به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ، در شرایطی که بحران انرژی، سایه جنگ و ضرورت مدیریت منابع، بحث درباره گسترش آموزش آنلاین، دورکاری و انتقال برخی فعالیتهای حضوری به فضای مجازی را دوباره مطرح کرده است، این پرسش مطرح میشود که آیا کاهش حضور فیزیکی در مدرسه، دانشگاه و محیطهای کاری تنها یک تغییر در ابزار و شیوه ارائه خدمات است یا میتواند پیامدهای عمیقتری بر روابط انسانی، سلامت روان و ساختار اجتماعی جامعه داشته باشد؟
امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی انجمن روانپزشکی ایران، با تأکید بر اینکه جامعه در شرایط بحرانی نیازمند سازگاری و مدیریت واقعبینانه است، معتقد است تصمیمگیری برای تعطیلی یا کاهش فعالیتهای حضوری نباید تنها بر اساس ملاحظات کوتاهمدت انجام شود؛ چرا که انسان به عنوان موجودی اجتماعی، برای رشد، یادگیری و شکلگیری هویت فردی و جمعی به تعامل مستقیم، تجربههای مشترک و حضور در کنار دیگران نیاز دارد.
گفتگوی ما با امیرحسین جلالی ندوشن، سخنگوی انجمن روانپزشکی ایران را بخوانید.
****
*آقای جلالی!وقتی مدرسه، دانشگاه یا محیط کار از فضای حضوری به فضای آنلاین منتقل میشود، معمولاً درباره صرفهجویی انرژی، کاهش هزینهها یا افزایش انعطافپذیری صحبت میشود؛ اما از نگاه شما، چه بخشهایی از نیازهای انسانی مانند تعلق اجتماعی، ارتباطات غیرکلامی، شکلگیری هویت جمعی و احساس مشارکت که در فضای حضوری امکان بروز پیدا میکنند، ممکن است در این انتقال نادیده گرفته شوند؟ آیا فضای آنلاین توان بازتولید این تجربهها را دارد؟
نکته اول این است که در هر نوع تحلیل و تبیین، باید نسبت خودمان را با موقعیتی که در آن قرار داریم روشن کنیم. ما همچنان در فضایی قرار داریم که سایه جنگ بر آن وجود دارد و محدودیتهایی که جنگ میتواند برای کشور ایجاد کند، بسیار جدی است. احتمالاً در ماههای آینده، این محدودیتها در حوزه انرژی، امنیت، امنیت غذایی، دارویی و اقتصادی میتواند جدیتر شود و در این زمینه تردیدی وجود ندارد.
اما به هر صورت، جامعه ایران یک جامعه ۹۰ میلیون نفری است که استانداردها و شاخصهای خاص خود را دارد و طبیعتاً در کنار مراقبت از جامعه در برابر جنگ، تأمین امنیت مرزها، امنیت ملی و امنیت نظامی، باید مؤلفههای دیگر زندگی اجتماعی را هم در نظر گرفت.
ببینید، همهگیری کووید برای جامعه جهانی، در کنار تهدید بسیار بزرگی که ایجاد کرد، یک فرصت مهم هم به وجود آورد. ما شاهد این بودیم که آموزش، کسبوکار و بسیاری از شیوههای بودن و فعالیت اجتماعی، تقریباً یکشبه به شکل آنلاین و به عبارتی مجازی درآمد.
اما جوامع جهانی، بهخصوص جوامع توسعهیافتهتر، معمولاً یک ویژگی دارند؛ آنها بحرانها را به عنوان وضعیتی میبینند که باید آن را به یک امکان تبدیل کرد و در نهایت به یک وضعیت نرمال رساند. به همین دلیل، شاخص رشد خدمات آنلاین، شیوههای حضور آنلاین، دستورالعملها، شیوهنامهها و روشهایی که برای استفاده از ابزارهای آنلاین وجود دارد، توسعه پیدا کرد؛ یعنی چارچوبهایی ایجاد شد که مشخص کند چه الزامات قانونی، حرفهای و شغلی برای استفاده از این فضا وجود دارد.
