به گزارش اقتصادنیوز؛ تشخیص اینکه دونالد ترامپ در هر مقطع دقیقا چه هدفی را دنبال میکند، دشوار است؛ زیرا او تا حد زیادی بر اساس انگیزههای مقطعی و محاسبات تاکتیکی عمل میکند. با این حال، او مدتهاست در پی دستیابی به توافقهای بزرگ با روسیه و چین بوده است. شاید انگیزه کنونی او نیز همین باشد؛ آن هم در شرایطی که موضع خصمانهتری در قبال اوکراین و اروپا اتخاذ کرده و برای برگزاری نشستی شبیه به «یالتای دوم» با ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ تلاش میکند.
وال استریت ژورنال در گزارشی نوشت: البته تشبیه این وضعیت به کنفرانس یالتا کاملا دقیق نیست؛ چراکه در سال ۱۹۴۵، استالین و چرچیل متحدان آمریکا بودند، در حالی که روسیه و چین امروز رقبای واشنگتن به شمار میروند. با این حال، آن سه رهبر نیز تلاش کردند جهان را میان خود تقسیم کنند و خطر رویکرد کنونی ترامپ دقیقا در همینجاست؛ رویکردی که او اکنون میگوید برای آن آمادگی دارد.
پوتین به دنبال گشودن جبههای تازه برای پیروزی در اوکراین است
پوتین پیشنهاد برگزاری نشستی میان سه رهبر آمریکا، روسیه و چین را برای پایان دادن به جنگ اوکراین مطرح کرده است. روسیه پس از نزدیک به پنج سال جنگ هنوز نتوانسته اوکراین را فتح کند و ممکن است به این نتیجه رسیده باشد که تحقق اهدافش اکنون به گشودن جبههای تازه در عرصه سیاست جهانی وابسته است.

ترامپ در همین هفته نشان داد که با برگزاری چنین نشستی مخالفتی ندارد. او گفت: هر کاری که بتوانم برای پایان دادن به جنگ انجام دهم، چه کسی در آن حضور داشته باشد و چه نداشته باشد، هر کاری که از دستم بربیاید تا جنگ را تمام کنم.
رئیسجمهور آمریکا در هفتههای اخیر از اعمال تعرفههای جدید بر نفت روسیه و وضع تحریمهای تازه علیه این کشور خودداری کرده است. او همچنین با اجازه دادن به ورود گازوئیل روسیه به بازارهای جهانی، منابع مالی تازهای در اختیار ماشین جنگی پوتین قرار داده است.
سیاست جدید ترامپ بیش از آنکه تلاشی فرصتطلبانه برای اعمال فشار بر اوکراین باشد، به اقدامی گستردهتر برای برقراری صلحی کاذب از طریق امتیاز دادن به پوتین شباهت دارد. ترامپ همزمان ماههاست در تلاش است با شی جینپینگ به توافق برسد.
آیا ترامپ در پی آن است که با مصالحهای گستردهتر با روسیه و چین، میراث سیاسی خود را بهعنوان رئیسجمهور شکل دهد؟ اگر چنین باشد، او خود را در داخل و خارج از آمریکا با دردسرهای بزرگی روبهرو خواهد کرد.
هرگونه نشست میان شی، پوتین و ترامپ که هدف آن تعیین سرنوشت اوکراین بدون مشارکت واقعی این کشور باشد، اشتباهی بزرگ خواهد بود؛ اشتباهی که به جای پایان دادن به درگیریها، میتواند بذر یک جنگ گستردهتر
این خطر زمانی جدیتر میشود که در نظر بگیریم شی و پوتین در حال همکاری با یکدیگر برای تضعیف منافع و نفوذ آمریکا هستند.

یالتای دوم چگونه اعتبار جهانی آمریکا را نابود میکند؟
تشکیل مثلث قدرتی جدید که جهان را به حوزههای نفوذ تقسیم کند، اعتبار جهانی آمریکا را بهعنوان متحدی قابل اعتماد از بین خواهد برد.
نویسنده مدعی شده است: درست است که متحدان آمریکا این روزها بارها هدف انتقاد و فشار قرار میگیرند، اما شبکه اتحادهای واشنگتن، از ناتو گرفته تا ژاپن، کره جنوبی و استرالیا، به این کشور امکان میدهد از تجاوزگری قدرتهای رقیب جلوگیری کند و پیش از آنکه تهدیدها به مرحلهای بحرانی برسند، صلح را حفظ کند.
تحمیل هرگونه توافق صلح بر اوکراین، شکاف در ناتو را عمیقتر خواهد کرد و این پیام را به متحدان آمریکا در منطقه اقیانوس آرام خواهد فرستاد که واشنگتن دوستی خطرناک و غیرقابل اتکاست.
از نظر عملی بعید میدانیم که حتی ترامپ بتواند اوکراین را به تسلیم وادار کند. اگر او حمایت اطلاعاتی و کمکهای مربوط به شناسایی اهداف نظامی را قطع کند، مسئولیت صحنههای هولناک کشتار و ویرانی که در پی آن رخ خواهد داد، بر عهده خودش خواهد بود.
شی جینپینگ در برابر چه امتیازی حاضر به همکاری است؟
درباره احتمال شکلگیری یک ائتلاف با چین نیز نباید بیش از اندازه خوشبین بود.
ممکن است ترامپ بخواهد از پکن تضمین بگیرد که به ایران کمک نکند؛ اما رهبر حزب کمونیست چین در ازای چنین تعهدی چه بهایی مطالبه خواهد کرد؟
تایوان جایگاهی محوری در محاسبات راهبردی شی جینپینگ دارد. او میخواهد این جزیره را تحت سلطه پکن درآورد، بیآنکه مجبور شود خطر محاصره دریایی یا حمله نظامی مستقیم را بپذیرد.
انتظار میرود شی از هر فرصتی در مذاکرات با ترامپ برای بیرون راندن آمریکا از منطقه اقیانوس آرام استفاده کند. این تلاش ممکن است حتی به کاهش حمایت واشنگتن از ۲۳ میلیون شهروند آزادی منجر شود که در آن سوی تنگه تایوان زندگی میکنند.

ترامپ گفته است که محور مذاکرات احتمالی، خلع سلاح هستهای خواهد بود. باید به رئیسجمهور آمریکا این اعتبار را داد که توافقهای کنترل تسلیحاتی را که روسیه به آنها پایبند نبود و چین نیز حاضر به امضایشان نشده بود، کنار گذاشته است.
البته تلاش برای وادار کردن پکن به پذیرش مسئولیت گسترش چشمگیر زرادخانه هستهایاش اقدامی منطقی است. اما چین تمایلی ندارد درباره تسلیحات هستهای مذاکره کند، مگر آنکه از نظر قدرت و موقعیت در جایگاهی برابر با آمریکا قرار بگیرد.
مخالفت جمهوریخواهان با امتیازدهی ترامپ به پوتین
در عرصه سیاست داخلی آمریکا نیز ماجرا پیچیدهتر از آن چیزی است که مشاوران ترامپ ممکن است به او القا کنند.
شاید مشاوران رئیسجمهور به او بگویند که رایدهندگان اهمیتی به «نظم جهانی» شکلگرفته پس از سال ۱۹۴۵ نمیدهند. اما افکار عمومی آمریکا بهخوبی میداند که چین و روسیه دوستان این کشور نیستند و وقتی نشانههای یک بحران قریبالوقوع در عرصه بینالمللی ظاهر میشود، میتواند آن را تشخیص دهد.
قانونگذاران جمهوریخواه نیز از سیاست مماشات ترامپ در برابر پوتین ناراضی هستند؛ بهویژه آنکه رئیسجمهور آمریکا تاکنون نتوانسته است ارتش این کشور را بازسازی و تقویت کند.

از زمان جنگ ویتنام، ائتلاف سیاسی حزب جمهوریخواه همواره شامل دو جریان مهم بوده است: طرفداران سیاست دفاعی سختگیرانه و جریان جکسونی که با وجود مخالفت با ماجراجوییهای نظامی، از رهبری آمریکا در جهان حمایت میکند.
واگذاری اروپا به روسیه و منطقه اقیانوس آرام به چین، شکافی عمیق در حزب جمهوریخواه ایجاد خواهد کرد. شاید تنها دو هفته تا زمانی باقی مانده باشد که ترامپ عملا به رئیسجمهوری با نفوذ سیاسی رو به افول تبدیل شود؛ و شاید برخی سناتورهای جمهوریخواه سرانجام شجاعت آن را پیدا کنند که آشکارا با او مخالفت کنند.
کنگره و دادگاهها شاید نتوانند جلوی ترامپ را بگیرند اما ...
درست است که کنگره و دادگاههای آمریکا نمیتوانند در برابر رئیسجمهوری مصمم، تمام تصمیمهای او در حوزه سیاست خارجی را متوقف کنند اما میتوانند هزینه سیاسی این تصمیمها را برای او افزایش دهند.
یالتای دوم را میتوان یکی از بدترین ایدههای دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ دانست. رئیسجمهور آمریکا با دنبال کردن چنین طرحی، چیزی بسیار فراتر از میراث سیاسی خود را به خطر خواهد انداخت.