تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4369325
شناسه : 4369325
تاریخ :
فارن پالیسی: مسیر پایان جنگ ایران از پکن، مسکو و دهلی‌نو می‌گذرد اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: فارن پالیسی می‌نویسد آمریکا برای خروج از جنگی که راه پایان روشنی برای آن ندارد، ممکن است ناچار شود به نقش چین، روسیه و هند تکیه کند؛ سه قدرتی که می‌توانند به‌ترتیب پشتوانه اقتصادی، تضمین سیاسی ـ امنیتی و کانال میانجی‌گری لازم برای رسیدن به توافق با تهران را فراهم کنند.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از جماران، نشریه «فارن پالیسی» در تحلیلی به بررسی بن‌بست آمریکا در جنگ با ایران، نیاز تهران به تضمین‌های امنیتی و اقتصادی قابل‌اتکا، ظرفیت روسیه برای ایفای نقش تضمین‌کننده سیاسی و امنیتی، نقش چین در تأمین شریان‌های اقتصادی مستقل از دلار، جایگاه هند به‌عنوان میانجی میان تهران و واشنگتن، تلاش کشورهای خلیج فارس برای کاهش وابستگی به آمریکا، گسترش نقش بریکس در معادلات امنیتی منطقه و پیامدهای شکل‌گیری نظمی چندقطبی در خاورمیانه پرداخت و نوشت: 

آخر هفته گذشته، در حالی که نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، از ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین در «بهارات ماندپام» برای هجدهمین اجلاس بریکس استقبال می‌کرد، رهبران حاضر بیشتر اظهارات عمومی خود را صرف کریدورهای تجاری و گلایه‌های معمول از نظم تحت رهبری غرب کردند که دیگر بازتاب‌دهنده توزیع قدرت جهانی نیست.

ایران به سختی در دستور کار رسمی قرار گرفت. اما در دیدارهای خصوصی که اهمیت بیشتری از بیانیه مشترک دارند، جنگ ایالات متحده در ایران تقریباً به طور قطع موضوع گفتگو بوده است. و این دلیل خوبی دارد. کشوری که این اجلاس را برگزار کرد و دو قدرت بزرگی که آن را تثبیت کردند، ممکن است کلید پایان دادن به جنگی را در دست داشته باشند که واشنگتن آغاز کرد و دیگر نمی‌تواند آن را به پایان برساند.

این جنگ آن‌طور که هیچ‌کس در دولت ترامپ انتظار داشت، پیش نرفته است. حملات ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هسته‌ای ایران را به عقب راند، اما به آن پایان نداد و حکومت را نیز سرنگون نکرد. پنجره مذاکره‌ای در تابستان امسال باز و بسته شد بدون آنکه به توافقی منجر شود.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، اکنون به خبرنگاران می‌گوید که جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر پایان خواهد یافت؛ چیزی که کمتر شبیه به یک جدول زمانی راهبردی و بیشتر شبیه به یک جدول زمانی سیاسی به نظر می‌رسد. او نیاز دارد که مناقشه به گونه‌ای حل شود که به او اجازه دهد ادعا کند ایران را از دستیابی به بمب محروم کرده و تهران را به زانو درآورده است.

آنچه او ندارد، یک مسیر معتبر برای رسیدن به آن نتیجه است که شامل یک کارزار نظامی طولانی و نامحبوب یا مذاکره‌ای که در نظر پایگاه حامیان خودش و اسرائیل، تسلیم به نظر برسد، نباشد. ایران نیز به نوبه خود به چیزی نیاز دارد که ایالات متحده از نظر ساختاری قادر به ارائه آن نیست: یک تضمین امنیتی که بتواند به آن باور داشته باشد. هر تضمینی که یک دولت آمریکایی امروز ارائه دهد، می‌تواند توسط دولت بعدی یا حتی همان دولت سه ماه بعد لغو شود، همان‌طور که مقامات ایرانی از آغاز جنگ به طور علنی بیان کرده‌اند.

تهران همچنین به لغو تحریم‌هایی نیاز دارد که وابسته به سیستم مالی آمریکا نباشد، زیرا هرگونه گشایشی که مشروط به حسن نیت واشنگتن باشد، گشایشی است که می‌تواند قطع شود. این دو نیاز - پشتیبانی امنیتی قابل اعتماد و شریان‌های اقتصادی مستقل از دلار - دقیقاً همان چیزی است که روسیه، چین و به طور فزاینده‌ای هند می‌توانند تأمین کنند و ایالات متحده قادر به آن نیست.

