آمریکا در دو راهی؛ مصالحه و توافق با ایران یا بازگشت به جنگ؟ | آغاز جنگ همواره آسان‌تر از پایان دادن به آن است

اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: آغاز جنگ همواره آسان‌تر از پایان دادن به آن است. واشنگتن حتی برای جنگ‌هایی که منافع محدودی در آنها دارد، اهداف حداکثری تعیین می‌کند و رهبران آمریکا معمولا حاضر نیستند که بدون تحقق اهداف اعلام‌شده، عملیات نظامی را متوقف کنند؛ چرا که چنین اقدامی ممکن است به‌عنوان نشانه ضعف سیاسی تعبیر شود.

به گزارش اقتصادنیوز، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا، در جریان رقابت‌های انتخاباتی برای دومین دوره ریاست‌جمهوری خود وعده داده بود که به جنگ‌ها پایان دهد، نه اینکه جنگ های تازه‌ای را آغاز کند.

در نخستین سال بازگشت او به کاخ سفید نیز نشانه‌هایی مبنی بر قصد او برای فاصله گرفتن از الگوی سیاست خارجی‌ پیشین واشنگتن دیده می شد؛ مثلا متحدان اروپایی آمریکا را به افزایش هزینه‌های دفاعی تشویق کرد، از مذاکرات صلح میان روسیه و اوکراین حمایت کرد و در قبال چین نیز رویکردی محتاطانه برای کاهش تنش‌ها، از جمله در موضوع تایوان، در پیش گرفت.

خبر مرتبط
ردپای ایران در تبلیغات انتخاباتی آمریکا | انتقاد از اسرائیل چگونه باعث حذف کاندیداها می‌شود؟ |   تغییر محاسبات در حزب دموکرات
ردپای ایران در تبلیغات انتخاباتی آمریکا | انتقاد از اسرائیل چگونه باعث حذف کاندیداها می‌شود؟ | تغییر محاسبات در حزب دموکرات

اقتصادنیوز: برای بسیاری از رأی‌دهندگان، پرسش اصلی این است که آیا آمریکا باید همچنان تشدید نظامی را واکنش پیش‌فرض خود به بحران‌های خاورمیانه بداند؟ آیا حمایت از دولت اسرائیل باید همچنان تا حد زیادی از نظارت و پرسشگری معمول درباره سایر دریافت‌کنندگان سلاح و کمک مالی آمریکا مصون بماند؟

اکنون پس از گذشت ۱۸ ماه، آمریکا درگیر جنگی جدید در خاورمیانه شده است. واشنگتن در این نبرد به پیروزی راهبردی معناداری نرسیده و ایران اکنون از برخی جهات، نفوذ بیشتری نسبت به پیش از جنگ دارد. با این حال، به نظر می رسد که ترامپ از مصالحه دیپلماتیک عقب‌نشینی کرده است.

خاورمیانه

وعده های تکراری با چهره های جدید

اما آشفورد در فارن افرز نوشت: دونالد ترامپ نیز مانند باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، وعده داده بود که این کشور را از «جنگ‌های بی‌پایان» خاورمیانه خارج کند، اما در عمل نتوانست از گرفتار شدن دوباره آمریکا در یک جنگ منطقه‌ای جلوگیری کند.

این وضعیت بیش از هر چیز نشان می‌دهد که ساختارها و مشوق‌های موجود در واشنگتن، آمریکا را بار دیگر و بار دیگر به سمت درگیری‌هایی سوق می‌دهند که می‌توان از آنها اجتناب کرد. آغاز عملیات نظامی برای رئیس‌جمهور آمریکا نسبتا آسان است. از سال ۱۹۹۱، رؤسای‌جمهور آمریکا به استفاده از نیروی نظامی حتی برای تأمین منافع محدود این کشور عادت کرده‌اند. هزینه و خطر کوتاه‌مدت حمله به یک کشور کوچک یا یک بازیگر غیردولتی دور از آمریکا، ظاهرا محدود به نظر می‌رسد؛ بیشتر شهروندان آمریکایی حتی در زندگی روزمره خود متوجه نمی‌شوند کشورشان وارد جنگ شده است.

از سوی دیگر، کنگره نیز تا حد زیادی از نقش نظارتی و قانونی خود عقب نشسته است. در حالی که قانون اساسی آمریکا اختیار اعلام جنگ را به کنگره داده، این نهاد از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون رسماً جنگی را اعلام نکرده است. همچنین کنگره از سال ۲۰۰۲ مجوز جدیدی برای استفاده از نیروی نظامی صادر نکرده است. در مقابل، آمریکا ارتشی بزرگ، شبکه‌ای گسترده از پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان و توانایی اعزام سریع نیرو دارد و رئیس‌جمهور، به‌عنوان فرمانده کل قوا، درباره زمان و نحوه استفاده از این نیروها تصمیم می‌گیرد.

