تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4367085
شناسه : 4367085
تاریخ :
کشتی‌ها چگونه در هزارتوی مرگبار تنگۀ هرمز تردد می‌کنند؟ | چه کسی زودتر از جنگ خسته می شود؟ | تهران قاعده تحمیلیِ ترامپ بر تنگه را نمی‌پذیرد اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: آمریکا می‌کوشد با حفظِ فشار اقتصادی، اسکورتِ کشتی‌های تجاری و نمایشِ برتری نظامی، وضعیت جدیدی در تنگۀ هرمز ایجاد کند که در آن جریانِ نفت تاحدی برقرار بماند، ولی تهران نتواند از تنگه به‌عنوان اهرمی برای اِعمال فشار بر واشنگتن و اقتصاد جهانی استفاده کند.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصرایران، تنگۀ هرمز کماکان کانون اصلیِ مناقشۀ ایران و آمریکاست، اما این‌بار مسئله فقط عبور نفتکش‌ها یا کنترل آبراهِ راهبردی نیست. در این منطقه شاهد شکل‌گیریِ بن‌بستِ نظامی و اقتصادی هستیم. طرفین تمایلی به تبدیلِ این بن‌بست به جنگِ تمام‌عیار ندارند و حاضر نیستند از مواضعشان عقب‌نشینی کنند.

آمریکا می‌کوشد با حفظِ فشار اقتصادی، اسکورتِ کشتی‌های تجاری و نمایشِ برتری نظامی، وضعیت جدیدی در تنگۀ هرمز ایجاد کند که در آن جریانِ نفت تاحدی برقرار بماند، ولی تهران نتواند از تنگه به‌عنوان اهرمی برای اِعمال فشار بر واشنگتن و اقتصاد جهانی استفاده کند.

ایران این وضعیت را نمی‌پذیرد، سعی می‌کند هزینۀ آمریکا را افزایش دهد و طرف مقابل را به تغییر محاسبات وادارد.

هر دو کشور با محدودیت‌های جدی مواجه‌اند. آمریکا بخشِ قابل‌توجهی از ذخایر موشک‌های رهگیرش را مصرف کرده و هزینۀ جنگ و افزایشِ قیمت سوخت، فشار داخلی بر دولتِ ترامپ را افزایش داده است. ایران نیز با اقتصاد فرسوده، تورم شدید، اُفتِ درآمدهای نفتی و کاهش ذخایر تسلیحاتی مواجه است.

به همین دلیل، مسئلۀ اصلی دیگر این نیست که کدام‌طرف خواهان جنگ است؛ مسئلۀ مهم‌تر این است که کدام‌طرف زودتر به این نتیجه می‌رسد که ادامۀ وضع موجود برایش پرهزینه‌تر از عقب‌نشینی یا مذاکره است.

سی‌ان‌ان: نادین ابراهیم؛ 5 سپتامبر 2026

وقفۀ یک‌ماهه در درگیری‌های ایران و آمریکا، با ازسرگیریِ تبادلِ آتش پایان یافت و منطقه بار دیگر به وضعیتِ خطرناک و بالقوه ناپایدارِ «بن‌بست نظامی» کشیده شد.

ارتش آمریکا به ایران حمله کرد و تهران هم در واکنش، بی‌اعتنا به هشدار دونالد ترامپ، اردن، بحرین و کویت را هدف قرار داد.

ترامپ هشدار داده بود هرگونه اقدامِ تلافی‌جویانه از سوی ایران با حملاتِ سخت‌تر پاسخ داده خواهد شد.

بااین‌حال، برخلاف حملاتِ شدیدتری که بیش از یک ماهِ پیش رخ داده بود، تبادلِ آتش محدود بود و کارشناسان را به این نتیجه رساند که هیچ‌یک از طرفین تمایلی برای بازگشت به جنگِ تمام‌عیار ندارد.

«دنی سیترینوویچ» (رئیس پیشین بخشِ ایران در مرکز اطلاعات نظامی اسرائیل) در شبکۀ اجتماعی ایکس نوشت: «هر دو طرف، عمدتاً حملاتشان را بر اهدافِ نظامی متمرکز کرده‌اند، نه اهدافِ غیرنظامی یا تأسیسات انرژی و به‌رغمِ تهدیدِ مقام‌های ارشدِ ایرانی، تهران حمله به عربستان یا امارات را از سر نگرفته است.»

بااین‌حال، شرایط کنونی پرمخاطره است و احتمال محاسبۀ اشتباه وجود دارد که می‌تواند دوطرف را بار دیگر به درگیریِ تمام‌عیار سوق دهد.

«حمیدرضا عزیزی» (تحلیل‌گر ارشد مسائل ایران در اندیشکدۀ گروه بحران بین‌المللی (ICG) در گفت‌و‌گو با سی‌ان‌ان می‌گوید: «هیچ‌یک از دوطرف نمی‌خواهد به جنگِ تمام‌عیار برگردد. اختلالِ ایران در ترددِ کشتی‌های تنگۀ هرمز و فشار اقتصادیِ آمریکا بر ایران، برای هر دو طرف، فزاینده و غیرقابل‌تحمل شده است.»

رئیس‌جمهور آمریکا گفته علاقه‌ای به مذاکره با ایران ندارد. ترامپ می‌گوید: «برایم مهم نیست آن‌ها توافقی بی‌ارزش را امضا کنند. من وضعیتِ کنونی آمریکا را خیلی بیشتر می‌پسندم.»

اما ورای این اظهارات، هزینۀ جنگ برای آمریکایی‌ها هم ملموس است، آن هم در شرایطی که مخالفتِ عمومی با این جنگ گسترده شده و برآورد می‌شود هزینه‌اش برای واشنگتن تا ماه جولای به حدود 40 میلیارد دلار رسیده باشد. پیامدهای جنگ در ایران، به‌مراتب شدیدتر است.

آمریکا در حال تشدیدِ فشار بر اقتصادی است که پیش از این هم به‌شدت آسیب دیده بود و اکنون برای فروشِ نفت با مشکل مواجه است. ذخایر تسلیحاتی ایران نیز احتمالاً رو به کاهش است و مردم برای دسترسی به کالاهای اساسی ازجمله غذا و دارو در مضیقه‌اند.

جنگ آمریکایی‌ها را نگران کرده و بااین‌وجود شاید دولت ترامپ تصور کند در تنگۀ هرمز به پیروزی دست یافته است. هفته گذشته ارتش آمریکا روز سه‌شنبه 40 کشتیِ تجاری حامل 18 میلیون بشکه نفت را در این آبراه اسکورت کرد؛ رقمی که به گفتۀ دو مقام آمریکاییِ مطلع از عملیات، سنگین‌ترین اسکورت در خلالِ جنگ بود ولی نتوانست مشکل بزرگ‌تر را حل کند. 

شاید بپرسید کشتی‌ها چگونه در هزارتوی مرگبار تنگۀ هرمز تردد می‌کنند؟ از زمانی که جنگ ایران و آمریکا آغاز شد، این تنگه برای کشتی‌هایی که هر روز از آن عبور می‌کنند، به هزارتویی پیچیده و مهلک تبدیل شده است. حالا دیگر نه کاملاً باز است و نه مطلقاً بسته. نفتکش‌ها برای عبور از این آبراه ناچارند یکی از «چهار مسیر پرخطر» (مسیرهای نزدیک به سواحل ایران یا عمان) را انتخاب کنند.

در همین حال، میزان نفتِ موجود در «ذخایر راهبردی آمریکا» طی ماه‌های اخیر به‌شدت کاهش یافته و به پایین‌ترین سطح از سال 1983 رسیده است. دولتِ ترامپ برای کاهش آثار جنگ بر بازار، «نفت اضطراری» به چرخۀ مصرف وارد می‌کند. روز پنجشنبه، «جی.دی.ونس» (معاون رئیس‌جمهور آمریکا) نتوانست زمان مشخصی برای پایان جنگ ایران ارائه کند یا بگوید قیمت بنزین چه‌زمانی ممکن است به سطحِ پیش از جنگ بازگردد. درعوض گفت: «پایان‌دادن به این درگیری به ایران بستگی دارد.»