کارایی روسیه در اینجا عمدتاً مربوط به معماری امنیتی است. مسکو دو دهه را صرف ایجاد یک رابطه دفاعی با تهران کرده است که شامل سامانه‌های پدافند هوایی، آموزش و یک معاهده رسمی مشارکت راهبردی جامع است که سال گذشته امضا شد. روسیه نمی‌تواند به صورت فیزیکی از ایران در برابر حمله دیگر ایالات متحده یا اسرائیل دفاع کند و جنگ اوکراین بخش عمده‌ای از منابع نظامی آن را مصرف کرده است. با این حال، مسکو همچنان می‌تواند چیزی محدودتر و در عین حال ارزشمند ارائه دهد: نقش ضامن دیپلماتیک، کرسی در هر رژیم نظارتی و کانالی که از طریق آن ایران بتواند بگوید به حاکمیتش احترام گذاشته شده است. برای حکومتی که مشروعیت خود را تا حدی بر مقاومت در برابر قدرت آمریکا بنا کرده است، حضور روسیه در اتاق، ظاهر هر توافقی را از تسلیم به یک حل‌وفصل مذاکره‌شده تغییر می‌دهد.

سهم چین تقریباً به طور کامل اقتصادی است. پکن اکثریت نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند، که بخش زیادی از آن از طریق واسطه‌ها و خارج از سیستم‌های رسمی تسویه دلار انجام می‌شود و این کار را در طول سال‌ها تحریم با اختلال اندکی انجام داده است. یک توافق که اجازه سرمایه‌گذاری گسترده و رسمی چین را بدهد، که شاید در توافق همکاری ۲۵ ساله‌ای که دو کشور در سال ۲۰۲۱ امضا کردند گنجانده شود، به ایران آینده‌ای اقتصادی مستقل از لغو تحریم‌های آمریکا می‌دهد.

درگیری طولانی‌مدت همچنین جریان‌های نفت و مسیرهای کشتیرانی که پکن به آن‌ها وابسته است را مختل می‌کند، که این امر به چین دلیل خاص خود را برای سوق دادن تهران به سمت یک توافق می‌دهد.

دهلی نو موقعیت عجیب‌تری نسبت به هر دو دارد و دو رابطه‌ای را حفظ می‌کند که اکثر پایتخت‌ها آن را ناسازگار می‌دانند. هند همچنان از طریق «کواد» (Quad) یک شریک امنیتی نزدیک برای ایالات متحده باقی مانده و در عین حال، رابطه‌ای فعال با ایران دارد که حول محور بندر چابهار و دسترسی به تجارت آسیای مرکزی بنا شده است. این موضوع هند را به یکی از تنها بازیگرانی تبدیل می‌کند که قادر است با واشنگتن و تهران بدون اینکه هیچ‌یک از طرفین تصور سوءنیت داشته باشند، گفتگو کند. هند خواهان هیچ نقشی در بمب هسته‌ای ایران نیست و حتی کمتر از آن، خواهان بی‌ثباتی بی‌پایان در خلیج فارس است، با توجه به اینکه بخش بزرگی از نفت و نیروی کار مرتبط با حواله‌های ارزی‌اش از آنجا عبور می‌کند. بنابراین، دهلی نو یک مکان طبیعی و احتمالاً یک میانجی طبیعی برای دیپلماسی بی‌سروصدا با هدف یافتن راه‌های خروجی است که ترامپ بتواند آن را بپذیرد.

این امر مستلزم آن نیست که ترامپ اعلام کند روسیه، چین و هند مشکل ایران او را حل کرده‌اند. او چنین کاری نخواهد کرد و نیازی هم به آن ندارد. سازوکارهای دیپلماسی قدرت‌های بزرگ نیازی ندارند که اعتبار عمومی با واقعیت خصوصی مطابقت داشته باشد. یک توالی قابل‌قبول چیزی شبیه به این است: ایران چارچوب راستی‌آزمایی را می‌پذیرد که می‌تواند آن را در داخل کشور به عنوان یک توافق مذاکره‌شده و نه تحمیل‌شده ارائه دهد، در حالی که روسیه به عنوان ضامن رژیم بازرسی در کنار آژانس بین‌المللی انرژی اتمی عمل می‌کند.

چین سرمایه‌گذاری را تحت توافق‌های دوجانبه موجود گسترش می‌دهد و رکود اقتصادی را که در غیر این صورت باید با کاهش تحریم‌های آمریکا پر می‌شد، جذب می‌کند. هند که به‌تازگی میزبان نشستی بوده که این توافق را برای تهران امکان‌پذیر کرده است، کانال دیپلماتیک را تسهیل کرده و احتمالاً میزبان گفتگوهای بعدی خواهد بود.

ترامپ می‌تواند بگوید که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت، ادعایی که بارها تکرار کرده است، و جنگ بدون ماندن طولانی‌مدت نیروهای آمریکایی در منطقه یا نیاز اسرائیل به حمله مجدد، پایان می‌یابد.

کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با وضوحی بیش از آنچه اکثر تحلیل‌های غربی به آن‌ها نسبت داده‌اند، شاهد شکل‌گیری این پویایی بوده‌اند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر چندین سال گذشته را صرف «پوشش ریسک» (hedging) آشکار کرده‌اند، به نهادهای نزدیک به بریکس پیوسته‌اند و روابط امنیتی خود را با چین و روسیه عمیق‌تر کرده‌اند، حتی در حالی که رابطه اصلی‌شان با واشنگتن همچنان پابرجاست. این الگو شبیه به یک پوشش ریسک عادی در برابر سیاستی است که به شدت بین دولت‌های مختلف تغییر کرده است.