در عین حال، در حوزههایی مانند آموزش، رشد، تربیت و درمان، این موضوع همراه با یک ملاحظه مهم دنبال شد؛ اینکه انسان، به دلیل اجتماعی بودن، برای رشد اجتماعی خود نیازمند تعامل، نیازمند حضور کامل و نسبتاً همهجانبه در کنار دیگران و تجربه بودن در کنار یکدیگر است.
اما متأسفانه ما در ایران، هم از نظر فناوری و هم از نظر فرهنگ مصرف و استفاده، شاهد آن رشدی که باید اتفاق میافتاد، نبودیم. مسئله این است که در بسیاری از موارد، بحران برای ما به این شکل دیده میشود که فقط باید آن را پشت سر بگذاریم.
ما بحران را وضعیتی میدانیم که اگرچه به نوعی همیشگی است، اما آن را موقت تصور میکنیم؛ این یک تناقض است. اگر از بسیاری از شهروندان یا حتی مدیران در ایران درباره تجربه زیست اجتماعی سؤال کنیم، میبینیم که بر اساس تجربه سالهای گذشته و حتی تجربه تاریخی، کشور ما همواره با جنگ، زلزله، سیل، خشکسالی و بحرانهای متعدد مواجه بوده است.
اما تفاوتی که وجود دارد این است که در گذشته، نیاکان ما تغییراتی در سازمان اجتماعی، نحوه مصرف آب، شهرسازی و شیوه زندگی ایجاد کردند تا خود را با این بوم و شرایط اقلیمی سازگار کنند.
برای مثال، اگر نیاکان ما به این فکر نکرده بودند که باید برای شرایط خاص این سرزمین راهحلهای پایدار ایجاد کنند، امروز چیزی از این سرزمین باقی نمانده بود. اگر قناتها ساخته نمیشد، اگر شیوههای متناسب آبیاری ایجاد نمیشد، اگر معماری ویژه مناطق کویری یا شیوههای سازگاری در مناطق کوهستانی شکل نمیگرفت، امکان ادامه زندگی در این سرزمین وجود نداشت.
در خاورمیانه نمیشود بحران را فقط پشت سر گذاشت؛ باید شیوه زیست را با شرایط سازگار کرد
چیزی که متأسفانه من در چند دهه گذشته میبینم این است که ما بیشتر بحران را موضوعی میدانیم که فقط باید آن را سپری کنیم، بدون اینکه فکر کنیم اگر این بحران بخشی از ویژگی زیست ما در خاورمیانه، در این جغرافیا و این اقلیم خاص است، باید برای آن راهحلهای پایدار طراحی کنیم.
بحران جدی است و حتماً همه باید همکاری کنند. همه باید این وضعیت را در ذهن خود در نظر بگیرند. یک شهروند ممکن است با صرفهجویی، استفاده بهینه از امکانات و مسئولیتپذیری، در مدیریت این شرایط همکاری کند.
اما در سطح ملی، نمیتوانیم بهراحتی و بدون نگاه به آینده و چشمانداز، مدرسه را تعطیل کنیم، دانشگاه را تعطیل کنیم یا فعالیتهای اجتماعی را به بهانه امنیت، صرفهجویی یا مدیریت محدود کنیم.
نگاه پشت این تصمیمها باید مورد توجه قرار بگیرد. کاملاً قابل درک است که در شرایط جنگ، کشور باید آرایش جنگی به خود بگیرد؛ اما قرار نیست این آرایش جنگی تمام حوزههای اجتماعی ما را تعطیل کند.
دلیلش چیست؟ برای مثال، ممکن است فکر کنیم اگر دانشگاه باز باشد، انرژی مصرف میشود یا احتمال کنشها و تنشهایی وجود دارد. اما آیا این کنشها و تنشها با تعطیل کردن دانشگاه از بین میروند؟ خیر، ممکن است به صورت موقت کنترل شوند، اما میتوانند به شکل دیگری و در جای دیگری با شدت بیشتری خود را نشان دهند.
