چرا برق مهمتر از نفت و گاز شد؟ | تناقض اصلی اقتصاد ایران در جدال برق و گاز؛ مسئله فقط کمبود نیست
اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: اگر این ناترازی طی یک دهه آینده تداوم یابد، میتواند روی مکانیابی سرمایهگذاریهای جدید، توسعه صنایع انرژیبر و حتی نوع صنایعی که ایران قادر به جذب آنهاست، اثر بگذارد. درواقع، برای اقتصاد ایران مسئله اصلی در عصر جدید این نیست که نفت و گاز داریم یا نداریم. پرسش تعیینکننده این است که آیا میتوانیم این منابع را به سیستم انرژی تبدیل کنیم که سرمایهگذار صنعتی بتواند برای ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ سال آینده روی آن حساب کند؟
به گزارش اقتصادنیوز، برای سالهای طولانی، یکی از مهمترین مزیتهای اقتصادی ایران دسترسی به انرژی فراوان و نسبتاً ارزان بود؛ مزیتی که قرار بود پشتوانه توسعه صنایعی مانند فولاد، پتروشیمی، سیمان، آلومینیوم و سایر صنایع انرژیبر باشد. اما این مزیت در سالهای اخیر بهتدریج تضعیف شده است.
«صالح سپهریفر» در گزارشی در «هفتهنامه تجارت فردا» نوشت: تحریمها دسترسی ایران به منابع مالی، فناوری و سرمایهگذاری خارجی را محدود کردهاند و همزمان، کمبود سرمایهگذاری کافی در توسعه و نوسازی نیروگاهها و شبکههای انتقال و توزیع، موجب شده فاصله میان ظرفیت عرضه و تقاضای انرژی، بهویژه در بخش برق، بزرگتر شود.
نتیجه این وضع همان ناترازی است که امروز خود را در محدودیت برق صنایع، کاهش تولید و افزایش نااطمینانی برای سرمایهگذاران نشان میدهد. موقعیت امروز صنعت برق و البته اقتصاد ایران را میتوان به دوندهای تشبیه کرد که روزگاری با بدنی سالم و برخورداری از انرژی فراوان با سرعت حرکت میکرد، اما اکنون پایش زخمی و دچار خونریزی شده، بدنش دچار کمآبی است و همزمان رقبایی که در مسیر توسعه زیرساخت و تولید انرژی سرمایهگذاری کردهاند، با سرعت بیشتری از او فاصله میگیرند. مشکل ایران فقط این نیست که سرعت خود را از دست داده است.
مسئله مهمتر آن است که درحالیکه اقتصاد جهانی در حال تغییر مسیر است، آسیبدیدگی زیرساخت انرژی میتواند توان کشور را برای ورود به مرحله بعدی رقابت صنعتی نیز محدود کند. در جهانی که صنایع جدید بیش از گذشته به برق فراوان، ارزان و پایدار نیاز دارند، ایران نمیتواند صرفاً با اشاره به ذخایر عظیم نفت و گاز خود از مزیت انرژی سخن بگوید، زیرا پرسش تعیینکننده این است که آیا این منابع میتوانند به انرژی قابل اتکا تبدیل شوند و در زمان و مکان مورد نیاز در اختیار صنعت قرار گیرند یا خیر؟ البته این تحول در اقتصاد جهانی نیز قابل مشاهده است. گزارش اخیر خبرگزاری رویترز درباره رقابت صنعتی آینده نشان میدهد، کشورهایی که بتوانند برق ارزان، مقیاسپذیر و پایدار تولید کنند، در موقعیت بهتری برای جذب صنایع جدید قرار میگیرند؛ از مراکز داده و هوش مصنوعی گرفته تا خودروهای برقی، باتری، تجهیزات الکتریکی و تولید پیشرفته.
تغییر داستان
این تغییر بهمعنای پایان اهمیت نفت و گاز نیست. نفت، همچنان ماده اولیهای مهم برای صنایع مختلف است و گاز طبیعی نیز در بسیاری از کشورها مانند ایران، یکی از پایههای اصلی تولید برق و خوراک صنایع محسوب میشود. مسئله این است که میان داشتن منبع انرژی و داشتن انرژی قابل استفاده برای تولید فاصلهای وجود دارد که در اقتصاد آینده اهمیت آن بیشتر میشود.
