تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4376705
شناسه : 4376705
تاریخ :
صخره‌های ۱۰۰ متری در برابر «مادر بمب‌ها»؛ تهدید ترامپ چقدر واقعی است؟ | راز ترس واشنگتن از دژ زیرزمینی ایران اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: بررسی فنی داده‌های زمین‌شناسی و شبیه‌سازی‌های بالستیک نشان می‌دهد که میان تهدیدات لفظی ترامپ و واقعیت‌های میدان فاصله زیادی وجود دارد.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از جماران، در ماه‌های اخیر، نام یک عارضه جغرافیایی در مرکز ایران توجه اتاق‌های جنگ و محافل سیاسی بین‌المللی را به خود جلب کرده است: «کوه کلنگ»(Pickaxe Mountain). این ارتفاعات صخره‌ای در دل کوه‌های کرکس و در فاصله حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع هسته‌ای نطنز در استان اصفهان واقع شده، پس از خرابکاری تیر ۱۳۹۹ در تأسیسات سطحی، میزبان یکی از مستحکم‌ترین و عمیق‌ترین پروژه‌های زیرزمینی ایران شدند؛ که به دلیل قرار داشتن در عمق ۸۰ تا ۱۰۰ متری سنگ‌های گرانیتی، به دژی نفوذناپذیر برای حفاظت از تأسیسات پیشرفته هسته‌ای ایران تبدیل شده است.

ریشه التهاب کنونی پیرامون این منطقه، به تهدیدات مکرر رئیس‌جمهور ایالات متحده بازمی‌گردد. دونالد ترامپ در مجموعه‌ای از موضع‌گیری‌های تند و مصاحبه‌های هدایت‌شده، نام این عارضه جغرافیایی را به سرتیتر اخبار جهان آورد. ترامپ در گفت‌وگوی اختصاصی با وب‌سایت تحلیلی «اکسیوس»(Axios)، با اتخاذ لحنی تهاجمی صراحتاً فاش کرد که پنتاگون طرح‌های عملیاتی برای انجام یک «حمله عظیم و کوبنده» به مواضع زیرزمینی ایران را روی میز فرماندهی کل قوا قرار داده است. او با ادبیات خاص خود مدعی شد که واشنگتن دیگر حاضر به پذیرش توسعه سانتریفیوژها در تونل‌های نفوذناپذیر نطنز نیست و اگر مذاکرات به نتایج مدنظر کاخ سفید نرسد، دستور اجرای سنگین‌ترین عملیات هوایی تاریخ معاصر علیه این تأسیسات صادر خواهد شد.

رئیس‌جمهور ایالات متحده در ادامه همین مصاحبه و نشست‌های مطبوعاتی پیرامون آن، جزئیات بیشتری از ابعاد این طرح سناریوسازی‌شده را علنی ساخت؛ وی به‌طور مشخص اشاره کرد که در صورت اتخاذ تصمیم نهایی، سنگین‌ترین مهمات متعارف زرادخانه آمریکا، از جمله بمب‌های غول‌پیکر موسوم به «مادر بمب‌ها»(GBU-43/B MOAB) و نفوذگرهای سنگین چندتُنی، برای درهم‌کوبیدن استحکامات کوه کلنگ به پرواز درخواهند آمد. ترامپ هم‌زمان با تشریح این قدرت آتش سهمگین، برای کاستن از هراس جامعه آمریکا از باتلاق‌های نظامی پیشین، با قاطعیت اعلام کرد که «هیچ سرباز و چکمه نظامی آمریکایی وارد خاک ایران نخواهد شد» و پنتاگون صرفاً سناریوی تهاجم هوایی فوق‌سنگین را برای نابودی زیرساخت‌های حیاتی این سایت مدفون پیگیری می‌کند.

این لفاظی‌های متوالی رسانه‌ای، فراتر از یک مصاحبه ساده، به عنوان بخشی از راهبرد کلان ترامپ برای تشدید «فشار حداکثری روانی» و تغییر محاسبات امنیتی تهران ارزیابی شد. رئیس‌جمهور آمریکا تلاش کرد با مطرح ساختن علنی هدف‌گیری نقاط کور و استراتژیک در دل صخره‌های کرکس، به بازارهای جهانی انرژی و پایتخت‌های غربی این سیگنال را مخابره کند که ایالات متحده در بالاترین سطح آمادگی رزمی قرار دارد؛ تلاشی معنادار برای اینکه یا تهران را تحت سایه این اولتیماتوم پای میز معامله‌ای یک‌طرفه بنشاند، یا زمینه را برای مانورهای تبلیغاتی گسترده در رقابت‌های پرتنش سیاسی داخل آمریکا مهیا سازد.

