جنگ ایران و پایان خاورمیانه آمریکایی به روایت «فارن افرز» | این آخرین فرصت برای تغییر است؟ | نتیجه معکوس تضمین‌های امنیتی

اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: واشنگتن هنوز در تصور خاورمیانه‌ای گرفتار است که خود بر آن سلطه دارد و حتی پس از شکست‌های پی‌درپی، تصور جایگزینی برای نظم موجود را دشوار می‌بیند. اما این نظم در حال پایان یافتن است. اگر رهبران آمریکا نتوانند مسیر خود را تغییر دهند، شاهد محو شدن خاورمیانه آمریکایی خواهند بود؛ درست همان‌ اتفاقی برای امپراتوری‌های اروپایی در منطقه رخ داد.

به گزارش اقتصادنیوز، دوران خاورمیانه آمریکایی به پایان رسیده است. نظمی که از سال ۱۹۹۱ بر منطقه سایه انداخت، اکنون یکی از بزرگ‌ترین قربانیان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به شمار می‌رود. ناتوانی واشنگتن و تل‌آویو در برکنار کردن حکومت ایران، شکست راهبردی را آشکار کرد که دهه‌ها بر تحریم، فشار اقتصادی و عملیات نظامی استوار بود. هم‌زمان، ناتوانی آمریکا در محافظت از متحدان عرب خود در خلیج فارس و باز نگه داشتن تنگه هرمز، معامله ای امنیتی‌ را که شبکه گسترده پایگاه‌های نظامی آمریکا بر پایه آن شکل گرفته بود، متزلزل کرد.

مارک لینچ در فارن افرز نوشت: رویکرد تهاجمی‌ اسرائیل و کنار گذاشتن هرگونه چشم‌انداز مصالحه با فلسطینیان، پروژه دیرینه واشنگتن را برای تبدیل کشورهای عربی و اسرائیل به یک بلوک امنیتی مشترک، از هم پاشید.

هدف اصلی آمریکا طی سه دهه و نیم گذشته، تثبیت نظمی بود که اسرائیل در مرکز آن باشد و ایران و پیش‌تر عراق، مهار شوند.

جنگ دونالد ترامپ علیه ایران انحرافی از این مسیر نبود، بلکه آخرین و افراطی‌ترین مرحله همان منطق قدیمی بود؛ حذف یکباره تهدید ایران از طریق قدرت نظامی.

خبر مرتبط
اماواگرها بر سر طرح ترامپ برای به فشار اقتصادی بر ایران | هیچ‌کس نمی‌داند نقطه فروپاشی کجاست | راهبردی که واشنگتن به آن امید بسته است
اماواگرها بر سر طرح ترامپ برای به فشار اقتصادی بر ایران | هیچ‌کس نمی‌داند نقطه فروپاشی کجاست | راهبردی که واشنگتن به آن امید بسته است

اقتصادنیوز: برخی مقام‌های سابق دولت ترامپ همچنان امیدوارند که صبر نتیجه بدهد و کارزار فشار اقتصادی آمریکا موفق شود؛ بخشی از این امید به این دلیل است که آنها گزینه‌های دیگر، از جمله اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران را از نظر سیاسی غیرقابل‌تحمل می‌دانند.

اما همان خطاهایی که پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ رخ داد، این بار نیز تکرار شد. قدرت نظامی بیش از اندازه تعیین‌کننده تصور شد، توانایی ایران برای سازگاری دست‌کم گرفته شد، همراهی متحدان بدیهی فرض شد و هزینه‌های انسانی جنگ نادیده گرفته شد.

در ظاهر شاید هنوز بسیاری از ائتلاف‌های آمریکا پابرجا باشند، اما این تنها تصویری از تداوم است. همان‌گونه که بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ آغاز افول امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه بود، جنگ ایران نیز نقطه‌ای شد که تردیدهای انباشته درباره قدرت و اعتبار آمریکا از مرز بازگشت عبور کرد.

فروپاشی شوروی و آغاز سلطه آمریکا بر خاورمیانه

پس از جنگ جهانی دوم، سیاست آمریکا در خاورمیانه بیشتر در چارچوب رقابت با اتحاد شوروی تعریف می‌شد. اما فروپاشی شوروی و پیروزی در جنگ خلیج فارس، فرصتی بی‌سابقه را برای سلطه بی‌رقیب واشنگتن ایجاد کرد. آمریکا با ایجاد پایگاه‌های نظامی، توافق‌های امنیتی و تضمین بقای دولت‌های منطقه، خود را به بازیگری غیرقابل جایگزین تبدیل کرد.

