وقتی علم رنگ ایمان میگیرد/ شهید احمدی روشن در قاب روایتها
اقتصاد ایران: کتاب «شهید علم؛ دفتر چهارم» یادنامهای درباره زندگی و شخصیت شهید مصطفی احمدی روشن است که به قلم محمدحسین علی جانزاده روشن در نشر معارف به چاپ رسیده است.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «شهید علم؛ دفتر چهارم» روایتی مستند و صمیمی از زندگی شهید مصطفی احمدی روشن است؛ دانشمند جوانی که مسیر علم و ایمان را همزمان پیمود و با شهادتش به نمادی از «مقاومت علمی» در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. این اثر، بیش از آنکه یک زندگینامه رسمی باشد، مجموعهای از خاطرات خانواده، دوستان، همکاران و آشنایان شهید است؛ خاطراتی که چهرهای انسانی، واقعی و چندبعدی از او ترسیم میکند.
در این کتاب، شهید احمدی روشن نه صرفاً به عنوان یک چهره علمی در حوزه فناوری هستهای، بلکه به عنوان یک فرزند مهربان، همسری دلسوز، دوستی صادق و همکار مسئولیتپذیر معرفی میشود. روایتها نشان میدهد که او در کنار جدیت علمی و تلاشهای تخصصی، به روابط انسانی خود اهمیت ویژهای میداد. خانوادهاش از اخلاق متواضعانه، ادب مثالزدنی، روحیه آرام و در عین حال پرانرژی او سخن میگویند؛ از اینکه چگونه با وجود فشارهای کاری، برای خانواده وقت میگذاشت و فضای خانه را با محبت و شوخطبعی خود گرم میکرد.
دوستان و همکارانش نیز تصویری از جوانی پرتلاش ارائه میدهند که کار علمی را با احساس مسئولیت ملی پیوند زده بود. در خاطرات آنان، او فردی دقیق، منظم و پیگیر معرفی میشود که نسبت به انجام صحیح وظایفش حساسیت داشت و هیچگاه کیفیت را فدای سرعت نمیکرد. این روحیه حرفهای در کنار باور عمیق به پیشرفت کشور، او را به الگویی برای نسل جوان پژوهشگر تبدیل کرده بود. بسیاری از همکارانش از انگیزههای درونی او برای خودکفایی علمی و اتکا به توان داخلی یاد میکنند؛ انگیزهای که فراتر از یک شغل یا موقعیت اداری بود و به یک باور قلبی تبدیل شده بود.
یکی از ویژگیهای برجستهای که در خاطرات این کتاب بارها تکرار میشود، روحیه مسئولیتپذیری و دغدغهمندی او نسبت به آینده کشور است. او پیشرفت علمی را بخشی از عزت ملی میدانست و باور داشت که جوانان ایرانی میتوانند در عرصههای پیچیده علمی، حضوری اثرگذار داشته باشند. این نگرش باعث میشد با امید و انگیزه به کار خود ادامه دهد و حتی در شرایط دشوار نیز از تلاش دست نکشد.
کتاب همچنین به جنبههای معنوی شخصیت شهید توجه ویژه دارد. خانواده و نزدیکانش از انس او با نماز، توسل، و پایبندی به ارزشهای دینی سخن میگویند. این پیوند معنویت با علم، در روایتهای کتاب بهخوبی نمایان است؛ گویی علم برای او مسیری در جهت خدمت به مردم و تحقق آرمانهای اخلاقی بود، نه صرفاً ابزاری برای موفقیت فردی. همین ترکیب ایمان و تخصص، چهرهای متمایز از او ساخته است.
از خلال خاطرات، خواننده با زندگی روزمره شهید نیز آشنا میشود؛ با لحظات ساده خانوادگی، گفتوگوهای دوستانه، و تلاشهای بیوقفهای که در سکوت انجام میداد. این تصویر نزدیک و انسانی، فاصله میان «چهره رسمی یک دانشمند» و «انسانی از جنس مردم» را از میان برمیدارد و او را به شخصیتی قابل لمس و الهامبخش تبدیل میکند. روایتها نشان میدهند که شهید احمدی روشن با وجود جایگاه علمی خود، فروتن و بیادعا بود و از نمایش دادن دستاوردهایش پرهیز داشت.
