تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4364057
شناسه : 4364057
تاریخ :
هشدار درباره فربه شدن اقتصاد غیررسمی در ایران | خیرخواهان: کوچک‌شدن سفره مردم می‌تواند دوباره موج اعتراضات ایجاد کند اقتصاد ایران: اقتصادنیوز:جعفر خیرخواهان، اقتصاددان، می‌گوید کوچک‌شدن مداوم سبد مصرفی، کاهش قدرت خرید و گسترش اقتصاد غیررسمی، فشار سنگینی بر خانوارها به‌ویژه دهک‌های پایین وارد کرده و ادامه این روند می‌تواند پیامدهای اجتماعی و موج‌های اعتراضی تازه‌ای به همراه داشته باشد.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز، فشارهای تورمی و اقتصادِ تحت تحریم و البته جنگ زده، سفره خانوارهای ایرانی و الگوی مصرف آنها را تحت تاثیر قرار داده است.

جعفر خیرخواهان، اقتصاددان، ریشه بخشی از این وضعیت را در وابستگی طولانی اقتصاد ایران به نفت، تحریم‌ها، ضعف سرمایه‌گذاری، مهاجرت نیروی انسانی و سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت می‌داند.

خبر مرتبط
تاب‌آوری مردم ایران در نقطه «هشدار» | قرایی‌مقدم: سرمایه اجتماعی در معرض فرسایش است | معیشت مردم باید اولویت اصلی باشد
تاب‌آوری مردم ایران در نقطه «هشدار» | قرایی‌مقدم: سرمایه اجتماعی در معرض فرسایش است | معیشت مردم باید اولویت اصلی باشد

اقتصادنیوز: امان‌الله قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس، می‌گوید سرمایه اجتماعی ایران با وجود فشارهای اقتصادی هنوز پابرجاست، اما تداوم مشکلات معیشتی می‌تواند این سرمایه را به نقطه فرسایش برساند.

او معتقد است فشار این روند بر دهک‌های پایین شدیدتر است و اگر مسیر موجود تغییر نکند، می‌تواند زمینه اعتراض‌ها و اتفاقاتی را فراهم کند که کنترل آنها دشوار باشد.

خیرخواهان همچنین گسترش اقتصاد غیررسمی را نتیجه محدودیت‌ها و تبعیض‌های موجود در اقتصاد رسمی می‌داند؛ وضعیتی که به گفته او، در نهایت بهره‌وری، رشد بنگاه‌ها، تحقیق و توسعه و کیفیت تولید را نیز کاهش می‌دهد.

گفتگوی اقتصادنیوز با جعفر خیرخواهان، اقتصاددان، را بخوانید.

***

*آقای خیرخواهان! با افزایش تورم و کوچک‌تر شدن سبد مصرفی خانوارها، مردم ناچار شده‌اند بخشی از نیازهای خود را حذف یا جایگزین کنند. این روند از یک‌سو چه پیامدهایی برای معیشت و رفتار اقتصادی خانواده‌ها دارد و از سوی دیگر، در سطح جامعه چه آثار اجتماعی و اقتصادی‌ای می‌تواند به همراه داشته باشد؟

یک بخش، خود خانواده‌ها هستند؛ اینکه چه بلایی بر سر آنها می‌آید، چه واکنش‌هایی نشان می‌دهند و چه کارهایی انجام می‌دهند. بخش دیگر نیز جلوه بیرونی این مسئله و آثاری است که در سطح جامعه مشاهده می‌شود.

اگر بخواهیم از ابتدا به موضوع نگاه کنیم، ما یک اقتصاد نفتی بوده‌ایم؛ یعنی طی ۶۰ تا ۷۰ سال گذشته وابستگی اقتصاد به منابع درآمدی حاصل از صادرات نفت به‌شدت افزایش پیدا کرده یا اصطلاحاً اقتصاد ما به نفت معتاد شده است. دولت نیز منبع اصلی درآمد خود را از محل صادرات نفت تأمین می‌کرد.

یکی از اتفاقاتی که در این میان رخ می‌دهد این است که نفت درآمدی دارد که قیمت آن بی‌ثبات است. در یک دوره، قیمت نفت(در دولت آقای خاتمی) حتی به هفت دلار رسید و در نقطه مقابل، زمانی که آقای احمدی‌نژاد روی کار آمد، قیمت نفت به حدود ۱۴۰ دلار رسید. واقعاً اختلاف وحشتناکی است.

