«چوپانی» نه فقط یک شغل، بلکه یک هنر و سبک زندگی است
اقتصاد ایران: ایسنا/خراسان رضوی در روستاهای خراسان رضوی، عملیات روزانه چوپانی، هسته اصلی حیات اقتصادی و فرهنگی منطقه را تشکیل میدهد. هر صبح، وظیفه اصلی، هدایت گلههای گوسفند از محیط روستا به سمت مراتع اختصاصی برای چرای روزانه است؛ جابهجایی که در عین تکرار، نیازمند فوت و فن مخصوص به خود است.
اهمیت شغل سنتی چوپانی، در توانایی چوپان برای هدایت و مراقبت گلههایی بزرگ در محیطی وسیع است؛ اما کلید اصلی این هدایت، سیستم کدگذاری آوایی است که نسلهاست در این حرفه سینه به سینه منتقل شده است. تفاوت میان گلهداری ساده و چوپانی حرفهای در دو فرمان کلیدی است؛ «هِر» و «بِر». اینها صرفاً صدا نیستند؛ آنها پروتکلهای عملیاتی محسوب میشوند.
فرمان «هِر» به معنای توقف مطلق، جمع شدن و ایجاد نظم فوری در گله است؛ صدایی که در مواجهه با خطر ناگهانی(مانند حیوان درنده یا تغییر ناگهانی جوی)، همه فعالیتها را متوقف میکند. در مقابل، «بِر» فرمان ریتمیک حرکت است که پیشروی گله را به صورت منسجم تضمین میکند. اگر این فرامین با لحن صحیح اجرا نشوند، کنترل گله دام در محیط باز مراتع به سرعت از دست رفته و تلفات سنگینی به دامداران وارد میشود. این تسلط بر روانشناسی صوتی گله، میراثی فنی است که امروزه ارزش خود را در برابر فناوریهای مدرن حفظ کرده است.
رضا فتحی یکی از چوپانان قدیمی در خراسان رضوی است که کارش را در کنار پدرش از ۱۰ سالگی شروع کرد. آن زمان نه کلاس درسی بود، نه مدرکی. او درس چوپانی را فقط با گوش دادن به زمزمههای پدرش آموخت و فوت و فن این حرفه را فرا گرفت.
وی به ایسنا گفت: آن زمان پدرم میگفت چوپانی یعنی گوش دادن، نه فریاد زدن و الان ۵۰ سال است که من این کار را میکنم و هر روز صبح که گله را صدا میزنم، حس میکنم انگار تازه کارم را شروع کردهام.
او که اکنون در آستانه ۶۰ سالگی قرار دارد، بیش از پنج دهه را صرف هدایت دامهایی کرده که به قول خودش، از پدر به ارث نرسیده و با خون دلش بزرگ شدهاند.
کوچ بهار، سختترین و شیرینترین بخش کار
فتحی در توصیف شروع کوچ بهاری، لحنش تغییر کرد و هیجانزده گفت: وقتی هوا کمکم گرم میشود و صدای پرندهها عوض میشود، متوجه میشوم که وقت رفتن است. کوچ بهار، سختترین ولی شیرینترین بخش کار است.
وی بیان کرد: ما برای این سفر، از زمستان برنامهریزی میکنیم. باید بدانیم کدام چشمه زودتر جوش میآید و کدام مسیر به دلیل بارشهای پیشبینی نشده، خطرناک شده است. مردم فکر میکنند ما راه را از روی نقشه پیدا میکنیم، در حالی که نقشه من، چین و چروک کوه و نوع پوشش آن است.
این چوپان در ادامه درباره نکاتی که یک چوپان واقعی و با تجربه را از یک دامدار معمولی متمایز میسازد، افزود: این تفاوت در تخصص واقعی، در مدیریت گله است؛ در زبان مخصوص خودمان. این زبان، نه فارسی است؛ نه زبان گله، بلکه ترکیبی است که باید در گوش هر کدام از این حیوانها بنشیند و معنا پیدا کند.