شهادت او، اگرچه فقدانی بزرگ برای جامعه علمی کشور بود، اما در حافظه جمعی به نمادی از ایستادگی علمی در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی بدل شد. کتاب «شهید علم؛ دفتر چهارم» تلاش میکند این مسیر و این نام را ثبت و ماندگار کند؛ نه به عنوان یک حادثه صرف، بلکه به عنوان بخشی از تاریخ تلاش علمی کشور. در واقع، این اثر نشان میدهد که علم در نگاه شهید، ابزاری برای استقلال و پیشرفت بود و همین باور، او را در مسیر زندگی و مسئولیتهایش استوار نگه داشت.
مطالعه این کتاب برای مخاطبانی که میخواهند شهید احمدی روشن را از زاویهای انسانیتر بشناسند، بسیار ارزشمند است. این اثر با تکیه بر خاطرات نزدیکان، تصویری واقعی، عاطفی و الهامبخش ارائه میدهد؛ تصویری از جوانی که علم را با اخلاق، تلاش را با ایمان و تخصص را با تعهد ملی درآمیخت و نام خود را در تاریخ معاصر ایران ماندگار ساخت.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
آن روزها همه همکلاسیها کمکم قد میکشیدند، جز من و مصطفی. لاغر و ریزه میزه بودیم ، وسط حیاط مدرسه بسکتبال بازی میکردیم، شاید قدبلند شویم؛ اما بیفایده بود. همان سال برای اولین بار شروع به گرفتن روزه کردیم. یادم نیست مصطفی نماز شب را از کجا یاد گرفته بود، ولی به من هم یاد داد. تصمیم گرفتیم هر شب قبل از سحری نماز شب بخوانیم و برای یکدیگر دعا کنیم. من برای بلندقد شدن مصطفی دعا میکردم و او برای من. در نهایت، مصطفی قد کشید؛ یک سر و گردن از همه ما بلندتر شد. تابستان سال سوم دبیرستان هم یادم هست، صبحهای سهشنبه به مسجد مهدیه همدان میرفتیم برای زیارت عاشورا. تصور میکردیم هرکس بیشتر اشک بریزد خوشبختتر است. اگر روزی اشکمان کمتر میشد، تا فردا غرق غصه بودیم! مصطفی گاهی از من گلایه میکرد و میگفت: نمیگذاری درست گریه کنم! بیا جدا بنشینیم. بعد گوشهای میرفت و آرام برای خودش اشک میریخت؛ همان گریههای نمکی که حال دلت رو خوش میکند.
اکو ایران | ECO IRAN
ترکیه | Turkiye
آذربایجان| Azerbaijan
ترکمنستان|Turkmenistan
تاجیکستان|Tajikistan
قزاقستان |Kazakhstan
قرقیزستان |Kyrgyzstan
ازبکستان |Uzbekistan
افغانستان |Afghanistan
پاکستان | Pakistan
بانک مرکزی
بانک ملّی ایران
بانک ملّت
بانک تجارت
بانک صادرات ایران
بانک ایران زمین
بانک پاسارگاد
بانک آینده
بانک پارسیان
بانک اقتصادنوین
بانک دی
بانک خاورمیانه
بانک سامان
بانک سینا
بانک سرمایه
بانک کارآفرین
بانک گردشگری
بانک رسالت
بانک توسعه تعاون
بانک توسعه صادرات ایران
قرض الحسنه مهر ایران
بانک صنعت و معدن
بانک سپه
بانک مسکن
رفاه کارگران
پست بانک
بانک مشترک ایران و ونزوئلا
صندوق توسعه ملّی
مؤسسه ملل
بیمه مرکزی
بیمه توسعه
بیمه تجارت نو
ازکی
بیمه ایران
بیمه آسیا
بیمه البرز
بیمه دانا
بیمه معلم
بیمه پارسیان
بیمه سینا
بیمه رازی
بیمه سامان
بیمه دی
بیمه ملت
بیمه نوین
بیمه پاسارگاد
بیمه کوثر
بیمه ما
بیمه آرمان
بیمه تعاون
بیمه سرمد
بیمه اتکایی ایرانیان
بیمه امید
بیمه ایران میهن
بیمه متقابل کیش
بیمه آسماری
بیمه حکمت صبا
بیمه زندگی خاورمیانه
کارگزاری مفید
کارگزاری آگاه
کارگزاری کاریزما
کارگزاری مبین سرمایه