زخمهای ماندگار جنگ بر تنِ جنوب ایران؛ از صیادان بیکار و هتلهای بدون مسافر تا آینده نامعلوم دانشآموزان | بندر از حرکت ایستاد!
اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: در جنوب ایران، جنگ از اسکلهها عبور کرده و به سفرهها، کلاسهای درس و خانههای مردم رسیده است؛ جایی که صیادان با ترس به دریا میروند، گردشگری در رکود فرو رفته و خانوادهها هر روز برای حفظ معاش و امنیت خود تقلا میکنند. 232 روز پس از جنگ؛ زخمهایی که هنوز بر تن جنوب ماندهاند | روایت زندگی زیر سایه جنگ در بندرعباس و هرمز |جنوب زیر سایه جنگ؛ وقتی دریا دیگر نان نمیدهد و زندگی رنگ میبازد |از قایقهای بیمسافر هرمز تا صیادان بیکار و دانشآموزانی که آیندهشان را در جنگ جا گذاشتند
به گزارش اقتصادنیوز، جنگ در جنوب ایران فقط به بندرها، اسکلهها و تأسیسات صنعتی آسیب نزده است؛ از سفره صیادان و درآمد رانندگان تا کسبوکار زنان، کلاسهای درس و آرامش خانوادهها، زندگی هزاران نفر زیر سایه ناامنی و رکود تغییر کرده است. در بندرعباس و جزایر هرمزگان، زندگی هنوز جریان دارد، اما برای بسیاری از مردم، هر روز به تلاشی تازه برای حفظ معاش، خانه و آینده تبدیل شده است.
در جنوب ایران، جنگ همیشه با صدای انفجار آغاز نمیشود. گاهی خودش را در قایقی نشان میدهد که دیگر مسافری ندارد، در چهره و تصمیم صیادی که از ترس خطرهای دریا مسیر همیشگیاش را تغییر داده، در رانندهای که ساعتها برای بنزین منتظر مانده یا در چشمان دانشآموزی که شب امتحان، به جای مرور درسهایش، نگران صدای انفجار بوده است.
اقتصادنیوز: مهرداد تاوتلی، رئیس جامعه هتلداران کیش میگوید: صنعت گردشگری جنوب در یک سال اخیر زیر فشار جنگ، محدودیت پروازها و کاهش ورود گردشگران، با زیانی بیش از ۹۵ درصد روبهرو شده است.
اینجا جنگ فقط یک رویداد نظامی نیست؛ اتفاقی است که آرامآرام به اقتصاد خانوادهها، بازار کار، روابط اجتماعی و حتی برنامه روزانه مردم راه پیدا کرده است. در بندرعباس، شهری که بخش مهمی از حیات اقتصادیاش با دریا، تجارت و حملونقل گره خورده، هر اختلال در فعالیت بندر میتواند زنجیرهای از مشاغل را تحت تأثیر قرار دهد. از وضعیت کارگر تخلیه بار و ترخیصکار گمرک گرفته تا راننده کامیون، فروشنده مواد غذایی و خانوادهای که درآمدش به رونق بازار وابسته است.
در جزایر جنوبی نیز اوضاع برای بسیاری از فعالان گردشگری دشوار شده است. اقامتگاههایی که با امید ورود مسافران ساخته شده بودند، حالا در روایت فعالان محلی با کاهش شدید تقاضا مواجهاند. کسانی که روزگاری گردشگران را به هرمز و هنگام میبردند، دیگر اطمینانی ندارند که فردا مسافری برای سفر پیدا شود.
آنچه در گفتوگوی اقتصادنیوز با ساکنان بندرعباس، که تجربه فعالیت در حوزه آموزش، محصولات دریایی و گردشگری دارند، شنیده میشود، تصویری از همین زندگی است؛ زندگی مردمی که با وجود ناامنی، همچنان باید کار کنند، هزینه خانه را بپردازند، فرزندانشان را به مدرسه بفرستند و برای فردای خود تصمیم بگیرند.
مجموع این روایتها یک واقعیت مشترک را پیش چشم میگذارد: «در جنوب، حتی وقتی صدای انفجار شنیده نمیشود، آثار جنگ همچنان در زندگی مردم باقی است.»
