تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4365739
شناسه : 4365739
تاریخ :
هشدار ناصر فکوهی درباره بسته شدن کافه ها/ تنگ‌تر کردن فضاهای عمومی می تواند تفریح‌ها را به به فضاهای بسته، غیررسمی و پرخطرتر منتقل کند اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: ناصر فکوهی گفت: بستن کافه‌ها و تنگ‌تر کردن فضاهای عمومی نه‌تنها راه‌حل نیست، بلکه می‌تواند زمینه انتقال روابط و تفریح‌ها از فضاهای عمومی و قابل مشاهده به فضاهای بسته، غیررسمی و پرخطرتر را فراهم کند.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از فرارو، کافه‌ها، پاتوق‌های جوانان و حتی نیمکت‌های خیابان در تهران، فقط بخشی از مبلمان و فضای شهری نیستند؛ برای بخشی از جوانان، این مکان‌ها محلی برای ماندن، معاشرت و با هم بودن‌اند. با این حال، در ماه‌های اخیر، محدود شدن فعالیت برخی کافه‌ها و تغییر یا حذف امکانات نشستن در بعضی نقاط شهری، بار دیگر این پرسش را برجسته کرده است که چه کسی و با چه منطقی باید درباره شکل حضور جوانان در شهر تصمیم بگیرد.

 ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران، در گفت‌وگویی به بررسی این مسئله پرداخته است. در ادامه بخشی از این گفت‌وگو را می‌خوانید:

در ماه‌های اخیر، برخورد با کافه‌ها، دستفروش‌ها و برخی پاتوق‌های شهری در تهران، بار دیگر بحث درباره شیوه مواجهه مدیریت شهری با فضاهای گردهم‌آیی و زیست اجتماعی جوانان را مطرح کرده است. آیا می‌توان این رویدادها را بخشی از دگرگونی‌های بزرگ‌تر در «زیست شهری» تهران دانست؟ اساساً محدود شدن چنین فضاهایی چه اثری بر روابط اجتماعی و امکان معاشرت گروه‌های مختلف دارد؟

نخستین نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم، این است که رویدادهای یادشده در مقطع کنونی، بخشی از یک سیاست مدیریت بحران، با توجه به جنگ، تحریم و فشار اقتصادی، به شمار می‌آیند. بنابراین باید آن را از مدیریت متعارف شهری که در سال‌های پیشین دیده‌ایم، یا آنچه ممکن است در چشم‌اندازی کوتاه‌مدت یا میان‌مدت و پس از گذار از دوره بحرانی کنونی مشاهده کنیم، تفکیک و جداگانه بررسی کرد.

این البته بدان معنا نیست که لزوماً شاهد تغییری شدید در این رویکرد بوده‌ایم یا خواهیم بود؛ اما تحلیل روابط و مسائل اجتماعی در شرایط خاص و شتاب‌یافته، در رویدادهای بحرانی چون جنگ، انقلاب و ناآرامی‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، با موقعیت‌های پیش و پس از آن متفاوت و گاه کاملاً متضاد است

به همین دلیل، ابتدا اشاره‌ای به این دو موقعیت رایج و به معنایی «متعارف» می‌کنم تا سپس به بحث بحران بازگردم. 

برخورد و سخت‌گیری نسبت به کافه‌ها و مکان‌های گردهم‌آیی متعارف و نه لزوماً سیاسی، پیشینه‌ای طولانی در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب ۱۳۵۷ دارد و با فراز و فرودهایی همواره دیده شده است.

آنچه مورد انتقاد و سخت‌گیری قرار می‌گرفت، نه نفسِ «کافه» و مکان‌های مشابه ــ که در ادبیات شهرسازی به آن‌ها فضاهای اوقات فراغت گفته می‌شود ــ بلکه ناسازگاری شکل و محتوای این فضاها با یک رویکرد «تربیتی» حاکم، یا دقیق‌تر بگوییم خط‌مشی‌های ایدئولوژیک غالب، بود. این رویکردها با شمار بزرگی از رفتارهای اجتماعی متعارف مردم مشکل داشتند و هنوز هم دارند.

حتی فراتر از این، این تضاد بخش‌های بزرگی از رفتارها و فضاهای خصوصی را نیز دربرمی‌گرفت؛ برای نمونه، شیوه برگزاری مهمانی‌ها، نوع پوشش، مصرف غذاها و نوشابه‌ها، کنسرت و موسیقی، سینما و نمایش، تماشای ویدئو و شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای و مواردی از این دست.