یک کشور حوزه خلیج فارس که شاهد بوده واشنگتن ظرف یک ماه از پیشنهاد گفتگو به تهدید به بمباران نیروگاه‌ها و پل‌ها تغییر موضع داده، دلایل کافی دارد که بخواهد ترتیبات امنیتی و اقتصادی جایگزینی داشته باشد که کمتر به تمایلات هر ساکن کاخ سفید وابسته باشد.

پایان مذاکره‌شده برای جنگ ایران که تا حدی از طریق کانال‌های روسیه، چین و هند میانجی‌گری شده باشد، تنها این استراتژی پوشش ریسک را تقویت می‌کند. این امر نشان می‌دهد که تضمین‌های امنیتی آمریکا تنها ارز رایج در منطقه نیست و تعامل با بلوک بریکس بازدهی دیپلماتیکی دارد که فراتر از نمادگرایی است.

کشورهای حوزه خلیج فارس می‌توانند به طور منطقی نتیجه بگیرند که ترتیبات چندقطبی که از قبل در حال ساخت آن بوده‌اند—سرمایه‌گذاری‌های بندری با چین، گفتگوهای دفاعی با روسیه، تجارت با هند—کمتر به عنوان بیمه و بیشتر به عنوان ابزارهای فعال برای شکل‌دهی به نتایجی عمل می‌کنند که بر امنیت خودشان تأثیر می‌گذارد.

برای اینکه این نوع دیپلماسی قدرت‌های بزرگ کارساز باشد، مستلزم آن است که هر کشور امتیازی بدهد. پهنای باند روسیه به دلیل اوکراین محدود است و مشارکت آن عمدتاً نمادین خواهد بود و وزن عملیاتی کمی خواهد داشت.

چین ترجیح می‌دهد از تعهدات امنیتی خاورمیانه دور بماند و ممکن است چنین محاسبه کند که یک درگیری مهارشده، منافعش را بهتر از توافقی تأمین می‌کند که مستلزم جانبداری علنی باشد.

هند باید دشواریِ میانجی‌گری برای کشوری را مدیریت کند که نزدیک‌ترین شریک راهبردی‌اش در حال بمباران آن است، و هرگونه لغزش می‌تواند به روابط «کواد» (Quad) آسیب برساند. اسرائیل هیچ اشتیاقی برای توافقی که کنترل آن را در دست ندارد نشان نداده است، و سیاست داخلی ایران نیز، با تداوم اعتراضات و مقاومت تندروها در برابر هر چیزی که شبیه عقب‌نشینی باشد، ممکن است پذیرش هرگونه توافقی را برای تهران دشوار سازد. اما این موانع، اگرچه واقعی هستند، ایده را غیرعملی نمی‌کنند. جایگزین آن، یعنی یک جنگ بی‌پایان بدون وضعیت نهایی مشخص فراتر از تقویم انتخاباتی ایالات متحده، آشکارا باثبات‌تر نیست.

مسکو، پکن و دهلی نو از روی حسن نیت، سیاست ایالات متحده را نجات نخواهند داد؛ هر نقشی که ایفا کنند، ناشی از منافع خودشان در بازارهای باثبات نفت، مسیرهای کشتیرانی باز، و خلیج‌فارسی است که آن‌ها را مجبور به انتخاب طرف نکند.

وظیفه واشنگتن این است که این همسویی منافع را به رسمیت بشناسد و از آن استفاده کند، نه اینکه هر نقشی برای رقبایش را به مثابه اعتراف به شکست تلقی نماید. برخی در تشکیلات سیاست خارجی ایالات متحده، هرگونه وابستگی به قدرت‌های رقیب را به خودی خود یک شکست راهبردی می‌دانند. این دیدگاه تا حدی درست است اما واقعیتِ لحظه کنونی را در نظر نمی‌گیرد.

واشنگتن دهه‌ها سیاست خاورمیانه‌ای خود را بر این فرض بنا کرد که تنها خودش می‌تواند شرایط امنیت منطقه‌ای را تعیین کند. رویدادهای سال گذشته و همزمانی یک جنگ حل‌نشده با ایران با اجلاس بریکس به میزبانی کشورهایی که در بهترین موقعیت برای کمک به پایان دادن به آن قرار دارند، نشان می‌دهد که آن فرض دیگر معتبر نیست.

دولتی که به دنبال راهی برای خروج از جنگی است که نمی‌تواند به‌آسانی در آن پیروز شود، ممکن است دریابد که کوتاه‌ترین مسیر نه مستقیماً از تهران، بلکه از دهلی نو، مسکو و پکن می‌گذرد.