این وضعیت چه چیزی را نشان می‌دهد؟ نشان می‌دهد که در برخی سال‌ها شما می‌توانید درآمد فراوانی داشته باشید و متناسب با آن درآمد نیز هزینه زیادی انجام دهید. به تعبیر ساده، معده اقتصاد بزرگ می‌شود؛ اما وقتی دیگر آن پول وجود ندارد، به دنبال آن کسری بودجه دولت، تورم شدید، کاهش قدرت خرید و سایر مشکلات اتفاق می‌افتد.

در دوره احمدی نژاد دائما افزایش حقوق داشتیم اما کارایی کارمندان افزایش نیافت

در چنین شرایطی مجبور می‌شویم تا جایی که امکان دارد مصرف را کوچک کنیم و کمتر مصرف کنیم.اگر بخواهیم مثالی بزنیم، در سال‌های دولت آقای احمدی‌نژاد مرتب افزایش حقوق انجام می‌شد، بدون اینکه واقعاً کارایی کارمند افزایش پیدا کرده باشد. ممکن بود کارمند در اداره بیکار باشد اما حقوق او همین‌طور افزایش پیدا کند.

از سوی دیگر، نرخ ارز به اندازه‌ای پایین نگه داشته شده بود و دلار آن‌قدر ارزان بود که برای افراد صرف می‌کرد سفر خارجی بروند. واقعاً متناسب با سطح درآمد کشور، این حجم از سفر خارجی ضرورت نداشت، اما پول فراوان نفت چنین اجازه‌ای می‌داد.

در همان دوره در هر شهری پروژه‌های جدید تعریف می‌شد؛ پروژه‌های به‌ظاهر عمرانی و فعالیت‌های مختلف فراوانی شکل می‌گرفت.وقتی این درآمدها دیگر وجود نداشته باشد، می‌بینید که امکان آن میزان مصرف نیز دیگر وجود ندارد.

در حوزه کالاهای وارداتی نیز تقریباً از «شیر مرغ تا جان آدمیزاد» از خارج وارد می‌شد. برای مثال، از آن سوی دنیا انگور شیلیایی وارد می‌شد، سیب فرانسوی وارد کشور می‌شد و حدود ۲۰ سال پیش مغازه‌ها پر از اجناس خارجی، چینی و کالاهای مختلف بودند.

بعد که درآمد نفت دیگر به آن شکل به دست نیامد، دولت نیز دیگر توان گذشته را نداشت. مشکل دیگر این است که مردم و خانواده‌ها وضعیت فعلی خود را با گذشته مقایسه می‌کنند. وقتی می‌بینند در گذشته چه امکانات فراوانی وجود داشته و سبد مصرفی آنها می‌توانسته شامل کالاهای بسیار بیشتری باشد اما این سبد دائماً کوچک‌تر و کوچک‌تر شده است، احساس زیان‌دیدگی می‌کنند.این مسئله همه را آزرده می‌کند، چون انسان انتظار دارد هر روز که می‌گذرد وضعیت او بهتر شود.

در ۲۰۰ سال گذشته و با شکل‌گیری اقتصاد مدرن و پیشرفت‌های صنعتی، اگر به جوامع نگاه کنید، روند مصرف و امکانات آنها دائماً افزایش پیدا کرده و در همه زمینه‌ها بیشتر و بیشتر شده است.

شاهد سیل عظیم مهاجرت بودیم زیرا...

اما در کشور ما، در کنار اینکه درآمد نفتی کاهش پیدا کرد، تحریم نیز اتفاق افتاد و مشکلات، ناهماهنگی‌ها و مسائل گوناگونی وجود داشت که اجازه نداد از امکانات کشور و از دانش و تخصص همه مردم به بهترین شکل استفاده کنیم.

ما گروه‌های مختلفی را از کشور راندیم. یعنی در کنار کاهش درآمد نفت و در کنار فشارهای اقتصادی که به ما وارد شد، خودمان نیز جامعه را از بخشی از ظرفیت‌هایش محروم کردیم.

محیط کسب‌وکار را از اینکه بتواند بهترین مغزها، دانش، مدیریت و توانایی افراد ایرانی را در کشور نگه دارد، محروم کردیم. به بهانه‌های گوناگون بسیاری را راندیم و در نتیجه شاهد سیل عظیم مهاجرت بودیم.

شرایط جامعه دوباره به سمت اعتراض می‌رود اگر...

آقای رئیس‌جمهور نیز چند شب پیش و البته پیش از آن بارها به این موارد اشاره کرده و گفته است که ما باید از همه استفاده کنیم؛ از همه ایرانیان و حتی غیرایرانیان. واقعاً ممکن است افرادی علاقه داشته باشند به ایران بیایند، سرمایه‌گذاری و همکاری کنند؛ هرچند اکنون که شرایط کشور جنگی و ناامن است، طبیعتاً افراد کمتری حاضر هستند بیایند.

اما اگر کسی بالاترین دانش را دارد و می‌تواند کمک کند، نباید به او بهانه‌های گوناگون برچسب بزنیم و بگوییم این فرد به این طرف یا آن طرف تعلق دارد و او را حذف کنیم.

تمام این عوامل باعث شده قدرت تولیدی کشور کاهش پیدا کند و به تبع آن، سرمایه‌گذاری و سپس مصرف نیز کاهش پیدا کند.

این فشار در دهک‌ها و طبقات مختلف به یک اندازه نیست و کم و زیاد دارد. حتی ممکن است شکاف درآمدی نیز بیشتر شده باشد. طبیعتاً وزن و شدت این فشار در طبقات پایین بیشتر است.

مجموع این شرایط می‌تواند، شبیه اتفاقاتی که در دی‌ماه گذشته شاهد بودیم، دوباره شرایط کشور را برای شکل‌گیری موج اعتراض و اتفاقات گوناگونی که ممکن است خارج از کنترل باشد، آماده کند.

*دولت در کوتاه‌مدت سیاست‌هایی از جمله کالابرگ و پرداخت یارانه را برای حمایت از خانوارها اجرا کرده است، اما روشن است که چنین سیاست‌هایی نمی‌تواند در بلندمدت به تنهایی پاسخگو باشد. در بلندمدت دولت باید چه سیاست‌هایی را در پیش بگیرد تا پیامدهایی که به آنها اشاره کردید رخ ندهد؟ اساساً دولت و حاکمیت تا چه اندازه در مسیر اصلاح بلندمدت قرار دارند؟

یکی از مشکلاتی که وجود دارد این است که در نظام‌های دموکراتیک هر دولتی که روی کار می‌آید یک دوره کوتاه در اختیار دارد؛ معمولاً چهار سال و اگر موفق شود، ممکن است در دوره بعد نیز در مجموع هشت سال بر سر کار باشد.

اما معمولاً نگاه دولت‌ها به همان دوره چهار ساله است و تلاش می‌کنند در همان دوره برای خود محبوبیتی کسب کنند. در نتیجه خیلی به منافع بلندمدت توجه نمی‌کنند.

دولت‌ها منافع آنی را می بینند و به فکر اقدامات بلندمدت نیستند

این ناترازی‌هایی هم که اکنون درباره آنها صحبت می‌شود، حاصل عملکرد دولت‌های گذشته است؛ دولت‌هایی که همان منافع و شرایط آنی را می‌دیدند و به فکر اقدامات بلندمدت نبودند.

ممکن است یک اقدام اصلاحی در کوتاه‌مدت و برای یک سال ما را تحت فشار قرار دهد و لازم باشد مدتی هزینه بدهیم، اما در مقابل می‌تواند مسیر کشور را در بلندمدت بیمه کند و ما را در مسیر پیشرفت اقتصادی قرار دهد.

مشکل این است که این اتفاق رخ نمی‌دهد و نوعی کوتاه‌مدت‌نگری وجود دارد.

خیرخواهان

نماینده‌ها به فکر مردم نیستند چون...

نمایندگان مجلس نیز از این نظر گاهی حتی وضعیت بدتری نسبت به دولت دارند. دولت ممکن است اگر برنامه‌ای تهیه می‌کند، دست‌کم نگاه کشوری داشته باشد؛ اما نماینده‌ای که با ۳۰ هزار رأی از یک شهرستان وارد مجلس شده، ممکن است فقط بخواهد منابع را برای همان منطقه خود جلب کند، منابع را به چنگ بیاورد و به آنجا ببرد.

اینکه چنین تصمیمی چه تبعاتی دارد، چه اثری بر تورم می‌گذارد و چه اثری بر کسری‌ها و ناترازی منابع مختلف دارد، متأسفانه مورد توجه برخی نمایندگان قرار نمی‌گیرد.

