تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4380225
شناسه : 4380225
تاریخ :
آغاز پایان «ترامپیسم»؛ وقتی «اول آمریکا» قربانی جنگ ایران شد | چگونه ترامپ از یک قهرمان محافظه‌کار ملی به یک آزمند تشنه امپراتوری تبدیل شد اقتصاد ایران: اگر برای بسیاری از رای‌دهندگان آمریکایی جنگ با ایران در ابتدا ناشی از عمل به دستور‌العمل‌های نظری ترامپیسم مبنی بر تحدید ایران به مرزهای ملی بود، بسته شدن تنگه هرمز و هزینه‌های اقتصادی سنگین ناشی از آن باعث شد ترامپ از یک قهرمان محافظه‌کار ملی به آزمندی تشنه امپراتوری جلوه کند.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از هم‌میهن، پیروزی دموکرات‌ها و برخی چهره‌های مستقل بر جمهوری‌خواهان در انتخابات اخیر کنگره آمریکا برای بسیاری از ناظران غیرمنتظره و نابهنگام نبود. این پیروزی از مدتی پیش و در جریان اوج گرفتن تخاصم آمریکا با ایران و به خصوص پس از بسته شدن تنگه هرمز قابل پیش‌بینی و امروز منطقی می‌نماید. ترامپ و معاون او، ونس، با صراحت اعلام کردند که جنگ با ایران و بسته ‌شدن تنگه هرمز عامل محوری در این شکست است. پیام این پیروزی نیز بسیار روشن و برای بسیاری از هوادران، تحلیلگران و سیاستمداران نزدیک به جمهوری‌خواهانی که امروز تحت فشار جریان تازه محافظه‌کاری در این حزب با اما و اگرهایی به محوریت ترامپ در جبهه خود تن داده‌اند، غیر قابل انکار است: اگر در سایر نقاط جهان مداخله کنید از شما روی برمی‌گردانیم.

آمریکا سالها و دهه‌هاست که در امور مناطق بسیاری از جهان مداخله می‌کند و از این رهگذر منافع خود را پی می‌گیرد. این مداخله در مواردی آشکار ، نظامی و شدید و در موارد بسیاری نرم، غیرمستقیم و دست کم از چشم بسیاری از رای دهندگان آمریکایی و افکار عمومی آن پنهان است. امروز افکار عمومی آمریکا و رای‌دهندگان آمریکایی نشان داده‌اند که با این سیاست مخالفتی اگر نگوییم قاطع و مطلق، دست کم نسبی دارد. اما چرا؟

برای پاسخ ناگزیر باید به زمانی بازگشت که ترامپ برای نخستین بار نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد و کمی پیش از آن نقدهای تند و تیزی بر سیاست‌های اوباما و دموکرات‌ها وارد می‌کرد. او به عنوان تجارت‌پیشه‌ای کهنه‌کار، در چشم بسیاری از آمریکایی‌ها نمودی از تحقق رویای آمریکایی بود که اکنون با حمله به سیاست‌هایی که در پی نابودی این رویا بودند، ضد نظم موجود و احیاگر جلوه می‌کرد.

امید بخش عمده‌ای از اقشار متوسط و کارگری به او از این ناشی می‌شد که از یک سو وعده تحولی بزرگ در اقتصاد را پیش روی آمریکایی‌هار قرار داد و از سویی دیگر در امور اجتماعی بازگشت به «عقل سلیم» و مقابله با بسیاری از نمودهای رسوخ تفکرات پست‌مدرن، مترقی و آنچه نظریه‌پردازان اطراف او «مارکسیسم فرهنگی» می‌نامیدند را سرلوحه خود قرار داد. در عین حال باید به این نکته توجه کرد که وجه نخست وعده‌های او در دور اول پرنگ‌تر از دور دوم بود و پس از وقفه‌ای چهارساله، او با کمک نظریه‌پردازانی که جذب جبهه او شدند و نیز معاون برگزیده خود، جی.دی.ونس، وجه دوم را پرنگ‌تر از پیش ساخت و حلقه او توانست نظریه به نسبت منسجمی برای دور دوم حکمرانی‌اش فراهم کند.

در ابتدا به نظر می‌رسید که بر خلاف دور نخست ریاست‌جمهوری که همراه با اقدامات به اصطلاح «دهان ‌پر کن» در سیاست خارجی بود، تمرکز او بر سیاست داخلی باشد و در سیاست خارجی نیز به دنبال مقابله با آنچه او و نظریه‌پردازانش «امپراتوری» می‌خوانند باشد: فشار بر قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در سراسر دنیا برای محدودساختن ایشان به مرزهای ملی و نفی مداخله‌گری. این امر در سیاست اقتصادی او نیز همچون گذشته نمود یافت؛ اعمال سیاست‌های جدید تعرفه‌ای بر همسایگان آمریکا و سایر کشورهایی که شرکای تجاری آمریکا محسوب می‌شوند، مقابله با شرکت‌های چندملیتی و توجه به اقتصاد ملی و مسئله بیکاری در آمریکا همخوانی نسبی با وعده‌های او در انتخابات داشت. اگرچه او در ابتدای دور دوم بر مدار مبانی نظری منسجمی حرکت می‌کرد که نظریه‌پردازان نزدیک به او فراهم کرده بودند؛ اما نمودهای تغییراتی که آن‌ جماعت در سیاست خارجی پی ‌می‌گرفتند گاه پر تناقض و گیج کننده به نظر می‌رسید و به آشوب بیشتر می‌ماند تا نظم.

در سیاست خارجی «ترامپیسم» بر این گزاره استوار است: اول آمریکا! این امر در روابط بین‌الملل به معنی آن است که هر کشور دیگری نیز باید بر گونه بومی شده این شعار تأکید کند. این دنیای تازه با برچیدن نظم لیبرال و گذار از نهادهایی که همکاری‌های بین‌المللی و جهانی را ممکن و هدایت می‌کنند، به قسمی نظم نووستفالیایی میل خواهد کرد که در آن اقتصاد جهانی نیز به قسمی نومرکانتلیسم و ثروت‌اندوزی ملت‌ها و رقابت بر سر آن روی خواهد آورد.

آنچه ترامپیسم استثناء می‌انگارد خود آمریکا است. اگرچه در این نظم تازه ترامپیسم از آمریکا تلقی امپراتوری به سیاق گذشته را ندارد، اما به خوبی آگاه است که با شکل‌گیری این جهان جدید، شاهد یک ساختار بین‌المللی هرمی بر مبنای قدرت و ثروت کشورها خواهیم بود که آمریکا می‌بایست در راس آن قرار گرفته و آن را مدیریت کند. این مدیریت جهانی همچنین منافع آمریکا را تأمین و شعار «اول آمریکا» را از یک سیاست‌گذاری در سیاست خارجی به یک هدف ملموس در روابط بین‌الملل تبدیل می‌کند.

اما نکته اینجاست که این نظریه گرچه بر مبنای نفی هرگونه نظریه و ایدئولوژی جهان‌شمول در روابط بین‌الملل(اعم از لیبرالیسم، فاشیسم و سوسیالیسم) تاکید دارد خود به نوعی دیگر در تله جهان‌شمول‌گرایی افتاده که مواجهه با «مسئله ایران» این تله را آشکار و نشان داد ترامپ تا چه میزان از وعده‌های خود عدول کرده است.

 ایران کشوری است برآمده از یک تمدن گسترده، نه تنها در فرهنگ که در جغرافیا. این کشور از قرن نوزدهم تا امروز درگیر روندی تحت عنوان ایران‌زدایی از منطقه شده که در ابتدا حاصل رقابت‌های ژئوپلیتیکی استعمارگران قرن نوزدهم و امروز بر اثر فشار همسایگان و قدرتهای جهانی است. استراتژی دفاعی ایران در مقابل، به صورت منطقی بر تقویت نفوذ منطقه‌ای و استفاده از امکانات این نفوذ برای مقابله با این روند استوار است. روندی که با ایجاد اسرائیل در منطقه، به خصوص پس از انقلاب، شدت و ماهیت ویژه‌ای یافت.

از این رو اگر در «نظریه» آمریکا استثناست، ایران در «عمل» نشان داد که استثناست و همراهی با نظم جدید بدون تضمین‌های لازم مبنی بر توقف ایران‌زدایی از منطقه برایش مقدور نیست و مقابله با آن عقلانی و ضروری است. این تنها فشارهای اسرائیل و نتانیاهو نبود که ترامپ را به جنگ با ایران کشاند؛ نادیده گرفتن تفاوت‌ها و افتادن نظریه‌ای که وعده مقابله با جهانشمول‌گرایی می‌داد به دام قسمی دیگر از جهانشمول‌گرایی از یک سو و سربرآوردن روش «استثناءگرایی آمریکایی» در قالبی تازه و مستثنی کردن آمریکا از مداخلات جهانی و منطقه‌ای بر اساس نظریه‌ای که خود رواج دادند نیز نقش قابل توجهی بازی کردند. امری که البته به افکار عمومی آمریکایی اعلام نشد.

 مداخله آمریکا در منطقه و برافروختن آتش جنگ علیه ایران امری است خلاف جهتی که آمریکای ترامپ مدعی است می‌خواهد حرکت کند. رای‌دهندگان آمریکایی امروز از خود می‌پرسند مگر نه آن که ترامپیسم وعده پایان امپراتوری‌ها و مداخلات جهانی سر داده، پس بر همان اساس هر آنکه به مداخله‌گری روی آورد باید برود و امروز جبهه جمهوری‌خواهان با محوریت ترامپ با مداخلات فراوان از ونزوئلا گرفته تا ایران خلاف نظمی عمل می‌کند که ترامپیسم در نظریه وعده داده است.

این شکاف میان نظر و عمل را مقاومت ایران آشکار ساخت. اگر برای بسیاری از رای‌دهندگان آمریکایی جنگ با ایران در ابتدا ناشی از عمل به دستور‌العمل‌های نظری ترامپیسم مبنی بر تحدید ایران به مرزهای ملی بود، بسته شدن تنگه هرمز و هزینه‌های اقتصادی سنگین ناشی از آن باعث شد ترامپ از یک قهرمان محافظه‌کار ملی به آزمندی تشنه امپراتوری جلوه کند. از این منظر نتایج انتخابات اخیر در آمریکا و شکست حلقه ترامپ و جمهوری‌خواهان را می‌توان به مثابه آغازی بر پایانی درنظر گرفت که خود پیشاپیش وعده‌اش را داده بودند.