فقر یا فرسایش تدریجی امید؛ خطر اصلی کدام است؟ | نعیمی جورشری: آسیبپذیری مردم در برابر شوکهای اقتصادی بیشتر شده است
اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: عباس نعیمی جورشری، جامعهشناس، هشدار میدهد که خطر اصلی امروز فقط فشار اقتصادی نیست؛ بلکه فرسایش امید، اعتماد و احساس امکان تغییر در جامعه است.
به گزارش اقتصادنیوز، سالها فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی نسبت به آینده و حالا تجربه یک دوره پرتنش جنگ نظامی، بخشی از جامعه ایران را با پرسشهای تازهای درباره تاب آوری، امید اجتماعی و آیندهنگری مواجه کرده است. در چنین شرایطی، مسئله فقط دشواریهای معیشتی نیست؛ بلکه فرسایش تدریجی اعتماد، کاهش احساس اثرگذاری و باریکتر شدن افق آینده میتواند به یکی از مهمترین چالشهای اجتماعی تبدیل شود.
عباس نعیمی جورشری، جامعهشناس، معتقد است خطر اصلی در شرایط امروز، نه صرفاً افزایش فشارها، بلکه فرسایش تدریجی ظرفیت جامعه برای بازسازی امید و اعتماد است؛ وضعیتی که ممکن است جامعه را از «تحمل بحران» به سمت «فرسایش سرمایه اجتماعی» سوق دهد.
اقتصادنیوز: تقی آزادارمکی، جامعهشناس معتقد است فشارهای اقتصادی و انسداد اجتماعی میتواند زمینه اعتراض را فراهم کند؛ چرا که مسئله فقط فقر نیست، بلکه احساس نداشتن راه تغییر است.
او در گفتوگو با اقتصادنیوز توضیح میدهد که چگونه انباشت بحرانها میتواند بر تابآوری جامعه اثر بگذارد و چرا آینده پس از جنگ، بیش از هر چیز به بازسازی رابطه میان دولت و جامعه وابسته است.
گفتوگوی عباس نعیمی جورشری، جامعهشناس را با اقتصادنیوز بخوانید.
****
*در سالهای اخیر جامعه ایران با مجموعهای از فشارها مانند مشکلات اقتصادی، کاهش قدرت خرید، افزایش نااطمینانی و همچنین تجربه یک دوره پرتنش امنیتی و جنگی مواجه بوده است. از نگاه جامعهشناسی، آیا میتوان گفت این فشارهای انباشته بر میزان تابآوری جامعه و سرمایه اجتماعی اثر گذاشته است؟ برای سنجش این وضعیت چه نشانههایی را باید مورد توجه قرار داد؟
به نظرم باید میان تابآوری و تحمل تمایز گذاشت. اینکه جامعه در شرایط دشوار همچنان به زندگی روزمره ادامه میدهد، لزوماً به معنای برخورداری از تابآوری بالا نیست؛ گاهی این استمرار، حاصل سازگاری اجباری با بحران و کاهش تدریجی انتظارات است.
جامعه ایران در سالهای اخیر با انباشت بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و اکنون تجربه جنگ و ناامنی مواجه بوده است. بنابراین به جای آنکه از «فروپاشی تابآوری» سخن بگوییم، دقیقتر این است که از فرسایش ظرفیت تابآوری و سرمایه اجتماعی صحبت کنیم. این فرسایش زمانی اهمیت پیدا میکند که فشارهای مستمر، اعتماد، امید به آینده و احساس امکان کنش جمعی را تضعیف کنند.
برای سنجش این وضعیت، صرفاً نباید به شاخصهای اقتصادی توجه کرد. اعتماد عمومی و نهادی، مشارکت اجتماعی، احساس عاملیت، امید به آینده، تمایل به مهاجرت، گسترش راهبردهای فردی بقا و کاهش تمایل به کنش جمعی میتوانند از نشانههای مهم این فرسایش باشند.
البته باید از تعمیم وضعیت به کل جامعه پرهیز کرد؛ جامعه ایران از نظر طبقاتی، نسلی، جغرافیایی و فرهنگی یکدست نیست. بنابراین بدون دادههای پیمایشی و طولی نمیتوان با قطعیت گفت سرمایه اجتماعی به «نقطه فرسایش» رسیده است.
