تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : فرهنگی
لینک : econews.ir/5x4295506
شناسه : 4295506
تاریخ :
ماجرای نوجوانی که با حضور در جنگ دنبال معنا دادن به زندگی است اقتصاد ایران: در کتاب «عکس یادگاری وسط معرکه» همه چیز از دوچرخه‌سازی هاشم شروع می‌شود؛ همان موقع که امیر دوچرخه‌اش یا به قول هاشم بایسیکلش را برده بود تا باد بزند.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «عکس یادگاری وسط معرکه» نوشته علی مهر، روایتی داستانی از تجربه‌زیسته یک نوجوان در مواجهه با مفاهیم جنگ، هویت و انتخاب است؛ اثری که با محوریت تحولات منطقه‌ای سال‌های اخیر و در بستر تحولات جنگ سوریه، کوشیده است تصویری انسانی و در عین حال دراماتیک از مسیر یک جوان برای رسیدن به آنچه «اثبات خود» می‌داند، ارائه دهد. این رمان که از سوی انتشارات خط مقدم منتشر شده، در امتداد ادبیات داستانی معاصر با موضوع مقاومت و مدافعان حرم قرار می‌گیرد و تلاش می‌کند از خلال یک روایت پرکشش، مخاطب نوجوان و بزرگسال را هم‌زمان درگیر کند.

داستان حول محور شخصیتی به نام امیر شکل می‌گیرد؛ نوجوانی که در خانواده‌ای با پیشینه حضور در هشت سال جنگ ایران و عراق رشد کرده است. خاطرات پدر از آن دوره، که در ادبیات رسمی از آن با عنوان جنگ ایران و عراق یاد می‌شود، ذهن او را از سال‌های کودکی با مفاهیمی چون ایثار، جبهه و رفاقت آشنا کرده است. این خاطرات در کنار پیگیری اخبار مربوط به جنگ سوریه، به تدریج در امیر میل و تصمیمی جدی برای حضور در میدان نبرد ایجاد می‌کند؛ تصمیمی که نقطه عزیمت روایت است.

با این حال، رمان تنها به بازنمایی یک تصمیم هیجانی بسنده نمی‌کند. نویسنده کوشیده است مسیر پرپیچ‌وخم این انتخاب را به تصویر بکشد؛ مسیری که با موانع اداری، محدودیت‌های سنی و مخالفت‌های ضمنی یا آشکار روبه‌روست. امیر برای رسیدن به هدف خود راهی رسمی برای اعزام نمی‌یابد و در نهایت تصمیم می‌گیرد هویت خود را تغییر دهد و با معرفی خود به‌عنوان مهاجر افغان، به نیروهای وابسته به لشکر فاطمیون بپیوندد. این تغییر هویت، گره اصلی داستان را شکل می‌دهد و پرسش‌هایی درباره هویت فردی، مرزهای اخلاقی و انگیزه‌های درونی شخصیت مطرح می‌کند.

«عکس یادگاری وسط معرکه» در سطح روایت بیرونی، داستان اعزام و حضور در میدان جنگ است؛ اما در لایه‌های زیرین، به کشمکش‌های درونی یک نوجوان با خود و اطرافیانش می‌پردازد. امیر تنها به دنبال حضور در یک نبرد نظامی نیست، بلکه در پی یافتن معنایی برای زندگی و جایگاه خود در نسبت با گذشته پدر و شرایط زمانه خویش است. او می‌کوشد خود را در امتداد یک روایت تاریخی قرار دهد و سهمی برای خود در آن تعریف کند. این جست‌وجو، محور اصلی تحول شخصیتی او در طول داستان است.

از منظر ساختار، رمان با تلفیق صحنه‌های پرتنش میدانی و لحظه‌های عاطفی خانوادگی پیش می‌رود. نویسنده کوشیده است تعادلی میان فضای جدی و تلخ جنگ با موقعیت‌های طنزآمیز و گفت‌وگوهای صمیمی شخصیت‌ها برقرار کند. رفاقت میان امیر و هاشم، که از شخصیت‌های محوری داستان است، یکی از عناصر پیش‌برنده روایت محسوب می‌شود. این دوستی در بستر شرایط دشوار جنگ شکل می‌گیرد و به تدریج به عاملی برای تعمیق تجربه‌های عاطفی داستان تبدیل می‌شود.

عنوان کتاب نیز واجد دلالت معنایی است. «عکس یادگاری وسط معرکه» اشاره‌ای است به تمایل انسان برای ثبت لحظه‌ای از حضور خود در میانه بحران؛ لحظه‌ای که هم می‌تواند نشانه‌ای از غرور و ایستادگی باشد و هم یادآوری و ناپایداری وضعیت انسانی. در پایان داستان، این مفهوم به‌گونه‌ای بازخوانی می‌شود که مخاطب را با پرسشی درباره معنای ماندگاری و خاطره مواجه می‌کند. عکس یادگاری در اینجا تنها یک تصویر نیست، بلکه استعاره‌ای از تلاش برای به یاد سپرده شدن در میانه رویدادهایی است که فراتر از اراده فردی شکل گرفته‌اند.

از حیث مخاطب‌شناسی، کتاب می‌کوشد مرز میان ادبیات نوجوان و بزرگسال را کمرنگ کند. هرچند شخصیت اصلی نوجوان است و بسیاری از دغدغه‌های او با زیست این گروه سنی همخوانی دارد، اما موضوع جنگ و انتخاب‌های اخلاقی، دامنه مخاطبان را گسترده‌تر می‌کند. نویسنده بر این باور است که جنگ، با وجود خشونت و بی‌رحمی ذاتی، موضوعی است که می‌تواند برای گروه‌های سنی مختلف قابل طرح باشد؛ آنچه تفاوت ایجاد می‌کند، زاویه نگاه و شیوه روایت است. در این رمان نیز نوع نگاه نویسنده است که جهان داستان را برای مخاطب قابل لمس می‌سازد و پلی میان تجربه شخصیت‌ها و ذهن خواننده ایجاد می‌کند.

در بخشی از متن کتاب می‌خوانیم:

نگاهم افتاد به تکه آسمان پشت پنجره هواپیما. یعنی توی این بالا به بی‌بی نزدیک‌تر شده‌ام؟ بی‌بی خیلی از حرف‌هایش را با دعا می‌گفت. وقتی می‌گفت «الهی از دست سقای کوثر آب بخوری» ما می‌فهمیدیم تشنه است و می‌دویدیم توی آشپزخانه و با لیوان آب برمی‌گشتیم پیشش. یا وقتی گوشی تلفن را برمی‌داشت و می‌گفت «خدا هیچ بنده‌ای را اسیر اولاد بی خیال نکند.» یعنی چند روز است از سعیده (عمه‌ سعیده‌ ما) خبر ندارم، بیایید شماره‌اش را بگیرید تا باهاش صحبت کنم.