحسن نصرالله در دوره نوجوانی این فشارها را به شکل عریان و صریح ملاحظه میکرد.
بریدهای از روزنامه «النهار» در سال 1971 و رسوایی «توفیق عون ابوحبیب» (از اعضای شاخص حزب کتائب در دهههای بعد)
نمونهای از اسنادی که نشان میدهد بخش مهمی از اخبار منتشره در مورد آدمربایی و...، ساخته و پرداخته اتاق عملیات روانی «حزب کتائب» علیه گروههای فلسطینی بود.
در این میان، جنگ روانی جایگاه خاصی داشت. به عنوان نمونه، مواردی از «آدمربایی» رخ داد که امروزه میدانیم بخش مهمی از آنها ساختگی بوده و به صورت سیستماتیک از سوی «حزب کتائب» ساخته و بافته میشد تا جو روانی سنگینی علیه فلسطینیها به وجود آید. حزب کتائب نخستین حزبی بود که برای خود رادیوی اختصاصی دایر کرد و در این زمینه جنگ روانی سنگینی به راه انداخته بود. «اسعد ابوخلیل» در این زمینه، جو روانی سنگین (و عمدتاً دروغین) ایجاد شده از سوی حزب کتائب را شرح داده است. این جو روانی در فضای آن روزها و در سایه ماجراهای موسوم به «سازمان ایلول الأسود (سپتامبر سیاه)» در اردن، اثرگذاری بالایی داشت و برای بخش مهمی از جامعه لبنان باورپذیر بود.
ترور غسان کنفانی
در روز هشتم جولای 1972 برابر با 17 تیر 1351، «غسان کنفانی» شاعر و ادیب مشهور فلسطینی در قلب «ضاحیه بیروت» کشته شد. ترور وی از طریق بمب انفجاری در خودرو صورت گرفت و همراه با غسان کنفانی، دخترش نیز به قتل رسید. در آن زمان، کنفانی عضو دفتر سیاسی «جبهه شعبیه» (جبهه ملی برای آزادی فلسطین) و سخنگوی رسمی آنها بود.
«غسان کنفانی» از محبوبترین نویسندگان و شاعران جهان عرب
این حادثه نشان داد عوامل موساد به راحتی میتوانند در قلب بیروت دست به ترور بزنند. در مقابل دولت لبنان نهتنها نمیتواند تروریستها را بازداشت کند، بلکه حتی از شناسایی آنان نیز ناتوان بود! ترور این ادیب و شاعر محبوب عربی در یک منطقه شیعهنشین و برگزاری مراسم ختم آن در محله سکونت سیدحسن نصرالله، بیتردید در شکلگیری ذهنیت سیدحسن – که در آن زمان 12 سال بیشتر نداشت - نسبت به عوامل موساد نقش داشته است.
زورآزمایی ارتش لبنان برای گروههای فلسطینی!
در قسمت پیشین، پیرامون ترور سه فرمانده جنبش فتح فلسطین در قلب بیروت صحبت کردیم که به عملیات «الفردان» معروف شد. در آن ماجرا، درگیری میان کماندوهای اسرائیلی و فدائیان فلسطینی چند ساعت به طول انجامید؛ اما ارتش و نهادهای امنیتی لبنان هیچ واکنشی نشان ندادند. تفاوت مهم این عملیات در مقایسه با ترور غسان کنفانی، مشارکت پررنگ و علنی ارتش اسرائیل بود؛ به طوری که 19 قایق تندرو با پشتیبانی 8 کشتی نظامی در سواحل بیروت مستقر شدند تا 75 نیروی نظامی آموزش دیده وارد این عملیات شوند.
تصاویر سه رزمنده فلسطینی شهید شده در قلب بیروت توسط جوخههای ترور ارتش اسرائیل
در این عملیات، ارتش اسرائیل 75 نیروی نظامی خود را در دو ساحل بیروت و صور پیاده کرد؛ اما ارتش لبنان هیچ واکنشی از خود نشان نداد!
مراسم تشییع این سه فرمانده، باعث نگرانی شدید مقامات جناح راست لبنان شد. در این مراسم، حداقل 10 درصد جمعیت کل لبنان حضور داشتند و به شدت از ارتش بابت عدم دفاع از خاک لبنان انتقاد کردند. انتقاد از ارتش حتی شامل نخستوزیر وقت (صائب سلام) هم میشد که رسماً از فرمانده وقت ارتش (اسکندر غانم) خواست استعفا دهد؛ اما رئیس جمهور به حمایت از فرمانده ارتش پرداخت و صائب سلام در روز 25 آوریل 1973 (برابر با 5 اردیبهشت 1352) استعفا داد تا برای همیشه از عرصه اجرا فاصله بگیرد. صائب سلام از سیاستمداران قدیمی لبنان بود که 6 دوره نخستوزیری و 9 دوره وزارت را در کارنامه داشت و در بحرانهای بزرگی مانند 1958 نقش مهمی برای بازسازی و احیای استقلال لبنان ایفا کرد.