رویکرد مزبور، بر پایه سیاست فرهنگی ایدئولوژیک بسیار سخت‌گیرانه‌ای برای رسیدن به یک «جامعه آرمانی و اخلاقی» شکل گرفته و چندین دهه ادامه یافته است. بسیاری از جامعه‌شناسان بارها نسبت به خطرهای این رویکرد در برانگیختن واکنش‌های اجتماعی هشدار داده و پیش‌بینی کرده بودند که نه‌تنها به نتیجه ادعاشده نمی‌رسد، بلکه می‌تواند اثر معکوس بگذارد.

این همان وضعیتی است که در سال‌های گذشته، هم در قالب ناآرامی‌های اجتماعی و هم در قالب نفوذ سودجویانه مخالفان بیرونی سیستم دیده‌ایم و اخیراً نیز نشانه‌هایی از آن مشاهده می‌شود. از نفوذ گسترده رسانه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های برون‌مرزی تا تغییر رفتارهای مردم و تمایل بخشی از آن‌ها به رفتارهایی که با آموزش‌های رسمی مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌های عمومی تفاوت دارد، می‌توان به‌عنوان نمونه یاد کرد.

میزان ناکامی این برنامه‌های فرهنگی، که با هزینه‌های مالی سنگین و تخصیص بودجه‌های قابل توجه همراه بوده، به حدی است که امروز گاه رسانه‌های دولتی یا نزدیک به آن‌ها در فضای مجازی، ظاهراً برای تشویق یا توجیه سیاست‌ها، افرادی را با شکل و شمایلی متفاوت از الگوهای پیشین ــ برای مثال بدون پوشش حجاب ــ در برابر دوربین تلویزیون نشان می‌دهند که از سیاست‌های رسمی دفاع می‌کنند.

به نظر من، این روش‌ها نه‌تنها اثرگذاری محدودی دارند، بلکه گاه می‌توانند نتیجه منفی نیز ایجاد کنند؛ با این حال، نشان‌دهنده ناکامی بخشی از برنامه‌های فرهنگی در سال‌های گذشته‌اند.

اما اگر به بحران کنونی و نیاز کشور به هم‌آوایی و وحدت بازگردیم، هزینه و خطر این رویکرد آشکارتر می‌شود. این سیاست‌ها هم‌زمان با سخت‌گیری‌های گسترده در سایر بخش‌ها اعمال می‌شوند و تصویری بیرونی ایجاد می‌کنند که امکان بهره‌برداری تبلیغاتی از آن وجود دارد.

درون دستگاه‌های دولتی نیز، در سطوح مختلف تصمیم‌گیری، منتقدانی نسبت به این شرایط وجود دارند که از آن با تعبیر «تأمین مواد خام برای دستگاه‌های رسانه‌ای متخاصم و ضدایرانی» یاد می‌کنند. با این همه، برخورد با شیوه‌های رفتاری در محیط‌های عمومی و تداوم چندده‌ساله آن امر تازه‌ای نیست و می‌تواند نشانه ناکامی در سیاست‌های تربیتی، آموزشی و فرهنگی باشد؛ سیاست‌هایی که سرانجام، بسیاری از رفتارهای عادی زندگی روزمره را به حوزه جزایی و جرم‌انگاری کشانده‌اند.

اگر اصرار سخت‌گیرانه بر تغییر رفتارهای متعارف افراد عادی جامعه وجود نداشت، به احتمال زیاد گرایش به الگوهای ظاهری و رفتاری غربی که حاکمیت نمی‌پسندد، بسیار کمتر از آنچه امروز می‌بینیم، بروز پیدا می‌کرد. چنین الگوهایی در کشورهای اروپایی و آمریکایی، دست‌کم در میان اقشار فرهنگی و تحصیل‌کرده، کمتر دیده می‌شود. 

درباره آینده این برخوردها نمی‌توان با قطعیت اظهار نظر یا پیش‌گویی کرد؛ اما یک نکته تقریباً غیرقابل انکار است: اگر بیش از چهار دهه سیاست فرهنگی سخت‌گیرانه نتوانسته این رفتارها را تغییر دهد، به احتمال زیاد در آینده نیز با همین روش‌ها تغییر پایدار ایجاد نخواهد شد.

دلیل آن‌که امروز بخشی از مردم چشم و حواسشان به شبکه‌های خارجی یا اشکال شبیه‌سازی‌شده آن‌ها در قالب شبکه‌های خانگی ایرانی است، به انحصاری شدن شبکه‌های دیداری و شنیداری و پخش برنامه‌هایی بازمی‌گردد که از واقعیت زندگی روزمره فاصله دارند.

هر ممنوعیتی، واکنش معکوس ایجاد می‌کند

اگر بیشترین تمرکز امروز بر مکان‌های گردهم‌آیی تفریحی، از جمله کافه‌ها، قرار گرفته است، یکی از دلایل آن گران شدن و کنترل شدید شکل و محتوای دیگر تفریح‌ها و شیوه‌های گذران اوقات فراغت است. وگرنه اوقات فراغت در هیچ کشوری صرفاً به کافه محدود نمی‌شود؛ هزاران مکان تفریحی و فراغتی وجود دارد که در آن‌ها ارتباطات اجتماعی شکل می‌گیرد و برای هر جامعه‌ای حیاتی است.

در یک کلام، نبود، گرانی، در دسترس نبودن یا آسیب‌دیدگی ایدئولوژیک، اقتصادی و سیاسی فضاهای فراغتی سبب تمرکز جوانان در بخشی از این مکان‌ها شده و سایر فضاها را به حاشیه رانده یا به تعطیلی کشانده است.

رابطه فضاهای فراغتی با فضاهای مسکونی، خانوادگی و کاری ــ اداری و تجاری ــ یکی از تقسیم‌بندی‌های شناخته‌شده شهر مدرن است که در سراسر جهان وجود دارد. با سیاست‌گذاری فرهنگی درست می‌توان این فضاها را با یکدیگر هماهنگ کرد تا به رشد و سالم‌سازی متقابل آن‌ها کمک شود.

در مقابل، دخالت دولت به معنای تصدی‌گری، یا دخالت ایدئولوژیک و اقتصادی، کمترین اثر مثبت را در رشد موزون، پایدار و سالم این فضاها دارد. در حالی که دخالت هوشمندانه، عقلانی و حمایت‌گرانه دولت در حمایت از جامعه مدنی برای سامان‌دهی این فضاها، می‌تواند وضعیت عمومی جامعه را بهبود دهد.بنابراین، پس از بحران نیز بر اساس سیاست‌هایی که اتخاذ می‌شود، یا شاهد تشدید وضعیت نامساعد این فضاها خواهیم بود یا بهبود و هماهنگی بیشتر آن‌ها.

در شرایط بحران و جنگ، باید افزود هر کس کم‌ترین شناختی از خطرهای چنین موقعیت‌هایی داشته باشد، می‌داند که در طول بحران‌ها، همه دولت‌ها و حکمرانی‌ها به بالاترین سطح پشتیبانی مردمی نیاز دارند.

بارها گفته شده و باز هم تأکید می‌کنیم که حتی قوی‌ترین ارتش‌ها و پیشرفته‌ترین تسلیحات نیز نمی‌توانند دولتی را که از ایجاد رضایت در میان مردم خود ناتوان است، حفظ کنند. نمونه‌های تاریخی در این زمینه فراوان‌اند؛ از شوروی که با وجود جایگاه نظامی و امنیتی خود فروپاشید تا بسیاری از حکومت‌های نظامی در آمریکای لاتین که در دهه ۱۹۸۰ میلادی جای خود را به نظم‌های سیاسی تازه دادند.

مردم و فرهنگ ایران در برابر تهدیدهای خارجی، یورش غیرقانونی رژیم آپارتایدی اسرائیل و آمریکا ظرفیت بالایی برای مقاومت و تاب‌آوری نشان داده‌اند. به نظر من، این ظرفیت ریشه در تاریخ و فرهنگی چند هزارساله دارد.

به همین دلیل، فشار و سخت‌گیری در هر زمینه‌ای، هرچند همواره سیاستی نادرست است، در دوران وجود تهدید خارجی می‌تواند به انسجام اجتماعی آسیب بزند و فرصت بهره‌برداری تبلیغاتی را در اختیار طرف‌های خارجی قرار دهد.