آغاز همیشه ساده تر از پایان است

مشکل اینجاست که آغاز جنگ همواره آسان‌تر از پایان دادن به آن است. واشنگتن حتی برای جنگ‌هایی که منافع محدودی در آنها دارد، اهداف حداکثری تعیین می‌کند و رهبران آمریکا معمولا حاضر نیستند که بدون تحقق اهداف اعلام‌شده، عملیات نظامی را متوقف کنند؛ چرا که چنین اقدامی ممکن است به‌عنوان نشانه ضعف سیاسی تعبیر شود.

مشوق‌های معیوب

دولت ترامپ در «راهبرد امنیت ملی» سال ۲۰۲۵ تا حدی از این الگو فاصله گرفته بود. این سند برخلاف بسیاری از راهبردهای پیشین، تأکید داشت که آمریکا باید منافع خود را ارزیابی، دسته‌بندی و اولویت‌بندی کند و نمی‌تواند هر کشور، منطقه یا مسئله‌ای را در مرکز راهبرد خود قرار دهد. همچنین این سند بر اهمیت نیمکره غربی و هند-اقیانوسیه تأکید و اعلام کرده بود که دوران سلطه خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا به پایان رسیده است.

ترامپ در بخش بزرگی از نخستین سال دوره دوم ریاست‌جمهوری خود نیز تا حدی به این رویکرد پایبند بود. دولت او حملاتی علیه اهداف هسته‌ای ایران و همچنین قایق‌هایی در دریای کارائیب که ادعا می‌شد در قاچاق مواد مخدر نقش دارند، انجام داد، اما همزمان از متحدان اروپایی و آسیایی خواست مسئولیت بیشتری در تأمین امنیت مناطق خود بر عهده بگیرند و برای مذاکرات صلح در غزه و اوکراین تلاش کرد.

اما برخی موفقیت‌ها ماند عملیات در ونزوئلا، باعث تقویت جریان نومحافظه‌کار در حزب جمهوری‌خواه شد و زمینه را برای مداخلات بعدی فراهم کرد. تنها یک ماه پس از عملیات ونزوئلا، نیروهای آمریکایی در قالب عملیات «خشم حماسی» زیرساخت‌های نظامی ایران را هدف قرار دادند. در روزهای نخست، دولت آمریکا آشکارا از تغییر حکومت در تهران سخن می‌گفت.

نویسنده مدعی شد: شش ماه بعد، خسارت واردشده به توانایی‌های نظامی ایران قابل توجه بود اما آمریکا نیز بخش بزرگی از ذخایر مهمات دقیق خود را مصرف کرد و پایگاه‌های منطقه‌ای آن نیز آسیب‌های قابل توجهی دیدند. در این میان، جمهوری اسلامی همچنان در قدرت است و توانایی خود برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز را افزایش داده است.

آمریکا و ونزوئلا

تغییر مسیر به چه علت بود؟

تغییر مسیر آمریکا را نمی‌توان صرفاً به نفوذ افراد خاص در دولت نسبت داد. ساختارهای گسترده‌تری در سیاست آمریکا وجود دارد که واشنگتن را به سمت درگیری‌های نظامی سوق می‌دهد. نخستین عامل، سهولت استفاده رئیس‌جمهور از نیروی نظامی است. ارتش بزرگ آمریکا، شبکه پایگاه‌های جهانی و اختیارات گسترده رئیس‌جمهور، آغاز یک جنگ را بسیار آسان می‌کند.

رسانه‌های آمریکا و شبکه گسترده متحدان این کشور نیز این روند را تشدید می‌کنند. بسیاری از شبکه‌های تلویزیونی و رسانه‌های بزرگ آمریکایی در آغاز درگیری‌های نظامی رویکردی جنگ‌طلبانه دارند و تصاویر مربوط به عملیات نظامی را برجسته می‌کنند، اما زمانی که بحث عقب‌نشینی مطرح می‌شود، معمولاً با آن مخالفت می‌کنند. متحدان منطقه‌ای آمریکا نیز اغلب تمایل دارند که واشنگتن را وارد درگیری‌های خود کنند؛ به‌ویژه زمانی که نیروهای آمریکایی از قبل در منطقه حضور دارند.

از افسانه های تاریخی تا واقعیت ملموس

افسانه‌های رایج درباره جنگ‌های گذشته نیز این مشکل را تشدید می‌کنند؛ از جمله این تصور که شکست آمریکا در یک جنگ نه به دلیل تصمیم اشتباه برای آغاز آن یا دست‌نیافتنی بودن اهداف، بلکه به دلیل انتخاب تاکتیک‌های نادرست یا اختصاص ندادن منابع کافی رخ داده است.