با این حال، بررسی فنی داده‌های زمین‌شناسی و شبیه‌سازی‌های بالستیک نشان می‌دهد که میان این تهدیدات لفظی و واقعیت‌های میدان فاصله زیادی وجود دارد. از نگاه فنی و استراتژیک، مانع اصلی پیش روی فرماندهان ارتش آمریکا، ماهیت زمین‌شناختی و عمق تأسیسات کوه کلنگ است. کارشناسان دفاعی و ارزیابی‌های مؤسسات امنیتی تأکید می‌کنند که تأسیسات اصلی این مجموعه در عمق ۸۰ تا ۱۰۰ متری صخره‌های فشرده بنا شده‌اند؛ عمیق‌تر از آنکه تسلیحاتی چون بمب‌های سنگرشکن GBU-57 یا بمب‌های هوایی MOAB (که اساساً برای تخریب سطحی و دهانه غارها طراحی شده‌اند) بتوانند انهدام قطعی آن را تضمین کنند. لذا هرگونه ادعا درباره نابودی صددرصدی این مرکز از طریق حملات هوایی، با واقعیات مهندسی نظامی همخوانی ندارد.

این شکاف میان ادعاهای سیاسی و محدودیت‌های عملیاتی، نخستین موج واکنش‌ها را در خود واشنگتن و در میان سیاستمداران آمریکایی برانگیخت. در این میان، حزب دموکرات به شدت به سیاست‌های دولت تاختند و دولت را به حرکت کورکورانه به سمت یک باتلاق نظامی جدید متهم کردند.

سناتور سرشناس دمکرات، کریس مورفی، در مصاحبه‌های اخیر خود در واکنش به تشدید تنش‌ها و تهدیدات علیه اهداف راهبردی ایران، صراحتاً موضع انتقادی خود را اعلام کرد و هشدار داد: «مردم آمریکا حق دارند از این بحران گسترش‌یابنده و بی‌پایان در خاورمیانه به شدت خشمگین باشند؛ چرا که باز هم نشان داد دولت در این رویارویی نظامی، فاقد هرگونه استراتژی خروج یا مسیر مشخص برای رسیدن به صلح است و کشور را به سمت فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر می‌برد.»

در سوی دیگر سپهر سیاسی واشنگتن، جمهوری‌خواهان نیز اگرچه حامی فشار حداکثری هستند، اما با چالش جدی اضطراب انتخاباتی و ابهام در کارآمدی نظامی روبه‌رو شده‌اند. جلسات استماع سنا به صحنه تقابل کم‌سابقه‌ای تبدیل شد. در جریان یکی از جلسات جنجالی استماع کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا، سناتور جمهوری‌خواه جان کندی (John N. Kennedy) در رویارویی با مقامات دفاعی و در خطاب به پیت هگست(وزیر دفاع) و ژنرال‌های حاضر، بدون پرده‌پوشی از پنتاگون خواست که حقیقت را کتمان نکنند و گفت: «دست از طفره رفتن بردارید و لطفاً به ما پاسخی سرراست و بدون ابهام بدهید؛ آیا ما اساساً از نظر فنی و تسلیحاتی این توانایی واقعی را داریم که سازه‌ها و تأسیساتی را که در عمق صخره‌ها و زیر کوه کلنگ احداث شده‌اند منهدم کنیم، یا صرفاً با نمایش کلمات افکار عمومی را فریب می‌دهید؟»

این نگرانی در اردوگاه جمهوری‌خواهان فراتر از جنبه‌های فنی، به هراس جدی از اثرات انتخاباتی این ماجراجویی نظامی بازمی‌گردد. در راهروهای کاپیتول هیل، بسیاری از استراتژیست‌های حزب حاکم نگران‌اند که ورود به درگیری با ایران به افزایش سرسام‌آور قیمت نفت و بنزین و باز شدن جبهه تازه‌ای از ناامنی منجر شده و جایگاه حزب را در انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو به خطر بیندازد. لذا نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای، سایه سنگینی بر مواضع نمایندگان جمهوری‌خواه افکنده و ارزیابی‌های درون‌حزبی نشان می‌دهد که آغاز یک جنگ فرسایشی جدید می‌تواند پایگاه رأی جمهوری‌خواهان را به شدت متزلزل کند. از این منظر، حتی جمهوری‌خواهان اقدام نظامی در این سطح را یک ریسک فاجعه‌بار با هزینه‌های سنگین سیاسی می‌دانند. عاملی که دست‌وپای نمایندگان محافظه‌کار را در حمایت بی‌قیدوشرط از جنگ‌طلبی کاخ سفید بسته است.

در نقطه مقابل این تحولات، تهران موضعی قاطع، بازدارنده و مبتنی بر دکترین «پاسخ متقابل و همه‌جانبه» اتخاذ و پیام‌های شفافی را درباره عواقب هرگونه خطای محاسباتی مخابره کرده‌ است. از جمله اینکه مجلس شورای اسلامی در واکنش به تهدیدات آمریکا، خطوط قرمز خود را با صراحت ترسیم کرده است.