اگر حاکمیت مایل باشد بازدارندگی خود را تقویت کند، در کنار تقویت توان دفاعی، باید سیاست‌های سخت‌گیرانه را کاهش دهد، مبارزه با فساد را تشدید کند، توزیع عادلانه‌تر ثروت را در دستور کار قرار دهد و از مداخله غیرضروری در زندگی خصوصی مردم فاصله بگیرد.

گروهی کافه را مصداق «مکان سوم» می‌دانند و این مفهوم را در تقابل با خانواده و فلسفه ازدواج قرار می‌دهند. در حالی که در نظریه ری اولدنبرگ، «مکان سوم» به فضاهایی میان خانه و محل کار گفته می‌شود که افراد در آن‌ها امکان معاشرت، گفت‌وگو و شکل‌دادن به روابط اجتماعی دارند. از منظر انسان‌شناسی شهری، این برداشت از مفهوم «مکان سوم» تا چه اندازه با معنای اصلی آن همخوان است؟ آیا کافه و پاتوق را می‌توان رقیب خانواده دانست یا آن‌ها بخشی از زیرساخت اجتماعی شهر هستند؟

نیازی نیست که بر خود این اصطلاح تأکید کنیم و به‌سرعت به اولدنبرگ و دیگران برسیم که آن را توضیح داده‌اند. او و دیگر نظریه‌پردازان، با اندکی تفاوت، در «مکان سوم» همان نقطه‌ای را می‌بینند که از آغاز جامعه‌شناسی، با زیمل، وبر و دورکیم و دیگران، در تقسیم سه‌گانه فضاهای شهری به مسکونی، کاری و فراغتی مورد تأکید بوده است.

بنابراین، جدا کردن کافه از دیگر مکان‌های فراغتی، به خودی خود توجیه چندانی ندارد.

این‌که کافه در ایران امروز به مرکزی برای بسیاری از میان‌کنش‌های اجتماعی با تبعات مثبت و منفی تبدیل شده، بیشتر ناشی از محدودیت‌های موجود در ایران است و نه ویژگی ذاتی کافه.

اما سطحی‌ترین و نادرست‌ترین نگاه، آن است که مشکلات و آسیب‌های پیچیده ازدواج و خانواده در چند دهه اخیر را ناشی از کافه بدانیم. مثل آن است که دلیل گسترش مصرف الکل، مواد مخدر یا فحشا را صرفاً وجود پارک‌ها و فضاهای خلوت در شهر بدانیم.

مشکلات خانواده و ازدواج و شکنندگی آن‌ها، از جمله ازدواج دیرهنگام، کاهش فرزندآوری یا تک‌فرزندی، خشونت خانوادگی و طلاق، به دو گروه از دلایل بازمی‌گردد: دلایل جهانی و پیرامونی و دلایل داخلی.

از لحاظ جهانی، همه این مسائل وجود دارند و شدت و ضعف آن‌ها بر اساس کشور و منطقه متفاوت است. بخشی از این تحولات اجتناب‌ناپذیرند و اصولاً نباید آن‌ها را آسیب تلقی کرد؛ مانند کاهش مرگ‌ومیر نوزادان که به کاهش زاد و ولد منجر شده، بهبود وضعیت اجتماعی زنان و افزایش اشتغال آنان، یا تغییر ساختارهای پیش از ازدواج که سن ازدواج را بالاتر برده و در برخی جوامع نرخ طلاق را افزایش داده است.

برخی عوامل نیز آسیب‌زا هستند؛ مانند فراگیر شدن فردگرایی مصرف‌زده و زیاده‌خواهانه، ترجیح آزادی فردی بر دیگر شکل‌های آزادی و چشم‌اندازهای نومیدانه‌ای که سلطه سرمایه‌داری نولیبرال بر سرمایه‌داری اجتماعی در بخش‌هایی از جهان ایجاد کرده است.

در سطح داخلی نیز عواملی چون گسترش فقر، نابرابری اجتماعی، فساد، بی‌ثباتی، سخت‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی و نبود چشم‌انداز روشن برای آینده نقش دارند.

بنابراین، بستن کافه‌ها و تنگ‌تر کردن فضاهای عمومی نه‌تنها راه‌حل نیست، بلکه می‌تواند زمینه انتقال روابط و تفریح‌ها از فضاهای عمومی و قابل مشاهده به فضاهای بسته، غیررسمی و پرخطرتر را فراهم کند.