تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4361181
شناسه : 4361181
تاریخ :
نظم جدید خاورمیانه به روایت نشریه آمریکایی/ حمایت از نسل‌کشی در غزه، اعتبار اخلاقی واشنگتن را نابود کرد اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: نشریه فارن افرز در تحلیلی از افول نظم آمریکایی در خاورمیانه نوشت که شکست نظامی و استراتژیک در جنگ با ایران، حمایت از نسل‌کشی در غزه و بی‌اعتنایی به متحدان منطقه‌ای، ضربه نهایی را به سلطه واشنگتن در منطقه وارد کرده و نفوذ آمریکا مانند امپراتوری‌های اروپایی در حال محو شدن است .

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از نورنیوز، فارن افرز با این مقدمه نوشت: دلایل اصلی افول این نظم، شکست نظامی و استراتژیک در تجاوز آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران، بی‌اعتنایی به مساله فلسطین، نقص‌های ذاتی و اصولی در نظم قدیم و بی‌اعتنایی واشنگتن به متحدان منطقه‌ای در خلیج فارس است.

آمریکا و اسرائیل در رسیدن به اهداف خود علیه ایران و یا حتی محافظت از متحدان در خلیج‌فارس که میزبان تاسیسات نظامی‌اش هستند، شکست خورد و این اعتبار امنیتی که پایه حضور نظامی آمریکا در منطقه بود را به‌طور جبران‌ناپذیری تخریب کرد.

از سوی دیگر، اسرائیل هرگونه تعهد به راه‌حل ۲دولتی در مساله فلسطین را کنار گذاشته و با الحاق اراضی و جنگ در غزه، ماموریت تاریخی واشنگتن برای آشتی دادن متحدان عرب با اسرائیل را به شکست کشانده است.

جدا از اینها، ناتوانی آمریکا در حل مساله فلسطین و شهرک سازی‌های غیرقانونی اسرائیل در اراضی اشغالی به ویژه در کرانه باختری نیز مزید بر علت شده است. حمایت همه‌جانبه آمریکا از نسل‌کشی در غزه، اعتبار اخلاقی آن را نابود کرد و ناتوانی‌اش در جنگ با ایران، توهم برتری نظامی آمریکا را در هم شکسته است.

سیاست‌های این سال‌های واشنگتن برای منطقه، جنگ‌های ویرانگر در عراق، سوریه، یمن، لیبی و غزه، فقر، نابرابری و بی‌ثباتی مزمن برای مردم منطقه بودند.

اکنون واشنگتن با موجی از متحدان ناراضی و ناامید روبرو است. این وسط تنها اسرائیل است که از بی‌قانونی و خشونت در منطقه سود می‌برد و به توسعه‌طلبی ادامه خواهد داد.

اگر آمریکا این مسیر را تغییر ندهد، به سرنوشت امپراتوری‌های پیشین بریتانیا و فرانسه دچار خواهد شد و نفوذ خود را در خاورمیانه برای همیشه از دست خواهد داد. نظم جدید به هر حال شکل خواهد گرفت، چه آمریکا در آن نقش داشته باشد، چه نداشته باشد.

چندین دهه هدف اصلی آمریکا این بوده که همه متحدانش را پیرامون یک نظم جمع کند که اول از همه از اسرائیل محافظت کند. جنگ ترامپ علیه ایران اصلا برخلاف این سیاست نبود، بلکه دقیقا همین سیاست را دنبال کرد رئیس جمهور آمریکا می‌خواست با یک حمله نظامی به صورت یکجا تمامی خطر ادعایی ایران را از بین ببرد درست مثل کاری که قبل از حمله به عراق در ۲۰۰۳ کردند و مثل جنگ‌های اسرائیل علیه حزب الله و حماس، طراحان این جنگ هم چند اشتباه بزرگ مرتکب شدند؛ نخست اینکه فکر می‌کردند با نیروی نظامی هر کاری می‌شود کرد؛ آنها ایران را دست کم گرفتند و باور نداشتند که طرف مقابل می‌تواند با قدرت دفاع کند؛ فرض می‌کردند متحدانشان بدون هیچ حرفی از آنها حمایت می‌کنند و برای جان مردم عادی هیچ اهمیتی قائل نبودند. در حالی که بیشتر رهبران و مردم منطقه به شدت خواهان توقف حملات نظامی و اختلالات اقتصادی هستند و عمیقا از واشنگتن به خاطر کشاندن آنها به یک فاجعه، کینه به دل دارند.

این ماجراجویی آمریکا یک کار غیرعادی و خارج از روال نبود؛ بلکه نقص اصلی و همیشگی سیاستش در خاورمیانه را عیان کرد.

برتری آمریکا یک‌شبه از بین نخواهد رفت، اما تردیدهای دیرینه درباره قدرت و هدف آمریکا از نقطه‌ بحرانی خود عبور کرده است. شاید در مواجهه با جنگی بی‌نتیجه و ایرانی قدرتمندتر، کشورهای حوزه‌ خلیج ‌فارس خریدهای تسلیحاتی و درخواست‌های خود را برای تضمین‌های امنیتی تازه افزایش دهند، اما نظم قدیم در واقع جای خود را به چیز جدیدی می‌دهد.

افشاگری‌های ناشی از جنگ علیه ایران و جنگ اسرائیل علیه غزه پیش از آن، محاسبات متحدان و دشمنان آمریکا را تغییر داده است. دور دیگری از درگیری یا انتخاب رئیس‌جمهوری متفاوت در آمریکا، این گسست را ترمیم نخواهد کرد.

سال‌های پیش رو نویدبخش ناآرامی بیشتری است. ایالات متحده ابزارهای اندکی برای مهار هم اسرائیل خودشیفته و ایران قدرتمند در اختیار دارد. اسرائیل امیدوار است مرزهای خود را گسترش دهد، از جمله با ضمیمه کردن هر چه بیشتر سرزمین‌های تاریخی فلسطین.

برای چندین دهه پس از جنگ جهانی دوم، جاه‌طلبی‌های آمریکا در خاورمیانه به واسطه رقابت جهانی آن با اتحاد جماهیر شوروی تعریف می‌شد. این رقابت به واشنگتن نقشی پررنگ در سیاست منطقه می‌داد، اما آن را از مداخله نظامی آشکار برحذر می‌داشت. نظم کنونی خاورمیانه که توسط دولت جرج بوش پدر پس از فروپاشی شوروی و آزادسازی کویت از اشغال عراق در جنگ خلیج‌فارس (۱۹۹۰–۹۱) ایجاد شد، با برتری آمریکا تعریف می‌شد. واشنگتن که با فرصتی تاریخی برای تضمین سلطه بی‌چالش بر منطقه‌ای که مدت‌ها محل مناقشه بود، روبرو شده بود، با ایجاد پایگاه‌های نظامی و ترتیبات امنیتی خود را به قدرتی غیرقابل‌جایگزین تبدیل کرد. 

اما برای بیشتر مردم، نظم آمریکایی تنها به معنای خشونت و محرومیت بود. ۳۵ سال گذشته شاهد جنگ‌های متعدد اسرائیل علیه همسایگان، فروپاشی کامل روند صلح اسرائیل و فلسطین، عملیات طوفان الاقصی و متعاقبا ویرانی غزه توسط اسرائیل بوده است. در عراق، ایالات متحده ۱۲ سال تحریم‌های فلج‌کننده، بمباران‌های متناوب و تلاش‌های ناموفق برای تغییر رژیم و منع اشاعه و به دنبال آن تهاجم و اشغال فاجعه‌بار سال ۲۰۰۳ را تحمیل کرد که آن هم به قیمت جان‌های بی‌شمار مردم بود. در سایه سلطه آمریکا، جنگ‌های فاجعه‌باری در لبنان، لیبی، سودان، سوریه و یمن رخ داد.

قیام‌های ۲۰۱۰–۱۱ دولت‌های عرب را به اشکال جدیدی از مداخله‌گری سوق داد، تا حدی به این دلیل که آنها اعتماد خود را به توانایی و تمایل ایالات متحده برای پاسخ به آنچه تهدیدهای فوری می‌پنداشتند، از دست داده بودند. سرنگونی حسنی مبارک، رئیس‌جمهور مصر در سال ۲۰۱۱ به آنها ثابت کرد که نمی‌توانند روی آمریکا برای نجاتشان از چالش‌های داخلی حساب کنند.

اسرائیل، از قاطع‌ترین تضمین‌های امنیتی آمریکا برخوردار بود اما عملیات هفتم اکتبر این غرور را در هم شکست.

