به گزارش اقتصادنیوز، درحالی که چند ماه از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می گذرد، تنگه هرمز به مهمترین نماد شکست راهبردی واشنگتن تبدیل شده است؛ مکانی که نه قدرت نظامی آمریکا توانست وضعیت آن را به شرایط پیش از جنگ بازگرداند، و نه فشار اقتصادی منجر به عقبنشینی ایران شد.
محاسبه واشنگتن در آغاز جنگ بسیار ساده بود: «نمایش قدرت قاطع، تهران را وادار به تسلیم خواهد کرد.»
با این حال پس از گذشت شش ماه، پاسخ این محاسبه در آبهای تنگه هرمز است؛ آبراهی که زمانی حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان از آن عبور میکرد، اکنون به روشنترین شاهد این واقعیت که برتری نظامی آمریکا لزوما به پیروزی سیاسی منتهی نمیشود، تبدیل شده است.
اقتصادنیوز: واشنگتن هنوز در تصور خاورمیانهای گرفتار است که خود بر آن سلطه دارد و حتی پس از شکستهای پیدرپی، تصور جایگزینی برای نظم موجود را دشوار میبیند. اما این نظم در حال پایان یافتن است. اگر رهبران آمریکا نتوانند مسیر خود را تغییر دهند، شاهد محو شدن خاورمیانه آمریکایی خواهند بود؛ درست همان اتفاقی برای امپراتوریهای اروپایی در منطقه رخ داد.
منصور قیصر در میدل ایست مانیتور نوشت: برخلاف تصور واشنگتن، این جنگ یک رویارویی کوتاه نبود؛ بلکه جنگی فرسایشی بود که در آن آمریکا به زیرساختهای موشکی و پهپادی ایران حمله کرد، ایران با مینگذاری و حملات پهپادی به کشتیهای تجاری پاسخ داد و محاصره دریایی بارها برقرار شد، کاهش یافت و دوباره از سر گرفته شد. در این میان تلاشهای دیپلماتیک یکی پس از دیگری شکست خوردند.
تا ماه آوریل، فرماندهی مرکزی آمریکا از توقیف دهها کشتی و مصادره چند شناور خبر داد؛ عملیاتی که به گفته خود واشنگتن، روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار برای ایران هزینه داشت. با این حال، تنگه هرمز هرگز با شرایطی که آمریکا میخواست بازگشایی نشد.
جنگ ایران نقطه پایان مشخصی دارد زیرا...
هزینه این بنبست اکنون در ناوهای خود آمریکا نیز آشکار شده است. گزارشهای Military Times، Task & Purpose و Navy Times نشان میدهد ملوانان ناوهای آبراهام لینکن و جرج بوش که برخی از آنها بیش از ۲۵۰ روز بدون جایگزینی در مأموریت ماندهاند، با کمبود غذا، آب آلوده، خرابی سیستمهای لولهکشی و کپکزدگی محل اقامت خود روبهرو شدهاند.
اعضای خانواده این نظامیان نیز از بحران جدی سلامت روان سربازان می گویند. گفته می شود که حتی برخی ملوانان تلاش کرده اند تا با پریدن به دریا به زندگی خود پایان دهند؛ همسر یکی از آنها این تلاش را نتیجه «فرسودگی شدید» توصیف کرده است.
نیروی دریایی آمریکا در واکنش، پایش خواب و دادههای زیستی حدود ۱۶۰۰ ملوان را آغاز کرده است. این اتفاقها البته به معنای شکست نظامی آمریکا نیست، اما نشانهای روشن از آن است که ارتش آمریکا بسیار فراتر از برنامه اولیه خود درگیر جنگ مانده است. جنگی که حالا نه نقطه پایان مشخصی دارد و نه راه خروجی که بهطور علنی تعریف شده باشد؛ همان نوع فشاری که معمولا پیش از آنکه توان رزمی را از میان ببرد، صبر سیاسی را فرسوده میکند.
چه کسی تنگه هرمز را اداره می کند؟
در همین حال، ایران از این بحران برای طرحی استفاده کرده که کمتر کسی تصور میکرد بتواند آن را برای مدت طولانی حفظ کند: اداره عملی تنگه هرمز.
تهران در ماه می نهادی با عنوان «سازمان تنگه خلیج فارس» ایجاد کرد و اعلام کرد هیچ کشتیای بدون مجوز این نهاد حق عبور ندارد. نویسنده مدعی شد: این تصمیم تهران با وضعیت حقوقی تنگه، که آبهای آن بهطور مشترک میان ایران و عمان قرار دارد، در تضاد است و مسقط نیز از تأیید آن خودداری کرده است.
با این حال، مقامهای ایرانی، از جمله محمدباقر قالیباف، آشکارا تأکید کردهاند که مدیریت تنگه به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت.
خواستههای تهران برای بازگشایی مسیر نیز انعطاف چندانی ندارد: پایان محاصره دریایی و تحریمها، خروج کامل نیروهای آمریکایی از منطقه، پرداخت غرامت جنگی و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران.
این مطالبات بیشتر شبیه مواضع کشوری است که تصور میکند رقیبش زودتر از خودش در حال از دست دادن گزینههایش است؛ محاسبهای که دههها تجربه تحریم و رویارویی با آمریکا آن را شکل داده و وضعیت آشکار ناوگان آمریکا نیز آن را تضعیف نمیکند.
معمایی که واشنگتن پاسخی برای آن ندارد
بحران هرمز اکنون چکیدهای از معضل بزرگتر واشنگتن است. نزدیک به شش ماه حملات نظامی نتوانسته آبراهی را که پیش از جنگ روزانه حدود ۱۱۰ کشتی از آن عبور میکرد، دوباره به جریان عادی بازگرداند.
به نظر می رسد که قدرت آتش آمریکا در تخریب زیرساختها، موفقتر از وادار کردن ایران به پذیرش یک راهحل سیاسی بوده است. تشدید جنگ خطر کشاندن کشورهای خلیج فارس به درگیری و آشفتگی بیشتر بازارهای جهانی انرژی را در پی دارد؛ عقبنشینی بدون توافق نیز میتواند بهعنوان شکست تعبیر شود.
دونالد ترامپ که میان وعده پایان دادن به جنگهای بیپایان و نمایش قدرت نظامی علیه ایران در نوسان بوده، اکنون با جنگی روبهرو است که نه راه خروج روشنی دارد و نه تعریف شفافی از پیروزی؛ وضعیتی که حتی انتشار نقشهای با عنوان «قلمرو جدید آمریکا» برای تنگه هرمز نیز بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بازتابی از سرخوردگی واشنگتن به نظر میرسد.
خلیج فارس به دنبال راههای جایگزین است
بحران هرمز تنها معادلات واشنگتن را بر هم نزده است، بلکه راهبرد کشورهای عربی خلیج فارس را نیز شتاب بخشیده است. این کشورها پیش از آغاز جنگ نیز بهتدریج در حال متنوع کردن شرکای امنیتی و اقتصادی خود بودند، اما جنگ این روند را به ضرورتی فوری تبدیل کرده است.
از یک سو، آنها همچنان به همکاری امنیتی با آمریکا، که هنوز قدرتمندترین بازیگر نظامی منطقه است، ادامه میدهند. از سوی دیگر، همزمان روابط اقتصادی خود را با چین گسترش میدهند، به دنبال همکاریهای امنیتی و تجاری با جنوب و آسیای مرکزی میروند و عربستان سعودی نیز در اوج بحران هرمز، توافق دفاع مشترک مکه با پاکستان را رسمیت بخشید.