تعطیلی آموزش حضوری؛ مسئلهای فراتر از مدیریت انرژی
*با توجه به شرایطی که اشاره کردید، اگر مسئله انرژی یا مدیریت بحران مطرح باشد، آیا ادامهدار شدن انتقال گسترده آموزش و فعالیتهای اجتماعی به فضای آنلاین میتواند راهحل پایداری باشد؟ این تصمیم چه پیامدهایی ممکن است برای دانشآموزان، دانشجویان و جامعه در بلندمدت ایجاد کند؟
اگر مسئله انرژی با تعطیلی کامل فعالیتهای حضوری حل میشد، شاید میتوانستیم درباره آن به شکل دیگری صحبت کنیم، اما واقعیت این است که چنین تصمیمی، در بهترین حالت، یک مسئله را به صورت موقت کنترل میکند. این در حالی است که ممکن است همان مسئله یا پیامدهای آن، به شکل جدیتر در جای دیگری خودش را نشان دهد.
جدای از این موضوع، واقعیت این است که چنین برآوردی نیازمند بررسی علمی و تحقیقات کلان است. ما امکان نداریم که صرفاً بر اساس احساس یا برداشت شخصی درباره مقیاس این مسائل صحبت کنیم، چون بررسی آن نیازمند مطالعات گسترده در سطح ملی است.
اما از تجربه و مشاهدهای که دارم، بهخصوص در حوزه آموزش، احساس میکنم که دانشجویان پزشکی و حتی دیگر دانشجویان، در شرایطی که پس از کووید و محدود شدن کلاسها، تعدیل آموزش حضوری و نوعی وضعیت ناپایدار اجتماعی را تجربه کردهاند، با مشکلاتی مواجه شدهاند.
احساس من این است که نوعی گسست در ذهن افراد شکل گرفته؛ انگار پیوستگی لازم وجود ندارد. این وضعیت باعث میشود آدم احساس کند که برخی از توانمندیهای اجتماعی و ارتباطی افراد در حال تضعیف شدن است.
گزارشهایی که گاهی از معلمان، مدیران آموزشی و بهخصوص بخش دولتی درباره دانشآموزان مدارس میشنویم، در کنار شرایطی که زندگی امروز به اندازه کافی انسانها را منزوی، دور از هم و اتمیزه کرده است، نشان میدهد که اگر ما به صورت مکرر افراد را در خانه نگه داریم و فرصت تعامل طبیعی را از آنها بگیریم، میتواند برای بنیاد اجتماعی ایران تهدیدهای جدی ایجاد کند.
نباید فکر کنیم که چون الان جنگ است، شش ماه دیگر یا یک سال دیگر این وضعیت تمام میشود و همه چیز به حالت قبل برمیگردد. ما باید ببینیم چه اثراتی در این فاصله بر ساخت اجتماعی، روابط انسانی و رشد افراد ایجاد میشود.

آموزش، فقط انتقال محتوا نیست، تجربه اجتماعی هم است
*از نگاه شما، چه چیزی در فضای حضوری مدرسه و دانشگاه وجود دارد که در محیط آنلاین بهسادگی قابل انتقال نیست؟
ببینید، آموزش، بهخصوص در برخی سطوح مانند دوره ابتدایی، نیازمند کنار هم نشستن است. انسانها باید کنار هم باشند و یکدیگر را احساس کنند.
یک فرد ۳۰ ساله ممکن است بسیاری از این تجربهها را در زندگی خود داشته باشد، اما یک کودک پنج، شش، هفت، هشت یا نه ساله که هنوز این تجربهها را به اندازه کافی به دست نیاورده است، نیاز دارد که در محیط واقعی آنها را تجربه کند.
برای مثال، کودک باید در کلاس خجالت را تجربه کند تا بتواند این موقعیت را بشناسد و شیوه مواجهه با آن را یاد بگیرد. حتی خود مسئله خجالت، اگر در حجم و شرایط مناسب تجربه شود، بخشی از فرآیند رشد انسانی است.
کودک باید یاد بگیرد وقتی در موقعیتی قرار میگیرد که احساس ضعف، نگرانی یا خجالت دارد، چگونه با آن مواجه شود. اما در محیط آنلاین، این فاصله و دوری باعث میشود احساسات انسانی با همان شدت و کیفیتی که در زندگی واقعی وجود دارد، تجربه نشود.
در فضای آنلاین، افراد به سادگی میتوانند دوربین را ببندند، اتاق را ترک کنند و از فضای ارتباطی خارج شوند.
من چیزی که در بسیاری از کلاسهای آنلاین میبینم این است که با وجود همه تأکیدهایی که انجام میشود، کلاسها اغلب با دوربین بسته، بدون تعامل و بدون مشارکت فعال برگزار میشوند.
