تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : سیاست
لینک : econews.ir/5x4377279
شناسه : 4377279
تاریخ :
جدال چپ و راست بر سر آینده فرانسه ؛ خشونت خیابانی و تغییرات سیاسی در فرانسه اقتصاد ایران: فرانسه بار دیگر به صحنه انفجار خشم خیابانی تبدیل شده است؛ بحرانی که خاطره شورش‌های سال ۱۹۶۸ و حتی انقلاب‌های سرنوشت‌ساز این کشور را زنده می‌کند. اما این بار، در حالی که اقتدار امانوئل مکرون زیر فشار ناآرامی‌ها قرار گرفته، راست‌گرایان و چپ‌گرایان در حال تبدیل خیابان به میدان رقابت برای آینده سیاسی فرانسه‌اند. آیا تاریخ دوباره تکرار می‌شود؟

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

 به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ، مایک گونزالز، عضو ارشد بنیاد هریتج و نویسنده کتاب «مارکسیسم نسل جدید»، در وبسایت بنیاد هریتج نوشت:

در ۲۹ مارس ۱۹۶۸، در اوج اعتراضات چپ‌گرایانه‌ای که فرانسه را فلج کرده بود، شارل دوگل، رئیس‌جمهور فرانسه، سوار پروازی محرمانه شد که او را به یک پایگاه نظامی فرانسه در آلمان می‌برد. فرانسه در آستانۀ فروغلتیدن به هرج‌ومرج بود و رهبر نامدار فرانسوی می‌خواست بداند آیا ارتش همچنان به او وفادار خواهد ماند یا نه.

اوضاع کنونی فرانسه، که خیابان‌هایش اکنون هر روز صحنۀ شورش‌های خشونت‌آمیز است و ناآرامی‌هایش به دیگر کشورهای اروپایی نیز سرایت می‌کنند، شباهت‌های چشمگیری با آن دوران دارد، هرچند تفاوت‌هایی نیز هست. 

کلمنت لیبار، رئیس گروه دانشجویی محافظه‌کار «لا کوکارد اتودیانت» (La Cocarde Étudiante) که برای باز نگه‌داشتن مدارس با چپ‌گرایان مبارزه می‌کند، در ایمیلی به من به یکی از تفاوت‌های امروز با سال ۱۹۶۸ اشاره کرد: نقش اتحادیه‌های کارگری در اعتراضات کمتر از آن موقع است. این امر بازتاب روندی است که طی آن کارگران صنعتی کمتر و کمتر به دنبال ایجاد تغییرات اجتماعی هستند.

بااین‌حال، برخی از عناصر اعتراضات امروز، بخشی جدایی‌ناپذیر از ماهیت فرانسه‌اند. خصلت فرانسوی‌ها می‌تواند انفجاری باشد، به این معنا که فرانسه هر از گاهی تسلیم خشونت گستردۀ خیابانی می‌شود و این خشونت می‌تواند نه‌تنها دولت‌ها، بلکه کل نظام‌های اجتماعی را سرنگون کند.

دوگل هنگام فرود در پایگاه نظامی بادن‌ـ‌بادن به‌شدت ناامید بود. به گفتۀ ژنرال ژاک ماسو، فرماندۀ نیروهای فرانسوی در آلمان، دوگل به او گفته بود: «همه‌چیز ویران شده است، کمونیست‌ها کشور را کاملاً فلج کرده‌اند. دیگر کنترل هیچ چیزی در دستم نیست. می‌خواهم استعفا بدهم.» 

ماسو که سال‌ها بعد، مدت‌ها پس از مرگ دوگل بر اثر حملۀ قلبی در سال ۱۹۷۰، این گفت‌وگو را فاش کرد، گفت به رئیس‌جمهور اطمینان داده ارتش از او حمایت می‌کند و اگر برای فرونشاندن ناآرامی‌ها به استفاده از نیروی نظامی نیاز داشته باشد، ارتش در کنارش خواهد بود. او دوگل را ترغیب کرد که به پاریس بازگردد.

دوگل نیز همین کار را کرد. روز بعد، پس از بازگشت به پاریس، با قاطعیت به هم‌وطنانش گفت: «من استعفا نخواهم داد.» او مجلس ملی را منحل کرد و خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام شد. تظاهرات عظیمی در حمایت از او در خیابان شانزه‌لیزه برگزار شد و چند هفته بعد، طرفداران دوگل در انتخابات پیروز شدند و اقتدار او را دوباره برگرداندند. 

بااین‌حال، رئیس‌جمهور امانوئل مکرون، شارل دوگل نیست. اولی مردی ضعیف است که اقتصادی شکست‌خورده و کشوری گرفتار شورش‌ها را از خود به‌جا می‌گذارد، دومی در جریان جنگ جهانی دوم رهبری نیروهای فرانسۀ آزاد را بر عهده داشت.

ائتلاف سرخ و سبز

یکی دیگر از تفاوت‌های شورش‌های امروز، مشارکت معترضان اسلام‌گراست که پرچم‌های فلسطین و الجزایر را به اهتزاز درمی‌آورند و با کمونیست‌ها ائتلافی موسوم به «ائتلاف سرخ و سبز» را تشکیل داده‌اند و در هماهنگ‌کردن شورش‌ها نیز مشارکت دارند. ما در ایالات متحده نیز شاهد چنین ائتلافی هستیم.

