تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : سیاست
لینک : econews.ir/5x4374013
شناسه : 4374013
تاریخ :
غافلگیری بخشی از جنگ است سؤالاتی که می توانستند از جنگ ایران جلوگیری کنند! اقتصاد ایران: تجربه جنگ‌های گذشته در مجموع یک واقعیت مهم را نشان می‌دهد: اینکه تصمیم برای استفاده از نیروی نظامی بسیار ساده‌تر از پیش‌بینی پیامدهای آن است.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

 به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ، عملیات خشم حماسی بر علیه ایران، از الگویی پیروی کرد که بارها در تاریخ آمریکا بارها تکرار شده است، تصمیم به استفاده از نیروی نظامی بدون اینکه پیامدهای احتمالی اقدام، با دقت کافی بررسی شده باشد.

در ساعات آغازین عملیات «خشم حماسی» در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و مشاورانش در مارالاگو در فلوریدا روند عملیات را زیر نظر داشتند. عملیاتی که اکنون وارد هشتمین ماه خود شده است.

اگر نگاهی به تاریخ بیاندازیم می بینیم که که تصمیم برای آغاز جنگ ها، در بسیاری از موارد با این تصور همراه بوده که پیروزی سریع و تعیین‌کننده در دسترس است؛ اما نتیجه خیلی وقت ها اینطور نبوده است.

جنگ های کوتاهی که در تاریخ به درازا کشیده شدند

جیمز ام. لیندسی در  شورای روابط خارجی آمریکا نوشت: ترامپ نخستین رئیس‌جمهور آمریکا نیست که با اطمینان از دستیابی سریع به اهداف نظامی، آمریکا را وارد جنگ کرده است.

در سال ۱۸۱۲، آمریکا در شرایطی با بریتانیا وارد جنگ شد که برخی رهبران آمریکایی تصور می‌کردند تصرف کانادا کار دشواری نخواهد بود. توماس جفرسون حتی دستیابی به کانادا را صرفا «مسئله‌ای نیازمند به پیشروی» توصیف کرده بود. اما کانادای تحت کنترل بریتانیا در برابر حمله مقاومت کرد، واشنگتن به آتش کشیده شد و آمریکا تا مرز فروپاشی داخلی پیش رفت.

در سال ۱۸۴۶ نیز جیمز کی. پولک، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، انتظار داشت جنگ با مکزیک به سرعت به پیروزی آمریکا منجر شود. با وجود موفقیت‌های مهم نیروهای آمریکایی در میدان نبرد، جنگ نزدیک به دو سال ادامه یافت.

حدود هفت دهه بعد، وودرو ویلسون دستور حمله به وراکروز در مکزیک را صادر کرد؛ اقدامی که تصور می‌کرد با استقبال مردم مکزیک مواجه خواهد شد. اما چنین نشد و ویلسون خیلی زود مسیر خود را تغییر داد.

در دوران معاصر نیز جنگ‌های ویتنام، افغانستان و عراق نمونه‌هایی از درگیری‌هایی هستند که سال‌ها ادامه یافتند و هزینه‌های انسانی و مالی سنگینی برای آمریکا به همراه داشتند. مداخلات کوچک‌تر آمریکا در سومالی، صربستان و لیبی نیز بیش از آنچه انتظار می‌رفت طول کشیدند و نتایج آنها همچنان محل بحث است.

حتی یکی از جنگ‌هایی که آمریکا در آن به سرعت به پیروزی رسید، یعنی جنگ آمریکا و اسپانیا، در نهایت به آغاز یک جنگ چریکی طولانی‌مدت در فیلیپین منجر شد؛ کشوری که پیش از آغاز جنگ، بسیاری از آمریکایی‌ها حتی جای آن را روی نقشه نمی‌دانستند.