در گذشته، وقتی درباره مزیت انرژی ایران صحبت میشد، اغلب به ذخایر عظیم نفت و گاز و قیمت پایینتر انرژی داخلی نسبت به بسیاری از کشورها اشاره میشد. اما برای کارخانهای که بهدنبال سرمایهگذاری ۲۰ یا ۳۰ساله است، ارزان بودن گاز به تنهایی کافی نیست؛ آن کارخانه به برق پایدار، قرارداد قابل اتکا، شبکه مناسب و چشمانداز روشن قیمت انرژی نیاز دارد. اگر برق کارخانه در تابستان محدود شود یا سرمایهگذار نداند پنج سال بعد چه میزان برق در اختیار دارد، بخشی از مزیت ناشی از انرژی ارزان از بین میرود. این نکته درباره نسل جدید صنایع جدیتر است. یک مرکز داده، کارخانه تولید باتری، واحد تولید تجهیزات الکترونیکی یا مجموعهای از روباتهای صنعتی نمیتواند با اتکا به این واقعیت که کشور میزبان ذخایر گاز فراوانی دارد، فعالیت کند.
کشوری با برق ناپایدار
تناقض اصلی اقتصاد ایران دقیقاً از همینجا آغاز میشود. ایران از بزرگترین دارندگان ذخایر زیرزمینی جهان است، اما در سالهای اخیر صنایع کشور با محدودیتهای جدی برق مواجه بودهاند. این مسئله دیگر به چند هفته گرم تابستان محدود نیست و به یکی از عوامل موثر بر برنامهریزی تولید و سرمایهگذاری صنعتی تبدیل شده است. مسئله کشورمان صرفاً کمبود منبع انرژی نیست.
مسئله این است که منابع موجود با چه راندمانی به برق تبدیل میشوند، چه مقدار از ظرفیت نیروگاهها در زمان اوج بار واقعاً قابل استفاده است، شبکه انتقال و توزیع چه میزان ظرفیت دارد و چه مقدار سرمایه برای حفظ و توسعه این سیستم وارد صنعت برق میشود. حتی ظرفیت اسمی نیروگاههای کشور نیز تصویری کامل ارائه نمیکند. نیروگاهی که بهدلیل فرسودگی، کمبود تعمیرات، محدودیت سوخت یا مشکلات شبکه نمیتواند در زمان مورد نیاز وارد مدار شود، از منظر یک کارخانه تفاوت چندانی با نیروگاه ساختهنشده ندارد. برای یک سرمایهگذار صنعتی، آنچه اهمیت دارد، ظرفیت اسمی کشور نیست، بلکه برق قابل اتکا در نقطه مصرف است.
مسئله سرمایهگذاری
ناترازی برق در کوتاهمدت معمولاً خود را به شکل کاهش ساعتهای تولید، جابهجایی شیفتها یا توقف موقت کارخانه نشان میدهد. اما در بلندمدت پیامد آن میتواند وسیع باشد. سرمایهگذار ممکن است اساساً تصمیم بگیرد ظرفیت جدیدی ایجاد نکند. توقف تولید یک کارخانه موجود، زیان امروز شرکت است، اما ساخته نشدن کارخانه جدید، هزینهای است که ممکن است چند سال بعد، خود را در رشد پایینتر تولید صنعتی و اشتغال نشان دهد.
اگر عدم اطمینان درباره برق به ویژگی پایدار محیط کسبوکار تبدیل شود، تصمیم سرمایهگذار نیز بهتدریج تغییر میکند. رقم دقیق ناترازی در دورههای مختلف و براساس تعریف ظرفیت نصبشده، توان قابل تولید یا پیک تقاضا متفاوت است. اما فارغ از اختلاف اعداد، روند کلی روشن است: فاصله میان ظرفیت موجود و نیاز اقتصاد در دورههای اوج مصرف، به اندازهای رسیده که نمیتوان آن را یک مسئله موقتی تلقی کرد.
این مسئله برای صنایع انرژیبر اهمیتی بیشتر دارد. فولاد، آلومینیوم، مس، سیمان و برخی واحدهای پتروشیمی نمیتوانند همیشه مانند ساختمان اداری، مصرف خود را چند ساعت عقب بیندازند. قطع یا محدود کردن برق ممکن است سبب توقف کوره، اختلال در فرآیند تولید، افزایش هزینه راهاندازی مجدد، آسیب به تجهیزات یا کاهش تولید شود.
اهمیت شبکه
حتی اگر ایران بتواند در سالهای آینده هزاران مگاوات ظرفیت جدید ایجاد کند، هنوز یک پرسش مهم باقی میماند: این برق کجا تولید میشود و چگونه به مصرفکننده میرسد؟ این مسئله با توسعه انرژیهای تجدیدپذیر اهمیتی بیشتر پیدا میکند. بهترین نقاط برای نیروگاههای خورشیدی و بادی الزاماً همان مناطقی نیستند که شهرکهای صنعتی و کارخانههای بزرگ قرار دارند. بنابراین توسعه نیروگاه بدون توسعه خطوط انتقال، پستها و زیرساختهای اتصال به شبکه، الزاماً به معنای افزایش برق قابل استفاده برای صنعت نیست.
