به گزارش اقتصادنیوز به نقل از شفقنا، روزنامه ایندیپندنت در گزارشی به قلم سایمون سباگ مانتهفیوره نوشته است:
خاورمیانه همواره عرصه وجود و جولان امپراتوریهای مختلف و میدان رقابت و کشمکش آنهابوده- و این واقعیت حتی همین امروز هم صادق است، حتی اگر بر این باور باشیم که امروز در عصرِ بهاصطلاح «پسا-امپریالیستی» به سر میبریم و به عبارت بهتر ظاهراً قرار است دوران امپراتوریها به پایان رسیده باشد!
از دوران باستان تا همین امروز- یعنی از ظهور امپراتوری اکدی در حدود سال ۲۳۳۴ پیش از میلاد تا آشوریها و بابلیها و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و دودمان صلاحالدین ایوبی و عثمانیها و بعد از آن هم فرانسویها و بریتانیاییها و روسها- هر قدرتی که سودای تسلط بر قلمروهای «آفرو-اوراسیا» یا به بیانی بهتر قلمروهای آفریقا و اوراسیا را در سر داشته، ناچار به تصرف خاورمیانه یا دستکم عبور از آن بوده است.
این امر اگر چه تا حدی ریشه در پرستیژ و سنت دارد؛ اما تا حدی نیز ناشی از موقعیت جغرافیایی است. در حقیقت آفرو-اوراسیا در حکم یک محور، یک لولا یا پلی میان حوزههای حیاتی است؛ و امروز در سال ۲۰۲۶، نگاهی حتی گذرا به تنگه هرمز- حتی فارغ از شرق آفریقا- این دلایل را دمبهدم آشکارتر میکند.
در قرنهای نوزدهم و بیستم که دوران اوج امپراتوریها بود، قدرتهای بزرگ نه تنها به دلیل موقعیت محوری و اهمیت استراتژیک منطقه، بلکه به این خاطر که در اوایل قرن بیستم نفت ابتدا در ایران و سپس در عراق کشف شد، سودای کنترل آن را در سر داشتند.
[بعد از آن نیز] پس از وقفه کوتاهمدت در فاصله میان دو جنگ جهانی- که در آن دوران امپراتوریهای فرانسه و بریتانیا بر مناطق تحت قیمومیت خود حکمرانی میکردند- با آغاز جنگ سرد صحنه رقابت جدیدی در خاورمیانه گشوده شد و ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به عنوان دو ابرقدرت جهانی که خود را امپراتوریهایی ضدامپریالیستی میخواندند، برای پیروزی در این منطقه کلیدی و البته دستکم برای جلوگیری از موفقیت رقیب تلاش کردند این منطقه را توسط دولتهای وابسته به خود کنترل و هدایت کنند.
[به هر حال کتمان نمیتوان کرد که] ماهیت امپراتوری همواره همانقدر که جنبه تصاحب و توسعهطلبی دارد، جنبه پیشگیرانه نیز میتواند داشته باشد.
بسیاری از مورخان و کارشناسان این دو قرن را- که در طی آن شاهد امپریالیسم، استعمار و غارت منابع منطقه توسط قدرتهای اروپایی، آمریکایی و شوروی بودیم- عامل تمام مصائب خاورمیانه میدانند.
البته تردیدی نیست که قدرتهای امپریالیستی نقش پررنگی در مصائب خاورمیانه داشتند و میتوان بخش عمدهای از مسئولیتِ تلاطمهای «دیگ جوشان» خاورمیانه مدرن را بر عهده آنها گذاشت. با این حال چشم بر این حقیقت نیز نباید بست که کشورهای خاورمیانه در حال حاضر نزدیک به یک قرن میشود که مستقل شدهاند.
[در این یک قرن] رهبران جسور و پویای کشورهای خاورمیانه، بازیِ عرصه جهانی را با مهارت، عاملیت و زیرکی پیش بردهاند و در واقع مسئول بخش بزرگی از وقایع این منطقه هستند. البته همانطور که اغلب شاهد بودهایم، عملکرد رهبران در بیشتر موارد و مواقع مأیوسکننده بوده؛ اما با این حال این قطعاً مشکلی مختص به خاورمیانه نیست.
در پایان جنگ جهانی دوم، دو ابرقدرت نوظهور به رهبری فرانکلین روزولت و استالین با تکیه بر مواضع ضدامپریالیستی خود، بریتانیا و فرانسه را برای پایان دادن به استعمار خاورمیانه تحت فشار قرار دادند؛ اقدامی فاجعهبار و شتابزده یا به گفته چرچیل «فراری مفتضحانه» که ویرانیهای زیادی را- از هند و پاکستان تا اسرائیل و فلسطین و البته از عدن تا الجزایر- به جای گذاشت. با این حال، آمریکاییها و شورویها نیز در روابط نئوامپریالیستی خود با خاورمیانه، رفتاری ناشیانه و متکبرانه از خود نشان دادند و این باعث اعتراض رهبران جدید و مستقل کشورهای خاورمیانه- از جمله ناصر و پس از او هم سادات در مصر، شاه ایران، بنگوریون و دیگر نخستوزیران اسرائیل و نوری سعید و پس از او هم صدام در عراق- شد.
با این حال، قدرتهای خاورمیانه نیز همزمان به شکلی بیرحمانه به دنبال توسعهطلبی و کشورگشایی رفتند: ناصر پانعرب و ضدامپریالیست در سال ۱۹۵۸ عملاً کنترل سوریه را به دست گرفت و چنان ارعاب و وحشت بیرحمانهای در این کشور اعمال کرد که تنها پس از سه سال، سوریها علیه او شوریدند و گفتند که مصریها حتی از استعمارگران فرانسوی نیز بدتر و مستبدتر عمل میکنند.
شاه ایران هم که همزمان اصلاحگری رادیکال و حاکمی مستبد و محافظهکار بود، آشکارا خود را وارث امپراتوریهای پارسی پیش از اسلام معرفی میکرد. او ایران را به قدرت مسلط بر تنگه هرمز و خلیج فارس بدل ساخت و علیه نفوذ شوروی در عمان جنگید.
صدام، چهره رادیکال بعثی و پانعرب عراق نیز در سال ۱۹۸۰ به ایران اسلامی حمله کرد تا استانهای عربنشین غربی و میادین نفتی آن را تصرف کند- که البته دشوار بتوان این ماجراجوییهای بیپروا را چیزی جز اقدامات امپریالیستی نامید.
به هر حال؛ خاورمیانه این روزها در حال ورود به دورهای جدید و پرتنش- برای تسلط و کنترل این منطقه و فراتر از آن- است و به بیانی بهتر امپراتوریهای جدیدی در خاورمیانه در حال ظهورند.
در این بازی چندجانبه که پس از تلاش ایالات متحده برای تمرکز بر سیاست «اول آمریکا» آغاز شد، بسیاری از قدرتهای نوظهور منطقه خاورمیانه در حال پیگیری منافع خود در گسترهای بسیار وسیعتر از گذشته هستند.
در صدر این قدرتها میتوان به ایران و ترکیه اشاره کرد که سودای کسب اعتبار و نفوذ امپراتوریهای نامدارِ پیشین را در سر میپرورانند. در این میان اسرائیل و پاکستان نیز که هر دو پس از فروپاشی امپراتوری بریتانیا در سالهای ۱۹۴۷-۱۹۴۸ تأسیس شدند، در پی افزایش حضور نظامی و سیاسی خود در سراسر منطقه هستند.