به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ، نشریه «اکونومیست» در تحلیلی از تغییر راهبرد واشنگتن پس از ناکامی گزینههای نظامی و دیپلماتیک نوشت که دولت ترامپ اکنون بهدنبال تشدید فشار اقتصادی و محدود کردن شریانهای مالی و تجاری ایران است. با این حال، این گزارش تأکید میکند تداوم صادرات نفت به چین، شبکههای پیچیده تجارت در سایه و اهرمهای ژئوپلیتیک تهران، از جمله نفوذ منطقهای و کنترل بر تنگه هرمز، میتواند اثرگذاری این راهبرد را محدود کند؛ تا جایی که فشار بیشتر نهتنها به تسلیم ایران منجر نشود، بلکه احتمالاً به جسورانهتر شدن رفتار منطقهای تهران بینجامد.
این گزارش حاکی از آن است که واشنگتن به رهبری دونالد ترامپ و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، درصدد است با اعمال فشار حداکثری بر شرکای تجاری ایران و شریانهای بینالمللی مالی این کشور، اقتصاد ایران را در چارچوب برنامهای با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» به زانو درآورد.
به نوشته اکونومیست، هدف این راهبرد آن است که شبکههای مالی و تجاری ایران بیش از گذشته تحت فشار قرار گیرند و کشورها، شرکتها و نهادهایی که همچنان با تهران همکاری میکنند، با هزینههای سنگینتری برای ادامه این همکاری مواجه شوند. در واقع، واشنگتن پس از آنکه گزینههای نظامی و دیپلماتیک نتوانستهاند به نتیجه مطلوب مورد نظرش منجر شوند، اکنون تلاش دارد از مسیر فشار اقتصادی گستردهتر، محاسبات تهران را تغییر دهد.
با این حال، تحلیلگران این نشریه بر این باورند که با وجود چالشهای جدی داخلی در ایران، از جمله تورم ۸۸ درصدی، افت تاریخی ارزش پول ملی و کاهش شدید صادرات نفتی در پی محاصره تنگه هرمز، راهبرد تحریمی جدید آمریکا فاقد کارآمدی لازم و فوری برای فروپاشی ساختار اقتصادی ایران است.
به اعتقاد آنان، مهمترین عامل تضعیفکننده اثربخشی این فشارها، تداوم خرید گسترده نفت ایران از سوی قدرتهایی نظیر چین و همچنین وجود شبکههای پیچیده، تو در تو و انعطافپذیر تجارت در سایه است که طی سالهای گذشته برای دور زدن تحریمها شکل گرفتهاند.
این شبکهها باعث شدهاند ایران همچنان بتواند بخشی از صادرات نفت، مبادلات مالی و تجارت خارجی خود را حفظ کند و از این طریق فشار ناشی از تحریمهای جدید را تا حدی خنثی سازد. در نتیجه، تهدیدهای واشنگتن در کوتاهمدت از قدرت لازم برای وارد کردن یک شوک تعیینکننده به اقتصاد ایران برخوردار نیستند.
در بخش دیگری از این ارزیابی راهبردی، اکونومیست با تمرکز بر واکنشهای داخلی ایران مینویسد که مقامات ارشد جمهوری اسلامی، با وجود آگاهی کامل از تنگناهای معیشتی، فشار بر خانوارها و نیاز جدی اقتصاد کشور به رشد و ثبات، در برابر این تهدیدات مالی رویکردی تسلیمناپذیر در پیش گرفتهاند.
به نوشته این نشریه، مقامهای ایرانی سیاست جدید کاخ سفید را نه یک تحول بنیادی، بلکه ادامه همان کارزارهای تبلیغاتی و فشار اقتصادی پیشین ارزیابی میکنند و معتقدند واشنگتن بار دیگر در حال تکرار ابزاری است که پیش از این نیز نتوانسته تهران را به پذیرش کامل خواستههای آمریکا وادار کند.
بنا بر استدلال کارشناسانی که دیدگاههایشان در این مقاله مورد استناد قرار گرفته، تهران همچنان از اهرمهای مهم ژئوپلیتیک و منطقهای برخوردار است که میتواند از آنها برای مقابله با فشارهای اقتصادی استفاده کند.
از جمله این اهرمها، نفوذ ایران در قبال همسایگانی نظیر عراق و همچنین تسلط مستمر بر عبور و مرور در تنگه هرمز است؛ عواملی که به تهران امکان میدهند هزینههای فشار اقتصادی آمریکا را تا حدی به محیط پیرامونی و حتی اقتصاد جهانی منتقل کند.
از این منظر، جمهوری اسلامی نه تنها از تشدید فشارهای اقتصادی مرعوب نشده، بلکه ممکن است همین اقدامات قهری را بهعنوان نشانهای از ناکامی قطعیتر گزینههای نظامی آمریکا تفسیر کند.
به عبارت دیگر، از نگاه تهران، اگر واشنگتن اکنون بیش از گذشته به ابزارهای مالی و تحریمی متوسل شده، این میتواند به معنای آن باشد که گزینه نظامی نتوانسته اهداف مورد نظر آمریکا را محقق کند و در نتیجه، فشار اقتصادی به آخرین اهرم اصلی واشنگتن تبدیل شده است.
این برداشت میتواند بر محاسبات تصمیمگیران ایرانی اثر معکوس بگذارد و به جای افزایش تمایل به عقبنشینی، این تصور را تقویت کند که راهبرد مقاومت و استفاده از اهرمهای منطقهای همچنان قابلیت بازدارندگی و تحمیل هزینه به آمریکا و متحدانش را دارد.
در نهایت، تحلیل اکونومیست با صراحت نتیجه میگیرد که تکیه واشنگتن بر راهبرد خفه کردن اقتصاد ایران، به جای مهار آن، نه تنها تضمینی برای دستیابی آمریکا به هدف نهایی خود یعنی تسلیم تهران ایجاد نمیکند، بلکه با توجه به تابآوری شبکههای تجاری و مالی ایران، ظرفیت بالایی برای ایجاد نتیجه معکوس دارد.
به باور نویسندگان، اگر فشارهای اقتصادی آمریکا نتواند در کوتاهمدت ساختار اقتصادی ایران را از کار بیندازد، ممکن است پیام سیاسی این ناکامی برای تهران این باشد که واشنگتن حتی با بهکارگیری شدیدترین ابزارهای مالی نیز قادر به تحمیل اراده خود نیست.
در چنین شرایطی، نتیجه نهایی این سیاست میتواند نه تضعیف اراده تهران، بلکه جسورانهتر شدن رفتار ایران در سطح منطقه باشد؛ رفتاری که احتمال دارد از طریق افزایش اتکا به اهرمهای ژئوپلیتیک، نفوذ منطقهای، شبکههای تجاری جایگزین و کنترل بر مسیرهای حیاتی انرژی خود را نشان دهد.
جمعبندی این تحلیل آن است که راهبرد «فشار حداکثری» جدید آمریکا، با وجود ظرفیت قابلتوجه برای افزایش هزینههای اقتصادی ایران و تشدید مشکلات داخلی، الزاماً به فروپاشی اقتصادی یا تسلیم سیاسی تهران منجر نخواهد شد. تداوم خرید نفت از سوی چین، انعطاف شبکههای تجارت در سایه، نفوذ منطقهای ایران و اهرم تنگه هرمز، مجموعه عواملی هستند که میتوانند اثربخشی فوری این فشارها را محدود کنند و حتی در صورت تداوم، به نتیجهای خلاف هدف اولیه واشنگتن منجر شوند.
# اکونشنال