نماینده‌ای که قسم خورده نماینده ۹۰ میلیون ایرانی باشد، در عمل می‌بینیم که توجه و تمرکز او فقط معطوف به یک منطقه محدود می‌شود.

این بخش‌نگری نیز اجازه نمی‌دهد دولت و تصمیم‌گیران بتوانند کارهای مفید و بلندمدت انجام دهند. نمونه‌های آن را در استیضاح‌ هایی که از وزرا صورت می‌گیرد، مشاهده می‌کنیم؛ گاهی استیضاح‌ها واقعاً بر سر موضوعات بسیار کم‌اهمیت انجام می‌شود یا حتی موضوعاتی مطرح می‌شود که اساساً پاسخ مسئله نیست.

اگر اقتصاد رسمی در تصرف و تملک گروه‌های خاص باشد...

*هم‌زمان با کاهش قدرت خرید و افزایش فشار هزینه‌های زندگی، بخشی از مردم به سمت مشاغل غیررسمی سوق داده شده‌اند. بزرگ‌شدن اقتصاد غیررسمی تا چه اندازه می‌تواند از نظر اقتصادی آسیب‌زا باشد؟

به هر حال بزرگ‌شدن بنگاه‌ها، ثروتمندشدن، افزایش تولید، کارآفرینی و نوآوری عمدتاً در اقتصاد رسمی خود را نشان می‌دهد. اما وقتی اقتصاد رسمی در تصرف و تملک گروه‌های دارای منافع خاص قرار می‌گیرد، مشکل ایجاد می‌شود.

افرادی هستند که امتیازاتی در اختیار دارند یا به یک پست سیاسی رسیده‌اند و فقط به اطرافیان خود میدان می‌دهند، اما برای دیگران موانع گوناگون ایجاد می‌کنند و اجازه نمی‌دهند وارد اقتصاد رسمی و قانونی شوند؛ اقتصادی که در آن بتوانند با هزینه کمتر تولید کنند، وام بگیرند و برنامه‌ریزی بلندمدت انجام دهند.

ما در عمل برای ورود بسیاری از افراد مانع ایجاد کرده‌ایم. امتیازات خاص تعریف کرده‌ایم و رانت‌هایی برای دوستان خود و حلقه‌های درونی ایجاد کرده‌ایم. همین مسئله باعث می‌شود اکثریت جامعه خواه‌ناخواه وارد اقتصاد خارج از قانون یا اقتصاد غیررسمی شوند؛ اقتصادی که هزاران مشکل و مسئله مختلف دارد.

وقتی نیمی از اقتصاد به حاشیه رانده می‌شود

اما به هر حال برای بسیاری از آنها چاره دیگری وجود ندارد و از روی اجبار وارد این بخش می‌شوند. در شرایط عادی، اقتصاد غیررسمی باید بخش بسیار کوچکی از اقتصاد باشد و در حاشیه، مثلاً در حد ۱۰ درصد یا کمتر، قرار داشته باشد.

اما متأسفانه به دلیل قوانین بد و قوانین تبعیض‌آمیز، حتی گفته می‌شود ۵۰ تا ۶۰ درصد اقتصاد به این سمت رفته است. ما هزینه این وضعیت را از طریق افت بهره‌وری و همچنین از دست رفتن امکان بزرگ‌شدن بنگاه‌ها و ناتوانی آنها در رسیدن به حداکثر ظرفیت تولید پرداخت می‌کنیم.

عوارض تسلط گسترده اقتصاد غیررسمی

کسانی که در اقتصاد غیررسمی فعالیت می‌کنند معمولاً بسیار کوچک هستند. شما نمی‌توانید از چنین بنگاه‌هایی انتظار تحقیق و توسعه داشته باشید؛ همان چیزی که به آن R&D گفته می‌شود.

برای رشد اقتصادی ما به تحقیق و توسعه نیاز داریم، اما نمی‌توان از این بنگاه‌های کوچک انتظار تحقیق و توسعه، بهبود کیفیت محصولات و اقدامات مشابه را داشت.

به همین دلیل می‌بینیم هرچه زمان می‌گذرد، کیفیت محصولات نیز افت می‌کند. انتظار داریم کالاهایی که در کشور تولید می‌شود بهتر شود، اما در بسیاری موارد چنین اتفاقی نمی‌افتد. یکی از دلایل این وضعیت، همین عوارض ناشی از تسلط گسترده اقتصاد غیررسمی است.