با این حال، اگر آنچه من «دوام ساختاری و فرسایش هنجاری» مینامم، تشدید شود، ممکن است جامعه از بیرون همچنان پابرجا به نظر برسد، اما در لایههای زیرین، اعتماد، امید و ظرفیت همکاری جمعی کم شده باشد. به نظرم این وضعیت، یکی از مهمترین مسائل جامعهشناختی ایران امروز است.
فرسایش تدریجی ظرفیت اقتصادی خانوارها برای تحمل شوکهای جدید
*از منظر اقتصادی، عواملی مانند تورم، کاهش درآمد واقعی خانوارها، افزایش هزینههای مسکن، درمان و زندگی روزمره تا چه اندازه توان اقتصادی و روانی خانوادهها را تحت تأثیر قرار داده است؟ آیا شرایط فعلی به گونهای است که یک شوک جدید میتواند زمینهساز افزایش نارضایتیهای اجتماعی شود؟
از منظر اقتصادی و اجتماعی، به نظرم مسئله امروز ایران فقط تورم یا افزایش قیمتها نیست؛ مسئله مهمتر، فرسایش تدریجی ظرفیت اقتصادی خانوارها برای تحمل شوکهای جدید است. وقتی کاهش درآمد واقعی با افزایش هزینههای مسکن، درمان، آموزش و نیازهای اساسی همراه میشود، خانوار بهتدریج از پسانداز، دارایی و در نهایت از کیفیت مصرف خود میزند. بنابراین ممکن است شاخصهای کلان اقتصادی تنها بخشی از فشار واقعی زندگی مردم را نشان دهند.
البته جامعه ایران یکدست نیست و آثار این فشارها بر طبقات و گروههای مختلف متفاوت است. اما میتوان گفت در بخشهایی از جامعه، حاشیه امن اقتصادی کاهش یافته و همین مسئله آسیبپذیری را در برابر شوکهای بعدی افزایش داده است.
وقتی حاشیه امن اقتصادی خانوارها کوچک میشود
پرسشی که اینجا مطرح است این است که آیا یک شوک جدید میتواند نارضایتی اقتصادی را به بحران اجتماعی تبدیل کند؟ به گمان من این احتمال وجود دارد، اما چنین رابطهای قطعی و مکانیکی نیست. فشار اقتصادی زمانی ظرفیت بیشتری برای تبدیلشدن به اعتراض اجتماعی پیدا میکند که با احساس بیعدالتی، تبعیض در توزیع منابع، بیاعتمادی نهادی و احساس بیآیندگی همراه شود.
در واقع، اهمیت یک شوک فقط به اندازه خود آن شوک بستگی ندارد؛ به ظرفیت تحملی که جامعه پیش از آن شوک در اختیار داشته نیز وابسته است. جامعهای که ذخایر اقتصادی، اعتماد و امید بیشتری دارد، میتواند فشار مشابهی را متفاوت تجربه کند.
بنابراین به نظرم پرسش اصلی این نیست که آیا جامعه ایران فقیرتر شده است؛ بلکه این است که چه میزان از ظرفیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها برای مواجهه با بحران بعدی باقی مانده است. هرچه این حاشیه امن باریکتر شود، فاصله میان نارضایتی اقتصادی و پیامدهای اجتماعی آن نیز میتواند کوتاهتر شود.
*برخی معتقدند مسئله امروز فقط مشکلات اقتصادی نیست، بلکه احساس کاهش امید به آینده و دشوار شدن مسیر بهبود شرایط نیز نقش مهمی دارد. به نظر شما جامعه ایران پس از پایان جنگ ممکن است چه واکنشهایی از خود نشان دهد؟
مسئله جامعه پس از جنگ فقط پایان درگیری نظامی نیست؛ مسئله مهمتر، مواجهه با آثار انباشته جنگ و بحرانهای پیش از آن است. جنگ ممکن است در کوتاهمدت بخشی از جامعه را حول مسئله امنیت و بقا همگرا کند، اما با پایان آن، مطالبات و نارضایتیهایی که موقتاً به حاشیه رفتهاند، میتوانند دوباره به عرصه عمومی بازگردند.