در دهۀ ۱۹۶۰، جمعیت مسلمانان فرانسه اندکی بیش از یک درصد بود که با سهم ۱۰ درصدی امروز فاصله زیادی دارد. افزون بر این، مسلمانان امروزه به‌شدت در مناطق شهری‌ای متمرکز شده‌اند که شورش‌ها در آن‌ها جریان دارد. سهم مسلمانان در پاریس نزدیک به ۲۰ درصد و در مارسی اندکی کمتر از ۳۰ درصد است.

اما وقتی می‌بینید شورشیان امروز شعارهای سال ۱۹۶۸ را سر می‌دهند، درمی‌یابید که شباهت‌های میان این دو دوره نیز بسیار زیاد است.

خشونت خیابانی و تغییرات سیاسی

دوگل در آن زمان به‌خوبی می‌دانست که خشونت خیابانی می‌تواند به تغییراتی سیاسی در فرانسه منجر شود. خود او نیز در سال ۱۹۵۸، پس از آنکه تظاهرات بر سر جنگ الجزایر فرانسه را متزلزل کرد، به قدرت بازگشته و مأمور تشکیل دولت شده بود.

آن آشوب‌ها سرانجام به حیات جمهوری چهارم فرانسه، با ائتلاف‌های سیاسی بی‌ثباتش، پایان داد و زمینه را برای شکل‌گیری جمهوری پنجم امروزی، با نظام قدرتمند ریاست‌جمهوری‌اش، فراهم کرد، نظامی که در آغاز تحت رهبری خود دوگل قرار داشت.

بحران سال ۱۹۵۸ را بی‌دلیل «کودتای الجزیره» نمی‌نامند؛ ظواهر و تشریفات قانون اساسی حفظ شدند چون مجلس ملی دوگل را به ریاست‌جمهوری رساند و به او اختیار داد قانون اساسی جدیدی تدوین کند. اما این خشونت خیابانی بود که ضربه نهایی را وارد کرد. خود ماسو ساختمان‌های دولتی در الجزیره را تصرف کرد و «کمیته نجات عمومی» تشکیل داد.

و خیزش عظیم خیابانی دیگری هم داشتیم، انقلاب فرانسه که نظم کهن اروپا را پایان بخشید و مرزها، سیاست و جامعه را از نو شکل داد، و همینطور شورش‌های خیابانی قرن نوزدهم بود. بارون ژرژ‌ـ‌اوژن هاوسمان، استاندار پاریس در دوران ناپلئون سوم، دستور داد بخش‌هایی از پاریس تخریب شوند و بلوارهای عریض و مستقیمی ساخته شوند که امروز آن‌ها را تحسین می‌کنیم ــ‌تا سربازان بتوانند آسان‌تر به سوی معترضان تیراندازی کنند.

راست‌گرایان به قدرت می‌رسند؟

امروزه خشونت خیابانی از نظر انتخاباتی به سود راست‌گرایان تمام می‌شود، درست همان‌طور که انقلاب فرانسه به ظهور ناپلئون انجامید و بحران سال ۱۹۵۸ به دوگل ختم شد. مارین لوپن، رهبر حزب اجتماع ملی، در آستانۀ پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو قرار دارد و انتظار می‌رود با اختلاف ۶۷ به ۳۳ درصد از ژان‌لوک ملانشون، رهبر حزب چپ‌گرای «فرانسۀ تسلیم‌ناپذیر»، پیشی بگیرد. پیش‌بینی می‌شود ملانشون در دور دوم انتخابات ماه مه با لوپن روبه‌رو شود.

رسانه‌ها حزب اجتماع ملی را «راست افراطی» توصیف می‌کنند، اما این توصیف نادرست است. این حزب از حامیان سرسخت هویت فرانسوی است و لوپن در واکنش به شورش‌ها گفته است: «من بلافاصله اخراج گستردۀ مهاجران را اجرا خواهم کرد. مهاجرت انبوه برای فرانسه فاجعه‌بار بوده است.» لیبار به من می‌گوید که شورش‌ها و مشارکت حزب «فرانسۀ تسلیم‌ناپذیر» در آن‌ها، «استدلال‌های ایده‌آل» را در اختیار لوپن قرار می‌دهند.

بااین‌حال، لیبار اضافه می‌کند که شورش‌ها به ملانشون نیز کمک می‌کنند تا رأی‌دهندگانش را بسیج کند و کنشگرانش را آموزش دهد. او به من نوشت: «او بزرگ‌ترین نیروی ضربتیِ کنشگران را در اختیار خواهد داشت تا در هفته‌های منتهی به انتخابات، میدان را اشغال کنند.»

ملانشون همین حالا هم وعده داده است که در صورت انتخاب‌شدن، جمهوری ششم را با قانون اساسی جدیدی مبتنی بر مارکسیسم تأسیس کند. بیایید امیدوار باشیم که فرانسه راهی برای نجات خود پیدا کند و انقلابش را به دیگر کشورهای اروپا صادر نکند -همان کاری که در دهۀ ۱۷۹۰، طی دورۀ معروف به «عصر وحشت» انجام داد.