مسئله آموزش فقط اینترنت نیست
این مسئله البته فقط مربوط به آنلاین شدن نیست. ما حتی زمانی که آموزش حضوری داشتیم، یک مشکل جدی در نظام آموزشی خود داشتیم؛ مشکل ما اغلب مونولوگ بود، مشکل ما این بود که کلاس تبدیل به فضایی یکطرفه میشد، مشکل ما نبود مشارکت دادن دانشجو و فراگیر، نبود پرسش و پاسخ و نبود نگاه انتقادی بود.
حالا وقتی همین شرایط را وارد یک اتاق تاریک و فضای جدا از هم میکنیم، طبیعی است که حتی همان میزان محدودی که میتوانست در فضای حضوری اتفاق بیفتد، دیگر رخ نمیدهد.
همه چیز هم فقط کلاس نیست. دانشآموزان در زنگ تفریح باید در حیاط با هم تعامل کنند، باید با هم اختلاف پیدا کنند، باید بازی کنند، باید یاد بگیرند چگونه تعارضها را حل کنند.
جوانها باید همدیگر را پیدا کنند، باید بتوانند با هم به کافه بروند، در رستوران دانشگاه بنشینند، در کتابخانه کنار هم باشند و تجربههای مشترک اجتماعی ایجاد کنند.
اینها بخشهایی از فرآیند رشد اجتماعی انسان است که صرفاً با انتقال محتوای آموزشی به فضای آنلاین جایگزین نمیشود.
دورکاری و آنلاین شدن کسبوکارها؛ آیا فناوری جایگزین تعامل انسانی میشود؟
*بحث آنلاین شدن فقط به آموزش محدود نیست و در حوزه کسبوکارها و محیطهای کاری هم مطرح است. از نگاه شما، انتقال کار به فضای آنلاین چه تأثیری بر روابط حرفهای، کار تیمی و تجربه اجتماعی افراد دارد؟
در جامعه ایران، یکی از مسائلی که همیشه درباره آن تأکید میکنیم، این است که کار تیمی به اندازه کافی شکل نگرفته است.ما هنوز در بسیاری از موارد نمیتوانیم به خوبی یکدیگر را پیدا کنیم. انگار هر کدام از ما جزیرهای جدا از دیگری هستیم. در تعاریف شغلی ما، چه در بخش خصوصی و چه بیشتر در بخش دولتی، این عارضه وجود دارد که افراد کار میکنند، اما چون به شکل جزیرههای جدا از هم فعالیت میکنیم، امکان همافزایی، همکاری و استفاده از تجربههای مشترک کاهش پیدا میکند.
در نتیجه، منابع ما مصرف میشود و بخشی از منابع نیز هدر میرود. ما نظام مستندسازی قوی نداریم و بسیاری از انتقال تجربهها، ارتباطات و یادگیریهای سازمانی به شکل سینهبهسینه و چهرهبهچهره اتفاق میافتد.
یعنی گاهی لازم است افراد در یک محیط مشترک کنار هم بنشینند، با هم صحبت کنند، تجربهای را منتقل کنند، بفهمند که دیگری چه کاری انجام داده، چه چیزی در ذهن او بوده و چه چیزی را میتوانند از یکدیگر یاد بگیرند.
در جایی که مستندسازی مناسب وجود دارد، کار تیمی شکل گرفته، روندهای مشخص تعریف شده است و از طرف دیگر، فناوری، سرعت اینترنت، دسترسی مناسب به منابع و ابزارهای لازم وجود دارد، طبیعتاً میتوان بسیاری از فرآیندها را به فضای آنلاین منتقل کرد و حتی آن را کارآمدتر کرد.
اما در جامعهای که آن ذهنافزار اولیه برای این موضوع وجود ندارد، یعنی فرهنگ همکاری، فرهنگ کار تیمی، فرهنگ استفاده درست از فضای مجازی و زیرساختهای لازم هنوز به اندازه کافی شکل نگرفته است، انتقال کامل فعالیتها به فضای آنلاین ممکن است نتیجه متفاوتی داشته باشد.