اگر یک مجتمع صنعتی جدید در جنوب کشور احداث شود، ظرفیت تولید برق در همان منطقه افزایش پیدا کند و همزمان شبکه انتقال نتواند برق را در ساعتهای مورد نیاز جابهجا کند، بخشی از سرمایهگذاری عملاً اثر مورد انتظار را ندارد. درنتیجه، سیاست برق کشور باید همزمان به سه موضوع تولید، انتقال و توزیع نگاه کند.
اهمیت چین
چین نمونهای است که نشان میدهد مزیت انرژی در اقتصاد جدید چگونه میتواند به مزیت صنعتی تبدیل شود. چین در سالهای اخیر همزمان با توسعه گسترده تولید برق، صنایع برقبر و فناوریمحور مانند خودروهای برقی، باتری، پنل خورشیدی و تجهیزات الکتریکی را توسعه داده است. خبرگزاری رویترز نیز در گزارش خود درباره رقابت صنعتی آینده، چین را یک نمونه برجسته اقتصادی معرفی میکند که توسعه ظرفیت برق و صنعتی شدن را به یکدیگر پیوند زده است. دادههای آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد چین در سال ۲۰۲۵ یکی از موتورهای اصلی رشد تقاضای برق جهان بوده است. در همان سال، تولید برق خورشیدی جهان حدود ۶۰۰ تراواتساعت افزایش یافت و بیش از نیمی از این افزایش در چین رخ داد؛ به این معنا که توسعه برق و توسعه صنعتی در این کشور همچنان یکدیگر را تقویت میکنند.
تجربه چین نسخهای آماده برای ایران نیست. تفاوت در نظام اقتصادی، دسترسی به سرمایه، مقیاس بازار، سیاست صنعتی و ساختار شبکه زیاد است. اما یک درس مشخص دارد: مزیت انرژی زمانی به مزیت صنعتی تبدیل میشود که کشور بتواند میان تولید برق، شبکه و نیاز صنایع ارتباطی پایدار ایجاد کند.
آینه عبرت
اروپا از سوی دیگر نشان میدهد که حتی برخورداری از فناوری، سرمایه و ظرفیت بالای انرژیهای تجدیدپذیر به خودی خود کافی نیست. قیمت بالای برق در برخی اقتصادهای اروپایی به یکی از نگرانیهای رقابتپذیری صنایع تبدیل شده و برخی صنایع انرژیبر در سالهای اخیر تولید خود را کاهش دادهاند. این تجربه برای ایران از جهتی دیگر مهم است. ایران ممکن است بهدلیل منابع گاز و ظرفیت بالای خورشیدی بتواند برق ارزانتری تولید کند، اما اگر سرمایهگذاری در شبکه، نیروگاه و زیرساخت کافی نباشد، این مزیت بالقوه در اختیار صنعت قرار نمیگیرد. از طرف دیگر، اگر قیمتگذاری برق بهگونهای باشد که انگیزه سرمایهگذاری در تولید برق را از بین ببرد، ارزانی برق در کوتاهمدت میتواند باعث کمبود آن در بلندمدت شود.
بنابراین برای ایران، مسئله فقط ارزانترین برق نیست؛ برق ارزانِ قابل اتکا و قابل توسعه اهمیت دارد. سرمایهگذار صنعتی حاضر است درباره قیمت انرژی مذاکره کند، اما نمیتواند عدم اطمینان درباره اصل دسترسی به انرژی را بهسادگی در الگوی اقتصادی پروژه خود وارد کند.
مزیت برق
ایران از نظر منابع اولیه برای تولید برق موقعیتی مناسب دارد؛ گاز طبیعی، ظرفیت خورشیدی، منابع باد در برخی مناطق و زیرساخت نیروگاههای حرارتی موجود، مجموعهای از گزینهها را در اختیار کشور قرار میدهد. سازمان بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر نیز در آمار سال ۲۰۲۶ خود روند رشد ظرفیت تجدیدپذیر جهان را نشان میدهد و توسعه خورشیدی را مهمترین بخش این تحول معرفی میکند. اما ایران برای تبدیل این ظرفیت به مزیت صنعتی باید چند گره را همزمان باز کند. نخست، سرمایهگذاری در ظرفیت تولید باید از رشد تقاضا عقب نماند.
دوم، راندمان نیروگاههای موجود باید افزایش یابد. سوم، شبکه انتقال و توزیع باید متناسب با پراکندگی جغرافیایی تولید و مصرف توسعه پیدا کند. چهارم، سازوکار قیمتگذاری و قراردادهای برق باید به اندازهای قابل پیشبینی باشد که سرمایهگذار خصوصی حاضر شود منابع مالی بلندمدت وارد صنعت برق کند.
در این میان، توسعه تجدیدپذیرها میتواند نقشی مهم داشته باشد، اما نباید آن را معادل حل کامل ناترازی دانست. برق خورشیدی و بادی به شبکه، مدیریت بار و در مواردی ذخیرهسازی نیاز دارند و تولید آنها در تمام ساعتهای شبانهروز یکسان نیست. بنابراین برای صنعتی که به برق ۲۴ساعته نیاز دارد، سیاست درست الزاماً خورشیدی بهجای نیروگاه حرارتی نیست، بلکه ایجاد یک سبد تولید و زیرساختی است که بتواند برق پایدار را با کمترین هزینه تامین کند.
ضرورت بازنگری
اگر ایران بخواهد در ۱۰ تا ۲۰ سال آینده همچنان از مزیت انرژی برای توسعه صنعتی استفاده کند، سیاست برق دیگر نمیتواند موضوعی جدا از سیاست صنعتی باشد. تصمیم درباره مکانیابی صنایع بزرگ، توسعه شهرکهای صنعتی، سرمایهگذاری در معادن و فلزات، توسعه مراکز داده و حتی صنایع جدید باید با ظرفیت فعلی و آینده شبکه برق هماهنگ شود. همچنین باید رابطه میان صنعت و تولیدکننده برق تغییر کند. قراردادهای بلندمدت، امکان احداث نیروگاه اختصاصی، توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر برای صنایع و ایجاد بازارهای شفاف برق میتواند بخشی از ریسک سرمایهگذاری را کاهش دهد. در چنین الگویی، دولت نباید تمام ظرفیت جدید را خودش بسازد، بلکه باید شرایطی ایجاد کند که سرمایه خصوصی نیز بتواند روی درآمد آینده صنعت برق حساب کند.
در کنار آن، اصلاح مصرف نیز اجتنابناپذیر است. اما مدیریت مصرف نباید بهمعنای انتقال دائمی هزینه ناترازی به صنایع باشد، زیرا اگر هر سال بخشی از ساعتهای تولید صنایع بزرگ محدود شود، سیاست مدیریت مصرف درنهایت به سیاست محدود کردن تولید تبدیل میشود. هدف باید افزایش بهرهوری انرژی، اصلاح تجهیزات، کاهش تلفات و ایجاد انگیزه اقتصادی برای سرمایهگذاری در بهرهوری باشد.
مزیت انرژی
هنوز نمیتوان گفت ایران مزیت انرژی خود را از دست داده، اما تعریف این مزیت در حال تغییر است. در گذشته، وجود نفت و گاز فراوان میتوانست تقریباً بهتنهایی استدلالی برای برخورداری ایران از مزیت انرژی باشد، درحالیکه امروز باید زنجیره کاملتری را در نظر گرفت: منبع انرژی، نیروگاه، شبکه، قیمت، قابلیت اتکا و امکان توسعه ظرفیت در آینده. از این منظر، ناترازی برق فقط مسئلهای برای تابستان سال جاری یا سال آینده نیست.
اگر این ناترازی طی یک دهه آینده تداوم یابد، میتواند روی مکانیابی سرمایهگذاریهای جدید، توسعه صنایع انرژیبر و حتی نوع صنایعی که ایران قادر به جذب آنهاست، اثر بگذارد. درواقع، برای اقتصاد ایران مسئله اصلی در عصر جدید این نیست که نفت و گاز داریم یا نداریم. پرسش تعیینکننده این است که آیا میتوانیم این منابع را به سیستم انرژی تبدیل کنیم که سرمایهگذار صنعتی بتواند برای ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ سال آینده روی آن حساب کند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، ایران میتواند از مزیت نفت و گاز خود برای ساخت مزیتی جدید در برق استفاده کند و همزمان از ظرفیت خورشیدی و دیگر منابع برای متنوع کردن سبد انرژی بهره بگیرد. اما اگر تولید برق، شبکه و سرمایهگذاری از نیاز صنعت عقب بماند، ممکن است فاصله میان ثروت انرژی و مزیت صنعتی بیشتر شود؛ یعنی کشوری با منابع عظیم زیرزمینی، نتواند در اقتصاد آینده از مزیتی که این منابع میتوانند ایجاد کنند، بهطور کامل استفاده کند.
درنهایت، رقابت صنعتی ایران در ۱۰ تا ۲۰ سال آینده ممکن است نه در میدان نفت و گاز، بلکه در شبکه برق تعیین شود. نفت و گاز همچنان سرمایه مهم ایران هستند، اما ارزش صنعتی آنها بیش از گذشته به توان کشور در تبدیل این منابع و سایر ظرفیتهای انرژی به برق پایدار، ارزان و قابل دسترس وابسته است. اگر قرار است مزیت انرژی همچنان یکی از پایههای صنعتی شدن ایران باشد، باید تعریف آن از ذخایر فراوان به انرژی قابل اتکا برای سرمایهگذاری تغییر کند.
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه