به گزارش اقتصادنیوز به نقل از دنیای اقتصاد، علینقی مشایخی در یادداشتی با عنوان «گفتوگو کنیم» نوشت:
گفتوگو راهی است که شناخت افراد از دنیای واقع را به هم مرتبط میکند؛ خطاهای شناختی افراد را کاهش میدهد؛ جنبههای شناختی صحیح افراد را به هم میافزاید و شناخت کاملتری از دنیای واقع بهدست میدهد. بر اساس شناخت کاملتر، عقل و خرد جمعی فراتر و بالاتر از عقل و خرد فردی قرار میگیرد. در گفتوگو برخلاف جدل، افراد سعی در غلبه نظری و فکری بر یکدیگر ندارند. در بحث و جدل، از آنجا که هدف هر یک از طرفین غلبه بر دیگری است، معمولا به یکدیگر درست گوش نمیدهند. در جدل، وقتی یک نفر سخن میگوید فرد دیگر در فکر آماده کردن پاسخ به اوست؛ بهجای دقت و فهم آنچه طرف اول میگوید. حاصل جدل غلبه یک فرد بر فرد دیگر است. حاصل جدل انتخاب ذهنیت ناقص فرد برنده است، بدون آنکه فرد مغلوب عمیقا قانع شده باشد. البته وضعیت بدتر از بحث و جدل حالتی است که گوینده در موضع صدور تصمیم نهایی بدون وارد شدن به بحث باشد که این حالت یک گفتار یکطرفه (مونولوگ) و صدور تصمیم و فرمان بر اساس ذهنیت فرد صادرکننده فرمان بدون حتی درگیری در یک بحث و جدل یا گفتوگو که او را کمی به فکر در مورد نظراتش بیندازد.
در گفتوگو افرادی که وارد گفتوگو میشوند خود را در موضعی قرار میدهند که میدانند شناخت آنها از جهان و عقل و تحلیلشان میتواند ناقص باشد و خود را در موضعی قرار میدهند که میدانند شناخت افراد دیگر از جهان میتواند شناخت آنها را ارتقا دهد و تصمیماتشان را عقلانیتر کند. خود را در موضعی قرار میدهند که میدانند، میتوانند از بقیه یادگیری داشته باشند. در نتیجه در گفتوگو افراد مشتاق شنیدن نظرات یکدیگر هستند و هر فرد میخواهد فکر، شناخت و دلایل خود را به روشنی و بدون روپوشانی عرضه کند و مشتاق است که اگر افراد طرف گفتوگو در آنچه او میگوید ابهام یا اشتباهی میبینند، آن را مطرح کنند یا اگر شواهدی دال بر اشتباه در فکر او سراغ دارند، ارائه دهند. در گفتوگو، گوینده به سوالات، ابهامات و شواهدی که طرف گفتوگو مطرح میکند به دقت گوش فرامیدهد، دلایل خود را برای پشتیبانی نظراتش بیان میکند و اگر اشتباهی در نظراتش بود، آن را میپذیرد و اصلاح میکند. در گفتوگو طرفین با دقت به یکدیگر گوش میدهند، اشکالات و ابهامات طرف گفتوگو را میشنوند، از نظریات خود با ارائه شواهد و دلایل دفاع میکنند و آنجا که دلایل و شواهد کافی را برای اصلاح نظرات از طرف گفتوگو میشنوند، نظرات خود را اصلاح میکنند.
در گفتوگو یک جریان آزاد و دوطرفه از مفاهیم بین اذهان طرفین گفتوگو جریان پیدا میکند. مفاهیم مبهم یا اشتباه حذف میشوند و مفاهیم برتر و استوارتر در ذهنها جا میگیرد. نتیجه گفتوگو ایجاد یک ذهن مشترک برای طرفین گفتوگو است که از ذهنهای قبلی هر یک از طرفین گفتوگو برتر و کاملتر است. برای آنکه گفتوگو جریان پیدا کند و یک ذهن مشترک کاملتر بهوجود آورد، باید شرایطی بین طرفین گفتوگو برقرار باشد. اولین شرط آن است که طرفین گفتوگو هدف مشترکی داشته باشند و به دنبال فهم بهتر جهان و تصمیمگیری و طراحی در جهت تحقق آن هدف باشند. بدون وجود هدف مشترک، یک نقطه کانونی برای جهتدهی به گفتوگوی موثر وجود نخواهد داشت. شرط دوم آن است که طرفین به همدیگر به صورت دوست نگاه کنند که هدفشان ایجاد یک فکر کاملتر برای طرفین در جهت تحقق هدف مشترکشان است.
بدون وجود نگاه دوستانه، طرفین ممکن است اذهان و افکار خود را در زمینه موضوع مورد علاقه با شفافیت و بهطور کامل مطرح نکنند. بدون مطرح شدن شفاف و صمیمی افکار، امکان اصلاح و تکمیل آنها بهوجود نخواهد آمد. شرط سوم گفتوگو آن است که طرفین با دقت به صحبتهای یکدیگر گوش دهند. وجود مهارت گوش دادن دقیق در موفقیت گفتوگو اهمیت زیادی دارد. شرط چهارم آن است که طرفین آماده باشند در مقابل ابهامات یا اشکالاتی که طرف مقابل به نظراتشان وارد میکند، منطق و شواهد و دلایل خود را ارائه دهند. به عبارت دیگر، از نظرات خود با دلایلی که برای آنها دارند، دفاع کنند. البته دفاع از نظریات خود برای اصرار بر پذیرش آنها توسط طرف مقابل نیست، بلکه برای تبیین دلایل و شواهدی است که پشتوانه آن نظرات هستند. شرط چهارم آن است که هر یک از طرفین گفتوگو اگر اشکال منطقی یا مغایریتی با شواهد عینی در نظرات طرف دیگر میبیند، بدون خودسانسوری و ملاحظه مطرح کند. وجود ترس یا ملاحظات دیگر در طرح اشکالات ذهنی یا عینی در نظرات طرف مقابل، مانع شکلگیری گفتوگو میشود.
موضوع مهم دیگر در گفتوگو آن است که هر یک از طرفین گفتوگو در ذهن خود فرضیات پایداری در مورد جهان بیرون دارند. این فرضیات به تدریج طی زمان شکل گرفتهاند. تربیت خانوادگی، تحصیلات، تجربیات کاری و سیاسی همه در شکلگیری فرضیات پایه اثرگذارند. فرضیات پایه در مورد جهان بیرون بهعنوان واقعیات جهان بیرونی در ذهن افراد جا میگیرد و مبنای تحلیل و تصمیمگیری و موضعگیریهای سیاسی و مدیریتی قرار میگیرد. مثلا یک فرضیه پایه ممکن است این باشد که افراد همه متخلف و از زیر کار در رو هستند (تئوری x در مدیریت) یا یک فرضیه پایه آن باشد که آمریکا زورگو و ستمگر است یا یک فرضیه آن باشد که یک گروه از افراد، فاسد و غیر قابل اعتمادند. به هر حال هر کس در ذهن خود فرضیات پایهای دارد که بر اساس آن فرضیات، موضع گرفته، تحلیل کرده و تصمیم گرفته است. افراد در مقابل تغییر در فرضیات پایه خود مقاومت میکنند. علت این مقاومت آن است که فرد بر اساس فرضیات پایه خود در گذشته موضع گرفته، تحلیل کرده و تصمیم گرفته است و فرضیات پایه بخشی از شخصیت و هویت او شدهاند. وقتی فرضیات پایه مورد سوال و تعرض قرار گیرد، گویی گذشته و شخصیت او مورد تعرض قرار گرفته است. لذا مکانیسمهای دفاعی در افراد فعال میشود که نسبت به تغییر فرضیات پایه عکسالعملهای دفاعی یا تهاجمی نشان میدهند؛ بهخصوص اگر فرد از موقعیت مدیریتی یا سازمانی بالا و قدرت برخوردار باشد، فورا فضای گفتوگو را بههم میزند و به فرد یا افرادی که فرضیات پایه او را مورد سوال قرار دهند، حمله میکند و آنها را طرد میکند.
لذا آمادگی و اراده برای اصلاح فرضیات پایه در گفتوگو مهم است. به گفته یکی از صاحبنظران در ورود به گفتوگو باید فرضیات پایه را شناسایی و در مقابل خود آویزان کرد. باید خود را از فرضیات پایه جدا کرد و اجازه داد فرضیات پایه مورد سوال و نقد قرار گیرند؛ بدون آنکه تصور شود اوست که مورد تعرض قرار گرفته است. آنچه در مقابل او آویزان شده، مورد نقد است نه خود او! اگر افراد اراده و آمادگی اصلاح فرضیات پایه خود را داشته باشند، آنگاه آنها آماده یادگیری عمیق و ارتقای ذهنیت خود در جریان گفتوگو هستند. در ادبیات یادگیری میگویند وقتی فرضیات پایه اصلاح شود، دایره دوم یادگیری که یادگیری عمیقتری از دایره اول یادگیری است، شکل میگیرد. در دایره اول یادگیری، بدون آنکه فرضیات پایه تغییر کند، بر مبنای فرضیات پایه ثابت تصمیمگیری میشود، تصمیم به اجرا درمیآید و اگر نتیجه مورد نظر حاصل نشد، تصمیم جدیدی بر مبنای همان فرضیات پایه اتخاذ میشود تا تصمیم مناسب حاصل شود. ولی اگر فرضیات پایه غلط باشد، دایره اول یادگیری بر مبنا و پایه اشتباهی دور میزند، یادگیری عمیق حاصل نمیشود و نتیجه مطلوب بهدست نمیآید. در گفتوگو باید طرفین آماده باشند تا اولا فرصت روشنسازی فرضیات پایه و سپس آزمون و اصلاح آنها را به جریان گفتوگو بدهند.
گفتوگو را باید تمرین کرد. آنچه در جامعه رواج دارد، بحث و جدل یا حتی صدور فرمان یکطرفه است و نه گفتوگو. گفتوگو در سطح خانواده، در مدارس، در محیطهای کار و در فضای سیاسی و تصمیمگیریهای کلان کشور باید جاری باشد. فرهنگ و مهارت گفتوگو را باید به کودکان در خانواده و مدارس آموزش داد. سازمانها با گفتوگو بین مدیران و کارکنان میتوانند تصمیمات سنجیدهتری اتخاذ کنند. در سطح اداره کشور و سیاستهای کلی و کلان که سرنوشت جامعه و پیشرفت آن را تعیین میکند، گفتوگو میتواند ذهن مدیران ارشد را کاملتر کند و سطح خردمندی و عقلانیت را در تصمیمات ارتقا دهد. گفتوگو ممکن است بین بیش از دو نفر و در یک گروه برقرار شود. در یک گفتوگوی گروهی باید هر یک از افراد گروه فرصت بیان نظرات، سوالات و ارائه شواهد مورد نظر خود را داشته باشند. در گفتوگوی گروهی لازم است همه افراد گروه به فردی که سخن میگوید و نظرات را خود ارائه میهد، به دقت گوش دهند و سوالات خود را چه از نظر منطق سخنان و چه از منظر شواهدی که گفتار سخنگو را تایید یا تکذیب میکند، ارائه دهند. در جریان گفتوگو بهخصوص گفتوگوهای گروهی، یک تسهیلگر گفتوگو، میتواند کمک کند که جریان گفتوگو جاری باشد -تسهیلگر مراقب خواهد بود هر یک از افراد فرصت ارائه نظرات و سوالات خود را داشته باشند- و به علاوه از تبدیل گفتوگو به جدل جلوگیری کند.