پس از جنگ، بازگشت مطالبات در زندگی روزمره چطور خواهد بود؟
واکنش جامعه نیز لزوماً یکسان نخواهد بود. بخشی از مردم ممکن است دچار خستگی و کنارهگیری اجتماعی شوند؛ بخشی بر مطالبات اقتصادی و صنفی تمرکز کنند و بخشی دیگر مهاجرت یا خروج از کشور را بهعنوان راهبرد فردی دنبال کنند. در شرایطی دیگر، همین نارضایتیها میتوانند به اعتراضات اجتماعی نیز تبدیل شوند.
اما به نظرم نباید میان نارضایتی و اعتراض رابطهای مکانیکی برقرار کرد. فشار اقتصادی و احساس بیآیندگی میتوانند زمینه نارضایتی را افزایش دهند، اما برای تبدیل آن به کنش جمعی، عوامل دیگری مانند احساس بیعدالتی، اعتماد متقابل، شبکههای ارتباطی، امکان بسیج اجتماعی و مهمتر از همه، ادراک امکان تغییر اهمیت دارند.
از این رو، احتمال افزایش اعتراضات پس از جنگ زمانی بیشتر میشود که مردم احساس کنند هزینههای جنگ را تحمل کردهاند، اما در زندگی روزمره و افق آینده تغییری ایجاد نشده است؛ بهویژه اگر فشار اقتصادی، بیاعتمادی نهادی و محدودیت امکان مشارکت اجتماعی همزمان ادامه پیدا کند.
بنابراین من نمیتوانم از وقوع اعتراضات بهعنوان یک نتیجه قطعی سخن بگویم. تعبیر دقیقتر این است که در صورت تداوم عوامل فشار و انسداد جاری، ظرفیت اعتراضی جامعه میتواند افزایش یابد. در مقابل، اگر پایان جنگ با کاهش فشار اقتصادی، افزایش شفافیت، گشایش اجتماعی و ایجاد چشمانداز واقعی برای بهبود همراه شود، همین جامعه میتواند بخش مهمی از انرژی خود را به سمت بازسازی و ترمیم اجتماعی هدایت کند.
به نظرم متغیر کلیدی در این میان «امکانپذیری آینده» است؛ اینکه جامعه پس از جنگ احساس کند آینده فقط قابل تحمل نیست، بلکه قابل تغییر و ساختن نیز هست.
*اگر بپذیریم که جامعه با فشارهای قابل توجهی روبهرو است، برای کاهش این فاصله و بازسازی اعتماد عمومی چه اقداماتی ضروری است؟ دولت در دوره پس از جنگ باید بیشتر بر کدام حوزهها تمرکز کند؛ بهبود شرایط اقتصادی، سیاستهای اجتماعی یا اصلاح رابطه میان حاکمیت و جامعه؟
به گمان من، دولت برای کاهش شکاف موجود نباید میان اقتصاد، سیاستگذاری اجتماعی و رابطه با جامعه یکی را انتخاب کند؛ این سه حوزه به یکدیگر وابستهاند. فشار اقتصادی میتواند نارضایتی تولید کند، سیاست اجتماعی میتواند بخشی از آسیبها را ترمیم کند، اما بدون اصلاح رابطه دولت و جامعه، بازسازی اعتماد دشوار خواهد بود.
بازسازی اعتماد؛ فراتر از ترمیم اقتصادی است
در کوتاهمدت، اولویت نخست باید کاهش فشار معیشتی و افزایش امنیت اقتصادی خانوارها باشد؛ بهویژه در حوزههایی مانند اشتغال، مسکن، درمان و خدمات عمومی. اما دقت کنیم مسئله فقط میزان منابع نیست؛ شفافیت در تخصیص منابع، مقابله با فساد و رانت و ادراک عدالت در توزیع هزینهها و منافع بازسازی نیز اهمیت اساسی دارد.
در سطح اجتماعی، دولت باید از سیاستهای صرفاً واکنشی عبور کند و به سمت سیاستگذاری ترمیمی برود؛ یعنی گروههایی را که بیشترین آسیب را دیدهاند شناسایی و حمایت کند و امکان بازگشت آنها به زندگی عادی را فراهم آورد.
اما به نظرم مهمترین حوزه، رابطه دولت و جامعه است. اعتماد با اطلاعرسانی تبلیغاتی یا دعوت مردم به اعتماد بازسازی نمیشود؛ بلکه از مسیر پاسخگویی، شفافیت، شنیدن مطالبات اجتماعی، پذیرش نقد و فراهمکردن امکان مشارکت واقعی شهروندان شکل میگیرد.