برای مثال، در اواسط دهه ۲۰۱۰، جمهوری‌خواهان افزایش قدرت داعش را نتیجه خروج نیروهای آمریکایی از عراق در دوره اوباما می‌دانستند، نه پیامد مستقیم حمله سال ۲۰۰۳ به عراق.

در آغاز جنگ اخیر با ایران نیز جی‌دی ونس، معاون ترامپ، گفت همچنان نسبت به درگیر شدن آمریکا در جنگ‌های خارجی تردید دارد، اما به ترامپ اعتماد می‌کند که «کار را تمام کند»، زیرا او را از رؤسای‌جمهور گذشته باهوش‌تر می‌داند.

همان پایگاه‌های نظامی و ائتلاف‌هایی که رؤسای‌جمهور آمریکا را به آغاز جنگ تشویق می‌کنند، خروج از این جنگ‌ها را نیز دشوارتر می‌سازند. پیروزی آمریکا در جنگ سرد همچنین فرهنگ راهبردی‌ای را در واشنگتن ایجاد کرد که بر اساس آن، تعیین اهداف گسترده‌ای مانند ملت‌سازی و تغییر حکومت نه‌تنها ممکن، بلکه مطلوب تلقی می‌شود.

اما حتی پیروزی‌های نظامی قاطع نیز به‌سادگی به تحول پایدار سیاسی و اجتماعی منجر نمی‌شوند. رهبران آمریکا بیش از حد به دنبال موفقیت کامل هستند و در بسیاری موارد، موفقیت نسبی را نمی‌پذیرند.

اوکراین

زیاده خواهی جریان های غالب در رسیدن به نتیجه عالی

نمونه روشن این رویکرد را می‌توان در بحث‌های مربوط به ادامه کمک‌های آمریکا به اوکراین پس از حمله روسیه در سال ۲۰۲۲ دید. بسیاری از اعضای محافل سیاست خارجی آمریکا معتقد بودند حتی اگر کمک‌های نظامی و اقتصادی واشنگتن به اوکراین کمک کرده باشد حمله اولیه روسیه را دفع کند و جنگ را به بن‌بست برساند، باز هم نباید به راه‌حل مذاکره‌ای تن داد.

نویسنده مدعی شد: پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی» علیه ایران نیز همین نگاه حاکم بود. اندکی پیش از آغاز جنگ، پیشنهادهای خوبی توسط دوطرف در جریان مذاکرات مطرح شده بود، با این حال دولت آمریکا این مصالحه را کافی ندانست و ترجیح داد برای دستیابی به پیروزی مطلق، وارد جنگ شود.

شهروندان آمریکایی از تبعات جنگ مصون هستند؟

یکی از مهم‌ترین عواملی که رؤسای‌جمهور آمریکا را به تکرار جنگ‌های غیرضروری تشویق می‌کند، مصون ماندن بخش بزرگی از جامعه آمریکا از پیامدهای مستقیم این مداخلات است. تاکنون بخش عمده تبعات جنگ ایران متوجه کشورهای خلیج فارس بوده است. ارتش داوطلبانه آمریکا باعث شده هزینه مستقیم جنگ بر دوش بخش کوچکی از جامعه قرار گیرد و پیشرفت فناوری نظامی نیز نیاز به اعزام تعداد زیادی نیروی انسانی را کاهش داده است.

تلفات آمریکا در جنگ‌های عراق و افغانستان، حدود ۷ هزار نیروی نظامی، در مقایسه با جنگ‌هایی مانند کره یا ویتنام بسیار کمتر بوده است. بنابراین، اگرچه نظامیان آمریکایی و خانواده‌های آنها با اضطراب و نگرانی ناشی از جنگ مواجه‌اند، برای بیشتر شهروندان آمریکا ملموس‌ترین هزینه جنگ طولانی ایران، افزایش تورم ناشی از اختلال در بازار انرژی بوده است.

نوک کوه یخ

پنهان ماندن بخش بزرگی از هزینه‌های جنگ ممکن است این تصور را ایجاد کند که حتی جنگی مانند عملیات خشم حماسی هم اهمیت چندانی ندارد. اما چنین برداشتی اشتباه است. جنگ‌های آمریکا در خاورمیانه، چه گذشته و چه حال، هزینه‌های راهبردی بلندمدتی دارند که موقعیت جهانی آمریکا و توانایی آن برای رقابت با قدرت‌های بزرگ دیگر را تضعیف می‌کنند.

مهم‌ترین نمونه، کاهش شدید ذخایر مهمات آمریکاست. پنتاگون با وجود تلاش برای افزایش تولید، نمی‌تواند به‌سرعت این ذخایر را جایگزین کند. بنابراین هر موشک رهگیری که برای دفاع از یک پایگاه یا متحد آمریکایی در برابر موشک‌های ایران استفاده می‌شود، دیگر نمی‌تواند در نقطه‌ای دیگر مورد استفاده قرار گیرد.