بحران دوگانه‌ نابودی غزه توسط اسرائیل و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است صرفا قسمت دیگری از این چرخه به نظر برسد. اما در حقیقت، این رویدادها با هم، ضربه نهایی را به خاورمیانه آمریکایی وارد کرده‌اند. حمایت آمریکا از یورش اسرائیل به غزه، به ویژه در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، هر گونه اعتبار اخلاقی باقی‌مانده‌ای را که ایالات متحده می‌توانست ادعا کند، از بین برد. فاجعه‌ ترامپ در ایران نیز توهم قدرت مطلق نظامی آمریکا را در هم شکست. هر دو رویداد، به کشورهای عربی نشان داده است که آنها فاقد نفوذ معنادار در نظم منطقه‌ای هستند و بازده تضمین‌های امنیتی آمریکا رو به کاهش است.

اگر جنگ غزه آینده‌ رهبری منطقه‌ای آمریکا را در هاله‌ای از ابهام قرار داده بود، جنگ علیه ایران تایید پایان نظم بود. رهبران خلیج‌فارس از اینکه آمریکا و اسرائیل جنگ را بدون مشورت با آنها، در حالی که می‌دانستند مخالف آن هستند و در میانه‌ مذاکرات با ایران با میانجی‌گری عمان آغاز کردند، خشمگین بودند. جنگی که آنها در آن هیچ نظری نداشتند، آنها را در معرض تلافی مستقیم ایران قرار داد. 

رهبران خلیج‌فارس نه تنها از بی‌توجهی آمریکا به ترجیحات خود، بلکه از آشکار شدن ناتوانی آمریکا شوکه شدند و نگرانی آنها وقتی به خشم تبدیل شد که آمریکا تاسیسات آب ایران و اسرائیل انبارهای نفت ایران را بمباران کردند. واشنگتن با آینده‌ شرکای خود قمار می‌کرد.

این روزها اشاره به جنگ آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران به عنوان «لحظه‌ سوئز» واشنگتن رایج شده است. در واقع، شباهت‌هایی میان فاجعه‌ امروز و نقشه‌ شکست‌خورده‌ی بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای تصرف کانال سوئز از مصر در سال ۱۹۵۶ وجود دارد، که پیروزی سیاسی خیره‌کننده‌ای را برای جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور وقت مصر به ارمغان آورد. سوئز به اختصاری برای پایان یافتن امپراتوری‌های اروپایی و گذار از جهان چندقطبی به نظام دوقطبی دوران جنگ سرد تبدیل شد. اما بحران سوئز فورا به امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه در خاورمیانه پایان نداد. فرانسه جنگ خود برای حفظ الجزایر را ۶ سال دیگر ادامه داد و بریتانیا به مدت یک دهه و نیم قدرت مسلط در خلیج‌فارس باقی ماند، با شورش‌ها در عمان و یمن امروزی جنگید و سرانجام در سال ۱۹۷۱ از منطقه خارج شد. رویدادها زمان می‌برند تا به طور کامل آشکار شوند.

تاثیرات کامل فاجعه‌ آمریکا در ایران نیز به طور مشابه زمان خواهد برد تا ملموس شود. 

در زمان بحران سوئز، فروپاشی امپراتوری‌های اروپایی اجتناب‌ناپذیر بود اما نظم خاورمیانه‌ای ایالات متحده نیز سال‌هاست که با انباشت شکست‌های سیاسی در حال زوال است که در نهایت به از دست دادن هدف مشترک و ناتوانی نظامی آشکار شده در بحران‌های اخیر انجامید.

وقت آن است که واشنگتن به فرآیندی دیپلماتیک متعهد شود که بتواند ایران را به عنوان شریکی سرمایه‌گذار به نظام امنیتی منطقه وارد کند. بازتعریف سیاست آمریکا همچنین باید به نحوه رفتار واشنگتن با متحدانش گسترش یابد. این شامل اسرائیل نیز می‌شود.

به طور گسترده‌تر، ثبات در سطح منطقه‌ای مستلزم آن است که ایالات متحده به هنجارهای بین‌المللی حقوق بشر متعهد شود، از مداخلات نظامی شرکا و جنگ‌های نیابتی در مکان‌هایی مانند سودان و لیبی جلوگیری کند و از دولت‌های عراق و لبنان نخواهد که نیروهای مقاومت در عراق و حزب‌الله را پیش از آنکه کاملا برای این کار آماده باشند، خلع سلاح کنند. 

مردم منطقه که به ریاکاری آمریکا عادت کرده‌اند، استقبال چندانی نمی‌کنند. نظم آمریکایی در حال پایان است، نفوذ آمریکا مثل امپراتوری‌های اروپایی محو می‌شود.