اینکه این توافق در آینده به دومین ستون واقعی امنیت خلیج فارس تبدیل شود یا صرفا به عنوان یک ابزار بازدارنده و نمادین باقی بماند، میتواند نقش مهمی در شکلگیری معماری امنیتی و اقتصادی منطقه در سالهای آینده داشته باشد.
پاکستان؛ بازیگری میان چهار قطب
در این بازآرایی ژئوپلیتیکی، جایگاه پاکستان ویژگی متفاوتی پیدا کرده است؛ کشوری که از نظر جغرافیایی در نقطه اتصال خلیج فارس، ایران، چین و آسیای مرکزی قرار دارد.
اسلامآباد همزمان میزبان مذاکرات میان واشنگتن و تهران بوده، پیمان دفاعی خود با ریاض را تثبیت کرده، روابط کاری خود را با دولت آمریکا حفظ کرده و در عین حال ارتباطش با ایران را نیز ادامه داده است؛ آن هم در شرایطی که بخش بزرگی از منطقه به سمت قطببندی شدیدتر حرکت کرده است.
پاکستان همچنین تلاش می کند تا روابط خود با افغانستان را نیز بهبود ببخشد؛ اقدامی که برای تحقق هدف دیرینه این کشور، یعنی ایجاد مسیرهای زمینی به آسیای مرکزی، اهمیت اساسی دارد.
مجموع این اقدامات نشان میدهد اسلامآباد آگاهانه در تلاش است تا همزمان شریک قابل اعتماد چندین قطب رقیب باقی بماند، نه اینکه به طور کامل در کنار یکی از آنها قرار گیرد. با این حال، هنوز مشخص نیست این سیاست موازنهگرایانه تا چه اندازه در جنگی که افق پایان آن دیده نمیشود، قابل دوام خواهد بود یا اینکه آیا سرانجام به دستاوردی پایدار در حوزه اقتصاد و دیپلماسی برای پاکستان تبدیل خواهد شد یا نه.
آزمون بزرگ اسلام آباد
برای منطقهای که در حال بازنگری در مفهوم تضمینهای امنیتی است، سیاست موازنهجویانه پاکستان اهمیتی فراتر از مرزهای این کشور پیدا کرده است.
پاکستان تنها قدرت هستهای مسلمان است که هم روابط عمیقی با کشورهای خلیج فارس دارد، هم کانال ارتباطی مؤثری با واشنگتن را حفظ کرده و هم روابط کاری خود با پکن و تهران را از دست نداده است؛ ترکیبی کمنظیر در منطقهای که بازیگران معدودی میتوانند همزمان با همه طرفهای درگیر گفتوگو کنند.
اینکه اسلامآباد از این موقعیت برای کمک به یافتن راهی واقعی جهت خروج از بحران هرمز استفاده کند یا صرفا آن را به ابزاری برای تقویت منافع دوجانبه خود تبدیل سازد، میتواند به همان اندازه که درباره آینده جنگ سخن میگوید، از بلندپروازیهای منطقهای پاکستان نیز پرده بردارد.
قدرت آمریکا از میان نرفته اما...
بحران تنگه هرمز پس از شش ماه بیش از هر چیز یک واقعیت را آشکار کرد: قدرت آمریکا از میان نرفته، اما قدرتی که فاقد یک راهحل سیاسی عملی باشد، دقیقا به چنین وضعیتی ختم میشود.
محاصرهای که نمیتواند پایدار بماند، ناوگانی که نشانههای آشکار فرسودگی را بروز میدهد و منطقهای که بیش از هر زمان دیگری به این نتیجه رسیده است که امنیتش دیگر نمیتواند تنها به تصمیم بعدی واشنگتن گره خورده باشد، همگی نشان میدهند که برتری نظامی بهتنهایی برای حفظ نظم منطقهای کافی نیست.
تنگه هرمز تنها یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه به نمادی از شکاف میان قدرت سخت آمریکا، و توان واقعی آن برای شکل دادن به نتایج سیاسی جنگهایی که خود آغاز میکند، تبدیل شده است.