آمریکا برای مشروعیت‌بخشی به این جایگاه، روند صلح عرب -اسرائیلی را به راه انداخت تا اسرائیل و دولت‌های عرب را در یک چارچوب امنیتی مشترک ادغام کند. نتیجه، شکل‌گیری دو اردوگاه بود: بلوکی تحت رهبری آمریکا که اسرائیل، ترکیه و بیشتر دولت‌های عرب را در بر می‌گرفت و بلوکی مقابل که ایران، سوریه تحت حاکمیت خاندان اسد و بازیگرهایی مانند حزب‌الله، حماس و حوثی‌ها را شامل می‌شد.

این نظم برای واشنگتن منافع آشکاری داشت؛ امنیت اسرائیل حفظ شد، جریان نفت تا حد زیادی بدون اختلال ادامه یافت و هیچ قدرت بزرگی، حتی چین، نتوانست جای آمریکا را در منطقه بگیرد. اما برای بخش بزرگی از مردم خاورمیانه، این نظم بیش از آنکه ثبات به همراه داشته باشد، با جنگ، تحریم، سرکوب و محرومیت گره خورد.

بهای سنگین نظم آمریکایی

در طول این ۳۵ سال، اسرائیل بارها در غزه و لبنان جنگ به راه انداخت، روند صلح فلسطین فروپاشید، حمله هفتم اکتبر رخ داد و غزه به ویرانی گسترده کشیده شد. آمریکا نیز ابتدا عراق را سال‌ها زیر فشار تحریم و بمباران نگه داشت و سپس با اشغال سال ۲۰۰۳ یکی از پرهزینه‌ترین مداخلات تاریخ خود را رقم زد. لبنان، لیبی، سودان، سوریه و یمن نیز در همین دوره گرفتار جنگ‌هایی شدند که هزینه انسانی و اقتصادی عظیمی بر جای گذاشتند.

اما این نظم فقط بر تضمین امنیت دولت‌ها استوار نبود. در حالی که دولت‌های ثروتمند خلیج فارس و بخشی از نخبگان از این وضعیت سود بردند، بخش بزرگی از مردم منطقه با رکود اقتصادی، محدودیت‌های سیاسی و چشم‌اندازی تیره برای توسعه روبه‌رو شدند.

نتیجه معکوس تضمین‌های امنیتی

تضمین‌های امنیتی آمریکا حتی متحدانش را به رفتارهای پرخطرتر تشویق کرد. اطمینان از حمایت واشنگتن باعث شد بسیاری از آن‌ها سیاست‌هایی را دنبال کنند که گاه مستقیما اهداف اعلامی آمریکا را تضعیف می‌کرد.

مخالفت گسترده متحدان عرب با توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۵، محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ و رقابت‌های منطقه‌ای در لیبی، سوریه، سودان و یمن، همگی شکاف‌هایی را آشکار کردند که زیر پوست نظم آمریکایی شکل گرفته بود.

بهار عربی نیز نقطه عطف دیگری بود. سقوط سریع حسنی مبارک به دولت‌های عرب این پیام را داد که در بحران‌های داخلی نمی‌توانند به آمریکا تکیه کنند. از آن پس، بسیاری از آن‌ها تصمیم گرفتند تهدیدها را پیش از رسیدن به مرزهای خود مهار کنند؛ سیاستی که در عمل به کودتاها، جنگ‌های داخلی و بی‌ثباتی بیشتر انجامید.

هم‌زمان، ایران راهبرد بقای خود را بر پایه مقاومت در برابر فشار خارجی بنا کرد؛ شبکه‌ای از نیروهای متحد ایجاد کرد، به توسعه موشک‌ها و پهپادهای کم‌هزینه روی آورد و تحریم‌هایی را که قرار بود آن را تضعیف کنند، به بخشی از واقعیت دائمی اقتصاد خود تبدیل کرد.

در سوی دیگر، اسرائیل که به محکم‌ترین تضمین امنیتی آمریکا تکیه داشت، به‌تدریج مسئله فلسطین را به حاشیه راند و پس از حملات هفتم اکتبر، دامنه استفاده از نیروی نظامی را به غزه، لبنان، سوریه و دیگر نقاط منطقه گسترش داد.