فتحی گفت: این دو کلمه همه چیز را میسازد؛ «هِر» و «بِر». وقتی میگویم «هِر»، یعنی سکوت مطلق، یعنی بایستید، یعنی خطر همینجاست. این صدا باید آرام و محکم باشد تا گله بفهمد که تو در کنترل اوضاع هستی. اگر این صدا را با عجله یا با ترس بیان کنی، گله هول میشود و شروع به پراکندگی میکند. آن وقت است که دزدها یا گرگها فرصت پیدا میکنند.
وی ادامه داد: در مقابل، فرمان «بِر» است؛ یعنی برو، یعنی حرکت کن. این صدا باید آهنگ داشته باشد، یک ریتم که دامها با آن هماهنگ شوند. اگر من نتوانم تشخیص دهم که کدام دام به دلیل خستگی کم میآورد و کدام دام از گروه جدا شده، فقط با شنیدن این دو صدا، کل نظم را حفظ میکنم. بسیاری از جوانها امروز میگویند صداهای ما را تقلید میکنند، اما لحن و فرکانس ما را نمیگیرند. آنها «هِر» را از «بِر» تشخیص نمیدهند و همین یعنی چوپان نیستند.
هر خانواده یک رنگ خاص دارد
این چوپان در توصیف روزهای سخت کوچ، به اهمیت مدیریت مالکیت در میان گلههای مشترک پرداخت و گفت: ما در روستا، دهها خانواده داریم که گلههایشان با هم حرکت میکند. اگر شب که میرسیم، تفکیک درستی صورت نگیرد، صبح روز بعد شاهد آشفتگی و دعوا بر سر مالکیت خواهیم بود. این یک سازماندهی بسیار دقیق است که به صورت بصری انجام میشود.
فتحی توضیح داد: برای تفکیک دام هر فرد از یکدیگر، از رنگ استفاده میکنیم. هر خانواده یک رنگ خاص دارد که با مواد طبیعی آن را روی پشم گوسفندانشان میزنند؛ مثلاً گوسفندان من که از بچگی با آنها بودهام، در پهلویشان یک لکه آبی کمرنگ دارد که با عصاره یک گیاه خاص تهیه میشود.
وی در ادامه در مورد مدیریت مراتع گفت: اگر علف یک بخش تمام شد، میدانم که اگر به سمت تپه شرقی که علفش جوانتر است برویم، گله راضی خواهد بود و این کار به منطقه قبلی فرصت تنفس میدهد. این دانش، همان چیزی است که به آن مهندسی محیطزیست تجربی میگویند.
این چوپان بیان کرد: من یاد گرفتهام که کدام بو برای دامها اضطرابآور است و کدام بو آرامشبخش. یک بار، یک چوپان جوان از خارج روستا آمد و سعی کرد با استفاده از سوتهای عجیب، گله را هدایت کند؛ نتیجه اینکه سه روز طول کشید تا گله آرام بگیرد.

فتحی بیان کرد: جوانها فکر میکنند اینجا فقط زحمت است، نمیدانند که در این سکوت، چقدر آرامش وجود دارد.
وی گفت: امروز اگر پسرم یک دستگاه ردیاب گم شدن گله را بخرد، فکر میکند کارش تمام شده است، اما آیا آن دستگاه میتواند در طوفان برف، به من بگوید که آیا علفهای زیر پایت مسموم است یا نه؟ آیا میتواند صدای گرگی که در کمین نشسته را برایم تفسیر کند؟ پاسخ منفی است. این دانش، در خون و در تپش قلب گله است، نه در باتری یک دستگاه الکترونیکی.
فتحی همچنین به اوضاع و احوال آب و هوا اشاره و اظهار کرد: قبلاً میدانستیم کی برف میآید و کی تمام میشود. حالا هوا غیرقابل پیشبینی شده است و تغییر اقلیم واقعاً ما را اذیت میکند.
انتهای پیام
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه