تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4360882
شناسه : 4360882
تاریخ :
10 اقدام ترامپ در مسیر تضعیف آمریکا | جنگ با ایران داستان را عوض کرد | روبیو کجای بازی قرار دارد؟ اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: شهرت ترامپ به معامله‌گری دوگانه و غیرقابل پیش‌بینی بودن، یکی از دلایلی است که باعث شده او در پایان دادن به جنگ با ایران با چنین دشواری‌هایی روبه‌رو شود. رهبران ایران حرف‌های او را باور نمی‌کنند.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به‌گزارش اقتصادنیوز، این وعده دونالد ترامپ به مردم آمریکا بود: «عظمت را به آمریکا بازگردانیم»

به ادعای ترامپ، انتخاب دوباره او به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا قرار بود تا این کشور را به دوران طلاییِ انسجام داخلی، پویایی اقتصادی، حاکمیت ملی و نفوذ جهانی بازگرداند. این چشم‌انداز برای بسیاری از آمریکایی‌هایی که از جهانی‌شدن آسیب دیده بودند و معتقد بودند مهاجران و گلوبالیست‌ها از درون کشور را تضعیف می‌کنند، وسوسه‌انگیز بود.

اکنون با نزدیک شدن به میانه دوره دوم ریاست‌جمهوری او، تردیدی نیست که او یکی از تأثیرگذارترین روسای‌جمهور تاریخ آمریکا بوده است؛ با این تفاوت که تقریبا تمام تصمیمات او به تضعیف آمریکا و مردم آن منجر شده است.

خبر مرتبط
حمله نظامی یا مذاکره؛ چشم انداز رابطه ایران و آمریکا در پایان تفاهم 60 روزه | بیگدلی: زمان استفاده از اهرم «تنگه هرمز» رو به اتمام است
حمله نظامی یا مذاکره؛ چشم انداز رابطه ایران و آمریکا در پایان تفاهم 60 روزه | بیگدلی: زمان استفاده از اهرم «تنگه هرمز» رو به اتمام است

اقتصادنیوز: یک کارشناس مسائل بین‌الملل معتقد است: سیاست یک بازی چند نفره است، اما ما همیشه آن را یک بازی یک نفره در نظر میگیریم و این همیشه به ضرر ما تمام شده است.

10 اقدام فاجعه‌بار ترامپ در دوران دوم ریاست‌جمهوری

استفان ام. والت در فارن‌پالیسی نوشت: پیامدهای اقدامات و تصمیمات ترامپ او برای بیشتر مردم آمریکا و همچنین برای قدرت نسبی و جایگاه این کشور در جهان زیان‌بار بوده است.البته احتمالا نزدیکان و اعضای خانواده او از این شرایط سود برده باشند، اما حاصل تجمعی سیاست‌های ترامپ، نه بازگشت آمریکا به دوران شکوه عظمت، بلکه ایجاد کشوری ضعیف‌تر با شکاف‌های عمیق‌تر خواهد بود.

بگذارید این موارد را یکی‌یکی مرور کنیم.

۱. از بین بردن اعتماد متحدان به تعهدات آمریکا

اهمیت اعتبار در سیاست خارجی گاهی بیش از حد بزرگ‌نمایی می‌شود، اما سایر کشورها اگر باور نداشته باشند که واشنگتن به وعده‌های خود عمل خواهد کرد، تمایل کمتری برای همکاری با آمریکا خواهند داشت.

ترامپ همان‌طور که در دوران فعالیت تجاری خود بارها نشانه‌داده بود،که با دعاوی حقوقی و ورشکستگی‌های متعدد همراه بود، بار دیگر ثابت کرد که تهدیدهایش عمدتا بلوف‌هایی توخالی، و وعده‌هایش فاقد اعتبار هستند.

او اکنون همان توافق تجاری با کانادا و مکزیک را که در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش مذاکره کرده بود و آن را بهترین توافق تاریخ می‌خواند، زیر سؤال می‌برد. رویکرد رفت‌وبرگشتی او در قبال تعرفه‌ها، تهدیدهای مکرر برای قطع حمایت از متحدان کلیدی و عقب‌نشینی غیرقابل توضیح از پیشنهاد خود برای اجازه دادن به اوکراین جهت ساخت سامانه‌های رهگیر پاتریوت، به‌وضوح نشان می‌دهد که حرف‌های او هیچ ارزشی ندارند.