کتاب خاطرات سه جلدی صائب سلام، از بزرگترین رهبران سیاسی لبنان در قرن بیستم
بعد از ماجرای تروریستی الفردان، صائب سلام خواستار استعفا یا برکناری فرمانده ارتش شد؛ اما رئیس جمهور از فرمانده ارتش دفاع کرد و صائب سلام از نخستوزیری استعفا داد.
در چنین وضعیتی، ارتش لبنان در موضع ضعف قرار داشت و تلاش کرد از طریق حمله به اردوگاههای فلسطینی، قدرت خود را به رخ بکشد! به این ترتیب، در روز 5 مارس (15 اردیبشت 52) و تنها 10 روز بعد از استعفای اعتراضی صائب سلام، ارتش لبنان با پشتوانه تانک، هلیکوپتر و هواپیما به اردوگاههای آوارگان فلسطینی در سرتاسر لبنان حمله کرد. به محله الکرنتینا (محل سکونت سیدحسن نصرالله) نیز با هلیکوپتر و تانک حمله کردند! این حملات دو روز به طول انجامید تا اینکه با اخطار دولتهای مصر و سوریه و سفر عبدالحلیم خدام (وزیر خارجه سوریه به بیروت) متوقف شد. ماجرای وساطت (اخطار) قاهره و دمشق را در قسمت پیشین شرح دادهایم. نکته مهم در اینجا برای سیدحسن نصرالله این بود که مشاهده کرد ارتش لبنان در برابر تجاوز رژیم صهیونیستی و ترور سه فرمانده فتح در قلب بیروت، کمترین اقدام بازدارندهای انجام نداد؛ اما در ازای بحران سیاسی داخلی اینگونه با تمام قوا (نیروی هوایی و تیپ زرهی نیروی زمینی) به اردوگاههای فلسطینی حمله کرد.
شبهنظامیان «فدائیان فلسطین» در اردوگاههای آوارگان در لبنان
جنگ یوم کیپور؛ بیطرفی ممکن است؟
در روز 6 اکتوبر 1973 (برابر با 14 بهمن 1352)، جنگ سوم میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی آغاز شد که به جنگ «یوم کیپور» شهره است. روز شروع این جنگ در اسرائیل، روز «عید غفران» یهودیها و برابر با روز دهم ماه مبارک رمضان در کشورهای اسلامی و عربی بود.
لبنان در این جنگ، به صورت رسمی موضع بیطرفی را اختیار کرد و ارتش لبنان نیز کمترین اقدام میدانی نداشت؛ اما در داخل خاک لبنان گروههای چپ لبنانی (به محوریت «کمال جنبلاط») و سازمان آزادیبخش فلسطینی وارد عملیات شدند و در فضای اجتماعی و مردمی نیز تحرکات پررنگی برای حمایت از فلسطینیها و عربها به راه افتاد؛ مانند کمپین جمعآوری خون برای سربازان، حضور داوطلبانه تیمهای پزشکی لبنانی در سوریه، اعتصاب دانشجویان در بیروت و...
«انور سادات» (رئیس جمهور وقت مصر) در جمع فرماندهان ارتش در اتاق عملیات جنگ 1973
دولت و ارتش لبنان در این جنگ بیطرف ماندند؛ اما تحولات باعث شد نهایتاً از طرف رژیم صهیونیستی به عنوان «طرف متخاصم» شناخته شوند.
در چنین وضعیتی، نیروی هوایی ارتش رژیم صهیونیستی به بمباران بخشی از خاک لبنان روی آورد. در مقابل، نیروی هوایی سوریه نیز در آسمان لبنان با نیروی هوایی اسرائیل وارد نبرد شد. در چنین وضعیتی، در روز هشتم جنگ، یک هواپیمای اسرائیلی در لبنان سقوط کرد. این نقطه آغازی بود بر اینکه آسمان لبنان برای ارتش رژیم ناامن شود و چند هلی کوپتر و هواپیمای دیگر نیز هدف آتش قرار گیرند. این رویداد باعث شد تا ارتش اسرائیل، لبنان را نیز یکی از طرفهای متخاصم بداند و به سمت اشغال لبنان برود.