این سابقه تاریخی این پرسش را مطرح می‌کند که واقعا آمریکایی‌ها پیش از تصمیم به استفاده از نیروی نظامی، چه نکاتی را باید درنظر بگیرند؟

سه نکته که باید پیش از اقدام نظامی درنظر گرفت

از حسن اتفاق، الیوت کوهن، یکی از چهره‌های شناخته‌شده در حوزه راهبرد نظامی، قرار است تا در ماه اکتبر کتاب جدیدی با عنوان «استراتژیست: چگونه درباره جنگ و سیاست بیندیشیم» منتشر کند.

کوهن رئیس کرسی راهبرد آرلی ای. برک در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی است و پیش از این نیز مسئولیت‌های مختلفی در حوزه امنیت ملی دولت آمریکا داشته است.

همچنین از او دعوت شد تا در تازه‌ترین قسمت پادکست «صندوق ورودی رئیس‌جمهور»، درباره این موضوع صحبت کند که چرا سیاست‌گذاران گاهی در موقعیت‌هایی که بعدها بدیهی به نظر می‌رسند، ارزیابی نادرستی ارائه می‌کنند و چگونه می‌توان از درس‌های تاریخ برای تصمیم‌گیری بهتر استفاده کرد.

از این گفت‌وگو می‌توان سه نکته اصلی را استخراج کرد.

war

نخست؛ طراحی یک راهبرد نظامی موفق دشوار است

رهبران آمریکا تنها سیاستمدارانی نیستند که گاهی از تصمیم خود برای استفاده از نیروی نظامی پشیمان شده‌اند. تاریخ مملو از نمونه‌هایی است که رهبران کشورها با انتظار پیروزی سریع وارد جنگ شده‌اند اما در نهایت در درگیری‌هایی طولانی گرفتار شده‌اند.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، نمونه‌ای از این وضعیت است. او انتظار داشت حمله به اوکراین تنها چند روز طول بکشد. با گذشت چهار سال و نیم، روسیه در طول جنگ چندین بار رویکرد خود درباره چگونگی دستیابی به پیروزی را تغییر داده، اما هنوز به اهداف مورد نظر خود دست نیافته است.

در مجموع، تجربه تاریخی نشان می‌دهد ناامیدی از نتایج چنین جنگ هایی، همواره رایج‌تر از رضایت از پیامدهای آن است.

دوم؛ غافلگیری بخشی از جنگ است

بخشی از فاصله میان انتظارات اولیه و نتایج واقعی جنگ را می‌توان به عوامل پیش‌بینی‌نشده نسبت داد. اما عامل مهم‌تر، به گفته کوهن، این است که سیاست‌گذاران پیش از آغاز عملیات نظامی پرسش‌های دشوار و اساسی را مطرح نمی‌کنند.

در میان نظامیان جمله‌ای معروف وجود دارد که «هیچ طرحی پس از نخستین برخورد با دشمن دقیقاً مطابق برنامه پیش نمی‌رود».

مایک تایسون، قهرمان سابق بوکس، همین مفهوم را با زبانی متفاوت بیان کرده بود: «هر کسی برنامه‌ای دارد، البته تا وقتی که مشتی به صورتش بخورد.»

غافلگیری در جنگ امری همیشگی است. فرماندهانی که در یک شرایط عملکرد موفقی داشته‌اند ممکن است در شرایطی متفاوت با شکست مواجه شوند. دشمنان تاکتیک‌های جدیدی به کار می‌گیرند و عواملی مانند آب‌وهوای نامناسب، مشکلات لجستیکی و فناوری‌های تازه می‌توانند مسیری را که در ابتدا روشن و قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسید، تغییر دهند.

اما مسئله عمیق‌تر این است که رهبران سیاسی اغلب فرض می‌کنند شرایط مطابق انتظار آنها پیش خواهد رفت. در نتیجه، ممکن است درباره آنچه دقیقا قصد دارند به دست آورند، اینکه آیا توانایی دستیابی به آن را دارند و اینکه آیا این هدف را می‌توان با هزینه‌ای قابل قبول و در یک بازه زمانی معقول محقق کرد، به اندازه کافی پرسشگری نکنند.

تله ای به نام هم فکری جمعی!