بهنام سعیدی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، ضمن تأکید بر اینکه هدف‌گیری تأسیسات هسته‌ای نقض آشکار حقوق بین‌الملل است، در هشدار صریحی اعلام کرد: «اگر آمریکا تهدید به حمله به کوه کلنگ را عملی کند، ایران طبق بیانیه قرارگاه خاتم‌الانبیا پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه را هدف قرار می‌دهد و هر کشوری که با آمریکا همکاری کند نیز ضربه می‌خورد؛ پاسخ ایران کشنده، قاطع و پشیمان‌کننده خواهد بود و تدابیر کامل حفاظتی نیز برای حفظ سایت‌ها اندیشیده شده است.»

افزون بر این، در ارزیابی ادبیات تهدیدآمیز واشنگتن، محمد رشیدی، عضو هیأت ‌رئیسه مجلس، ضمن بی‌ارزش خواندن این لفاظی‌ها تأکید کرد: «مواضع ترامپ همواره متناقض و متغیر بوده است؛ او با یک دست پیش می‌کشد و با دست دیگر پس می‌زند. تهدید حمله به کوه کلنگ نتیجه‌ای برای ترامپ ندارد و تلاشی عبث برای خارج کردن ملت ایران از مواضع عزتمندانه خویش است. جمهوری اسلامی ایران تسلیم‌ناپذیر است و آمریکا باید بداند هرگونه ضربه زدن به حریم کشور با پاسخی به مراتب سخت‌تر و محکم‌تر مواجه خواهد شد.» این موضع‌گیری نشان می‌دهد که مجلس ایران امنیت زیرساخت‌های حامیان احتمالی تجاوز را به طور مستقیم به حفظ خویشتن‌داری واشنگتن گره زده است.

در همین خصوص، احمد بخشایش اردستانی، دیگر عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، به کالبدشکافی سناریوهای پنهان این ماجرا پرداخت و گفت: «حمله به کوه کلنگ در واقع آخرین برگ ترامپ برای پایان جنگ است؛ او می‌خواهد این کوه را بزند و سپس جنگ را با اعلام یک آتش‌بس یک‌طرفه خاتمه دهد. احتمال وقوع این حمله وجود دارد، اما وقوع حمله زمینی توسط ارتش آمریکا کاملاً بعید است. البته نباید از یاد برد که ممکن است آمریکا با سرگرم کردن ذهن ایران به مناقشات تنگه هرمز و تمرکز بر کوه کلنگ، به دنبال سناریوی ترور رده دیگری از مسئولان کشور باشد.»

لذا با توجه به جمیع جهات فنی، سیاسی و منطقه‌ای، احتمال وقوع یک حمله نظامی مستقیم و همه‌جانبه از سوی ایالات متحده به تأسیسات زیرزمینی کوه کلنگ در سطح «بسیار پایین تا متوسط به سمت پایین» ارزیابی می‌شود. این برآورد واقع‌بینانه حاصل تلاقی سه مانع بزرگ است: نخست، بن‌بست فنی و ناتوانی تسلیحات متعارف پنتاگون در انهدام ساختارهای مدفون در عمق صخره‌های گرانیتی؛ دوم، مقاومت و شکاف عمیق سیاسی در کنگره آمریکا اعم از خشم دموکرات‌ها و تردیدهای انتخاباتی جمهوری‌خواهان؛ و سوم، دکترین بازدارندگی و هشدار صریح ایران مبنی بر پاسخ فراگیر به منافع و متحدان واشنگتن در منطقه.

در واقع، این‌گونه لفاظی‌ها و خط‌ونشان کشیدن‌های نظامی در ادبیات راهبردی بیش از آنکه برنامه‌ریزی برای یک جنگ تمام‌عیار باشد، در چارچوب «نظریه مرد دیوانه» و تاکتیک فشار روانی قابل تحلیل است. دونالد ترامپ با برجسته‌سازی گزینه‌های پرهزینه و مطرح کردن نام مقاصدی مانند کوه کلنگ، می‌کوشد توازن روانی میز مذاکره را بر هم بزند و بدون ورود به یک جنگ فرسایشی بی‌بازگشت، امتیازات دیپلماتیک یا حداکثر یک پیروزی رسانه‌ایِ نمایشی را برای مصرف داخلی دست‌وپا کند.

بنابراین، این‌گونه تهدیدات در وهله نخست ابزاری برای جنگ روانی، ایجاد ارعاب و اعمال فشارهای حداکثری دیپلماتیک ارزیابی می‌شوند تا گزینه‌ای که واشنگتن واقعاً بخواهد یا بتواند در عمل وارد فاز اجرایی و عملیاتی کند؛ چرا که هزینه‌های سترگ استراتژیک، اقتصادی و سیاسیِ چنین خطای محاسباتی، بسیار فراتر از دستاوردهای ادعایی آن خواهد بود.