هزینه‌ - فرصت جنگ‌های خاورمیانه حتی گسترده‌تر است. نیروهایی که در عملیات خاورمیانه مستقر هستند نمی‌توانند همزمان در مناطق دیگر به کار گرفته شوند. منابع مالی جنگ نیز نمی‌توانند صرف فناوری‌های جدید یا توانمندی‌های نظامی آینده شوند. هزینه بازسازی پایگاه‌های آسیب‌دیده در خلیج فارس نیز منابعی را که می‌توانست برای تقویت زیرساخت‌های نظامی آمریکا در هند-اقیانوسیه اختصاص یابد، مصرف می‌کند.

هزینه‌ای که آیندگان می‌پردازند

بخش عمده این هزینه‌ها فوری و ملموس نیستند و در طول زمان آشکار خواهند شد. اما ممکن است ۲۰ سال بعد، آمریکا در نتیجه انتخاب جنگ‌های مکرر، ارتشی کم‌توان‌تر، نفوذ جهانی کمتر و اقتصادی ضعیف‌تر داشته باشد.

جنگ ایران حتی استدلال اولیه راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ را تأیید می‌کند: در جهانی رقابتی، آمریکا باید منابع محدود خود را بر مهم‌ترین چالش‌های راهبردی متمرکز کند. اینکه ترامپ نیز مانند رؤسای‌جمهور پیش از خود نتوانسته در برابر استفاده از نیروی نظامی مقاومت کند، ضرورت اصلاح این ساختار را بیشتر نشان می‌دهد.

نظامی‌گری آمریکا اکنون در حال محدود کردن گزینه‌های آینده این کشور است. برای نمونه، در واشنگتن هنوز درباره اینکه آمریکا در صورت حمله چین به تایوان باید از این جزیره دفاع کند یا نه، اجماع وجود ندارد. اما مصرف گسترده مهمات در خاورمیانه به‌تدریج این پرسش را از یک انتخاب سیاسی، به یک مسئله توانایی نظامی تبدیل می‌کند.

شکستن چرخه معیوب ممکن است؟

برای تغییر این وضعیت، صرف انتخاب رئیس‌جمهوری که وعده پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان را می‌دهد کافی نیست؛ بلکه ساختار مشوق‌های موجود باید تغییر کند. کاهش برخی پایگاه‌های نظامی خارجی می‌تواند توانایی آمریکا برای آغاز مداخلات نظامی را محدود کند.

کنگره نیز باید اختیار بیشتری را بر جنگ‌های آمریکا اعمال کند؛ در وهله نخست از طریق کنترل هزینه‌های نظامی. پنتاگون همین حالا برای تأمین هزینه جنگ ایران از منابع موجود با مشکل مواجه است و کنگره می‌تواند از اختصاص بودجه اضطراری برای این جنگ یا درگیری‌های آینده خودداری کند.

رابطه نزدیک میان پنتاگون و شرکت‌های صنایع دفاعی نیز نیازمند اصلاح است. ممنوعیت خریدوفروش سهام شرکت‌های دفاعی توسط قانون‌گذاران و محدود کردن رفت‌وآمد مقام‌های ارشد نظامی میان دولت و شرکت‌های دفاعی می‌تواند بخشی از این مشکل را کاهش دهد.

جامعه آمریکا مدت‌هاست با ماجراجویی نظامی و جنگ‌های تغییر حکومت، به‌ویژه در خاورمیانه، مخالفت دارد. با این حال، ساختار سیاسی همچنان سیاست‌گذاران را به سمت منطقه می‌کشاند و هزینه‌های کوتاه‌مدت جنگ را نیز تا حد زیادی از دید عموم پنهان می‌کند.

اما ادامه این روند در نهایت منابع نظامی آمریکا را تحلیل خواهد برد و قدرت واشنگتن را کاهش خواهد داد. دیر یا زود، آمریکا با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که دیگر اجازه نمی‌دهد «همه‌چیز، همه‌جا و همزمان» را دنبال کند. مسئله اصلی این است که آیا واشنگتن می‌خواهد خودش تعیین کند منابعش را در کجا و برای چه اهدافی به کار گیرد، یا اجازه خواهد داد مجموعه‌ای از جنگ‌های بی‌پایان، دست‌هایش را برای انتخاب‌های آینده ببندد.

نظرات کاربران

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نرخ ارز

عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار خرید 24759 0 (0%)
یورو خرید 28235 0 (0%)
درهم خرید 6741 0 (0%)
دلار فروش 24984 0 (0%)
یورو فروش 28492 0 (0%)
درهم فروش 6803 0 (0%)
عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار 285000 0.00 (0%)
یورو 300325 0.00 (0%)
درهم امارات 77604 0 (0%)
یوآن چین 41133 0 (0%)
لیر ترکیه 16977 0 (0%)
ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