به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایسنا، سید علی قاسمی با بیان اینکه پرحرفی یک مکانیسم دفاعی برای فرار از مواجهه با افکار درونی و اضطراب سکوت است، گفت: گاهی اوقات پرحرفی نوعی فرار به جلو است تا با خودمان مواجه نشویم و با خودمان خلوت نکنیم. خیلی وقتها آدمهایی که از درون احساس تهیبودن دارند یا عزتنفسشان پایین است، وقتی با احساساتی مانند شرم یا خجالت مواجه میشوند یا اضطراب و نگرانی قرارگرفتن در معرض قضاوت دیگران را دارند، ممکن است تصور کنند دیگران فکر میکنند دستشان خالی است و چیزی برای ارائه یا گفتن ندارند.
این روانشناس افزود: در مجموع زمانی که ممکن است عزتنفس افراد تهدید شود یکی از رفتارهایی که انتخاب میکنند فرار به جلو است. این رفتار میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد که یکی از آنها پرحرفی است.
وی اظهار کرد: اساسا خیلی وقتها آدمها به شکلهای مختلف فرار به جلو میکنند، دیگران را در تنگنا قرار میدهند، آنها را متهم میکنند یا پرسشهای سخت و پیشدستانهای میپرسند تا در موقعیت ضعف قرارشان دهند. گاهی نیز شروع میکنند به پرحرفی و تعریفکردن از خودشان و مرتب از فضایلشان حرف میزنند.
پرحرفی بهمثابه سپر دفاعی؟
قاسمی با اشاره به این که همه این رفتارها با هر شکل و شمایلی که باشند بهنوعی ایجاد یک سپر دفاعی در برابر عزتنفسی آسیبدیده و آسیبپذیر هستند، گفت: زمانی که خود ما، یعنی یکپارچگی وجودمان آسیبپذیر باشد و احساس کنیم هر حرف، نگاه یا برخوردی و هر آدمی ممکن است به ما آسیب بزند، ممکن است احساس کنیم دیگران ضعفهای ما را ببینند بهراحتی با ناکامیها و اشتباهاتمان مواجه شوند و بخواهند از آنها بر ضد خودمان سوءاستفاده کنند در چنین مواقعی معمولا آدمها به شکلهای مختلف از خودشان دفاع میکنند.
این روانشناس گفت: یکی از رایجترین شکلهای این دفاع، حمله به جلو یا فرار به جلو است، یعنی زمانی که من پیشدستانه تلاش میکنم خودم را برتر و بالاتر از طرف مقابل نشان بدهم.
وی درباره تاثیر ریشههای خانوادگی و سبکهای فرزندپروری در شکلگیری «زیاد حرف زدن جبرانی» در بزرگسالی گفت: هرچقدر یک فرد در دوران رشد خود بیشتر در معرض آسیب قرار گرفته باشد و عزتنفسش لطمه بیشتری خورده باشد، احتمال اینکه در بزرگسالی از سازوکارهای جبرانی برای محافظت از خود استفاده کند بیشتر است.
قاسمی با بیان اینکه حتی بهترین والدین نیز ممکن است ناخواسته آسیبهایی به یکپارچگی شخصیتی و روانی فرزندان خود وارد کنند، افزود: در خانوادههایی که شرایط مرتب است و والدین تلاش میکنند رفتار درستی داشته باشند، باز هم ممکن است رفتارهای جبرانی ولو خفیف و موقت از سوی فرزندان دیده شود. این موضوع تا حدی اجتنابناپذیر است، اما تفاوت اصلی در سبکهای تربیتی است که میزان این آسیبها را تعیین میکند.