متحدان امریکا

جنگ با ایران داستان را عوض کرد

او توافق هسته‌ای موفقیت‌آمیز با ایران را کنار گذاشت؛ اقدامی که ظاهرا قرار بود نتیجه بسیار خوبی برای آمریکا به همراه داشته باشد!

این مسئله پیامدهای ملموسی دارد. برای مثال، شهرت ترامپ به معامله‌گری دوگانه و غیرقابل پیش‌بینی بودن، یکی از دلایلی است که باعث شده او در پایان دادن به جنگ با ایران با چنین دشواری‌هایی روبه‌رو شود. رهبران ایران حرف‌های او را باور نمی‌کنند، چرا باید باور کنند؟ آن‌ها به‌درستی خواهان دریافت امتیازات ملموس و تضمین‌های مشخص پیش از آن هستند که به او اجازه دهند از این بحران خارج شود.

همین مسئله یکی از دلایلی است که کشورهای بیشتری در سراسر جهان در حال پوشش ریسک‌های خود و جست‌وجو برای یافتن شرکای قابل‌اعتمادتر هستند.

۲. کاهش توانمندی نظامی

ترامپ و وزیر دفاع، پیت هگست، با وجود هزینه‌کردن مبالغی بی‌سابقه، لاف زدن درباره مرگبار بودن نیروهای مسلح آمریکا، در عمل نیروهای نظامی کشور را تضعیف کرده و توان آمریکا برای بازدارندگی در برابر حملات علیه شرکایش را کاهش داده‌اند.

چگونه؟ با آغاز جنگی نابخردانه با ایران، کاهش ذخایر تسلیحات حیاتی و نگه داشتن کشتی‌ها، اسکادران‌های هوایی و نیروهای نظامی برای ماه‌ها در مناطق عملیاتی؛ اقدامی که بنا بر گزارش‌ها به موجی از تلاش برای خودکشی در میان نیروها منجر شده است.

این اقدامات ظرفیت ارزشمند نظامی آمریکا را بدون دستیابی به هدفی معنادار مصرف کرده، آسیب‌پذیری‌های کشور را برای رقبای همیشگی آشکار ساخته و روحیه نیروهای نظامی را به شکلی بالقوه تراژیک تضعیف کرده است. در حالی که ترامپ و هگست منابع و توان نظامی آمریکا را هدر داده‌اند، رقبای احتمالی آینده در حال تسلیح، مطالعه، آموزش و آماده‌سازی خود بوده‌اند.

برای بدتر شدن اوضاع، ترامپ و هگست در تلاش‌اند تا نیروهای مسلح آمریکا را سیاسی کنند و آنها را به بخشی وفادار از جنبش ماگا تبدیل کنند. هگست فعالانه در پی پاکسازی افسرانی بوده که از نظر او «ووک» هستند؛ همچنین تعداد زیادی از زنان و افراد رنگین‌پوست را، علی‌رغم سوابق درخشان و توصیه افسران ارشدی که آنها را از نزدیک می‌شناسند، از ارتقا محروم و یا از سمت‌های خود برکنار کرده است. او همچنین تلاش کرده تا نوعی همسان‌سازی ایدئولوژیک را بر کل ساختار نظامی، از جمله آکادمی‌های نظامی، تحمیل کند.

این تحولات خطرناک است. ساموئل هانتینگتون، نظریه‌پرداز فقید علوم سیاسی، در کتاب معروف خود سرباز و دولت، استدلال می‌کند که حرفه‌ای‌گری نیروهای مسلح، متکی بر مجموعه‌ای از هنجارها و فرهنگ نهادی است که ارتش را از منازعات سیاسی دور نگه می‌دارد، امری که یکی از دارایی‌های مهم آمریکا در طول تاریخ بوده است.

