تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4363630
شناسه : 4363630
تاریخ :
ابراهیم یزدی و بازرگان صلاح شاه را می‌خواستند؟ | چرا سلطنت طلبان دست از سر یزدی برنمی‌دارند؟ | بختیار، سنجابی و فروهر کمونیست بودند؟ اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: با اشاره به خودداری آمریکا از صدور روادید و اقامت اجباری در ازمیر ترکیه مدعی شده‌اند تاوان پرداخت چون در سال ۵۸ تلاش کرده آمریکا به شاه ویزا ندهند و یکی نیست بپرسد: آخر مگر شاه برای سفر به آمریکا به ویزا - به مفهوم مصطلح- نیاز داشته است؟!

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصر ایران، امروز ششم شهریور نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی است؛ همراه امام خمینی در اقامت ۱۱۸ روزه در نوفل لوشاتو در گرماگرم انقلاب ۵۷ و یکی از مسافران مشهور پرواز انقلاب، معاون نخست وزیر (مهندس بازرگان) و وزیر خارجه دولت موقت بعد از دکتر کریم سنجابی تا استعفا و سقوط دولت بازرگان، نماینده تهران در مجلس اول و عضو ارشد نهضت آزادی ایران که بعد از مهندس بازرگان دومین دبیر کل این حزب شد.

دکتر یزدی در کنار مهندس بازرگان از مخالفان ادامه جنگ ایران و عراق بعد از بازپس گیری بندر خرمشهر بود و بر این موضع خصوصا پس از صدور قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل در سال ۱۳۶۶ تأکید ورزیدند تا جایی که شاید بتوان آنان را تنها صدای مخالف برای پایان جنگ در فضای غلبهٔ شعار جنگ جنگ تا پیروزی و در حیات امام خمینی و مشخصا تأثیر گذار بر آیت‌الله منتظری دانست که در آن زمان قائم مقام رهبری بود تا ایشان هم خواستار ختم جنگ شود و شد. چندان که هاشمی رفسنجانی در کنفرانس مطبوعاتی در مقام جانسین فرمانده کل قوا دوبار به نظر آقای منتظری استناد کرد.

با این همه چون فضای مجازی و چهار جمله در شبکه‌های اجتماعی و صفحات اینستاگرامی بیش از هزاران صفحه کتاب اثرگذار شده سلطنت طلبان برانداز همه ساله در سالگرد دکتر یزدی شایعات و دروغ‌هایی را بازنشر می‌کنند افشا و رسواسازی آنها از هر یادآوری دیگر درباره مردی با ۶۰ سال سابقهٔ مبارزاتی و فعالیت سیاسی ضروری‌تر است.

یزدی

از جمله این که با اشاره به خودداری آمریکا از صدور روادید برای او و اقامت اجباری در ازمیر ترکیه مدعی می‌شوند دکتر یزدی در سال 1358 تلاش کرد آمریکایی‌ها به شاه ویزا ندهند و چرخ گردون گشت و گشت و پس از 38 سال همان اتفاق برای خود دکتر یزدی تکرار شد؛ از مکافات عمل غافل نشو و از این دست حرف‌ها!

در این میان یکی هم نیست از این جماعتِ به قول داریوش اقبالی متوهم و بیگانه با کتاب و کتاب‌خوانی و تاریخ‌دانی بپرسد: آخر مگر شاه برای سفر به آمریکا به ویزا - به مفهوم مصطلح- نیاز داشته که او بخواهند به شاه ندهند؟! یا مگر خصومت شخصی داشته در حالی که در جوانی و در جریان دیدار شاه از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران ابراهیم یزدی او را در آزمایشگاه دانشگاه دیده و خاطره دوری داشت. اگرچه به خاطر نوع رفتار با مصدق با شاه بر سر مهر نبود.