تا سال‌ها این نظم هرگز به‌طور جدی آزموده نشده بود؛ اما حمله به تأسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹ و حملات پهپادی حوثی‌ها به امارات در سال ۲۰۲۲ ، نخستین نشانه‌ها بودند که نشان می‌دادند ترک‌های این ساختمان از مدت‌ها پیش شکل گرفته‌اند و جنگ ایران تنها آن‌ها را آشکار کرد.

سیاست های یکسان با نتایج متفاوت

نظم منطقه‌ای آمریکا پیش از این نیز در پی جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و خیزش‌های مردمی سال ۲۰۱۱ دچار تکانه شده بود، اما هر بار توانست خود را بازسازی کند. هر رئیس‌جمهوری از زمان بیل کلینتون با وعده کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه وارد کاخ سفید شد، اما در نهایت دوباره به همان سیاست‌ها و جنگ‌ها کشیده شد.

این بار اما شرایط متفاوت بود. ویرانی غزه و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ضربه‌ای مرگبار به نظم آمریکایی وارد کردند. حمایت آمریکا از حمله اسرائیل به غزه، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، آخرین بقایای اعتبار اخلاقی واشنگتن را از میان برد. شکست ترامپ در جنگ ایران نیز تصور شکست‌ناپذیری قدرت نظامی آمریکا را در هم شکست. هر دو بحران به کشورهای عربی نشان دادند که نفوذ واقعی چندانی در نظم منطقه‌ای ندارند و اتکا به تضمین‌های امنیتی آمریکا نیز بازده گذشته را ندارد.

دولت‌های بایدن و ترامپ از پیامدهای عمیق جنگ غزه غافل ماندند. آن‌ها تصور می‌کردند نظر رهبران عرب اهمیت بیشتری از افکار عمومی دارد و این رهبران نیز مسئله فلسطین را فراموش کرده‌اند و خواهان روابط نزدیک‌تر با اسرائیل و تضمین‌های امنیتی بیشتر آمریکا هستند. تلاش بایدن برای عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی، حتی پس از افزایش شمار قربانیان غزه، نمونه روشنی از همین برداشت اشتباه بود.

شکاف در جبهه عربی

اصرار واشنگتن بر همکاری کشورهای عربی با اسرائیل، شکاف‌های تازه‌ای ایجاد کرد. امارات که یکی از نخستین امضاکنندگان توافق‌های ابراهیم بود، در جریان جنگ غزه روابط خود با اسرائیل را حفظ کرد؛ حتی زمانی که اسرائیل به اهدافی در عراق، لبنان، سوریه، یمن و قطر حمله می‌کرد. در جریان جنگ ایران نیز امارات، بنا بر گزارش‌ها، با آمریکا و اسرائیل برای حمله به اهداف ایرانی همکاری کرد.

عربستان سعودی با نگرانی به این همگرایی امارات و اسرائیل نگاه کرد. ریاض و ابوظبی پیش‌تر نیز بر سر سوریه و یمن اختلاف داشتند. عربستان، امارات را به حمایت از جنبش‌های جدایی‌طلب و تضعیف ثبات منطقه متهم می‌کرد و نزدیکی ابوظبی و تل‌آویو را تهدیدی برای جایگاه خود به عنوان قدرت اصلی منطقه می‌دید.

این شکاف، تلاش واشنگتن برای متحد کردن قدرت‌های اصلی خاورمیانه در برابر ایران را بیش از پیش دشوار کرد.

1_America_Can_t_Fix_the_Middle_East_rgb_2

تایید پایان نظم قدیمی

اگر جنگ غزه آینده رهبری آمریکا در منطقه را زیر سؤال برد، جنگ ایران پایان این نظم را تأیید کرد. رهبران خلیج فارس خشمگین بودند که آمریکا و اسرائیل بدون مشورت با آن‌ها جنگ را آغاز کردند؛ آن هم در شرایطی که دولت‌های عرب با چنین جنگی مخالف بودند و مذاکرات با ایران از مسیر عمان در جریان بود.

جنگی که کشورهای خلیج فارس هیچ نقشی در آغاز آن نداشتند، آن‌ها را در معرض حملات مستقیم ایران قرار داد. سامانه‌های دفاع موشکی آمریکا بخشی از حملات را دفع کردند، اما حملات ایران به اندازه‌ای بود که آسیب‌های جدی ایجاد کند و تصویری را که از ثبات منطقه وجود داشت، از بین ببرد.