افسران ارتش آمریکا به قانون اساسی سوگند می‌خورند، نه به یک حزب یا رئیس‌جمهور، و انتظار می‌رود از الگویی پیروی کنند که در آن «وظیفه، افتخار و کشور» در اولویت قرار دارند. آنها بر اساس گرایش حزبی‌شان ارزیابی نمی‌شدند و فرماندهان ارشد در دوره‌های مختلف به دولت‌های متعلق به هر دو حزب خدمت می‌کردند. اگرچه رهبران ارشد نظامی و سایر بخش‌های موسوم به مجتمع نظامی-صنعتی نفوذ قابل‌توجهی بر مسائل امنیت ملی دارند، اما همچنان تابع کنترل غیرنظامی هستند و ارتش هیچ‌گاه ابزاری نبوده است که یک حزب بتواند از آن برای تصاحب یا حفظ غیرقانونی قدرت استفاده کند.

به نظر من این وضعیت هنوز برقرار است، اما روندهای موجود نگران‌کننده‌اند. و تردیدی ندارم که اگر ترامپ می‌توانست نیروهای مسلح را به ابزاری وفادار به قدرت شخصی خود تبدیل کند، چنین کاری را انجام می‌داد. اگر او موفق شود، ارتش آمریکا به نیروی رزمی حتی کم‌اثرتری تبدیل خواهد شد.

۳. فروپاشی نهاد‌ها و ظرفیت‌های دیپلماتیک؛ روبیو کجای بازی قرار دارد؟

مارکو روبیو عناوین و سمت‌های زیادی داشته است؛ از وزیر خارجه گرفته تا مشاور امنیت ملی و سرپرست اداره آرشیو ملی. اما گاهی آن‌قدر از صحنه کنار گذاشته شده که آدم را یاد تصاویر کودکان گمشده‌ای می‌اندازد که زمانی روی بسته‌های شیر چاپ می‌شد. آدم می‌خواهد بپرسد: این مرد را ندیده‌اید؟

او تا حد زیادی از جنگ ایران، جنگ اوکراین و دیگر مسائل عمده‌ای که امروز کشور با آنها مواجه است، کنار گذاشته شده؛ آن هم در شرایطی که خودش و ترامپ به‌طور نظام‌مند ظرفیت دیپلماتیک و حضور بین‌المللی آمریکا را تضعیف کرده‌اند. بازسازی این ظرفییت‌ها ممکن است ده‌ها سال طول بکشد.

از خروج یک‌جانبه تا تعطیلی کنسولگری‌ها

وزارت خارجه آمریکا تحت رهبری روبیو به‌صورت یک‌جانبه از بیش از ۶۰ سازمان بین‌المللی خارج شده است؛ آن هم در شرایطی که چین همچنان حضور و مشارکت خود را در این سازمان‌ها گسترش می‌دهد. کنسولگری‌ها و دفاتر دیپلماتیک آمریکا در خارج تعطیل شده و ده‌ها سفارتخانه همچنان بدون سفیر مانده‌اند.

یک بررسی جامع که از سوی انجمن خدمات خارجی آمریکا انجام شده است نشان می‌دهد که ۹۸ درصد پاسخ‌دهندگان، از پایین بودن روحیه کارکنان می‌گویند و ۸۶ درصد نیز معتقدند که این اقدامات توانایی آنها برای انجام وظایفشان را مختل کرده است. عنوان این گزارش گویای همه‌چیز است: نهادهای دیپلماتیک کشور به «نقطه فروپاشی» رسیده‌اند.

دیپلمات‌های تیم ترامپ آماتور هستند

شاید اگر فرستادگان ویژه‌ای که ترامپ ترجیح می‌دهد به آنها تکیه کند، دیپلمات‌هایی بسیار توانمند و مؤثر بودند، این مسئله چندان نگران‌کننده نبود. اما عملکرد دیپلمات‌های آماتوری مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر، یا معاون رئیس‌جمهور، جی.دی. ونس، نشان داده است که چنین نیست.

ویتکاف

۴. تضعیف برتری علمی آمریکا

رهبری در حوزه علم و فناوری مدت‌هاست که یکی از پایه‌های قدرت جهانی آمریکا بوده است. همان‌طور که چین به‌وضوح درک کرده، توانمندی علمی در آینده اهمیت بیشتری نیز پیدا خواهد کرد.

ترامپ در واکنش به این چالش چه کرده است؟ او حمایت فدرال از طیف گسترده‌ای از تحقیقات علمی را کاهش داده، به دانشگاه‌ها با استدلال‌هایی بی‌اساس حمله کرده، افراد ناآگاه و فاقد صلاحیت علمی را در سمت‌های کلیدی منصوب کرده، ادعاهای نادرست آنها را از طریق اظهارات و شبکه‌های اجتماعی خود تقویت کرده و یک فرد غیرمتخصص را به‌عنوان مشاور علمی خود منصوب کرده است. او همچنین کاملا این باور را ترویج می‌کند که ناآگاهی بر دانش و تخصص برتری دارد.

فرار مغز‌ها به آمریکا می‌رسد؟

بر اساس داده‌های مؤسسه فیزیک آمریکا، فارغ‌التحصیلان دوره دکتری در رشته فیزیک با بالاترین نرخ خروج از آمریکا طی ۳۰ سال گذشته مواجه‌اند؛ نرخی که تقریبا دو برابر سال گذشته است. فرار مغزها در این حوزه و حوزه‌های دیگر، آمریکا را در مقایسه با وضعیتی که می‌توانست داشته باشد، کشوری کم‌دانش‌تر، کم‌نوآورتر، کم‌بازده‌تر و ناامن‌تر خواهد کرد.این یک خودزنی تمام‌عیار است که احتمال برتری علمی آمریکا را به قدرتمندترین رقیب واشنگتن، یعنی پکن واگذار خواهد کرد.

۵ ، گذار از فناوری‌های سبز به نفع پکن تمام می‌شود

اشتباه مرتبط دیگر، ناشی از انکار دیرینه تغییرات اقلیمی از سوی ترامپ، مخالفت او با انرژی‌های تجدیدپذیر و تعهد سرسختانه‌اش به افزایش مصرف سوخت‌های فسیلی است.

این رویکرد واقعا دیوانگی است؛ هرکس ادبیات علمی مربوط به این موضوع را مطالعه کرده یا روندهای بلندمدت اقلیمی را دنبال کرده باشد، این مسئله را می‌داند.

سیاست‌های ترامپ نه‌تنها به مشکلات جدی‌تر اقلیمی و افزایش مرگ‌ومیر ناشی از تغییرات آب‌وهوایی و رنج انسانی بیشتر منجر خواهد شد، بلکه تضمین می‌کند که چین بر فناوری‌های سبز آینده، از انرژی خورشیدی و بادی گرفته تا باتری‌ها مسلط شود، در حالی که آمریکا در فناوری‌های دودزای قرن نوزدهم باقی خواهد ماند.

۶. تضعیف حاکمیت قانون

بی‌اعتنایی ترامپ به قوانین و مقررات به ‌همگان ثابت شده است. او تلاش‌های گسترده‌ای برای مصون کردن خود از هرگونه محدودیت حقوقی انجام داده و هم‌زمان از نظام قضایی برای پیشبرد تسویه‌حساب‌های شخصی با افرادی استفاده کرده که به هر دلیلی خشم او را برانگیخته‌اند. تأیید صلاحیت و انتصاب تاد بلانش، وکیل شخصی ترامپ و فردی که به‌شدت با خواسته‌های او همراه است، به‌عنوان دادستان کل آمریکا، تازه‌ترین گام در این مسیر است. تلاش‌های او نیز با حمایت دیوان عالی همسو با ایدئولوژی او و مدافع اختیارات گسترده قوه مجریه تسهیل شده است؛ دیوانی که اگرچه در موارد محدودی اقدامات ترامپ را متوقف کرده، اما در بیشتر موارد آنها را تأیید و اختیارات رئیس‌جمهور را تقویت کرده است.

چرا این مسئله اهمیت دارد؟ زیرا اعتماد به سلامت و بی‌طرفی نظام قضایی آمریکا هم برای شهروندان این کشور و هم برای خارجی‌هایی که قصد تجارت یا سرمایه‌گذاری در آمریکا را دارند، اطمینان‌بخش است. اطمینان از اینکه قوانین به شکلی عادلانه، بی‌طرفانه و شفاف تفسیر و اجرا می‌شوند، خطر تصمیم‌های خودسرانه یا سیاسی را کاهش می‌دهد و در نتیجه ریسک فعالیت اقتصادی در کشور را پایین می‌آورد.

اگر خارجی‌ها به این نتیجه برسند که نظام قضایی آمریکا سیاسی و فاسد شده است، احتمالا تمام روابط خود را با این کشور قطع نخواهند کرد، زیرا کشورهای بسیاری وجود دارند که این مشکلات در آنها بسیار شدیدتر است. اما آمریکا یکی از ویژگی‌هایی را که در گذشته آن را به شریکی جذاب تبدیل می‌کرد، از دست خواهد داد.

۷- زیر سوال بردن اعتبار انتخابات و دموکراسی

دموکراسی به انتخابات آزاد و عادلانه و همچنین باور شهروندان به این مسئله وابسته است که نتایج انتخابات واقعا بازتاب آرای به صندوق ریخته‌شده باشد. ترامپ از همان ابتدا با ایجاد تردید درباره سلامت نظام انتخاباتی، به این اصل آسیب زده است؛ مشهورترین نمونه آن نیز ادعای بی‌اساس و تکرارشونده او درباره پیروزی در انتخابات ۲۰۲۰ است.

اگر دنبال نمونه تقلب انتخاباتی هستید جای دوری نروید!

در واقع، روشن‌ترین نمونه تخلف انتخاباتی، تلاش ترامپ برای معکوس کردن شکست خود در انتخابات ۲۰۲۰ بود؛ از تشویق جمعیتی خشمگین برای حمله به ساختمان کنگره گرفته تا اعمال فشار بر مسئولان انتخاباتی ایالت‌ها برای یافتن آرای بیشتر به نفع او و تلاش برای وادار کردن مایک پنس، معاون وقت رئیس‌جمهور، به نقض سوگند خود و خودداری از تأیید نتایج انتخابات. اگر به دنبال نمونه‌ای از تقلب واقعی انتخاباتی هستید، لازم نیست جای دوری بروید.

تضعیف اعتماد عمومی به انتخابات باعث می‌شود بازندگان نتایج مورد تأیید اکثریت رأی‌دهندگان را نپذیرند، تصمیم‌های مقاماتی را که به‌طور قانونی انتخاب شده‌اند رد کنند و به دام نظریه‌های توطئه‌ای بیفتند که جامعه آمریکا را بیش از پیش دچار شکاف می‌کند.

هیچ چیز به اندازه این باور که انتخابات دائما دستکاری می‌شوند، نمی‌تواند احساس میهن‌دوستی و وحدت مدنی را از بین ببرد؛ و این دقیقا همین چیزی است که ترامپ و نزدیکانش در حال انجام آن هستند.

۸. کنار گذاشتن سازوکارهای مهار و موازنه قدرت

افزایش قدرت قوه مجریه از دوران ترامپ آغاز نشده است. برخی عواملی که این روند را در دوره دوم ریاست‌جمهوری او تشدید کرده‌اند، از جمله ضعف کنگره و دیوان عالی‌که به سمت تمرکز قدرت در قوه مجریه متمایل است، حتی پیش از انتخاب مجدد ترامپ در سال ۲۰۲۴ نیز وجود داشتند.

ترامپ همچنین نخستین رئیس‌جمهوری نیست که از محدودیت‌های اختیارات خود ناراضی است و ترجیح می‌دهد بدون نیاز به تأیید کنگره یا حمایت قضایی، هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد.

با این حال، آمادگی ترامپ برای عبور از سازوکارهای کنترل و موازنه‌ای که در قانون اساسی آمریکا تعبیه شده‌اند، در تاریخ این کشور کم‌سابقه است و پیامدهای بلندمدت آن جدی خواهد بود.

