غنی‌ نژاد: چپ‌ها با ایده نجات دنیا آمدند اما فاجعه درست کردند | دخانچی: بخاطر بدنامی چپ‌ها، مجبور شدیم از آن فاصله بگیریم

اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان و میلاد دخانچی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی در بخشی از مناظره اقتصادنیوز در مورد اندیشه‌های چپ نو و دلیل بدنامی چپ سخن گفتند.

به گزارش اقتصادنیوز، مناظره موسی غنی‌نژاد و میلاد دخانچی درباره چپ‌نوی مسلمان در روزهای اخیر واکنش‌های زیادی به همراه داشت. اما این مناظره از کجا شروع شد و بر سر چه موضوعی بود؟ 

در واقع این مناظره بر سر نزاع فکری میان اندیشه‌های چپ و مارکسیستی و اندیشه‌های لیبرال بود که با دو نگاه، نسخه‌های متفاوتی برای اداره جامعه و به‌ویژه حوزه اقتصاد دارند. اندیشه‌هایی که اجرای هر یک از آنها که می‌تواند مسیر یک کشور و جامعه را به کلی تغییر دهد. 

آنچه می‌خوانید بخش ابتدایی مناظره موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان و میلاد دخانچی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی است.

متن کامل گفتگو را اینجا بخوانید.

همچنین برای مشاهده فیلم کامل این مناظره، می‌تواند به وب‌سایت، کانال یوتیوب و کانال آپارات اقتصادنیوز مراجعه کنید.

چپ‌ها بدنام شده‌اند!

شریعتمدار: نزاع فکری میان لیبرال‌ها و چپ‌ها سبقه‌ای طولانی دارد. در میان هم آقای دخانچی ایده چپ‌نو را مطرح کرده‌اند، چپ نو چیست و چه نسبتی با چپ کلاسیک دارد؟ بسیاری اوقات در پس اسامی جدیدی که امروز مطرح می‌شود، نگاه انتقادی وجود ندارد تا ما پی ببریم که این چپ نو یک نگاه انتقادی دارد؛ مثلاً بیست سال پیش در فضای سیاسی کشور، دو گروه چپ و راست حضور داشتند؛ امروز نام آنها به اصلاح‌طلب و اصولگرا تغییر یافته، اما هیچ اتفاق ماهوی در آنها رخ نداده یا هیچ نگاه انتقادی‌ نسبت به گذشته در آنها شکل نگرفته است. آقای دخانچی چپ‌نو که شما از آن صحبت می‌کنید چیست و آیا نگاه انتقادی به چپ کلاسیک یا چپ اسلامی دارد یا نه؟

دخانچی: چپ نو مسلمان مفهومی است که هشت سال پیش، توسط من و چند تن از دوستان دیگر جعل شد که اتفاقاً به دلیل بدنامی چپ‌ها، مجبور شدیم آرام‌آرام از آن فاصله بگیریم؛ چون سوءتفاهمی که این مفهوم ایجاد می‌کرد شما را مجبور می‌کرد تا منظورتان را از ابتدا تعریف کنید. جالب است که بگویم در بسیاری از محافل همچنان ما را چپی می‌نامند.

«چپ نو مسلمان» بازخوانی انتقادی پروژه دکتر شریعتی است

سؤال شما دو پاسخ کوتاه و بلند دارد. در ابتدا به پاسخ کوتاه می‌پردازم؛ «چپ نو مسلمان» که امروز با نام «پسا اسلامیزم» از آن یاد می‌شود؛ در واقع بازخوانی انتقادی پروژه دکتر شریعتی است. در آن برهه تاریخی ضرورتی احساس می‌شد که جای احیای این سنت در وضعیت کنونی نیز خالی است. در آن زمان، چپ مسلمان به پروژه روشنفکری دکتر علی شریعتی ارجاع کرد؛ البته دکتر شریعتی پایه‌گذار و مؤسس این پروژه نبود؛ بلکه قسمتی از این پروژه است، در واقع مصطفی چمران و مهدی بازرگان و آقای طالقانی هم در این پروژه حضور دارند.

این پروژه در ایران معاصر با یک امتداد تاریخی روبه‌روست؛ برای اشاره به این امتداد تاریخی با یک سؤال معرفتی و هویتی در مورد دین و دنیای جدید مواجه می‌شویم و آن اینکه چرا در دنیای اسلام و ایران دچار انحطاط هستیم و نسبت این انحطاط و متن مقدس چیست؟ اگر متن مقدس سبب بروز این انحطاط است باید با آن خداحافظی کنیم؛ اما اگر متن مقدس، سبب بروز این انحطاط نیست؛ بلکه امکانی برای حل مسئله عقب‌ماندگی است، در این صورت پروژه‌ای داریم که از آن با نام اسلامیزم یاد می‌شود. این اسلام یک اسلام فقاهتی و متشرعانه نیست.

من اعتقاد دارم که این پرسش درباره نسبت‌یابی هویتی میان معنویت و دنیای جدید، یک سؤال قدیمی است و هیچ وقت از بین نمی‌رود؛ به تعبیر دیگر مادامی که در عرصه مدرن زندگی می‌کنیم، به این پرسش‌ها فکر می‌کنیم؛ بنابراین اساساً چیزی به نام پایان اسلامیزم به این معنا وجود خارجی ندارد. اسلامیزم نیز مانند هر سنتی اشتباهاتی می‌کند و در مقاطعی مغرور و دچار مناسبات ایدئولوژیک یا قدرت می‌شود.

این پروژه پیامد اقتصادی دارد. اتفاقاً پرسش از سیاست‌های اقتصادی که اقتصاددانان تعریف می‌کنند، یک رویکرد صورت‌بندی مسئله اقتصاد است و صورت‌بندی دیگر، پرسش از پیامدهای اقتصادی متفکران معاصر و کلاسیک است. اخیراً کتابی با نام «فلسفه سیاسی ملاصدرا» می‌خواندم، می‌دانیم که ملاصدرا درباره فلسفه سیاسی بحثی نکرده است؛ بلکه اشاراتی نسبت به آن دارد. پرسش ملاصدرا در این کتاب این است که اگر دستگاه اصالت وجود یا حرکت جوهری به امر سیاسی ترجمه شود، چه می‌شود؟ من هم چنین سؤالی درباره «عین‌القضات» دارم و آن اینکه اگر بخواهیم آن را به فلسفه سیاسی ترجمه کنیم، چه می‌شود؟ سؤالی که درباره نسبت میان سیاست‌گذاری اقتصادی یا نحله اقتصادی که از دل این جریان خارج می‌شود، چیست؟ پرسش من پس از مطالعه کتاب‌های دکتر شریعتی این نیست که آیا دکتر شریعتی معتقد بود سوسیالیسم خوب است یا مارکسیسم یا لیبرالیسم؟ بلکه پرسشم این است که کلان‌پروژه او درباره اقتصاد و حکمرانی به مثابه کل، چه رهیافتی در مقابل من قرار می‌دهد؟

مناظره غنی نژاد و دخانچی

شریعتی مارکسیست نبود

شریعتمدار: نسبت آن با چپ کلاسیک چیست؟ آیا نسبت به آن یک رویکرد انتقادی دارید یا نام جدیدی برای آن گذاشته شده است؟

دخانچی: سؤال اصلی این است که آیا صورت‌بندی این پروژه در اقتصاد به معنای چپ اقتصادی آن است؛ به تعبیر دیگر آیا سوسیالیسم را تجویز می‌کند؟ چون این یکی از بزرگ‌ترین خطاهای شناختی ما محسوب می‌شود و استاد غنی‌نژاد نیز بر آن تأثیر گذاشت. ایشان یک صورت‌بندی از دکتر شریعتی ارائه داد که با متن همخوانی ندارد؛ مثلاً دکتر غنی‌نژاد معتقد است که دکتر شریعتی، مارکسیست بود و مارکسیسم را ترویج می‌داد در حالی که متن به چنین چیزی اشاره نمی‌کند. اینجاست که این سؤالات مطرح می‌شود که نظام حکمرانی برآمده از پروژه دکتر شریعتی چیست؟ تا بتوانیم آن را صورت‌بندی و طبق آن وارد گفت‌وگوی انتقادی شویم.

چپ‌ها بی‌آبرو شدند، چون بی‌مبنا صحبت کرده‌اند

شریعتمدار: آقای دکتر غنی‌نژاد! آیا از شریعتی، دیدگاه اقتصادی بیرون می‌آید؟

غنی‌نژاد: دکتر دخانچی در ابتدای صحبت‌های‌شان به بی‌آبرو شدن چپ‌ها در جامعه اشاره کرد که باید بگویم که چپ‌ها بی‌آبرو شدند برای اینکه بی‌مبنا صحبت کرده‌اند. چپ از مفهوم مبارزه طبقاتی آغاز کرد مبنی بر اینکه نسبت به طبقه کارگر ظلم و استثمار صورت گرفته است و پرولتاریا باید دنیا را نجات دهد. این گفتمان مارکسیسم کلاسیک است. از زمان مارکس تا به امروز، اثبات شده که این نظریات کاملاً دروغ هستند و هیچ نتیجه‌ای ندارند. هر کجا سوسیالیست مارکسیستی به اجرا در آمده یک فاجعه بشری رخ داده است.

مارکسیست‌ها یا چپ‌ها به این نتیجه رسیدند که ایده‌ها و نظرات‌شان قابل دفاع نیست؛ به ویژه پس از فروپاشی شوروی به این فکر افتادند که پرولتاریا را رها کنند و از اقلیت‌هایی از جمله زنان، رنگین‌پوستان و ... که مورد ظلم و ستم واقع می‌شوند دفاع کنند؛ در واقع بحث فمینیسم یا مبارزه با نژادپرستان ایده چپی‌ها و جایگزینی برای پرولتاریاست. مارکسیسم از مبارزه طبقاتی و نجات و رهایی پرولتاریا به حقوق LGBT و حقوق حیوانات رسیده است.

اسلام را ابزار سیاسی نکنید، اسلامِ سیاسی یعنی چه؟​

حال به چپ نوی اسلامی بازگردیم. من در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده‌ام. پدر و جد پدری من، همگی روحانی بودند. جد پدر من میرزا صادق تبریزی، یکی از بزرگ‌ترین مراجع تبریز است. پدر من نویسنده کتاب‌های درسی دینی بود و با آقای باهنر در زمان شاه کتاب‌های درسی دینی را می‌نوشتند. من اسلام را از درون و نه از بیرون یاد گرفتم و سؤالم این است که چه زمانی روشنفکران و کنشگران سیاسی ما قصد دارند دست از سر اسلام بردارند؟ اسلام یک دین است. اسلام را ابزار سیاسی نکنید. جوان‌های ما فوج‌فوج به قول مهندس بازرگان از اسلام بیرون می‌آیند. این یک واقعیت است. اسلامِ سیاسی یعنی چه؟ کجای اسلام، سیاسی است؟ اسلامِ سیاسی کجای داستان قرار دارد؟

شریعتی نه می‌داند اسلام چیست نه مارکسیسم چیست

به نظر من دکتر شریعتی هیچ دانش اسلامی نداشت. کتاب اسلام‌شناسی او را بخوانید. هیچ مرجع تقلید و هیچ عالم اسلامی آن را تأیید نمی‌کند. این کتاب به اسلام ربطی ندارد. من آثار شریعتی را به دقت مطالعه کرده‌ام و معتقدم او بیشتر حرف زده است و تألیفات زیادی ندارد. شریعتی نه می‌داند شریعت و اسلام چیست و نه می‌داند مارکسیسم چیست. او در مورد مارکسیسم صحبت می‌کند در حالی که اصلاً مارکس درباره آن چیزی نگفته است یا در مورد اسلام و دین چیزهایی مطرح می‌کند که در اسلام و دین نیست.

آقای دخانچی، مدعی است که من به آقای شریعتی نکاتی را نسبت داده‌ام که در متن‌های او وجود ندارد؛ در حالی که او خود می‌گوید؛ من مارکسیستم؛ ولی مارکسیستی که به خدا اعتقاد دارم؛ در حالی که اِشکال مارکس این بود که به خدا اعتقاد نداشت. شریعتی مطرح می‌کند که کمون اولیه یا جامعه قبیله‌ای اولیه یک جامعه آرمانی است که بعد از آن مالکیت مطرح می‌شود که نمادهای آن را هابیل و قابیل معرفی می‌کند؛ در واقع قابیل که نماینده مالکیت است برادر خود را به قتل می‌رساند و به این ترتیب جنگ طبقاتی آغاز می‌شود. مارکس هم بیان می‌کند که در کمون اولیه مالکیت، مطرح نبود؛ اما به محض ورود مالکیت، نظام برده‌داری و فئودالیسم و بورژوازی مطرح شد و امروز برای نجات و رهایی بشریت باید جامعه طبقاتی از میان برود.

مناظره غنی نژاد و دخانچی

دین در میان مردم محبوبیت دارد، به دین چه کار دارید؟

مارکس چنین تعبیراتی ندارد؛ این تعبیرات مختص آقای شریعتی است در دین هم چنین تعبیراتی نداریم. از درون دین، مبارزه طبقاتی برنمی‌آید. اینها اسلام را ابزار سیاسی و مبارزه کرده‌اند. این را اول به آقای شریعتی و بعد به آقای دخانچی می‌گویم؛ اگر پروژه‌‌ای برای اداره جامعه دارید، مانند مارکسیست‌ها پروژه‌تان را پیاده کنید. به دین چه کار دارید؟ چرا دین را ابزار می‌کنید؟ دین در میان مردم محبوبیت دارد. مردم به دین علاقه و اعتقاد دارند.

وقتی دین را ابزار می‌کنید دین هزینه می‌دهد نه شما

استفاده ابزاری از دین، غیر اخلاقی‌ترین کاری است که یک فرد سیاسی و روشنفکر می‌تواند انجام دهد. دین از سیاست جداست، به این معنا نیست که دین به سیاست ربطی ندارد؛ بلکه به این معناست که نباید دین را ابزار پروژه خود کنید؛ چون ممکن است پروژه شما اشتباه باشد و در این میان دین است که هزینه می‌دهد. چرا از دین هزینه می‌کنید؟ از خودتان هزینه کنید. شما پروژه خود را مطرح کنید؛ اگر مردم پسندیدند آن را انتخاب می‌کنند؛ اگر نپسندیدند آن را کنار می‌گذارند.

 

نظرات کاربران

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نرخ ارز

عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار خرید 24759 0 (0%)
یورو خرید 28235 0 (0%)
درهم خرید 6741 0 (0%)
دلار فروش 24984 0 (0%)
یورو فروش 28492 0 (0%)
درهم فروش 6803 0 (0%)
عنوان عنوان قیمت قیمت تغییر تغییر نمودار نمودار
دلار 285000 0.00 (0%)
یورو 300325 0.00 (0%)
درهم امارات 77604 0 (0%)
یوآن چین 41133 0 (0%)
لیر ترکیه 16977 0 (0%)
ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