تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : سیاسی
لینک : econews.ir/5x4367982
شناسه : 4367982
تاریخ :
یادداشت|محور مقاومت؛ از کمربند نفوذ تا معماری جدید قدرت در غرب آسیا اقتصاد ایران: محور مقاومت بیش از آنکه یک ائتلاف کلاسیک نظامی باشد، به شبکه‌ای از بازیگران سیاسی، اجتماعی و نظامی تبدیل شده.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

سیاسی

گروه سیاسی خبرگزاری تسنیمتحولات سال‌های اخیر غرب آسیا نشان داده نظم منطقه‌ای دیگر با معادله سنتی «دولت در برابر دولت» قابل توضیح نیست. اگر در گذشته قدرت‌های بزرگ برای تعیین سرنوشت منطقه از طریق دولت‌های متحد، پایگاه‌های نظامی و پیمان‌های امنیتی عمل می‌کردند، امروز بازیگران غیردولتی نیز به بخشی مؤثر از معادله قدرت تبدیل شده‌اند؛ بازیگرانی که نه الزاماً مرزهای کلاسیک را به رسمیت می‌شناسند و نه برای اثرگذاری بر محاسبات قدرت، به برخورداری از یک دولت رسمی نیاز دارند.

در این میان، «محور مقاومت» بیش از آنکه یک ائتلاف کلاسیک نظامی باشد، به شبکه‌ای از بازیگران سیاسی، اجتماعی و نظامی تبدیل شده که در نقاط مختلف غرب آسیا از لبنان و فلسطین تا عراق و یمن حضور دارند. منتقدان این ساختار، آن را شبکه‌ای وابسته به جمهوری اسلامی ایران می‌دانند، اما حتی در تحلیل‌های مخالف ایران نیز یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد: این شبکه طی دو دهه گذشته توانسته جغرافیای امنیتی منطقه را از یک ساختار متمرکز به محیطی چندلایه و پیچیده تبدیل کند.

اما برای فهم جایگاه امروز محور مقاومت، باید به یک پرسش اساسی‌تر پاسخ داد: آیا این مجموعه صرفاً ابزاری برای افزایش عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران بوده یا به تدریج خود به یکی از مؤلفه‌های مستقل شکل‌دهنده نظم جدید غرب آسیا تبدیل شده است؟ به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش در تحولات پس از جنگ غزه و به‌ویژه بحران‌های سال 2026 روشن‌تر شده است.

از «عمق راهبردی» تا «توزیع قدرت»

راهبرد جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی، برخلاف نظم امنیتی مورد حمایت آمریکا در منطقه، بر این فرض استوار بوده که امنیت ایران را نمی‌توان صرفاً در مرزهای جغرافیایی کشور تعریف کرد. در چنین چارچوبی، تحولات عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن صرفاً رویدادهایی خارجی نیستند، بلکه مستقیماً بر محیط امنیتی ایران اثر می‌گذارند.

همین نگاه سبب شد تهران به‌جای اتکا به یک محور جغرافیایی واحد، شبکه‌ای از ارتباطات سیاسی و امنیتی را در منطقه شکل دهد. تجربه جنگ سوریه، مبارزه با داعش، جنگ یمن و سپس جنگ غزه نشان داد این شبکه در شرایط بحران می‌تواند به صورت هم‌زمان در چند جغرافیا فعال شود.

نقطه مهم همین‌جاست؛ قدرت محور مقاومت صرفاً در تعداد نیرو یا حجم تسلیحات آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در توزیع جغرافیایی قدرت است.

اسرائیل می‌تواند یک فرمانده را هدف قرار دهد، یک انبار را منهدم کند یا یک زیرساخت را از بین ببرد، اما با شبکه‌ای مواجه است که در چند محیط جغرافیایی مختلف ریشه دارد. به همین دلیل، مسئله اصلی برای تل‌آویو و واشنگتن صرفاً نابودی یک گروه نیست، بلکه تغییر معماری امنیتی‌ای است که طی سال‌ها شکل گرفته است.