قایقهایی که به دریا میروند، اما دیگر مثل گذشته بازنمیگردند
برای بسیاری از اهالی جنوب، دریا پیش از آنکه مرز جغرافیایی باشد، محل کار و منبع درآمد است. نسلهایی از مردم این منطقه با صیادی زندگی کردهاند؛ شغلی که درآمد آن به فصل صید، شرایط آبوهوا و مقدار ماهی وابسته است. اکنون در روایت برخی ساکنان، عامل دیگری هم به این معادله اضافه شده است: امنیت.
به گفته یک شهروند بندرعباسی، فعالیت صیادان در دوره جنگ با محدودیتها و نگرانیهای تازهای همراه شده است. بعضی از آنها دیگر نمیتوانند مانند گذشته به همه مناطق صید بروند. مسیرهایی که احتمال خطر یا درگیری در آنها وجود دارد، از انتخاب صیادان کنار گذاشته میشود و برخی ترجیح میدهند تنها در مناطق نزدیکتر فعالیت کنند.
او در گفتگو با اقتصادنیوز توضیح میدهد که شماری از صیادان حتی شیوه کار روزانه خود را تغییر دادهاند؛ کسانی که پیشتر شبها هم به دریا میرفتند، حالا برای کاهش خطر، صید در روشنایی روز را ترجیح میدهند.
وقتی غذای معمولی جنوب به کالایی گران تبدیل میشود
آسیب به صیادی فقط در دریا باقی نمیماند. کاهش فعالیت صیادان، محدودیت عرضه و افزایش هزینهها میتواند به بازار ماهی و میگو منتقل شود؛ بازاری که بخش مهمی از مصرف روزانه و فعالیت اقتصادی خانوادههای جنوبی به آن وابسته است.
یکی از زنان ساکن بندرعباس که پیشتر در زمینه تهیه غذاهای دریایی فعالیت داشته، از تغییر محسوس قیمتها سخن میگوید. او میگوید ماهیای که زمانی از گزینههای نسبتاً ارزان و در دسترس بازار بود، اکنون با قیمتهایی عرضه میشود که خرید آن برای بسیاری از خانوادهها دشوار شده است.
او تجربه خرید اخیرش را اینطور روایت میکند: «ماهیای که پیشتر میتوانستم با چندصد هزار تومان تهیه کند، حدود دو هفته قبل برایش کیلویی یک میلیون و ۱۰۰ هزار تومان پرداخت کردم.»
در بازار میگو نیز به گفته او شرایط مشابهی وجود دارد. میگوهای ریز و ارزانتر که زمانی گزینه مناسبتری برای خانوارهای کمدرآمد بودند، دیگر بهآسانی در دسترس نیستند. او میگوید قیمت میگوی ریز به کیلویی حدود ۶۰۰ هزار تومان رسیده، میگوی متوسط از کیلویی یک میلیون تومان عبور کرده و نمونههای درشتتر نیز بهمراتب گرانتر شدهاند.
گمرک خلوت، کارگران بیکار؛ وقتی بندر از حرکت میایستد
در بندرعباس، تجارت دریایی فقط به کشتیهایی که در اسکله پهلو میگیرند محدود نمیشود. اقتصاد بندر بر شبکه گستردهای از فعالیتها استوار است؛ از واردات و ترخیص کالا تا انبارداری، باربری، حملونقل جادهای و فروش محصولات وارداتی.
شهروندی که برادرش در حوزه واردات قهوه و مواد غذایی فعالیت دارد، به اقتصادنیوز میگوید محدودیتهای ایجادشده در فعالیتهای دریایی و وارداتی، حجم کار بعضی از فعالان این بخش را کاهش داده است. به روایت او، هرچند ورود برخی کالاهای مجاز از جمله مواد غذایی و دارو ادامه دارد، میزان و تنوع فعالیت تجاری برای برخی از کسبوکارها دیگر مانند گذشته نیست.
او توضیح میدهد که کاهش حجم واردات به تعدیل نیرو در بعضی فعالیتهای وابسته به بندر منجر شده است. کارهایی که پیشتر به نیروی انسانی بیشتری نیاز داشتند، حالا با تعداد کمتری کارگر انجام میشوند.در چنین وضعیتی، نخستین گروههایی که آسیب میبینند معمولاً نیروهایی هستند که امنیت شغلی کمتری دارند؛ کارگران روزمزد، نیروهای وابسته به حجم سفارش و کسانی که درآمدشان با میزان فعالیت بندر بالا و پایین میشود.