بنابراین اگر بخواهم اولویتها را خلاصه کنم: اقتصاد باید فشار را کاهش دهد، سیاست اجتماعی باید آسیب را ترمیم کند و حکمرانی باید اعتماد را بازسازی کند.
و در افق بلندمدت، مسئله حتی فراتر از اعتماد است؛ مسئله، بازسازی رابطه دولت و جامعه و نوعی بازتعریف قرارداد اجتماعی است. شهروند باید احساس کند که حقوق و مطالباتش دیده میشود، در تصمیمهای عمومی سهم دارد و میتواند بر آینده خود و جامعه اثر بگذارد.
به نظرم بدون چنین تغییری، ممکن است زیرساختها بازسازی شوند، اما شکاف اجتماعی همچنان پابرجا بماند.
*در تجربه تاریخی جوامع مختلف، اعتراضات اجتماعی معمولاً فقط نتیجه فقر و مشکلات اقتصادی نبوده، بلکه در بسیاری موارد با احساس بیاثری، نبود چشمانداز تغییر و کاهش امید همراه شده است. به نظر شما جامعه ایران امروز بیشتر با کدام یک از این شرایط مواجه است؟ آیا مسئله اصلی فشار اقتصادی است یا احساس ناتوانی در تغییر وضعیت؟
در جامعهشناسی اعتراض، فقر بهتنهایی توضیحدهنده اعتراض نیست. جوامعی وجود دارند که با فقر شدید زندگی میکنند اما الزاماً وارد چرخه اعتراض نمیشوند. آنچه اهمیت بیشتری پیدا میکند، ترکیب محرومیت، احساس بیعدالتی و ادراک ناتوانی از تغییر وضعیت است.
فقر یا احساس ناتوانی از تغییر؛ ریشه اعتراضات کجاست؟
تفاوت مهمی میان این دو وضعیت وجود دارد: فرد ممکن است فقیر باشد، اما همچنان احساس کند آینده میتواند بهتر شود و مسیرهایی برای بهبود وضعیت خود وجود دارد. در مقابل، ممکن است فرد حتی در شرایطی که هنوز حداقلی از رفاه را دارد، احساس کند افق آینده بسته است و امکان تأثیرگذاری بر سرنوشت خود را ندارد. این وضعیت میتواند نارضایتی را عمیقتر و اجتماعیتر کند.
در مورد ایران، به نظرم نمیتوان با قطعیت درباره کل جامعه حکم داد؛ جامعه ایران از نظر اقتصادی، نسلی، طبقاتی و جغرافیایی متنوع است. اما شواهد موجود نشان میدهد که مسئله در بخشهایی از جامعه از فشار اقتصادی صرف فراتر رفته و با بیاعتمادی، احساس بیعدالتی و کاهش امید به آینده پیوند خورده است.
در چنین شرایطی، یک شوک اقتصادی جدید الزاماً به اعتراض منجر نمیشود؛ اما اگر مردم احساس کنند هیچ مسیر مؤثری برای اصلاح وضعیت وجود ندارد، ظرفیت تبدیل نارضایتی اقتصادی به کنش اجتماعی افزایش مییابد. البته میان نارضایتی و اعتراض همچنان متغیرهای واسطی مانند شبکههای اجتماعی، امکان سازمانیابی و احساس امکان تغییر وجود دارد.
بنابراین اگر بخواهم میان دو گزینه انتخاب کنم، میگویم جامعه ایران را نمیتوان صرفاً جامعهای فقیرترشده توصیف کرد؛ مسئله مهمتر، در بخشهایی از جامعه، فرسایش افق آینده است که در مباحثی دیگر هم بدان هشدار داده ام.
در واقع پرسش کلیدی این نیست که فقط «مردم امروز چگونه زندگی میکنند؟» بلکه این است که «آیا هنوز باور دارند فردای متفاوتی امکانپذیر است؟» اگر پاسخ به این پرسش بهتدریج منفی شود، مسئله از بحران معیشت فراتر میرود و به مسئله ای زیربنایی و ژرف در کلان اجتماعی و حتی ساختار سیاسی تبدیل میشود.
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه