تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4377616
شناسه : 4377616
تاریخ :
چرا دیپلماسی ایران به توافق با آمریکا منجر نمی‌شود؟/ روایت ابوالفتح از بن‌بست مذاکرات اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: تحلیلگر مسائل آمریکا، با بیان اینکه شکاف بنیادین مواضع تهران و واشنگتن مانع اصلی دستیابی به توافقی پایدار است، گفت: طرفین توانایی لازم برای رسیدن به توافقی را که هر دو از آن احساس رضایت کنند، ندارند. آمریکایی‌ها رویکردی تمامیت‌خواهانه دارند و ایران هم حاضر به تسلیم نیست.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، تداوم دیپلماسی ایران در تهران و بغداد، با سفر «سید عباس عراقچی» وزیر امور خارجه به بغداد و شرکت در شورای وزیران سازمان همکاری اسلامی بود. به فاصله بسیاری کوتاهی از بازگشت هئیت دیپلماتیک به کشور، وزیر امور خارجه میزبان «سرگئی لاوروف» همتای روس خود بود و به فاصله یک روز بعد هم «عاصم منیر» فرمانده ارتش پاکستان و میانجی ارشد مذاکرات ایران و آمریکا در تهران حضور یافت و با مقامات ایران دیدار و گفت‌وگو کرد. همزمان با این دیدارهای دیپلماتیک، نشانه‌هایی هم از احتمال آغاز دوباره درگیری نظامی در منطقه خبر می‌دهند. تنشی که به تعبیر «امیرعلی ابوالفتح» کارشناس مسائل آمریکا در صورت وقوع احتمالی، با درگیری‌های پیشین تفاوت خواهد داشت. به منظور ارزیابی تحرکات دیپلماتیک اخیر و همزمانی آن با افزایش احتمال بازگشت به جنگ، با این تحلیلگر روابط بین‌الملل به گفت‌وگو پرداختیم.

افزایش دیپلماسی پیدا و پنهان برای جلوگیری از تشدید تنش طبیعی است

در یک هفته گذشته شاهد ترافیک دیپلماتیک در ایران بودیم، وزیر خارجه سفری به عراق داشتند برای حضور در نشست سازمان همکاری اسلامی، وزیر خارجه روسیه به ایران سفر کرد و بعد هم فرمانده ارتش پاکستان، ابتدا یک ارزیابی داشته باشیم از فضایی که در آن قرار داریم. این رایزنی‌ها تا چه اندازه می‌تواند به گذر از شرایط کنونی کمک کند؟

روند دیپلماسی و رفت‌و آمدها طی ماه‌ها و هفته‌های اخیر در جریان بوده و به کرات هم مقامات ایرانی به کشورهای مختلف سفر کرده‌اند و هم مسئولات کشورها در ایران حضور یافته‌اند. بخشی از این مذاکرات و رفت‌وآمدها به روابط دوجانبه میان کشورهای مربوط می‌شود و بخش دیگری به موضوع حمله آمریکا به ایران، مشکلات منطقه، احتمال حمله مجدد آمریکا و اسرائیل به ایران و تلاش‌های بین‌المللی برای جلوگیری از تکرار حملات ارتباط دارد. طبیعی است که با نزدیک‌شدن به زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، این تحرکات افزایش پیدا کند؛ زیرا گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه ممکن است پس از برگزاری این انتخابات، آمریکا و اسرائیل حملات جدیدی را علیه ایران انجام دهند. در چنین شرایطی، کشورهایی مانند روسیه، چین، عمان، پاکستان و عراق، هرکدام در حد توان خود، برای جلوگیری از تشدید تنش‌ها تلاش می‌کنند. بخشی از این تلاش‌ها در قالب دیپلماسی آشکار انجام می‌شود و ما از آن مطلع می‌شویم؛ اما بخش دیگری از آن در چارچوب دیپلماسی پنهان صورت می‌گیرد که رسانه‌ای نمی‌شود. تبادل پیام، تماس‌های تلفنی، گفت‌وگوها و رایزنی‌ها همچنان ادامه دارد و موضوعی طبیعی است.

فاصله مواضع دو کشور فراتر از توان اثرگذاری میانجی‌هاست

با توجه به تجربه ماه‌های اخیر، آیا می‌توان به نقش میانجی‌ها در کاهش تنش امیدوار بود؟ اساسا، مانع اصلی موفقیت میانجی‌ها چیست؟

مشکل در میانجی‌ها نیست؛ مسئله نه وزن و نه جایگاه آن‌هاست. اصل قضیه به اراده دو طرف درگیر، یعنی ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، برمی‌گردد. میانجی‌ها نمی‌توانند مشکل را حل کنند. ممکن است پیام ببرند و پیام بیاورند، اما نباید انتظار داشته باشیم که بتوانند اقدامات اساسی و تعیین‌کننده‌ای انجام دهند. پیش از جنگ ۱۲روزه، میانجی‌ها حضور داشتند؛ پس از آن جنگ و پیش از جنگ ۴۰روزه نیز بار دیگر میانجی‌گری‌هایی صورت گرفت، اما در نهایت جنگ اتفاق افتاد. من نمی‌خواهم اهمیت میانجی‌ها را نادیده بگیرم یا آن‌ها را کم‌اهمیت جلوه دهم، اما معتقدم این کشورها نمی‌توانند اقدامات اساسی و تعیین‌کننده‌ای انجام دهند؛ زیرا مواضع ایران و آمریکا بسیار بیشتر از آن چیزی که میانجی‌ها بتوانند بر آن تأثیر بگذارند، از یکدیگر فاصله دارد.

دولت کنونی ایالات متحده نه در موضوع ایران و نه اوکراین به کار جمعی و مشارکت چندجانبه اعتقادی ندارد

به همین دلیل، من اساساً خوش‌بین نیستم. نکته دیگر این است که دولت کنونی ایالات متحده نیز به کار جمعی و مشارکت چندجانبه اعتقادی ندارد. برای مثال، در موضوع جنگ و برنامه هسته‌ای ایران، دولت ترامپ مانند دولت اوباما عمل نمی‌کند که گروه ۱+۵ تشکیل شود، طرف‌های مختلف پشت میز مذاکره بنشینند و با تلاش و رایزنی جمعی، راه‌حلی برای مسئله پیدا کنند. در موضوع اوکراین نیز همین رویکرد را می‌بینیم. دولت ترامپ حتی به اروپایی‌ها و خود اوکراین نیز اجازه نمی‌دهد نقش چندانی در مذاکرات داشته باشند؛ اروپایی‌ها که جای خود دارند.

یکی از ویژگی‌های دولت ترامپ این است که معتقد است آمریکا می‌تواند به‌تنهایی مشکلاتش را حل کند و نیازی به مشارکت دیگران ندارد. البته ممکن است کشورها در حد انتقال پیام و انجام رایزنی‌هایی از این دست نقش داشته باشند، اما دولت ترامپ نه در موضوع ایران و نه در موضوعات دیگر، تمایلی به مشارکت جمعی ندارد.

آمریکا از ایران تبعیت می‌خواهد و ایران بر به‌رسمیت‌شناختن حقوقش تأکید دارد

در حال حاضر مهمترین عامل بحران و عدم شکل‌گیری گفت‌وگویی درست و اصولی چیست؟

مسئله اصلی، دشواری گفت‌وگو کردن نیست؛ مشکل این است که طرفین توانایی لازم برای رسیدن به توافقی را که هر دو از آن احساس رضایت کنند، ندارند، ایالات متحده آمریکا از ایران تبعیت می‌خواهد، درحالی‌که ایران از آمریکا می‌خواهد حقوقش را به رسمیت بشناسد. نه آمریکایی‌ها حاضرند از مواضع خود کوتاه بیایند و نه ایرانی‌ها. به همین دلیل، توافقی حاصل نمی‌شود. حتی اگر توافقی هم حاصل شود، پایدار نخواهد بود و ممکن است هر لحظه از بین برود؛ همان‌طور که درباره توافق برجام و توافق اسلام‌آباد شاهد چنین وضعیتی بوده‌ایم. دلیل این مسئله آن است که آنچه آمریکا از ایران می‌خواهد، از نگاه ایرانی‌ها به معنای تسلیم‌شدن است؛ در مقابل، آنچه ایران از آمریکا مطالبه می‌کند، از نگاه آمریکایی‌ها نوعی باج‌خواهی محسوب می‌شود. همین برداشت‌های متقابل باعث شده است زمینه لازم برای تفاهم فراهم نشود.

آمریکایی‌ها رویکردی تمامیت‌خواهانه دارند و به‌نوعی از ایران تسلیم‌شدن می‌خواهند. ترامپ نیز بارها از ضرورت تسلیم و تبعیت سخن گفته استحتی اگر دو طرف درباره موضوعی که در ظاهر پیش‌پاافتاده به نظر می‌رسد، مانند تنگه هرمز، به توافق و جمع‌بندی برسند، باز هم اختلافات بنیادین می‌تواند مانع دستیابی به تفاهمی پایدار شود. آمریکایی‌ها رویکردی تمامیت‌خواهانه دارند و به‌نوعی از ایران تسلیم‌شدن می‌خواهند. ترامپ نیز بارها از ضرورت تسلیم و تبعیت سخن گفته است؛ همان‌طور که در مورد ونزوئلا نیز چنین رویکردی مطرح بوده است. ایران هم حتی اگر یک، دو، سه، پنج یا ۱۰ جنگ دیگر هم رخ دهد، حتی با شهادت رهبر، بمباران‌ها و تهدید به نابودی تمدنی، ایران حاضر نیست به خواسته‌های آمریکا تن بدهد. به همین دلیل، بن‌بستی شکل گرفته است که به نظر من، فقط یک معجزه می‌تواند آن را حل کند.

ترامپ با تکرار الگوی جنگ ۴۰روزه به اهداف خود نمی‌رسد

در صورت عدم رسیدن به یک تفاهم مشخص، تشدید تنش گزینه بعدی خواهد بود؛ در ارزیابی این دور از جنگ، به نظر شما آمریکا در دور سوم چگونه خواهد جنگید؟

آمریکایی‌ها اگر حمله بعدی را انجام دهند، این حمله از نظر کمی و کیفی بسیار متفاوت از جنگ‌های قبلی خواهد بود؛ همان‌طور که جنگ ۴۰روزه با جنگ ۱۲روزه تفاوت زیادی داشت. جنگ ۱۲روزه در مقایسه با جنگ ۴۰روزه، جنگی با اهداف محدودتر و مدت‌زمان کوتاه‌تر بود؛ درحالی‌که جنگ ۴۰روزه هم طولانی‌تر بود و هم اهداف گسترده‌تر و عملیات شدیدتری داشت. حمله بعدی، اگر رخ دهد، احتمالا از جنگ قبلی شدیدتر باشد؛ زیرا اگر آمریکا بخواهد با همان شدت جنگ ۴۰روزه یا حتی کمتر وارد درگیری شود، احتمالاً به نتیجه‌ای که دنبال می‌کند نخواهد رسید و صرفاً مهمات خود را مصرف خواهد کرد.

بااین‌حال، به اعتقاد من، دامنه و شدت عملیات به‌احتمال زیاد گسترده‌تر خواهد بود و اهداف بزرگ‌تری در فهرست حملات قرار خواهند گرفت؛ ازجمله اهدافی که در جنگ قبلی هدف قرار نگرفتند یا به‌صورت محدودتری با آن‌ها برخورد شد. مدت‌زمان جنگ نیز به واکنش ایران بستگی دارد. اگر ایران در برابر هر اقدام، واکنشی متناسب نشان دهد و درگیری ادامه پیدا کند، ممکن است جنگ طولانی‌تر شود. از این منظر، معتقدم جنگ بعدی، در صورت وقوع، با جنگ قبلی متفاوت خواهد بود و ممکن است با رویدادهای غیرمنتظره‌ای همراه شود. همان‌طور که در گذشته کمتر کسی انتظار داشت اتفاقی برای بیت رهبری رخ دهد، ممکن است در دور بعدی نیز حوادثی رخ دهد که اکنون پیش‌بینی آن‌ها دشوار است. آمریکایی‌ها ممکن است دست به اقداماتی بزنند که در حال حاضر کمتر مورد انتظار است.