بااینحال، برای درک اهمیت اقتصادی بندرعباس، کافی است به آمار دوره پیش از بحران مراجعه کنیم. طبق آمار سازمان بنادر و دریانوردی، در ششماهه نخست سال ۱۴۰۴، بیش از ۳۶ میلیون و ۳۴۶ هزار تن کالا در بندر شهید رجایی تخلیه و بارگیری شد که بیش از ۲۳ میلیون و ۶۳۷ هزار تن آن کالای صادراتی بود. همچنین بررسی دادههای رسمی سال ۱۴۰۳ نشان میدهد حدود ۸۵ درصد عملیات کانتینری بنادر کشور در بندر شهید رجایی انجام میشد.
بارها به چابهار میروند؛ رانندگان و کارگران با هزینههای تازه میمانند
در میان مشاغل وابسته به بندر، شرکتهای حملونقل از گروههایی هستند که تغییر مسیر تجارت میتواند بهسرعت بر هزینههایشان اثر بگذارد.
این ساکن بندرعباس از یکی از دوستانش میگوید که صاحب شرکت باربری است. به روایت او، این شرکت در ماههای اخیر با کاهش فعالیت و بلاتکلیفی برخی قراردادهای حمل کالا روبهرو بوده و برای ادامه کار، ناچار شده امکان انتقال بخشی از عملیات خود به چابهار را بررسی کند. انتقال کار از بندرعباس به چابهار، به جابهجایی تجهیزات، نیروهای تخصصی و برنامهریزی تازه برای حمل بار نیاز دارد.
به گفته این فرد، یکی از اختلافات اصلی بر سر هزینه اقامت نیروها بوده است. شرکتی که باید کارکنانش را برای یک یا دو ماه در شهر دیگری مستقر کند، ناچار است درباره پرداخت هزینه هتل، اقامت و مأموریت با صاحبان کالا مذاکره کند.
این در حالی است که تغییر مبدأ حمل بار بر کرایهها هم اثر میگذارد. مسیر چابهار تا بسیاری از مقاصد داخلی، از جمله تهران، با مسیر بندرعباس تفاوت دارد و میتواند هزینه سوخت، استهلاک خودرو، دستمزد راننده و زمان حمل را تغییر دهد. او نگران است که مجموع این هزینهها در نهایت به قیمت کالاهای مصرفی منتقل شود و فشار تازهای بر خانوارها وارد کند.
واقعیت مهمتر، زنجیرهای است که در پس این تغییر قرار دارد. وقتی یک مسیر تجاری دچار اختلال میشود، هزینه آن تنها متوجه شرکت واردکننده نیست. راننده باید مسافت متفاوتی طی کند، کارگر ممکن است مجبور به ترک موقت خانه شود، شرکت باربری هزینه جدیدی بپردازد و مصرفکننده نیز احتمالاً با قیمت تمامشده بالاتری روبهرو شود.
برای برخی نیروهای محلی، مسئله حتی پیچیدهتر است: ممکن است شغلشان دیگر در شهر خودشان وجود نداشته باشد و برای حفظ درآمد، ناچار شوند به شهری دیگر بروند.این شکل از جابهجایی اقتصادی، یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده بحران برای خانوادههایی است که زندگیشان به بندر وابسته است.
۲۰ هزار کارگر بیکار؛ رکودی که از اسکلهها به خانهها رسیده است
آنچه در روایت فعالان اقتصادی بندرعباس شنیده میشود، تنها یک تجربه شخصی نیست. آمارهای منتشرشده از بازار کار هرمزگان نیز از تشدید مشکلات اشتغال حکایت دارند.
براساس گزارش روزنامه محلی صبح ساحل به نقل از دادههای مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری هرمزگان از ۷.۱ درصد در بهار ۱۴۰۴ به ۱۱.۲ درصد در بهار ۱۴۰۵ افزایش یافته است؛ افزایشی بیش از چهار واحد درصد در یک سال. در همین دوره، نسبت اشتغال استان اندکی کاهش یافته و از ۳۶.۵ به ۳۶.۳ درصد رسیده است.
آمار دیگری نیز تصویر نگرانکنندهای از وضعیت کارگران ارائه میکند. اسماعیل حاجیزاده، دبیر اجرایی خانه کارگر هرمزگان، ششم شهریور ۱۴۰۵ از بیکاری حدود ۲۰ هزار کارگر در پی رکود و تعطیلی بنگاههای اقتصادی استان خبر داد.
او همچنین به تعدیل نیرو در برخی شرکتهای مستقر در اسکله شهید رجایی و تعطیلی چندماهه هتل خلیج فارس بندرعباس اشاره کرده است. به گفته این مقام کارگری، بعضی شرکتها روزهای کاری نیروهای خود را به حدود ۱۰ روز در ماه کاهش دادهاند.
این آمارها نشان میدهد که بحران اشتغال در هرمزگان فقط به افرادی که شغلشان را بهطور کامل از دست دادهاند
به روایت شهروند دیگری که تحصیلات شیمی دارد، یکی از دغدغهها به وضعیت مخازن، استمرار تولید و احتمال بروز آسیبهای زیستمحیطی در مناطق صنعتی و ساحلی مربوط است. او از احتمال ورود آلایندهها به محیط دریایی و تأثیر آن بر سلامت آبزیان هم ابراز نگرانی میکند.
هرمز؛ جزیرهای که انگار گرد مرگ روی آن پاشیدهاند
شاید هیچ تصویری در این گفتوگو به اندازه توصیف وضعیت گردشگری جزیره هرمز، تغییر زندگی جنوب را آشکار نکند. زنی که سالها با گردشگران و فعالان محلی در ارتباط بوده، برای توصیف وضعیت جزیره از عبارتی تلخ استفاده میکند: «گرد مرگ روی شهر پاشیدهاند.»
این جمله بیش از آنکه توصیف ظاهری یک جزیره باشد، بیانگر احساس او نسبت به از دست رفتن رونق اقتصادی و اجتماعی هرمز است.
اقتصادنیوز: محمدعلی فرخمهر، رئیس جامعه هتلداران تهران، میگوید: کاهش گردشگران خارجی، افت فعالیتهای تجاری و جهش هزینهها، هتلها را به جایی رسانده که برای تأمین مخارج جاری از ذخایر استهلاک خود استفاده میکنند.
جزیرهای که پیش از جنگ، برای بسیاری از ساکنانش با آمدوشد گردشگران معنا پیدا میکرد، حالا به گفته این شهروند با کاهش شدید مسافران روبهرو شده است.
در اقتصاد گردشگری، ورود یک مسافر تنها به معنای فروش بلیت شناور نیست. مسافر برای رفتوآمد پول میپردازد، غذا میخرد، اقامتگاه رزرو میکند، از راهنمای محلی کمک میگیرد و احتمالاً از فروشندگان بومی خرید میکند.
بنابراین وقتی سفرها کاهش پیدا میکند، درآمد مجموعهای از مشاغل همزمان آسیب میبیند؛ از قایقدار و راننده محلی گرفته تا صاحب اقامتگاه، آشپز و فروشنده صنایعدستی.
اهمیت این بازار را میتوان در آمار گردشگری پیش از جنگ دید. براساس اعلام مدیر بنادر و دریانوردی شهید باهنر و شرق هرمزگان، در نوروز ۱۴۰۴ بیش از ۱۲۸ هزار گردشگر دریایی در بنادر مرکز و شرق استان ثبت شده بودند که نزدیک به ۹۹ هزار نفر از آنان مربوط به بندرعباس بودند. همچنین تردد شناورهای مسافری و گردشگری در این محدوده نسبت به نوروز سال پیش رشد چشمگیری داشت.
در سطح استان نیز، براساس اعلام سرپرست ادارهکل میراث فرهنگی هرمزگان، بیش از هفت میلیون اقامت شبانه در نوروز ۱۴۰۴ ثبت شده بود. این عدد تعداد افراد منحصربهفرد نیست، بلکه مجموع شبهای اقامت ثبتشده را نشان میدهد.
چنین آماری نشان میدهد گردشگری پیش از تشدید بحران، چه ظرفیت قابلتوجهی برای درآمدزایی در هرمزگان داشته است؛ ظرفیتی که اکنون بخشی از فعالان محلی نگران از دست رفتن آن هستند.
این زن جنوبی میگوید پیشتر خودش نیز در جابهجایی مسافران به هرمز و هماهنگی اقامت آنها فعالیت میکرد. اما اکنون حتی برای سفر شخصی به جزیره هم تردید دارد.
به روایت او، ترس از ناامنی سبب شده بسیاری از افرادی که قبلاً برای تفریح و گردشگری به جزایر میرفتند، سفر خود را کنار بگذارند.
بومگردیهایی که ساخته شدند، اما مسافری برایشان نماند
در سالهای گذشته، توسعه گردشگری در جزایر جنوبی بسیاری از خانوادهها را به سرمایهگذاری در اقامتگاههای کوچک و بومگردی تشویق کرده بود. بعضی خانههای قدیمی بازسازی شدند و برخی صاحبان املاک، پسانداز خود را برای آمادهسازی اتاقها و پذیرایی از گردشگران هزینه کردند.
اکنون در روایت این زن بندرعباسی، شماری از همین سرمایهگذاریها با آیندهای نامعلوم روبهرو شدهاند.او میگوید بعضی صاحبان اقامتگاهها در قشم و جزایر اطراف که پیشتر امیدوار بودند از اجاره کوتاهمدت اتاقها درآمد داشته باشند، حالا برای تأمین بخشی از هزینههایشان به اجارههای بلندمدت ماهانه و سالیانه هم هم فکر میکنند.
به گفته او، آگهیهایی دیده که در آنها صاحبان بومگردی حاضر شدهاند اتاق یا بخشی از اقامتگاه خود را برای یک سال واگذار کنند؛ اقدامی که میتواند نشانه تلاش برای دستیابی به درآمدی ثابت، هرچند کمتر از انتظار اولیه باشد.
او همچنین از کاهش شدید گردشگری در هنگام و لارک میگوید و معتقد است که این جزایر به دلیل شرایط خاص جغرافیایی و نگرانیهای امنیتی، فشار بیشتری را تجربه کردهاند.
در چنین شرایطی، خانواری که برای ایجاد یک اقامتگاه سرمایهگذاری کرده، ممکن است همزمان با دو مشکل مواجه شود: کاهش درآمد جاری و دشوار شدن بازگشت سرمایهای که پیشتر صرف ساخت یا بازسازی ملک کرده است.
بندرعباس بدون ترافیک؛ وقتی خلوتی خیابانها نشانه آرامش نیست
برای کسی که بندرعباس را نمیشناسد، خیابان خلوت شاید نشانه آرامش باشد، اما برای ساکنان شهری که به شلوغی و رفتوآمد عادت دارند، کاهش ناگهانی تردد معنای دیگری پیدا میکند.
شهروند دیگری که کاسب است و کارش به روزمره مردم گره میخورد میگوید بعضی روزها بندرعباس آنقدر خلوت شده که مسیرهایی را میتوان در ۲۰ تا ۳۰ دقیقه طی کرد؛ مسیرهایی که به گفته او در دورههای پررفتوآمد گذشته، گاهی تا حدود دو ساعت زمان میبردند.
این زن میگوید ترس عمومی نسبت به نخستین روزهای جنگ تا حدودی کمتر شده، اما آرامش پیشین هنوز به زندگی بازنگشته است.
به گفته او، گاهی صدای انفجار شنیده میشود و مردم بعدها متوجه میشوند که صدا مربوط به عملیات خنثیسازی بوده است. همین تجربه باعث شده حساسیت به صداهای ناگهانی همچنان در میان بعضی خانوادهها وجود داشته باشد.
برای مردمی که ماهها در معرض نگرانیهای امنیتی بودهاند، بازگشت به زندگی عادی تنها با کاهش تعداد درگیریها اتفاق نمیافتد. احساس امنیت نیز باید دوباره شکل بگیرد؛ چیزی که در روایت این شهروند هنوز کامل نشده است.
یک کولهپشتی کنار در؛ زندگی خانوادههایی که هر لحظه آماده رفتناند
یکی از تلخترین بخشهای گفتوگو به خانوادههایی مربوط میشود که خانههایشان در نزدیکی مناطق آسیبدیده یا تأسیسات حساس قرار داشته است.
بندرعباس شهری است که مناطق مسکونی، تجاری، صنعتی و تأسیسات نظامی در بخشهایی از آن فاصله زیادی از یکدیگر ندارند. به همین دلیل، بروز درگیری در بعضی محدودهها میتواند زندگی ساکنان اطراف را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
این معلم از همکاران و خانوادههایی میگوید که به دلیل آسیبدیدن خانهها یا نگرانی از خطرهای احتمالی، محل سکونت خود را تغییر دادهاند.
بعضی از شهر خارج شدهاند و برخی به روستاها، شهرکهای دیگر یا خانه اقوام رفتهاند.اما برای گروهی دیگر، امکان جابهجایی دائمی وجود نداشته است.
او میگوید بعضی خانوادههایی که میشناسد، کولهپشتی کوچکی آماده کردهاند تا در صورت شنیدن صدای انفجار یا احساس خطر، بتوانند سریع خانه را ترک کنند.
این کولهپشتی، در ظاهر تنها چند وسیله ضروری دارد، اما معنای آن فراتر از یک آمادگی ساده است. یعنی خانوادهای در خانه خودش زندگی میکند، اما اطمینان ندارد که شب را هم در همان خانه خواهد ماند.
به گفته این زن، یکی از همکارانش چند بار شیشههای آسیبدیده خانه را تعویض کرده، اما دوباره ناچار به تعمیر آنها شده است.چنین تجربهای فقط هزینه مالی ندارد. خانهای که قرار است محل آرامش باشد، برای ساکنانش به فضایی همراه با نگرانی تبدیل میشود.
در همین گفتوگو، از کارکنانی نیز سخن به میان میآید که به دلیل آسیبدیدن محل کار یا خانههای سازمانی، مجبور شدهاند به شهرهای دیگری از جمله شیراز و مشهد بروند.
برخی از آنها با مرخصی اجباری یا بلاتکلیفی شغلی مواجه شدهاند؛ شرایطی که زندگی خانوادگی و وضعیت اقتصادی آنها را هم تحت تأثیر قرار داده است.
مدرسه سه روز حضوری، دو روز آنلاین؛ هزینههای کامل برای آموزش نیمهحضوری
جنگ در جنوب فقط شغل بزرگسالان را تغییر نداده است؛ برنامه روزمره دانشآموزان و خانوادهها نیز تحت تأثیر قرار گرفته است.
یک معلم که در یکی از مدارس استعدادهای درخشان بندرعباس تدریس میکند، به اقتصادنیوز میگوید در آغاز سال تحصیلی، مدارس هرمزگان مدتی بهصورت غیرحضوری فعالیت کردند و پس از آن نیز برنامهای ترکیبی از آموزش حضوری و آنلاین اجرا شد.
به گفته او، در مقطع سال اخر دبیرستان دانشآموزان سه روز در هفته حضوری و دو روز غیرحضوری درس میخواندند.این تغییر برای خانوادهها دردسرهای تازهای به همراه داشته است.
والدینی که باید در ساعت مشخصی سر کار حاضر شوند، ناچارند برای روزهای آموزش آنلاین فرزندانشان برنامهریزی کنند. دسترسی به اینترنت و تجهیزات آموزشی نیز به هزینههای خانوار اضافه میشود.
در کنار این مسائل، هزینه سرویس مدرسه همچنان یکی از دغدغههاست.این معلم میگوید برخی خانوادهها باوجود کاهش روزهای حضور دانشآموزان در مدرسه، همچنان با درخواست دریافت کرایه کامل سرویس مواجه شدهاند.
به گفته او، هزینه بعضی سرویسها در محدوده ماهانه هفت تا هشت میلیون تومان بوده است؛ رقمی که در شرایط کاهش درآمد خانوارها فشار بیشتری ایجاد میکند.
او توضیح میدهد که برخی دانشآموزان برای کاهش هزینهها تصمیم گرفتهاند بهصورت گروهی با یک راننده هماهنگ کنند یا از خانوادههایی که مسیر مشترکی دارند کمک بگیرند.
این تصمیمها نشان میدهد چگونه خانوادهها برای سازگار شدن با شرایط جدید، حتی در رفتوآمد روزانه فرزندانشان ناچار به یافتن راهحلهای تازه شدهاند.
برای خانوادهای که درآمدش به دلیل رکود بندر یا گردشگری کاهش یافته، مجموع این هزینهها میتواند به یکی از سنگینترین فشارهای اقتصادی تبدیل شود.
شهری با پالایشگاه و صف بنزین؛ تناقضی که مردم جنوب را خسته کرده است
در میان مشکلات روزمره، مسئله سوخت نیز بارها در گفتوگو مطرح میشود. شهروند دیگری میگوید صفهای طولانی بنزین در بندرعباس به بخشی از زندگی روزانه مردم تبدیل شده است. به گفته او، در بعضی دورهها انتظار برای دریافت بنزین آزاد به چهار یا پنج ساعت میرسیده و اکنون نیز در برخی جایگاهها زمان انتظار همچنان قابلتوجه است.
او توضیح میدهد که بعضی رانندگان برای کاهش زمان انتظار، نیمهشب به جایگاههای سوخت مراجعه میکنند.برای خانوادهها، صف بنزین فقط به معنای از دست رفتن چند ساعت نیست. این مسئله بر رفتوآمد شغلی، رساندن فرزندان به مدرسه و هزینه و زمان جابهجایی تأثیر میگذارد.
در شهری که بخش مهمی از فعالیت اقتصادی آن به حملونقل وابسته است، دسترسی دشوار به سوخت میتواند یک مشکل کوچک روزمره را به مانعی جدی برای کسب درآمد تبدیل کند.
او از این وضعیت با گلایه سخن میگوید؛ از اینکه مردمی در نزدیکی تأسیسات بزرگ نفتی و پالایشگاهی زندگی میکنند، اما برای سوخت مورد نیاز خودروهایشان ساعتها در صف میمانند.
در پس این گلایه، احساس عمیقتری وجود دارد: اینکه سهم مردم بومی از ثروت و ظرفیت اقتصادی منطقه، با مشکلاتی که در زندگی روزمره تحمل میکنند، تناسب ندارد.این احساس محرومیت، وقتی با آسیبهای ناشی از جنگ و رکود همراه میشود، فشار اجتماعی بیشتری ایجاد میکند.
دانشآموزانی که شب امتحان صدای انفجار شنیدند
شاید یکی از ماندگارترین آسیبهای جنگ را بتوان در کلاسهای درس جنوب جستوجو کرد؛ جایی که پیامدهای بحران ممکن است سالها بعد خود را نشان دهند.
یک معلم جنوبی که دانشآموزانش امسال در دوره امتحانات نهایی و آمادگی کنکور بودند، میگوید این بچههاشرایطی متفاوت از بسیاری از همسالان خود در مناطق آرامتر کشور تجربه کردهاند.
به روایت او، در یکی از شبهای منتهی به امتحانات، صدای حملات و انفجارها تا ساعات نزدیک صبح ادامه داشته و دانشآموزان ناچار بودهاند با نگرانی و کمخوابی خود را برای آزمون آماده کنند.
بعضی امتحانات نیز با تأخیر برگزار شدهاند؛ اتفاقی که به گفته این معلم، فاصله پایان امتحانات نهایی تا کنکور را برای گروهی از دانشآموزان به حدود هشت روز رسانده بود.
برای معلمی که سالها با یک گروه از دانشآموزان کار کرده، نتیجه کنکور فقط یک عدد نیست. او از دانشآموزانی سخن میگوید که چهار یا پنج سال برای موفقیتشان تلاش کرده و انتظار داشته در بهترین دانشگاههای کشور پذیرفته شوند.
به گفته او، مدرسهشان در سالهای گذشته معمولاً چند رتبه دورقمی کنکور داشته، اما امسال شرایط متفاوت بوده است. این معلم میگوید شماری از دانشآموزان با وجود توانایی علمی بالا، نتوانستهاند به رتبههایی دست پیدا کنند که پیشتر برایشان قابل تصور بود.
او نمونه دانشآموزی را مطرح میکند که رتبهای در حدود ۷۰۰ کسب کرده، درحالیکه به اعتقاد معلمش میتوانسته برای رشته پزشکی در دانشگاه تهران رقابت کند.
البته نمیتوان افت احتمالی رتبهها را بدون بررسی کارنامهها و عوامل مختلف، بهطور قطعی و انحصاری به جنگ نسبت داد. بااینحال، این معلم معتقد است فشار روانی، اختلال در برنامه امتحانات و کمبود فرصت مطالعه، دانشآموزان منطقه را در موقعیتی نابرابر قرار داده است.
او میگوید برای نخستینبار هنگام دیدن نتایج کنکور دانشآموزانش، برای تکتک آنها گریه کرده است. این واکنش فقط ناراحتی از چند رتبه تحصیلی نیست؛ احساس معلمی است که نگران شده شرایطی خارج از اختیار دانشآموزان، بر مسیر آینده آنها اثر گذاشته باشد.