آمریکا در حوزۀ نظامی هم در حال مصرف سریعِ ذخایر تسلیحاتی و به‌کارگیری تجهیزات نظامیِ پرهزینه است. ماه گذشته، چند منبع مطلع از این موضوع به سی‌ان‌ان گفتند که ارتش آمریکا حدود 80 درصد از موشک‌های رهگیرش را در یکی از سامانه‌های اصلی دفاع موشکی مصرف کرده است. طبق گزارشِ دو منبع مطلع از وضعیت ذخایر، ارتش آمریکا از آغاز جنگ --در مقایسه با میزان ذخایر پیش از جنگ-- نزدیک به چهارپنجمِ موشک‌های سامانۀ «تاد» و حدود نیمی از موشک‌های رهگیر «پاتریوت» را مصرف کرده است. ترامپ بعداً مدعی شد آمریکا مقادیر عظیمی مهمات در اختیار دارد، ولی اذعان کرد تأمین برخی از انواعِ مهمات، محدودتر شده است.

محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا در ماه‌های اخیر کاهش چشمگیری داشته و بسیاری از مردم از نحوۀ مدیریتِ درگیری با ایران ناراضی‌اند. نظرسنجی اخیر «دانشگاه ماساچوست» نشان داده بیش از دوسومِ آمریکایی‌های شرکت‌کننده در نظرسنجی، از عملکرد ترامپ در مواجهه با بحران ایران ناراضی‌اند. براساس این نظرسنجی، میزان محبوبیت ترامپ به 32درصد کاهش یافته است.

به گزارش «واشنگتن‌پست»، چند تن از فرماندهان ارشدِ ارتش آمریکا به «پیت هگست» (وزیر دفاع) هشدار داده‌اند که ادامۀ عملیات گسترده علیه ایران قابل‌دوام نیست و ممکن است توانایی آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر در نقاط مختلف جهان را تضعیف کند.

اوضاع ایران هم مساعد نیست. اقتصادی که پیشاپیش با مشکلات جدی مواجه بود، اکنون با چالش‌های عظیمی روبه‌روست. رسانه‌های وابسته به حکومت ایران گزارش داده‌اند «نرخ تورم» به سطح هشداردهنده رسیده و طبقۀ کارگر دیگر توان خرید مواد غذاییِ اساسی را ندارد. خبرگزاری کار ایران (ایلنا)، تورم سالانه در دورۀ 12ماهۀ منتهی به ماه ژوییه را 66درصد اعلام کرده است. ایران هم مثل آمریکا در حال مصرفِ ذخایر تسلیحاتی است. تهران ممکن است در برابر آمریکا تنش را تشدید کند، با این توجیه که نمی‌تواند فشار اقتصادی را به‌مدت نامحدود تحمل کند و باید این بن‌بست را بشکند.

سرعت و گسترۀ واکنش تهران به آخرین حملات آمریکا نشان می‌دهد ایران تصمیم گرفته به حملات پاسخ دهد، نه اینکه تسلیم شود. به عقیدۀ تحلیل‌گران علت این است که تهران نمی‌تواند قاعدۀ تحمیلیِ ترامپ بر تنگۀ هرمز را بپذیرد.

ایران بارها اعلام کرده اگر واشنگتن به تعهداتش ذیل »تفاهم‌نامۀ ماه ژوئن» بازگردد، آماده است بار دیگر پای میز مذاکره بنشیند.

اما ترامپ مدعی است از موضع کنونی آمریکا رضایت دارد و می‌گوید: «نمی‌خواهم ایران را مجبور کنم پای میز مذاکره بیاید.» 

یادداشت مترجم:

مقالۀ «نادین ابراهیم»، شمایی از «جنگ فرسایشیِ بدون برنده» است؛ جنگی که در آن، مزیتِ نظامی آمریکا الزاماً به معنای توانایی تحمیلِ نتیجۀ سیاسی بر ایران نیست. هزینه‌های درگیری برای هر دو طرف، در حال افزایش است ولی ماهیتِ هزینه‌ها متفاوت است. آمریکا با قدرتِ نظامی بسیار بزرگ‌تر، توان کنترلِ بخشی از تردد در هرمز و قابلیتِ تحمیل فشار اقتصادیِ عظیم به میدان آمده، اما همزمان با مصرفِ سریع مهمات، افزایش هزینۀ جنگ و کاهش حمایت داخلی مواجه است. ایران از نظر اقتصادی و نظامی در موقعیت بسیار دشوارتری قرار دارد، ولی همچنان یک ابزار مهم برای افزایش هزینه‌های طرف مقابل در اختیار دارد.

اهمیت «تنگۀ هرمز» دقیقاً همین است. تهران برای تغییر موازنه، لزوماً به پیروزی نظامی بر آمریکا نیاز ندارد؛ فقط کافی است عبور نفت و تجارتِ انرژی را چُنان پرهزینه و پرمخاطره کند که ادامۀ وضعیتِ موجود برای واشنگتن و متحدانش دشوار شود. راهبردِ ایران بیشتر شبیه «بالابردنِ هزینۀ بن‌بست» است تا تلاش برای شکست‌ِ آمریکا.

واشنگتن به‌دنبال وضعیتی است که بتواند بدون بازگشت به جنگ گسترده، جریان انرژی را تا حد قابل‌قبولی حفظ کند. اسکورتِ ده‌ها کشتیِ تنگۀ هرمز را می‌توان در همین چارچوب دید. آمریکا می‌خواهد نشان دهد بسته‌شدن یا اختلال کامل در این آبراه را نمی‌پذیرد و درعین‌حال نمی‌خواهد برای گشایش کاملِ آن وارد عملیاتِ نظامی بزرگ‌تر شود.

مشکل این است که اهدافِ دوطرف با یکدیگر قابل‌جمع نیستند. آمریکا می‌خواهد فشار اقتصادی را حفظ کند، بدون اینکه هزینۀ نظامی‌اش از کنترل خارج شود. ایران می‌خواهد همین فشار اقتصادی را به نقطه‌ای برساند که ادامۀ آن برای آمریکا و متحدانش مقرون‌به‌صرفه نباشد. بنابراین هر اقدامی که از نگاه واشنگتن، «مدیریت بحران» محسوب می‌شود، ممکن است از نگاه تهران، تلاش برای تثبیتِ شکستِ ایران تلقی شود.

از این منظر، اظهارات متفاوتِ ترامپ و پزشکیان نیز معنادار است. تهران همچنان از بازگشت به مذاکره سخن می‌گوید، اما آن را به بازگشتِ آمریکا به تعهداتِ پیشین مشروط می‌کند؛ درمقابل، ترامپ نشان می‌دهد دست‌کم در شرایط فعلی، فشار و موقعیت نظامیِ موجود را بر مذاکره ترجیح می‌دهد. این اختلاف نشان می‌دهد امکان مذاکره هنوز از بین نرفته ولی هر دو طرف می‌خواهند پیش از ورود به آن، دست بالاتری داشته باشند.

نکتۀ نگران‌کنند‌تر، فرسایش تدریجیِ ظرفیت‌های دوطرف است. وقتی ذخایر تسلیحاتی کاهش پیدا می‌کند و هزینۀ اقتصادی بالا می‌رود، عقلانیت ایجاب می‌کند طرفین به سمتِ کاهش تنش حرکت کنند، اما همین فشار می‌تواند نتیجۀ معکوس داشته باشد. ممکن است این تصور ایجاد شود که یک ضربۀ دیگر می‌تواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند.

بنابراین خطر اصلی الزاماً تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگ بزرگ‌تر نیست، بلکه اشتباه در «محاسبۀ نقطۀ تحملِ طرف مقابل» است. به همین دلیل، تعادل فعلی شکننده است. آمریکا نمی‌تواند برای همیشه هرمز را با هزینۀ نظامی مدیریت کند. ایران هم نمی‌تواند فشار اقتصادی کنونی را بدون تغییر ادامه دهد. مسئلۀ نهایی این است که «کدام‌طرف زودتر به این نتیجه می‌رسد که شکستن بن‌بست به‌مدد مذاکره، کم‌هزینه‌تر از ادامۀ آن است.»