غزه؛ نقطه تغییر معادله

جنگ غزه نقطه عطف دیگری در این روند بود. عملیات 7 اکتبر 2023 نشان داد که حتی برتری اطلاعاتی، تکنولوژیک و نظامی اسرائیل نیز نمی‌تواند به طور کامل مانع شکل‌گیری شوک راهبردی شود.

پس از آن، جنگ از مرزهای غزه فراتر رفت و لبنان، عراق، سوریه و دریای سرخ را نیز تحت تأثیر قرار داد. انصارالله با ورود به معادله دریای سرخ نشان دادند یک بازیگر مستقر در جنوب شبه‌جزیره عربستان می‌تواند بر مسیرهای تجاری بین‌المللی اثر بگذارد. اهمیت باب‌المندب در این میان تنها یک موضوع نظامی نیست؛ این تنگه یکی از گلوگاه‌های مهم تجارت جهانی است و تحولات آن مستقیماً بر انرژی، بیمه حمل‌ونقل و زنجیره تأمین اثر می‌گذارد.

این تحول را باید فراتر از «حمایت از غزه» تحلیل کرد. ورود یمن به معادله نشان داد جغرافیای مقاومت می‌تواند در صورت گسترش بحران، جغرافیای اقتصادی جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
در واقع، مقاومت از یک مفهوم امنیتی به یک متغیر ژئواکونومیک نیز تبدیل شده است.

نقطه ضعف یا مرحله گذار؟

با این حال، نباید از واقعیت مهم دیگری عبور کرد. محور مقاومت در سال‌های اخیر هزینه‌های سنگینی پرداخته و ساختار آن نیز دچار تغییر شده است. تحولات سوریه، ضربات واردشده به حزب‌الله و افزایش فشار مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان داده مدل قبلی این شبکه دیگر بدون تغییر قابل تداوم نیست.

برخی تحلیل‌های غربی حتی از تضعیف جدی یا پایان مدل سنتی محور مقاومت سخن گفته‌اند. اما همین‌جا باید میان «تضعیف یک ساختار» و «پایان یک راهبرد» تفاوت قائل شد. گزارش‌های تحلیلی سال 2026 نیز از تلاش ایران برای بازتنظیم و بازسازی شبکه منطقه‌ای خود سخن می‌گویند، در حالی که برخی بازیگران این شبکه مانند انصارالله همچنان ظرفیت مستقل و قابل توجهی برای اثرگذاری منطقه‌ای نشان داده‌اند.

بنابراین شاید مسئله اصلی در آینده، بازسازی محور مقاومت در همان شکل گذشته نباشد؛ بلکه تغییر مدل آن از یک شبکه نسبتاً متمرکز به شبکه‌ای انعطاف‌پذیرتر و چندمرکزی باشد.
این تحول اتفاقاً می‌تواند یکی از مهم‌ترین پیامدهای راهبردی سال‌های اخیر باشد.

ایران و مسئله بازدارندگی

برای جمهوری اسلامی ایران، محور مقاومت در نهایت باید در چارچوب مفهوم بازدارندگی تحلیل شود. بازدارندگی زمانی معنا پیدا می‌کند که طرف مقابل بداند هزینه اقدام نظامی تنها در نقطه مورد حمله پرداخت نمی‌شود و می‌تواند در چند جغرافیا و چند حوزه به او تحمیل شود. تحولات اخیر نشان داده این منطق هنوز در محاسبات منطقه‌ای حضور دارد. در جریان بحران جاری بین ایران و آمریکا، فشار بر مسیرهای انرژی و نقش تنگه هرمز در محاسبات طرفین بار دیگر اهمیت جغرافیای پیرامونی ایران را آشکار کرد.

هم‌زمان، حملات یمن به اهداف و زیرساخت‌های سعودی نشان داد فشار منطقه‌ای می‌تواند از یک جبهه به جبهه‌ای دیگر منتقل شود. از این منظر، محور مقاومت را نباید صرفاً «دیوار دفاعی ایران» دانست. این ساختار در نگاه راهبردی جمهوری اسلامی بخشی از یک معماری بزرگ‌تر برای جلوگیری از انحصار قدرت آمریکا و اسرائیل بر امنیت منطقه است. البته این معماری بدون هزینه نیست و ادامه آن نیز نیازمند بازنگری دائمی در روش‌ها، ظرفیت‌ها و نحوه هماهنگی بازیگران آن خواهد بود.