پرسش مهمی که این روایت پیش میکشد آن است که در شرایط بحرانی، چه سازوکاری باید برای جبران نابرابری آموزشی دانشآموزان مناطق درگیر در نظر گرفته شود؟
پدری که پشت در مدرسه ماند؛ ترسی که با پایان حمله تمام نمیشود
در کنار نگرانی معلمان، خانوادهها نیز فشار روانی شدیدی را تجربه کردهاند.این معلم از دانشآموزی میگوید که برای مدتی در مدرسه حاضر نشده بود. زمانی که سرانجام به مدرسه آمد، پدرش حاضر نبود او را تنها بگذارد.
به روایت معلم، پدر دانشآموز تا پایان ساعت مدرسه در همان محل ماند و به محل کار خود نرفت.
چنین رفتاری میتواند در نگاه نخست غیرمعمول به نظر برسد، اما در شرایطی که خانوادهها مدتها با نگرانی از حملات و ناامنی زندگی کردهاند، معنای متفاوتی پیدا میکند.برای بعضی والدین، فرستادن فرزند به مدرسه دیگر یک فعالیت عادی روزانه نیست. آنها باید میان ضرورت ادامه آموزش و نگرانی از امنیت فرزندانشان تعادل برقرار کنند.
این نگرانی حتی در روزهایی که مدرسه باز است و فعالیت آموزشی ادامه دارد، از بین نمیرود.این روایت، یکی دیگر از هزینههای کمتر دیدهشده جنگ را آشکار میکند: زمانی که والدین به دلیل نگرانی از فرزندانشان نمیتوانند مانند گذشته کار و زندگی کنند.
جنوب هنوز زنده است؛ اما زندگی به چه قیمتی ادامه دارد؟
با همه این مشکلات، زندگی در جنوب متوقف نشده است.صیادان همچنان به دریا میروند، هرچند بعضی مسیرهایشان را تغییر دادهاند. رانندگان همچنان بار جابهجا میکنند، هرچند با هزینهها و محدودیتهای تازه روبهرو هستند. خانوادهها همچنان فرزندانشان را به مدرسه میفرستند، حتی اگر از صبح تا پایان کلاس نگران بازگشت آنها باشند.
مغازهها و کسبوکارهایی نیز همچنان فعالیت میکنند و گردشگری در همه نقاط هرمزگان بهطور یکسان متوقف نشده است. اما در کنار این جریان زندگی، گروه قابلتوجهی از مردم با کاهش درآمد، از دست رفتن فرصتهای شغلی و نگرانی از آینده مواجه شدهاند.
آمارهای ملی نیز نشان میدهد فشار بر بازار کار به هرمزگان محدود نیست. براساس نتایج طرح آمارگیری نیروی کار مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری کشور در بهار ۱۴۰۵ به ۹.۱ درصد رسید و شمار شاغلان نسبت به بهار سال پیش حدود ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافت. بااینحال، در مناطقی مانند بندرعباس و جزایر جنوبی، فشار اقتصادی با تهدیدهای امنیتی و اختلال در زندگی روزمره همراه شده است.
آنچه از مجموع روایتها برمیآید، تصویری از جامعهای است که همزمان با چند بحران دستوپنجه نرم میکند: بحران معیشت، ناامنی شغلی، دشواری جابهجایی، اختلال آموزشی و فرسایش آرامش روانی.
بسیاری از ساکنان جنوب نه امکان ترک دائمی محل زندگی خود را دارند و نه میتوانند منتظر بمانند تا شرایط به حالت پیشین بازگردد. آنها باید هر روز برای تأمین هزینههای زندگی تصمیم بگیرند؛ حتی زمانی که نمیدانند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد.
جنوب هنوز نفس میکشد. دریا همچنان کنار خانههای مردم است، قایقها هنوز از ساحل فاصله میگیرند و چراغ بسیاری از مغازهها روشن است. اما پشت این نشانههای ادامه زندگی، خانوادههایی ایستادهاند که درآمدشان کمتر شده، خانههایشان آسیب دیده، آینده فرزندانشان مبهم شده و احساس امنیتشان را از دست دادهاند.
در جنوب، جنگ فقط آنچه را ویران کرده که دیده میشود؛ بخشی از خسارت آن در فرصتهای شغلی ازدسترفته، سرمایههای معطلمانده، سالهای تحصیلی آسیبدیده و آرامشی پنهان است که بازگرداندنش شاید بسیار دشوارتر از بازسازی یک اسکله باشد.
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه