تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4369416
شناسه : 4369416
تاریخ :
از خیریه تا کارآفرینی؛ تغییر نگاه یک خیّر معروف به ریشه‌های فقر | پایان فقر از مسیر خیریه نمی‌گذرد | باید فرصت خلق ثروت را افزایش داد اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: پل دیوید هیوسون معروف به بونو، ستاره موسیقی راک، پس از 3 دهه فعالیت خیریه برای مبارزه فقر اعلام کرد که راه کاهش فقر کمک‌های خارجی نیست، راه حل در تجارت است. بونو گفت: «تجارت و کاپیتالیسم کارآفرینانه افراد بیشتری را از فقر بیرون می‌آورند».

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز، اَن بردلی، در دیلی اکونومی، نوشت:

شاید ستارهٔ افسانه‌ای موسیقی راک، بونو، این حقیقت را به‌سختی و به‌تجربه آموخته باشد. بونو، که با نام پل دیوید هیوسون متولد شد، در خانواده‌ای طبقهٔ متوسط بزرگ شد و سپس به‌عنوان چهرهٔ اصلی گروه U2 با سرعتی خیره‌کننده به شهرت و ثروت رسید. او طی چهار دهه، هم موسیقی خود و هم ثروتی را که از آن به دست آورده، صرف مقابله با بحران‌های بشردوستانه، از جمله فقر جهانی و همه‌گیری ایدز، کرده است.

کارزاری برای ایجاد فرصت‌های اقتصادی و زندگی سالم‌تر در آفریقا

بونو مدت‌هاست در این زمینه فعالیت می‌کند و چندین بنیاد و سازمان، از جمله کارزار یک، را ایجاد کرده است که هدف اعلامی‌اش ایجاد فرصت‌های اقتصادی و زندگی سالم‌تر در آفریقاست. او برای فعالیت‌هایش جوایز متعددی دریافت کرده، با مجمع جهانی اقتصاد و جورج سوروس همکاری داشته و از ملکه الیزابت دوم عنوان شوالیۀ افتخاری دریافت کرده است.

او فردی بانفوذ در میان افراد بانفوذ است و ایمان مسیحی‌اش او را به تلاش برای پایان دادن به فقر برانگیخته است. با این‌حال، حتی سازمان‌های او که با نیت‌های خیرخواهانه فعالیت می‌کنند نیز از ایجاد وابستگی‌های مانع رشد بلندمدت مصون نیستند.

پس از نزدیک به سه دهه فعالیت در زمینهٔ مبارزه با فقر، بونو متوجه چیزی شده است. او در سخنرانی مشهور خود در دانشگاه جورج‌تاون در سال ۲۰۱۲، در برابر سالن مملو از جمعیت گفت: «تجارت واقعی است. کمک‌های خارجی صرفاً راه‌حلی موقتی هستند. در قیاس با کمک‌های خارجی، تجارت و کاپیتالیسم کارآفرینانه افراد بیشتری را از فقر بیرون می‌آورند؛ البته که ما این را می‌دانیم. آفریقا باید به قدرتی اقتصادی تبدیل شود.»

بونو

کلید پایان دادن به فقر

او در همان سخنرانی استدلال کرد که نباید کمک‌های خارجی را قطع کنیم اما اینکه بونو علناً اذعان کرد که تجارت یکی از کلیدهای پایان دادن به فقر است، حرکتی شجاعانه بود. حق با اوست؛ واقعاً آفریقا باید به قدرتی اقتصادی تبدیل شود و هیچ‌کس این موضوع را بهتر از مردمی که در خود آفریقا زندگی می‌کنند نمی‌داند، آفریقایی که در پنجاه سال گذشته از نظر توسعهٔ اقتصادی از جهان عقب مانده است.