نظم جدید در راه است

مسئله امروز غرب آسیا دیگر فقط این نیست که چه کسی در یک جنگ پیروز می‌شود. پرسش بزرگ‌تر این است که چه کسی قواعد بازی پس از جنگ را تعیین خواهد کرد؟ آمریکا همچنان یک قدرت نظامی در منطقه است، اسرائیل همچنان از برتری فناوری و اطلاعاتی برخوردار است و کشورهای عربی خلیج فارس نیز در حال بازتعریف سیاست امنیتی خود هستند. اما در سوی دیگر، ایران و بازیگران نزدیک به آن توانسته‌اند بخشی از انحصار سنتی قدرت را از میان ببرند.

نشانه این تغییر را حتی در رفتار کشورهای عربی نیز می‌توان مشاهده کرد. جنگ اخیر نشان داده وابستگی کامل به چتر امنیتی آمریکا دیگر برای بسیاری از دولت‌های منطقه اطمینان سابق را ایجاد نمی‌کند و کشورهایی مانند عربستان در کنار حفظ روابط خود با واشنگتن، به‌دنبال تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و راهبردی خود هستند. از این منظر، نقش محور مقاومت را باید در یک چارچوب بزرگ‌تر دید: رقابت بر سر شکل‌دهی به نظم امنیتی آینده غرب آسیا.

ایران تلاش دارد امنیت منطقه را از انحصار قدرت‌های فرامنطقه‌ای خارج کند؛ آمریکا تلاش می‌کند حضور و نفوذ خود را حفظ کند؛ اسرائیل به‌دنبال جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه معماری امنیتی مستقل از خود است و کشورهای منطقه نیز میان این دو قطب، در حال بازتعریف موازنه‌های جدید هستند. در چنین شرایطی، محور مقاومت دیگر صرفاً یک «ابزار» نیست؛ بلکه به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در معادله قدرت منطقه‌ای تبدیل شده است.

یک قدم جلوتر

به نظر می‌رسد مرحله بعدی تحولات غرب آسیا نه بازگشت به نظم پیش از 7 اکتبر و نه تداوم کامل نظم دوران گذشته باشد. منطقه وارد مرحله‌ای شده که در آن قدرت میان دولت‌ها، بازیگران غیردولتی، مسیرهای انرژی، فناوری موشکی و پهپادی، جنگ روایت‌ها و دیپلماسی منطقه‌ای توزیع شده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران اگر بتواند تجربه چند دهه گذشته را از یک شبکه مقاومت به یک معماری هوشمند قدرت منطقه‌ای تبدیل کند، می‌تواند همچنان یکی از اصلی‌ترین تعیین‌کنندگان آینده غرب آسیا باقی بماند.

این تحول البته مستلزم یک تغییر مهم است: مقاومت نباید صرفاً به معنای توانایی پاسخ‌دادن به تهدید تعریف شود؛ بلکه باید بتواند در تولید نظم، امنیت، اقتصاد و ترتیبات سیاسی منطقه نیز نقش‌آفرینی کند. شاید مهم‌ترین آزمون آینده همین باشد. اگر محور مقاومت بتواند از مرحله «تحمیل هزینه به دشمن» به مرحله «تأثیرگذاری بر قواعد نظم منطقه‌ای» عبور کند، آن‌گاه مسئله دیگر صرفاً بقای یک شبکه نخواهد بود؛ بلکه سخن از ظهور یک معماری جدید قدرت در غرب آسیا خواهد بود.

در چنین معماری‌ای، ایران نه در حاشیه نظم منطقه، بلکه در مرکز یکی از مهم‌ترین معادلات شکل‌دهنده آینده آن قرار خواهد داشت.

امیرحسین رجبی معمار. کارشناس روابط بین الملل و غرب آسیا

انتهای پیام/