این روانشناس با اشاره به تاثیر سبکهای فرزندپروری تصریح کرد: هرچه تربیت والدین مقتدرانه و اصولی باشد، عزتنفس فرزندان آسیب کمتری دیده و در بزرگسالی نیز بدرفتاریهای جبرانی کمتری از آنها سر میزند. در مقابل شیوههای سلطه جویانه، سهلگیرانه یا بیاعتنا، احتمال روی آوردن فرزندان به بدرفتاریهای دفاعی برای جلب توجه یا کسب قدرت را بهشدت افزایش میدهد.
وی با انتقاد از اینکه بسیاری از والدین خود را موظف به مطالعه و ارتقای دانش فرزندپروری نمیدانند، ادامه داد: بسیاری از آنها در یکی از سه سبک آسیبزا قرار میگیرند و تصور میکنند بهترین روش را در پیش گرفتهاند. برای مثال امروز با والدین بسیاری مواجه هستیم که سبک سهلگیرانه دارند، اما نمیدانند این روش نمیتواند فرزندانشان را برای مواجهه با ناکامیهای آینده آماده کند.
قاسمی بیان کرد: کودکی که تحت سبکهای تربیتی مستبدانه یا سهلگیرانه بزرگ میشود، در مواجهه با ناکامیهای زندگی نمیآموزد که چه رفتارهای موثر و متناسبی نشان دهد. در نتیجه این فرد در بزرگسالی تلاش میکند با مکانیسمهای دفاعی و رفتارهای افراطی مانند پرحرفی جبرانی از خود محافظت کند، بنابراین به والدین توصیه میکنیم که نسبت به سبک والدگری خود و ضرورت کسب مهارتهای علمی در این زمینه حساستر باشند.
این روانشناس با اشاره به اینکه میتوان پرحرفی را نوعی نقص در «کنترل تکانه» دانست که فرد عملا قادر به مهار جریان کلام خود نیست، اظهار کرد: مغز ما از دو مجموعه تشکیل شده است؛ مغز هیجانی و عقلانی. مغز هیجانی مسئول تولید هیجانها و رفتارهاست و وقتی ما با یک محرک در موقعیتی مواجه میشویم، تکانههای هیجانی را تولید میکند تا به سرعت واکنش نشان دهیم.
مغز چگونه ترمز رفتارهای ناگهانی را میکشد؟
وی ادامه داد: مغز ما از دو بخش هیجانی و عقلانی تشکیل شده است. بخش هیجانی مسئول تولید سریع احساسات و رفتارهاست مثلا وقتی در خیابان خودرویی بوق میزند، ضربان قلب شما بالا میرود، میترسید و بدنتان برای واکنشِ سریع آماده میشود. تمام این تغییرات در کسری از ثانیه توسط «مرکز هیجانات» مغز انجام میشود.
قاسمی اضافه کرد: در مقابل «مغز منطقی» وظیفه دارد جلوی این واکنشهای آنی را بگیرد. این بخش رفتارهای هیجانزده را تعدیل یا توجیه میکند، اما متاسفانه مهارت «خودکنترلی» در بسیاری از افراد بهخوبی تقویت نشده است.
این روانشناس با بیان اینکه ضعف در این مهارت باعث میشود «بخش منطقی» در برابر «مرکز هیجانات» ناتوان شود، گفت: وقتی هیجان بالا میرود، فرد حرفها یا رفتارهای نسنجیدهای بروز میدهد که ممکن است به پشیمانی یا خسارتهای جدی منجر شود، به همین دلیل یکی از مهمترین آموزشهای ما در اتاق درمان همین خودکنترلی است تا مغز منطقی بتواند مانند ترمز جلوی رفتارهای ناگهانی و تکانشی را بگیرد.
وی اظهار کرد: اگرچه بخشی از این مکانیزم با افزایش سن تقویت میشود، اما بخش عمده آن به تمرین و آموزش وابسته است. افرادی که صبوری را تمرین میکنند و به واکنشهای ناگهانی پاسخ فوری نمیدهند میتوانند مغز منطقی خود را تقویت کنند تا در بزنگاههای فشار روانی بر رفتارشان مسلط باشند.