ضربه دوم بسته شدن تنگه هرمز بود

نویسنده مدعی شد: ایران تقریبا تمام کشورهای خلیج فارس را هدف قرار داد؛ به‌ویژه بحرین و امارات را که با اسرائیل توافق کرده بودند، زیر فشار قرار داد. طی چند هفته، بخش بزرگی از شبکه پایگاه‌های نظامی آمریکا که سال‌ها ستون اصلی حضور این کشور در خاورمیانه بود، آسیب دید یا کارکرد خود را از دست داد.

اعتماد کشورهای خلیج فارس به واشنگتن زمانی بیشتر فرو ریخت که عملیات آمریکا و اسرائیل نتوانست حکومت ایران را از قدرت کنار بزند. برای دهه‌ها، طرفداران حمله به ایران استدلال می‌کردند که چنین حمله‌ای ممکن است پرهزینه باشد، اما در نهایت تهدید ایران را از میان خواهد برد. جنگ نشان داد که این فرض تا چه اندازه اشتباه بوده است.

هم‌زمان، آمریکا نتوانست مانع بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران شود و این مسئله کل اقتصاد خلیج فارس را در معرض خطر قرار داد. زمانی که آمریکا تأسیسات ذخیره آب ایران را هدف قرار داد و اسرائیل به انبارهای نفت ایران حمله کرد، نگرانی کشورهای عربی به خشم تبدیل شد. اگر تهران در واکنش، تأسیسات آب یا نیروگاه‌های هسته‌ای کشورهای خلیج فارس را هدف قرار می‌داد، منطقه می‌توانست وارد چرخه‌ای از تشدید تنش شود که پیامدهای اقتصادی و زیست‌محیطی فاجعه‌باری به دنبال داشته باشد.

نتیجه برای کشورهای خلیج فارس روشن بود: تضمین‌های امنیتی آمریکا دیگر قابل اتکا نیستند. اگر واشنگتن نه حاضر است با متحدانش مشورت کند، نه می‌تواند دشمنانش را شکست دهد و نه قادر است شرکایش را از پیامدهای ماجراجویی‌های خود در منطقه محافظت کند، این تضمین‌ها دیگر چه ارزشی دارند؟

تحولات یک شبه اتفاق نمی افتند

مقایسه جنگ ایران با بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ به همین دلیل اهمیت دارد. بحران سوئز پایان فوری امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه نبود؛ فرانسه شش سال دیگر در الجزایر جنگید و بریتانیا نیز تا سال ۱۹۷۱ در خلیج فارس حضور مسلط داشت. افول قدرت‌های بزرگ معمولا یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد.

پیامدهای شکست آمریکا در ایران نیز به زمان نیاز دارد. در کوتاه‌مدت، نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا از میان نخواهد رفت. کشورهای خلیج فارس به‌سرعت از واشنگتن فاصله نمی‌گیرند و حتی ممکن است برای تضمین امنیت خود روابطشان با آمریکا را تقویت کنند. کشورهای عربی همچنان به فناوری‌های نظامی و اطلاعاتی اسرائیل نیاز خواهند داشت و بعید است در آینده نزدیک به تهدیدی نظامی برای اسرائیل تبدیل شوند.

اما تداوم ظاهری نباید با پایداری بلندمدت اشتباه گرفته شود. نظم آمریکایی سال‌ها پیش از جنگ ایران در حال فرسایش بود و شکست‌های سیاسی و راهبردی متعدد سرانجام به جایی رسید که هدف مشترک میان واشنگتن و متحدانش از بین رفت و ناتوانی نظامی آمریکا آشکار شد.

اگر آمریکا همچنان بر سیاست‌های گذشته پافشاری کند، نتیجه نیز تفاوتی نخواهد کرد: منطقه‌ای گرفتار بی‌ثباتی دائمی، شکست‌های اقتصادی و سیاسی و موج‌های پی‌درپی درگیری نظامی.

تلاش کشورهای عربی برای استقلال راهبردی

کشورهای عربی که اعتماد خود به واشنگتن را از دست داده‌اند، بیش از گذشته به دنبال استقلال راهبردی خواهند رفت. گاهی این امر به معنای مذاکره با ایران یا گسترش روابط با چین و روسیه خواهد بود و گاهی به معنای مداخله بیشتر در لیبی، سودان و شاخ آفریقا یا تشدید بحران در عراق، لبنان، سوریه و یمن.