با این حال در نهمین سالگرد درگذشت دکتر یزدی که به خاطر نقشی که برای جلوگیری از درگرفتن جنگ ایران و عراق در سال ۵۹ و تلاش برای پایان آن که هر روز خسارت‌بار و بی‌نتیجه تر شده بود حق بزرگی بر گردن ایران دارد و امروز هم می‌توان از آن آموزه‌ها بهره جُست نکاتی را می‌توان یادآوری کرد ولو جسته و گریخته قبلا نوشته باشم:

1- درهمان سال 58 ایران به آمریکا هشدار داده بود که قبول محمد رضا پهلوی که تنها چند ماه قبل در پی پیروزی انقلابی مردمی سرنگون شده بود با ادعای مناسبات دوستانه سازگار نیست و این نکته هم بسیار طبیعی بود. زیرا به رغم سرنگونی رژیم پهلوی روابط دو کشور قطع نشد و سفارت آمریکا در تهران به فعالیت خود ادامه داد.

یک هفته بعد از پیروزی انقلاب البته عده‌ای درصدد اشغال سفارت برآمدند ولی با دخالت دکتر یزدی که آن موقع معاون نخست وزیر بود و اطلاع از گرایش مارکسیستی مهاجمان آنان به بیرون رانده شدند. یک ماه بعد هم کنسول‌گری تبریز در معرض اشغال قرار گرفت و در آنجا هم اجازه داده نشد.

یزدی بازرگان

ابراهیم یزدی در کنار مهندس مهدی بازرگان

این که ایران هشدار دهد اعطای پناهندگی به شاه مغایر مناسبات تازه با ایران پساسلطنت و انقلابی است امری کاملا بدیهی و اظهر من‌الشمس بود و هر وزیر خارجه‌ای این پیام را منتقل می‌کرد. کما این که اروپایی ها اوضاع را درک کردند و شاه را راه ندادند در حالی که در بهترین کشورهای اروپایی خانه و باغ داشت.

2- هشدار و انذار دکتر یزدی به صورت کلی بوده و در مذاکرات الجزایر هم البته نگرانی ها ابراز می‌شود. اما این یک تلاش شخصی برای درمان نشدن شاه نبوده تا 38 سال بعد تاوان دهد و گمان کنیم عرصه سیاست فیلم هندی با بازی آمیتاباچان و با قاعده" کارما"ست!

بلکه برای حفظ روابط ایران و آمریکا و جلوگیری از تبعات بعدی بوده و اتفاقا نشان می‌دهد پیش‌بینی دکتر یزدی تا چه اندازه دقیق و درست بوده است. کما این که شاه را با اسم مستعار پذیرفتند و اندک زمانی بعد سفارت آمریکا در تهران اشغال شد و خود آمریکایی‌ها ناچار شدند او را اخراج کنند و وضعیت بسیار بدتری پیدا کرد و روابط ایران و آمریکا هم به چنان ورطه‌ای افتاد که می دانیم و کار به دو جنگ هم کشیده است.

یزدی چمران احسان شریعتی

ابراهیم یزدی، احسان شریعتی (فرزند علی شریعتی) و شهید دکتر مصطفی چمران - دمشق، آرامگاه علی شریعتی

3- گابریل گارسیا مارکز مشهورترین نویسنده تمام نیمه دوم قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات در کتاب مشهور " یادداشت های 5 ساله" می‌نویسد سفر شاه به آمریکا پوست خربزه‌ای بوده که جمهوری خواهان و شخص دیوید راکفلر بانک‌دار سرشناس آمریکایی و دوست نزدیک شاه زیر پای جیمی کارتر می‌گذارند چون می‌دانستند او را گرفتار می‌کند و همین اتفاق هم افتاد و گرفتارتر از گرفتار شد.

برخی از نزدیکان رییس جمهوری وقت آمریکا البته عواقب این پذیرش را به کارتر یادآور می‌شوند ولی رییس جمهوری آمریکا تحت فشار قبول می‌کند منتها قرار می‌شود شاه را با نام مستعار وارد آمریکا کنند تا رسانه‌ها باخبر نشوند و حتی او را در یک بیمارستان روانی بستری می‌کنند تا کسی بو نبرد. حال آن که دوستان راکفلر به طرفه‌العینی روزنامه‌ها را مطلع می‌کنند و یک رسوایی بزرگ پدید می‌آید.

در خاطرات فرح دیبا هم آمده که چون بیمارستان مخصوص بیماران روانی بوده پنجره ها با آهن مسدود شده و او را کلافه کرده بود. (البته خاطرات واقعی و نه کتاب‌های دیگری که به عنوان خاطرات منتشر شده و مضحک‌تر و دروغین تر از همه خاطرات جعلی یی است که از زبان مادر فرح منتشر شده و نه ناشر و نه مترجم وجود خارجی ندارند).

ادعای مارکز را نه راکفلر و نه هیچ کس دیگر تکذیب نکرده و شهرت و آوازه نویسنده بزرگ -که روزنامه‌نگار قهاری هم بود- بر کسی پوشیده نیست.

با این اوصاف حتی اگر راست باشد که دکتر یزدی از آمریکایی‌ها خواسته با پذیرش شاه روابط دو کشور را به مخاطره نیندازند (‌نه آن که ویزا ندهند، شاه که به ویزا - مانند مسافران عادی و نه به معنی اجازه ورود- نیاز نداشته!) صلاح او را خواسته چون با این سفر همه را گرفتار کرد و درمان هم نشد.

یزدی تشییع شریعتی

ابراهیم یزدی در مراسم تشییع پیکر علی شریعتی

ضمن این که اساسا بیماری شاه به گونه‌ای نبوده که حتما نیاز باشد در آمریکا درمان شود و در همان مکزیک هم قابل درمان بوده نهایت این که پزشک جراح اعزام می‌شد. پس اگر هم دکتر یزدی چنین چیزی خواسته باشد اتفاقا صلاح شاه و ایران و آمریکا را خواسته و دیدیم که چه سفر نکبت باری شد. هم رابطه قطع شد و هم شاه را بیرون انداختند تا در نهایت در مصر عمل شود و از دنیا رفت.

4- دروغ دیگر ادعای نقش دکتر یزدی در بازجویی‌های اول انقلاب است. هر کس بیش از ۵۰ سال داشته باشد به خاطر دارد که درشب 23 بهمن 1357 تلویزیون که به دست انقلابی‌ها افتاده بود سران دستگیر شده رژیم شاه را نشان داد که دور یک میز نشانده شده بودند و چهره‌هایی از نیروهای انقلابی و از جمله دکتر یزدی با آنها مصاحبه می‌کردند.

یزدی نوفل لوشاتو

ابراهیم یزدی در نوفل لوشاتو

مشهور‌تر و منفورتر از همه نعمت‌الله نصیری جلاد ساواک بود که خود شاه او را از پاکستان فراخواند وبه عنوان سردسته جنایتکاران به زندان انداخت و بختیار هم می‌خواست محاکمه‌اش کند و بی هیچ تردید برای او در همان دادگاه پیش از انقلاب حکم اعدام صادر می شد چون خود سلطنت طلبان هم اذعان داشتند تا چه حد تولید نفرت کرد و دو رییس بعدی ساواک ( تیمسار پاکروان و تیسمار مقدم) تلاش کردند آثار سوء عملکرد او را بزدایند ولی چوب او را خوردند.

نفرت مردم از ساواک و نصیری به حدی بود که وقتی مقر نگه‌داری او را گرفتند تا نصیری را دیدند کتک زدند و با سر بانداژ شده مقابل دوربین نشست.

دکتر یزدی از رییس ساواک خواست درباره شکنجه‌ها توضیح دهد و او مدام انکار می‌کرد و می‌گفت شکنجه‌ای در کار نبوده است. در این هنگام آیت‌الله لاهوتی از روحانیون مبارز و محبوب رو به او می‌کند و می‌گوید مگر خودت به من سیلی نمی‌زدی؟

حالا اما انگار عده‌ای دل سوز جلاد ساواک شده‌اند! در خاطرات شیخ صادق خلخالی البته آمده که دکتر یزدی دخالت می‌کرده اما واقعیت این است که برای کنترل او بوده چون در میان اعضای دولت موقت هیچ‌کس به اندازه دکتر یزدی به امام نزدیک نبود و در واقع واسطه مهندس بازرگان بود برای جلوگیری از اعدام هویدا.