رشد اقتصادی هرگز تضمین‌شده نیست اما از سوی دیگر چیزی به نام سرنوشت اقتصادی نیز وجود ندارد. اهمیت تغییر دیدگاه بونو هم به همین دلیل است. او می‌گوید «البته که ما این را می‌دانیم» اما آیا واقعاً می‌دانیم؟

برای روشن شدن این مسئله، باید نگاهی طولانی به تاریخ بشر و مقداری تفکر اقتصادی داشته باشیم. نمودار بسیار مشهور و پرارجاع رشد اقتصادی چوب هاکی داستان را به‌خوبی روایت می‌کند.

نمودار: تولید ناخالص داخلی جهانی در بلندمدت:

نمودار رشد اقتصادی چوب هاکی

کل تولید اقتصاد جهانی. این تخمین‌های تاریخی از تولید ناخالص داخلی با توجه به تورم تعدیل شده‌اند. سه منبع برای ایجاد این سری زمانی ترکیب شده است: پایگاه داده مدیسون (قبل از 1820)، پایگاه داده پروژه مدیسون (1820-1989) و بانک جهانی (1990 به بعد).

اگر دو هزار سال به عقب بازگردیم، تا حدود سال ۱۸۰۰، هیچ رشد پایدار و مستمری را نمی‌بینیم. دوران رکود دست‌کم ۱۸۰۰ سال طول کشید و تاریخ بشر بسیار بیش از این قدمت دارد. فقر، قحطی، بیماری، غارت و خشونت همه‌جا حاضر بودند. مرگ زودرس قاعده بود، نه استثنا. هیچ امیدی به آیندۀ مادی و روشن‌تری وجود نداشت؛ هدف زنده ماندن بود. نرخ زاد و ولد به ازای هر زن بسیار بیشتر از امروز بود اما مرگ‌ومیر مادران و نوزادان نیز بسیار بالاتر بود و در نتیجه رشد جمعیت پایین باقی می‌ماند.

سپس اتفاقی افتاد که جهان را تغییر داد: خلق ثروت قابل توجه و رشد اقتصادی که از بهره‌وری سرمایۀ انسانی تغذیه می‌شد. ثروت عللی دارد که باید آن‌ها را شناخت و فهمید. بونو برای درک این موضوع زمان لازم داشت، زیرا شفقت او، هرچند شریف و ارزشمند، با تفکر اقتصادی پیش نمی‌رفت؛ چیزی که به گفتۀ پیتر بوتکۀ اقتصاددان، ابزاری برای انسان‌های کنجکاو و دلسوز است. مسیحیان موظفند به فقرا کمک کنند، اما این به هیچ وجه نباید به معنای نگاه کردن به فقرا به‌عنوان «دیگران»ی باشد که گویی قادر نیستند خلاقیت انسانی خود را برای خدمت به خود و دیگران آزاد کنند ــ‌فقرا نیز درست مانند همۀ افراد دیگر به بازارها نیاز دارند.

صنعت مبارزه با فقر

مشکل صنعت مبارزه با فقر این است که به کارتلی رانت‌جو تبدیل شده است که بیش از آنکه بر کمک به فقرا برای رهایی دائمی از فقر تمرکز کند، بر ایجاد مشاغل پردرآمد برای دارندگان مدرک دکترا از دانشگاه‌های نخبه متمرکز است. به همین دلیل است که عبارت «البته که ما این را می‌دانیم» چندان بدیهی نیست. شفقت همراه با تکنوکراسی چیزی نیست که فقرا به آن نیاز دارند؛ در واقع، این رویکرد به وابستگی بلندمدت، تهی شدن افراد از کرامت و عاملیت انسانی و مجموعه‌ای از پیامدهای ناخواسته و زیان‌بار منجر می‌شود. صنعت فقر، فقرا را از منابع محروم می‌کند و آن‌ها به سازمان‌های غیردولتی‌ای منتقل می‌کند که خود اغلب بوروکراسی‌هایی برخوردار از یارانۀ دولتی‌اند.

این نظام با منحرف کردن کمک‌ها به سوی مدیران و مشاوران عمل می‌کند و مشوق‌هایی را به سازمان‌های غیردولتی می‌دهد تا اجازه دهند فقر ادامه پیدا کند، به جای اینکه به حذف آن کمک کنند. افزون بر این، سازمان‌های غیرانتفاعی و سازمان‌های غیردولتی قربانی چیزی می‌شوند که بیل ایسترلی آن را «بار مسئولیت مرد سفیدپوست» نامیده است: سازمان‌های امدادی غربی، حتی هنگامی که نیت خوبی دارند، به شکلی از والدگری مدرن تبدیل می‌شوند. برای اینکه همچنان از دولت‌ها و منابع دیگر پول دریافت کنند، مدام بوروکراتیک‌تر می‌شوند و این امر به شکل‌گیری ذهنیتی مبتنی بر برنامه‌ریزی از بالا به پایین می‌انجامد.

این وضعیت مشوق‌های زیان‌باری را به وجود می‌آورد که در اثر آن‌ها، مشاوران و مدیر پروژه‌های پردرآمد، با ذهنیتی متکبرانه، کمک به فقرا را مانند یک پروژۀ مهندسی در نظر می‌گیرند و در این فرایند خودشان ثروتمندتر می‌شوند. کریس کوین می‌گوید این وضعیت مجموعه‌ای از پیامدهای ناخواستۀ زیان‌بار را ایجاد می‌کند که آن را «بدی کردن از طریق خوبی کردن» می‌نامد. سازوکارهای سازمان‌های خیریه نه‌تنها فقر را پایان نمی‌دهد، بلکه بودجۀ خود این سازمان‌ها را افزایش می‌دهند تا مطمئن شوند مشکلی که درصدد حل آن هستند، بزرگ‌تر می‌شود و این وضعیت به گسترش مأموریت سازمانی منجر می‌شود. فقرا به مسئله‌ای حاشیه‌ای تبدیل می‌شوند و راه‌حل‌ها و نهادهای مؤثر از پایین به بالا کنار زده می‌شوند، زیرا فراموش می‌کنیم که توسعۀ اقتصادی مستلزم افزایش بهره‌وری سرمایۀ انسانی است و این امر مستلزم تمرکز بر تک‌تک انسان‌هاست. همان‌گونه که رابرت لوکاس، برندۀ جایزۀ نوبل، می‌گوید، هیچ کشوری صرفاً از طریق انتقال منابع از ثروتمندان به فقرا ثروتمند نشده است، بلکه کشورها با افزایش بهره‌وری ثروتمند شده‌اند.

ما می‌توانیم به فقر مادی پایان دهیم، اما این امر به نهادهای نیرومند آزادی اقتصادی نیاز دارد، از جمله حاکمیت قانون، حمایت از حقوق مالکیت خصوصی، دادگاه‌های مستقل و به تعبیر دیردره مک‌کلاسکی، آزادیِ «امتحان کردن و دست به کار شدن.» مسئلۀ کاپیتالیسم کارآفرینانه سود و زیان است؛ این همان چیزی است که آدام اسمیت ۲۵۰ سال پیش بیان کرد: بازارها بنگاه‌هایی با مجموع مثبت هستند.

قصاب تنها زمانی سودی به دست می‌آورد که به‌خوبی به مشتریانش خدمت کند و این سازوکار زمانی بهترین عملکرد را دارد که قصاب‌ها برای خدمت‌رسانی به جامعه با یکدیگر رقابت کنند. تهدید زیان، کارآفرین را منضبط می‌کند و جاذبۀ سود او را وادار می‌کند فراتر از منافع شخصی خود بیندیشد، نیازهای افراد غریبه را در نظر بگیرد و به‌خوبی به آنان خدمت کند. این به آن معنا نیست که هرگز نباید به فقرا پول نقد یا کمک‌های غیرنقدی بدهیم، بلکه مسئله این است که چنین کمک‌هایی برای ایجاد رشد اقتصادی کافی نیستند و اگر آن‌ها را به شکل نادرستی اجرا کنیم، به همان افرادی آسیب می‌زنیم که قصد حمایت از آنان را داریم.

چرا این موضوع را اغلب اوقات اشتباه می‌فهمیم؟ بالاخره بونو تنها یکی از هزاران نفری است که این مسئله را بسیار جدی می‌گیرند، همانطور که باید هم بگیرند، اما با این حال در مورد آن دچار اشتباه می‌شوند. بخشی از توضیح این است که ما رشد اقتصادی را بدیهی می‌انگاریم، به‌خصوص اگر در کشوری ثروتمند مانند ایالات متحده متولد شده باشیم. بخش دیگرش این است که ما تنبلیم و چک کشیدن کار آسانی است. اما مشکل عمیق‌تر، سوءتفاهمی فکری است: اینکه توسعۀ اقتصادی را یک بازی با مجموع صفر می‌دانیم. اگر عده‌ای ثروتمند شوند، لابد به قیمت فقیرتر شدن دیگران تمام شده است.

این طرز تفکر را در سیاست داخلی آمریکا نیز می‌بینیم، جایی که درخواست‌هایی برای غیرقانونی کردن میلیاردرها مطرح می‌شود و استدلالشان این است که اگر کسی چنین ثروت عظیمی دارد، حتماً مرتکب تخلف یا سوءرفتاری شده است. تفکر مجموع صفر خطرناک است و نه‌تنها به درخواست برای بازتوزیع تنبیهی ثروت منجر می‌شود، بلکه ذهنیتی مبتنی بر کمیابی نیز به وجود می‌آورد. اگر در دام مالتوسی گرفتار باشیم، باید جمعیت را کنترل کنیم؛ اگر منابع ثابت باشند، باید آن‌ها را جیره‌بندی کنیم؛ و اگر ثروت محدود باشد، سود یک نفر ناگزیر باید زیان فرد دیگری باشد.

بسیار مهم است که درک کنیم رشد اقتصادی نه‌تنها فرایندی با مجموع مثبت است، بلکه بهترین برنامه‌ای است که جهان برای کاهش فقر در اختیار دارد. به همین دلیل است که من و شما در بخش تند و صعودی منحنی چوب هاکی متولد شدیم و به همین دلیل است که چیزی به نام سرنوشت اقتصادی وجود ندارد. تفکر مبتنی بر مجموع مثبت به ذهنیت رشد منجر می‌شود و کارآفرین در قلب فرایند بازار قرار دارد. انگیزۀ کسب سود، موتور محرک رفاه است اما این فرایند را نمی‌توان از سوی نخبگان طراحی و مهندسی کرد. بلکه این یک فرایند از پایین به بالاست و نیرومحرکه‌اش تجارت و خدمت‌رسانی است. بونو اکنون این موضوع را درک کرده است، اما این درس، درس آسانی نیست.

چیزی به نام سرنوشت اقتصادی وجود ندارد

هم نظریۀ اقتصادی و هم شواهد تجربی به ما نشان می‌دهند چگونه از فقرا حمایت کنیم و اطمینان حاصل کنیم که فقر به یادگاری تاریخی تبدیل شود. پس بله، ما این را می‌دانیم، حتی اگر مدل‌ها و سیاست‌های کمک‌رسانی‌مان در عمل بازتاب‌دهندۀ این حقیقت نباشند. چیزی به نام سرنوشت اقتصادی وجود ندارد؛ همۀ کشورها و انسان‌ها زمانی محکوم به فقر بودند، اما دیگر چنین نیست. ما باید با شفقت و فروتنی فکری به پیش برویم چون اگر از نهادهای یک جامعۀ آزاد و مرفه محافظت نکنیم، خود ما نیز می‌توانیم ثروتی را که از آن بهره‌مند شده‌ایم نابود کنیم.