برای نمونه، کاهش استقلال سیاسی ادراک‌شده فدرال رزرو می‌تواند سرمایه‌گذاران خارجی را نگران کند. همچنین از بین بردن محدودیت‌های موجود بر اقدامات رئیس‌جمهور، نگرانی سایر کشورها درباره قابل‌اعتماد و قابل‌پیش‌بینی بودن آمریکا را افزایش خواهد داد.

وقتی رئیس‌جمهور بتواند بدون نیاز به جلب حمایت عمومی یا حتی ارائه استدلال‌های خود به کنگره هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد، احتمال وقوع ماجراجویی‌های نسنجیده‌ای مانند جنگ کنونی با ایران نیز افزایش می‌یابد.

مگر اینکه واقعا معتقد باشید ترامپ، برخلاف انبوه شواهد موجود، نماینده‌ای خطاناپذیر از مشیت الهی است؛ در غیر این صورت، این حمله به نظم قانون اساسی آمریکا باید واقعا شما را نگران کند.

کنگره آمریکا

۹. ابتذال در گفتمان سیاسی واشنگتن

ترامپ بیش از هر فرد دیگری، مسئول مبتذل شدن گفتمان سیاسی در آمریکا است. بخشی از این مسئله به تمایل و توانایی او برای دروغ گفتن بدون هیچ شرمی بازمی‌گردد؛ ویژگی‌ای که بخش بزرگی از حزب جمهوری‌خواه را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

اما بخش دیگری از آن، به استفاده مداوم او از توهین‌های رکیک، ادبیات خشونت‌آمیز و سخنرانی‌های آشفته‌ای مربوط می‌شود که مخالفان را مجرم، خائن یا حتی بدتر از آن معرفی می‌کند و همچنین تحقیر آشکار نیمی از شهروندان آمریکا.

پیروان او، از ونس گرفته تا دیگران هم این رویه را پذیرفته‌اند. ایجاد شکاف بیشتر میان آمریکایی‌ها و تبدیل مباحثی که باید گفت‌وگوهایی جدی درباره مسائل پیچیده باشند به رقابتی برای توهین‌های کودکانه، دستورالعملی برای تداوم قطبی‌شدن، بن‌بست سیاسی و تصمیم‌های احمقانه است.

دشمنان آمریکا باید از تماشای چنین وضعیتی واقعا خشنود باشند.

۱۰. نابودی قدرت نرم آمریکا

اگر همه این موارد را در کنار یکدیگر قرار دهیم، نتیجه آن فروپاشی واقعی قدرت نرم آمریکا است؛ قدرت نرمی که زمانی از ظرفیت قابل‌توجهی برخوردار بود.

اگرچه ترامپ در میان گروه کوچکی از سیاستمداران همفکر خود به‌خصوص در آمریکای لاتین، محبوبیت دارد، اما آمریکا در نگاه بخش بزرگی از جهان با سقوط چشمگیری مواجه شده است.

نظام دموکراتیک معیوب آمریکا دیگر تحسین گذشته را برنمی‌انگیزد، زیرساخت‌های رو به افول این کشور به جای شگفت‌زده کردن گردشگران خارجی، آنها را دلسرد می‌کند و سیاست‌های غارتگرانه ترامپ حتی کشورهایی مانند کانادا و دانمارک را که زمانی از نزدیک‌ترین و طرفدارترین شرکای آمریکا بودند، از واشنگتن دور کرده است.

وقتی جایگاه آمریکا در افکار عمومی جهان تنها اندکی بهتر از کره شمالی، افغانستان و اسرائیل باشد، روشن است که اتفاق بسیار بدی افتاده است.

شعارها فریبی بیش نبودند

بنابراین، مهم‌ترین دستاورد ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری، ثروتمندتر کردن خود و نزدیکانش بوده است. البته شاید این دستاورد کوچکی نباشد و حتی ممکن است دلیل واقعی ورود او به سیاست نیز همین بوده باشد.

خانواده او تا پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش بسیار ثروتمندتر خواهند شد، اما کشور آمریکا ضعیف‌تر، بیمارتر و خشمگین‌تر خواهد بود.

اگر پیش از این روشن نبود، اکنون دیگر کاملا مشخص است؛ آمریکا را دوباره به عظمت بازگردانیم، از ابتدا چیزی جز یک فریب نبود