در چنین شرایطی، کارکنان و مشاوران نیز ممکن است تمایل نداشته باشند تا با برداشت‌ها و تصمیم‌های رئیس خود مخالفت کنند. فشار ناشی از بحران می‌تواند کیفیت قضاوت را کاهش دهد، گروه‌های تصمیم‌گیرنده ممکن است گرفتار هم‌فکری جمعی شوند و ساختارهای اداری نیز گاهی طبق منطق و ریتم خود عمل می‌کنند. مجموعه این عوامل می‌تواند باعث شود تصمیم‌های دولتی از واقعیت فاصله بگیرند.

ترامپ

سوم؛ پرسش‌های درست، تضمین‌کننده موفقیت نیستند

طرح پرسش‌های درست می‌تواند احتمال اشتباه را کاهش دهد، اما هیچ تضمینی برای موفقیت ایجاد نمی‌کند.

الیوت کوهن معتقد است که سیاست‌گذاران هنگام بررسی گزینه استفاده از نیروی نظامی باید هفت پرسش اساسی را مطرح کنند. از جمله اینکه این جنگ چگونه با چالش‌های گسترده‌تر کشور ارتباط پیدا می‌کند؟ طرف مقابل چه کسی است و چه اهدافی دارد؟ و مهم‌تر از همه، راهبرد دستیابی به پیروزی چیست؟

هدف این پرسش‌ها آن است که سیاست‌گذاران مجبور شوند تا دقیق‌تر درباره اقدامی که قصد انجام آن را دارند فکر کنند، فرضیات خود را مورد آزمایش قرار دهند و پیشاپیش بررسی کنند که تصمیمشان از چه مسیرهایی ممکن است با مشکل مواجه شود.

البته حتی چنین رویکردی نیز نمی‌تواند مانع وقوع همه اتفاقات پیش‌بینی‌نشده شود. در جنگ، به دلیل پیچیدگی شرایط، برخی تحولات اساساً قابل پیش‌بینی نیستند. اما فکر کردن به سناریوهای مختلف پیش از آغاز عملیات می‌تواند آمادگی تصمیم‌گیرندگان را برای مواجهه با غافلگیری افزایش دهد و از بروز برخی اشتباهات قابل پیش‌بینی جلوگیری کند.

کوهن همچنین بر اهمیت شناخت تاریخ تأکید دارد. به باور او، مطالعه تاریخ نوعی فروتنی و درک بهتر از تغییرپذیری امور انسانی ایجاد می‌کند؛ درکی که برای تصمیم‌گیری راهبردی اهمیت زیادی دارد.

استراتژی فقط برنامه‌ریزی نیست

همچنین، تفاوت میان استراتژی و برنامه‌ریزی نیز باید مورد بحث قرار بگیرد. یکی از نکات مهم این است که حتی عواملی به ظاهر ساده، مانند داشتن خواب کافی یا برخورداری از آموزش گسترده در علوم انسانی، می‌توانند در شکل‌گیری نگاه یک استراتژیست مؤثر باشند.

پرسش هایی که می توانستند از جنگ جلوگیری کنند

تجربه جنگ‌های گذشته در مجموع یک واقعیت مهم را نشان می‌دهد: اینکه تصمیم برای استفاده از نیروی نظامی بسیار ساده‌تر از پیش‌بینی پیامدهای آن است. حتی زمانی که اهداف اولیه روشن به نظر می‌رسند، واکنش طرف مقابل، شرایط میدانی، عوامل اقتصادی و سیاسی و مجموعه‌ای از متغیرهای پیش‌بینی‌نشده می‌توانند مسیر یک جنگ را تغییر دهند.

به همین دلیل، پیش از ورود به جنگ، پرسش درباره «چگونه پیروز خواهیم شد» به اندازه پرسش درباره «آیا اصلاً باید وارد این جنگ شویم، چه چیزی را می‌خواهیم به دست آوریم و هزینه آن چقدر خواهد بود» اهمیت دارد.

تاریخ نشان داده است که نادیده گرفتن این پرسش‌ها می‌تواند فاصله قابل توجهی میان اهداف اولیه و نتیجه نهایی ایجاد کند.