ایالات متحده ابتدا به‌دنبال وادار کردن ایران به تبعیت است، نه لزوماً تغییر نظام

ترامپ با چه هدف یا اهدافی احتمالا دور تازه جنگ علیه ایران را آغاز خواهد کرد؟

کف خواسته آمریکا، تبدیل ایران به ونزوئلای دوم در منطقه غرب آسیاست؛ یعنی ایران به‌گونه‌ای رفتار کند که در چارچوب خواسته‌های واشنگتن قرار بگیرد. بااین‌حال، اگر آمریکا نتواند به این هدف دست یابد، ممکن است در افق یک‌ماهه، شش‌ماهه یا یک‌ساله، سناریوهای دیگری را دنبال کند؛ از جمله تلاش برای تغییر نظام سیاسی ایران و یا Failed state. به نظر من، آمریکایی‌ها در حال حاضر در حال آزمودن شرایط و ارزیابی این موضوع هستند که آیا عملیات نظامی می‌تواند به نتیجه‌ای مانند تغییر نظام سیاسی منجر شود یا خیر. چند روز پیش، یک تحلیلگر اسرائیلی درباره حمله ماه آوریل (اسفند) گفت این عملیات چهار مرحله داشته است: نخست، هدف قرار دادن رهبری؛ دوم، شکل‌گیری قیام مردمی در ایران؛ سوم، ورود گروه‌های مسلح و تکرار سناریویی مشابه آنچه در فتح دمشق رخ داد؛ و چهارم، به قدرت رسیدن فردی چون دلسی رودریگز.

به گفته این تحلیلگر، از چهار مرحله مورد نظر، تنها مرحله نخست محقق شد و سه مرحله دیگر، یعنی اعتراضات گسترده مردمی، ورود گروه‌های مسلح و ظهور فردی از درون حاکمیت برای به‌دست گرفتن قدرت، تحقق نیافت. این احتمال وجود دارد که در جنگ بعدی نیز تلاش مشابهی تکرار شود. ممکن است طراحان چنین سناریویی بر این تصور باشند که تشدید مشکلات اقتصادی، تحریم‌ها و دشواری دسترسی به کالاهای اساسی، دارو و سوخت، شرایط داخلی را به‌گونه‌ای تغییر دهد که اعتراضات گسترده‌تر شود و گروه‌های مسلح نیز وارد عمل شوند. در چنین سناریویی، هدف می‌تواند فراهم کردن شرایط برای تغییر ساختار سیاسی ایران باشد. البته اگر این طرح نیز به نتیجه نرسد، ممکن است آمریکا هم‌زمان مسیرهای دیگری را دنبال کند. بااین‌حال، در شرایط فعلی، به اعتقاد من، اولویت ایالات متحده لزوماً تغییر نظام سیاسی ایران نیست بلکه وادار کردن جمهوری اسلامی به نوعی تبعیت از خواسته‌های آمریکا، مشابه آنچه واشنگتن در قبال ونزوئلا دنبال می‌کند، است.

کنگره آمریکا می‌تواند برای ترامپ مانع‌تراشی کند اما بعید است جلوی جنگ را بگیرد

انتخابات پیش روی آمریکا و اسرائیل، به‌ویژه انتخابات آمریکا، تا چه اندازه می‌تواند بر ادامه این روند و رفتارهای آتی ترامپ تأثیر بگذارد؟ آیا کنگره یا سنا می‌توانند بر تصمیم‌های آینده رئیس‌جمهور آمریکا اثرگذار باشند؟

حتما قوه مقننه آمریکا می‌تواند اثرگذار باشد، به‌ویژه اگر کنگره در اختیار حزب مخالف حزب حاکم باشد؛ اما میزان اثرگذاری آن محدود است. از یک طرف، نمی‌توان گفت که کنگره تأثیر چندانی ندارد و از طرف دیگر، نمی‌توان امیدوار بود که بتواند مانع از اقدام نظامی ترامپ شود. اگر ترامپ، به‌عنوان رئیس‌جمهور و فرمانده کل نیروهای مسلح آمریکا، به هر دلیلی تصمیم بگیرد حمله‌ای مجدد علیه ایران انجام دهد، کنگره‌ تحت کنترل دموکرات‌ها، نمی‌تواند به‌راحتی جلوی او را بگیرد. البته می‌تواند برای او مانع‌تراشی کند و روند اقداماتش را دشوار سازد؛ اما اینکه تصور کنیم کنگره بتواند به‌طور کامل مانع از وقوع جنگ شود یا آن را متوقف کند، بسیار بعید است.