5- سلطنت طلبان و مارکسیست‌ها دل خوشی از ابراهیم یزدی نداشته و ندارند. گروه اول به خاطر نقش ممتاز او در انقلاب و نزدیکی به رهبر فقید انقلاب و گروه دوم به سبب دوستی و نزدیکی با دکتر چمران که با چپ‌ها میانه‌ای نداشت.

از این رو از این دو دسته انتظار نمی‌رود در ستایش دکتر یزدی بنویسند اما از مدعیانی که خود را به این دو دسته مرتبط نمی‌دانند پراکندن این دروغ ها شگفت می‌نماید.

ضمن این که اگر هم بخواهیم این دو واقعه را شبیه بدانیم نمی‌توانیم. چون شاه در نهایت به آمریکا رفت ولی سر از مصر درآورد و در مسجد رفاعی قاهره دفن شد در حالی که دکتر یزدی ویزا نگرفت و به آمریکا نرفت و پیکر او را به ایران بازمی‌گردانند ودر این خاک آرام می گیرد و با این همه تبلیغ و بایکوت خبری رسمی رییس جمهوری وقت ایران (حسن روحانی) برای او توییت گذاشت و تلاش های او را ستود. نه فقط به خاطر حمایت ابراهیم یزدی از حسن روحانی در انتخابات پرماجرا و التهاب سال ۹۶ و به رغم بیماری شدید یا اطلاع از هدیه هاشمی رفسنجانی به او چند ماه قبل از درگذشت او بلکه به سبب اطلاع روحانی از پیچیدگی های کار دیپلماتیک.

یزدی کاسترو

ابراهیم یزدی در کنار فیدل کاسترو

6- او البته تاوانی نپرداخت و به آمریکا هم می‌رفت باز همین سرطان لعنتی گریبان سیاست‌مدار کهنه کار را رها نمی‌کرد و اتفاقا نیک فرجام شد. چون برخی رسانه‌ها خیلی دوست داشتند بگویند ابراهیم یزدی در آمریکا درگذشت تا مردم تصور کنند در تمام این سال ها در ایالات متحده بوده است. کما این که در 30 دی 73 بخش‌های خبری صدا و سیما تاکید داشتند مهندس بازرگان در سوییس درگذشته و شاید می‌خواستند القا کنند او در تمام سال‌های پس از صدارت و وکالت مثل سید محمد علی جمال‌زاده در سوییس اقامت داشته در حالی همان چند روز به سوییس رفته بود!

از منظری دیگر دکتر یزدی و همفکران او - و سرآمد همه آنان مهندس بازرگان- در ابتدا نه سقوط که صلاح شاه را می‌خواستند و اگر به اندرزهای اینان گوش داده بود چه بسا به آن سرنوشت دچار نمی‌شد و جا دارد به جماعت سلطنت طلب نامه شاپور بختیار و کریم سنجابی و داریوش فروهر در آخر خرداد 56 را یادآور شد که از شاه خواستند انتخابات آزاد برگزار کند تا مشکل با تغییر دولت حل شود و به تغییر حکومت نیاز نیفتد. شاه اما گوش نداد و اگر چه هویدا را کنار گذاشت اما به جای انتخاب نخست‌وزیر تازه از مسیر انتخابات پارلمانی یک تکنوکرات غیر سیاسی - جمشید آموزگار- را نخست‌وزیر کرد. این هم تقصیر دکتر یزدی بود؟ بختیار و سنجابی و فروهر هم روحانی یا کمونیست بودند؟

بازرگان حتی جایی گفته بود رهبر منفی انقلاب شخص اعلیحضرت است که با رفتارهای خود و بستن همه روزنه‌های اصلاح و تغییرات قانونی راهی جز انقلاب باقی نگذاشت.

این پرسش هم جای طرح دارد که چرا سلطنت طلبان به جای متهم ساختن دکتر یزدی و دیگران که همچون میلیون‌ها ایرانی دیگر راهی جز برانداختن سلطنت ندیدند و به جای مویه کردن به خاطر بیماری شاه به این نمی اندیشند که چرا کسانی جدی بودن بیماری او را تا مدت‌ها از خود شاه مخفی کرده بودند؟

یزدی و امام

ابراهیم یزدی در کنار امام خمینی (ره)