این حادثه باعث ناامنی جنوب لبنان و مشخصا اطراف شهر «صور» شد و بخشی از اقوام و خویشاوندان خانوادگی سیدحسن نصرالله آواره شدند. در آن زمان، سید حسن تنها 13 سال داشت. او جنگ شش روزه را نیز درک کرده بود؛ جنگی که حتی باعث اشغال بخشی از جنوب شرق لبنان شده بود. اما تفاوت جنگ 1967 (شش روزه) با جنگ 1973 (یوم کیپور) در این بود که در یوم کیپور، خویشاوندان سیدحسن نصرالله آواره شده و به بیروت آمدند و سیدحسن در سن 13 سالگی این موضوع را از نزدیک درک کرد.
تحرکات عجیب چپها و نقض حاکمیت ملی لبنان!
در روز سیزدهم جنگ یوم کیپور، گروهی از جوانان چپگرای لبنانی با عنوان «جنبش انقلابی کمونیستی» به «بانک آمریکا» (Bank of America) در بیروت حمله کرده و تعدادی از کارمندان را همراه با شهروندان لبنانی به گروگان گرفتند! آنها در ازای آزادی گروگانها، خواستار آزادی کلیه فدائیان فلسطینی از زندانهای لبنان، پرداخت 10 میلیون دلار و ایجاد یک کانال امن شدند تا خودشان به الجزایر بروند!!
تیتر اول روزنامه «الجریدة» در جریان عملیات جنبش انقلابی کمونیستی
در روز دوم، گروگانگیرها برای نشان دادن اراده محکم خود، یکی از کارمندان آمریکایی بانک را به قتل رساندند! بعد از این ماجرا، نیروهای امنیتی و پلیس لبنان وارد عملیات شدند و طی یک درگیری نسبتاً شدید توانستند بانک را تصرف و گروگانها را آزاد کنند. در این درگیری، 4 نفر کشته شدند که یکی از آنها نیروی پلیس و یک نفر هم فرمانده گروه گروگانگیر بودند.
کمونیستها و چپهای لبنان، عملیات گروگانگیری در بانک آمریکا در بیروت را «قهرمانانه» میپندارند!
به نظر میرسد این ماجرا، یکی از نقاط عطفی بود که سیدحسن به این جمعبندی برسد که راهکارهای مبارزاتی جنبشهای چپ نمیتواند مفید باشد؛ زیرا بدنه جامعه با ایده «هدف وسیله را جبران میکند» مخالفت میکند و گروگانگیری شهروندان غیرنظامی و بیگناهان را برنمیتابد.
جمعبندی
در این قسمت، 6 رویداد مهم را به عنوان پیشدرآمدهای جنگ داخلی لبنان ذکر کردیم. ممکن است همه این موارد، نقش مستقیمی در وقوع جنگ داخلی لبنان نداشته باشند؛ اما همگی در شکلگیری ذهنیت سیدحسن نصرالله از یک طرف و ذهنیت عموم جامعه لبنان (خصوصاً شیعیان) مؤثر بودند. نکته مهم این است که در این شش مورد میتوان نقش «ضعف استقلال لبنان»، «نقش مخرب رژیم صهیونیستی» و «عدم اثرگذاری مثبت ایدئولوژیهای وقت برای مبارزه و مقاومت» را مشاهده کرد.
سیدحسن نصرالله به عینه مشاهده کرد که رژیم صهیونیستی چگونه میتواند در لبنان با دست باز عمل کند و عملا ارتش و دولت لبنان فاقد هرگونه بازدارندگی هستند. او همچنین شاهد این واقعیت بود که ارتش لبنان نمیتواند به مأموریت دقیق خود در حفاظت از تمامیت ارضی و امنیت کشور و ملت لبنان عمل کند و در مقابل تلاش میکند تا قدرت خود را به رخ طرفهای ضعیفتر بکشاند! از سوی دیگر ناکارآمدی فضای سیاسی وقت را شاهد بود که حتی نخستوزیر هم نمیتواند از مجاری قانونی و رسمی برنامه خود را پیش ببرد و از «حاکمیت ملی» صیانت کند.
در چنین بستری، در سطح ملی هم کشور فاقد یک هژمونی امنیتی بود. از سویی گروههای افراطی راستگرای مارونی شاخه نظامی تأسیس کرده بودند و از سوی دیگر گروههای فلسطینی دارای واحدهای نظامی بودند که درگیری میان آنها، مولد ناآرامی و مخل امنیت روانی جامعه بود. در حاشیه این فضا، گروههای چپ هم مسلح شده بودند و بر شدت بیثباتی و آنارشیسم میافزودند.
انتهای پیام/