در این میان، اسرائیل نیز مستقل از خواسته‌های آمریکا به سیاست مداخله نظامی ادامه خواهد داد.

رقابت عربستان و امارات نیز احتمالا تشدید خواهد شد. ریاض پیش از آغاز جنگ ایران در حال شکل دادن به ائتلافی با مصر، پاکستان، قطر و ترکیه بود تا در برابر محور مورد حمایت آمریکا، اسرائیل و امارات موازنه ایجاد کند. این رقابت پس از پایان جنگ می‌تواند دوباره شعله‌ور شود و بحران‌های تازه‌ای را در سراسر منطقه ایجاد کند.

در همین حال، فشار اقتصادی ناشی از جنگ می‌تواند حکومت‌های منطقه را با موج تازه‌ای از نارضایتی‌های داخلی روبه‌رو کند. در مصر، افزایش شدید قیمت سوخت و مواد غذایی و کاهش درآمدهای کانال سوئز، بحران‌های مالی و بیکاری موجود را تشدید کرده است. ترکیب نارضایتی‌های اقتصادی با خشم عمومی از جنگ غزه می‌تواند زمینه‌ساز موج جدیدی از اعتراضات مشابه خیزش‌های ۱۵ سال پیش شود.

تنگه هرمز

این آخرین فرصت برای تغییر مسیر است

فروپاشی خشونت‌آمیز نظم قدیمی ممکن است فرصت ایجاد یک نظم جدید و کارآمد را نیز از بین ببرد؛ اما همین لحظه می‌تواند آخرین فرصت آمریکا برای بازتعریف روابطی باشد که دهه‌ها به نتایج مخرب منجر شده‌اند.

واشنگتن باید حمایت خود از حکومت‌های اقتدارگرا، مصونیت متحدان از پاسخگویی و مهار نظامی دشمنان را کنار بگذارد. سیاست جدید آمریکا باید بر دفاع، دیپلماسی و امنیت جمعی استوار باشد، نه حمله نظامی.

این تغییر همچنین باید رابطه آمریکا و اسرائیل را دربرگیرد. واشنگتن می‌تواند همچنان متحد اسرائیل باقی بماند، اما باید از تل‌آویو بخواهد حقوق بشر را در تمام سرزمین‌های تحت کنترل خود رعایت کند، روند الحاق کرانه باختری را متوقف کند و به مداخلات بی‌ثبات‌کننده در لبنان و سوریه پایان دهد.

بنابراین، آمریکا باید به جای تلاش برای سلطه بر خاورمیانه، به دنبال ثبات در منطقه باشد. این امر مستلزم دیپلماسی با ایران، تقویت دفاع جمعی کشورهای خلیج فارس، حمایت از اصلاحات سیاسی و حقوق بشر و پایان دادن به حمایت بی‌قیدوشرط از حکومت‌های سرکوبگر است.

خاورمیانه‌ای که در آن دولت‌ها دیگر حاضر نباشند برای اجرای سیاست‌های نامحبوب واشنگتن از مردم خود هزینه بگیرند، ممکن است در کوتاه‌مدت برای آمریکا ناخوشایند، اما در بلندمدت می‌تواند باثبات‌تر از نظم کنونی عمل کند.

گرفتاری در یک برداشت قدیمی

واشنگتن هنوز در تصور خاورمیانه‌ای گرفتار است که خود بر آن سلطه دارد و حتی پس از شکست‌های پی‌درپی، تصور جایگزینی برای نظم موجود را دشوار می‌بیند. اما این نظم در حال پایان یافتن است. اگر رهبران آمریکا نتوانند مسیر خود را تغییر دهند، شاهد محو شدن خاورمیانه آمریکایی خواهند بود؛ درست همان‌ اتفاقی برای امپراتوری‌های اروپایی در منطقه رخ داد.

نظرات کاربران

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نرخ ارز

عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار خرید 24759 0 (0%)
یورو خرید 28235 0 (0%)
درهم خرید 6741 0 (0%)
دلار فروش 24984 0 (0%)
یورو فروش 28492 0 (0%)
درهم فروش 6803 0 (0%)
عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار 285000 0.00 (0%)
یورو 300325 0.00 (0%)
درهم امارات 77604 0 (0%)
یوآن چین 41133 0 (0%)
لیر ترکیه 16977 0 (0%)
ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