در چنین شرایطی، چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد، این نیست که ما کارآمدتر شویم، بلکه ممکن است همان نقاط ضعفی که از قبل داشتهایم، تشدید شود.یعنی ما به جای اینکه فرصتهای جدید ایجاد کنیم، ممکن است آسیبپذیریهای قبلی خود را بیشتر کنیم و فرصتهای مهمی را از دست بدهیم.
جامعه بدون تجربههای مشترک اجتماعی، آسیبپذیرتر میشود
*با توجه به اینکه اشاره کردید فضای آنلاین در کنار فرصتها، میتواند برخی آسیبها را هم تشدید کند، سیاستگذاران امسال هنگام تصمیمگیری درباره آنلاین یا حضوری شدن فعالیتها چه ملاحظاتی را باید در نظر بگیرند؟
ببینید، هنوز یک پرونده باز وجود دارد؛ البته الان دقیق نمیدانم، اما یکی دو سال پیش در فرانسه، درباره تعطیلی بیشتر مدارس در دوره کووید برای وزارت آموزش و پرورش آن کشور بحثهایی وجود داشت.
علت این بود که این ایده جدی وجود داشت که کودکان باید در مدرسه باشند؛ بچهها باید معلم داشته باشند، باید در زنگ تفریح کنار هم باشند، باید با هم چالش کنند، حتی باید با هم دعوا کنند و بعد یاد بگیرند که چگونه همدیگر را ببخشند، چگونه به یکدیگر احترام بگذارند و چگونه گفتوگو کنند.
انسان باید عصبانی شود، باید خجالتزده شود، باید گاهی در نقطه ضعف قرار بگیرد و در عین حال، نظارت و هدایت وجود داشته باشد تا یاد بگیرد چگونه با این موقعیتها مواجه شود.
افراد باید همدیگر را ببینند، یکدیگر را لمس کنند، همدیگر را بفهمند.اما وقتی افراد را در اتاقهای تنها قرار میدهیم، خطر این وجود دارد که شاهد رشد انسانهایی باشیم که منزویتر شدهاند، از نظر عاطفی و هیجانی کارآمدی کمتری دارند و توانایی کمتری برای برقراری ارتباط و مشارکت اجتماعی پیدا میکنند.
گاهی درباره دانشگاه گفته میشود که بخشی از مسئله، مسائل سیاسی است و باید مدیریت شود. بخشی از این موضوع قابل درک است و طبیعتاً نیازمند مدیریت است.
اما واقعیت این است که یک جوان ۱۸ یا ۱۹ ساله، که چند سال از دوران نوجوانی و آموزش خود را در شرایط کووید و پس از آن گذرانده، تجربه دبیرستان و حتی دورههای قبلی خود را در کلاسهای آنلاین داشته است.
حالا قرار است وارد دانشگاه شود؛ ممکن است شلوغ کند، ممکن است صدایی از خودش نشان دهد، ممکن است بخواهد چالش کند و بخشی از تربیت اجتماعی، هیجانی و حتی سیاسی خود را در این فضا شکل دهد.
اینکه چنین فردی همین حالا به عنوان یک عنصر خطر و تهدید دیده شود، از نظر ساخت اجتماعی میتواند آسیبزا باشد.
به جای اینکه بگوییم: «بیا، اینجا باش، این کار را انجام بده، ما با تو مدارا میکنیم، گفتوگو میکنیم، حرفت را میشنویم و به تو فرصت میدهیم تا اگر چیزی در تو هنوز شکل نگرفته، در این مسیر شکل بگیرد»، ما پیشاپیش میگوییم: «تو خطر هستی، پس دوباره در خانه بمان.»
از نظر سیاستگذاری اجتماعی، این نگاه میتواند پیامدهای نامطلوبی داشته باشد.

راهکار حفظ پیوستگی اجتماعی در شرایط بحران چیست؟
*در نهایت، در شرایطی که کشور با بحرانهایی مانند جنگ، محدودیت انرژی و فشارهای اقتصادی مواجه است، چه راهکاری میتوان برای حفظ سلامت روانی جامعه و جلوگیری از آسیبهای ناشی از کاهش تعاملات حضوری در نظر گرفت؟
راهکار اصلی، یک راهکار کلان است. این مسائل راهکار جزئی و مقطعی ندارند. اما در سطح جزئی، بخش مهمی از آن به ابتکار عمل معلم، مدرس، شهروند و افرادی که در موقعیتهای مختلف اجتماعی قرار دارند، برمیگردد.
راهکار جزئی این است که منِ معلم، کلاس خودم را تا جای ممکن تعاملیتر، خلاقانهتر و سرزندهتر اداره کنم. اگر مدرسهای، دانشگاهی، یک دپارتمان، یک مؤسسه آموزش عالی، یک شرکت خصوصی یا یک نهاد کوچک وجود دارد، باید تلاش کند تا جایی که امکان دارد، تعاملات انسانی را حفظ کند.
ممکن است مدرسه تعطیل باشد، شرکت تعطیل باشد، اداره تعطیل باشد یا بخشی از فعالیتها کاهش پیدا کند، اما باید به شیوههای دیگر تلاش کنیم که این تعاملات اجتماعی زنده باقی بماند.
خانوادهها باید تلاش کنند بچهها را به یکدیگر نزدیک کنند. اگر امکان جمع شدن در مدرسه وجود ندارد، تا حد امکان باید راههای دیگری برای ارتباط ایجاد شود.
برای مثال، خانوادهها میتوانند چند کودک را با هم به پارک ببرند، آنها را در خانه دور هم جمع کنند یا ارتباطات خانوادگی و فامیلی را بیشتر کنند.
ما باید تلاش کنیم، هرچند این موضوع در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما بنیاد رشد اجتماعی انسان بر همین اساس استوار است؛ اینکه آدمها یکدیگر را ببینند، با هم صحبت کنند، با هم چالش داشته باشند، کنار هم وقت بگذرانند و بتوانند از «من» به «ما» برسند. انسان باید احساس پیوستگی داشته باشد.
این اتاقهای انزوا، این جدا شدن افراد از یکدیگر و محدود شدن ارتباطات، تهدید بزرگی است. کاری که ما به عنوان شهروند میتوانیم انجام دهیم، این است که تا جایی که امکان دارد، تعاملات اجتماعی را بیشتر و بیشتر حفظ کنیم.

ضرورت خروج از وضعیت تعلیق در زندگی اجتماعی
*با توجه به مجموعه این بحثها، آیا میتوان گفت ادامه پیدا کردن وضعیت محدودیت و تعلیق در حوزههای مختلف اجتماعی، خود میتواند به یک بحران تبدیل شود؟
به نظر من، یک تصمیم بسیار جدی که باید در کشور گرفته شود، این است که باید به این وضعیت تعلیق پایان داده شود.
این وضعیت تعلیق در اقتصاد، آموزش، فرهنگ و زندگی روزمره، در بلندمدت زندگی اجتماعی ما را تحت تأثیر قرار میدهد و نمیتواند ادامه پیدا کند.
ما قطعاً درباره سیاستگذاریهای نظامی و امنیتی در سطح کلان صحبت میکنیم و تصمیمگیری در آن حوزهها نیازمند ملاحظات تخصصی خودش است.
اما واقعیت این است که کسانی که در سطح تصمیمگیری کلان قرار دارند، باید بدانند که در کنار پارامترهای نظامی و امنیتی، جامعه را نمیتوان به حال خود رها کرد.
جامعه مثل زمینی نیست که بتوان آن را رها کرد تا خودش خودش را آبیاری کند و رشد کند. جامعه برای رشد، نیازمند عرصههای اجتماعی است.
محدود شدن عرصههای اجتماعی، چه از طریق بستن فضاها و چه از طریق تضعیف اقتصاد، میتواند آسیبهای جدی ایجاد کند.
وقتی افراد دیگر نتوانند به اندازه کافی به تئاتر بروند، به پارک بروند، به رستوران بروند، مهمانی بدهند، مهمانی بروند، با دوستان خود سینما بروند یا فعالیتهای معمول اجتماعی را انجام دهند، به تدریج کیفیت زندگی اجتماعی کاهش پیدا میکند.
در نهایت، این شرایط میتواند باعث شود جامعه ما به سمت وضعیتی برود که در آن افراد منزویتر، عصبیتر، کمتر خلاق و از نظر بهرهوری و مشارکت اجتماعی ضعیفتر شوند.
جامعه برای زنده ماندن نیاز دارد که افراد در آن با هم ارتباط داشته باشند، همدیگر را ببینند و تجربههای مشترک ایجاد کنند.