تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : سیاست
لینک : econews.ir/5x4358876
شناسه : 4358876
تاریخ :
ماجراهای میلک سلمان؛ استراتژی "گاو شیرده" اصلاح شد؟ اقتصاد ایران: ریاض هنوز نمی‌داند که عامل اصلی ناامنی در منطقه حضور آمریکاست و نمی تواند امنیتش را با پول بخرد.
به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ،  در مکه جایی که نامش برای جهان اسلام بیش از هر پایتخت و مقر نظامی دیگری بار معنایی دارد، سه کشور دور یک میز نشستند تا از یک پیمان دفاعی تازه سخن بگویند. پیمانی که قرار است اگر به یکی از آنها حمله شد دو کشور دیگر نیز آن را حمله‌ای علیه خود تلقی کنند.

هفتم اوت 2026، عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه «توافق دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند. توافقی که بر اساس آن حمله مسلحانه به هر یک از این سه کشور، حمله به همه اعضا تلقی می‌شود و سه طرف متعهد به تقویت همکاری‌های دفاعی و بازدارندگی مشترک شده‌اند. مقام‌های سه کشور تأکید کرده‌اند که این توافق ماهیتی دفاعی دارد و علیه کشور مشخصی طراحی نشده است.

اما پشت این عبارت‌های دیپلماتیک یک سؤال مهم‌تر وجود دارد: آیا آنچه در مکه امضا شد، آغاز شکل‌گیری یک اتحاد نظامی واقعی است یا بار دیگر یکی از همان ائتلاف‌هایی که در سال‌های گذشته با سروصدای سیاسی و رسانه‌ای متولد شدند اما  هنگام آزمون واقعی فاصله میان بیانیه و میدان را آشکار کردند؟ برای پاسخ به این سؤال کمی به عقب برمی گردیم.

توافقی که یک‌شبه متولد نشد

توافق مکه را نمی‌توان اتفاقی جدا از روابط امنیتی عربستان و پاکستان دانست. دو کشور دهه‌هاست در حوزه نظامی با یکدیگر همکاری می‌کنند؛ از آموزش نیروهای سعودی گرفته تا حضور نظامیان پاکستانی در عربستان و برگزاری رزمایش‌های مشترک. همکاری دفاعی دو کشور حتی به دهه‌های 1960 و 1970 بازمی‌گردد و در سال 1982 با یک توافق مهم نظامی وارد مرحله‌ای گسترده‌تر شد. در دوره‌هایی هم هزاران نیروی پاکستانی در عربستان حضور داشته‌اند.

سپتامبر 2025، این رابطه قدیمی شکل حقوقی تازه‌ای پیدا کرد. محمد بن سلمان و شهباز شریف در ریاض «توافق راهبردی دفاع متقابل» را امضا کردند. توافقی که در آن هم تصریح شده بود تجاوز به یکی از دو کشور، تجاوز به هر دو تلقی خواهد شد. از این منظر، توافق مکه را باید مرحله بعدی یک روند دانست نه یک اتفاق ناگهانی.

پاکستان برای عربستان چه دارد؟ ارتشی بزرگ، تجربه چند دهه همکاری نظامی با ریاض و مهم‌تر از همه، جایگاهی ویژه در معادلات بازدارندگی منطقه‌ای. ترکیه هم در سال‌های اخیر همکاری دفاعی خود با پاکستان را در حوزه‌هایی مانند آموزش، صنایع دفاعی، هوافضا، پهپاد و همکاری‌های دریایی گسترش داده است.

در مقابل، عربستان چیزی را در اختیار دارد که اسلام‌آباد و آنکارا بیش از بسیاری از بازیگران منطقه‌ای به آن نیاز دارند: پول، بازار و ظرفیت سرمایه‌گذاری.

بنابراین شاید تصویر واقع‌بینانه‌تر از توافق مکه، نه «گردهمایی برادری اسلامی»، بلکه تبادل منافع میان سه قدرت منطقه‌ای باشد؛ پاکستان توان نظامی و تجربه خود را می‌آورد، ترکیه فناوری و صنایع دفاعی را، و عربستان سرمایه و قدرت مالی و سیاسی را.

اما مشکل از جایی شروع می‌شود که قرار است این تبادل منافع به «دفاع جمعی» تبدیل شود.

عربستان و رؤیای ائتلاف‌سازی

عربستان سعودی در یک دهه گذشته تجربه‌های متعددی از ائتلاف‌سازی داشته است. تجربه‌هایی که نشان می‌دهند فاصله میان تشکیل یک ائتلاف روی کاغذ و ساختن یک ماشین نظامی مشترک فاصله‌ای بسیار طولانی است.

سال 2015، همزمان با آغاز جنگ یمن، ریاض ائتلافی را با عنوان «طوفان قاطع» تشکیل داد و از مشارکت شماری از کشورهای عربی و اسلامی سخن گفت. اما در میدان، نقش کشورها یکسان نبود و بار اصلی عملیات بر دوش عربستان و امارات قرار گرفت.

همان ائتلاف هم در نهایت نتوانست وحدت خود را حفظ کند. عربستان و امارات که در آغاز جنگ یمن در یک جبهه قرار داشتند، بعدها در بسیاری از مسائل یمن و حتی در قبال گروه‌های محلی منافع متفاوتی پیدا کردند.

همان سال ائتلاف دیگری با عنوان «ائتلاف اسلامی نظامی برای مبارزه با تروریسم» شکل گرفت. ائتلافی که در نهایت 41 کشور عضو آن اعلام شدند و قرار بود در برابر گروه‌هایی مانند داعش و سایر جریان‌های تروریستی فعالیت کند. اما این ائتلاف هم هیچ وقت به یک نیروی نظامی مشترک با عملیات مستمر تبدیل نشد.

این تجربه‌ها یک سؤال را به وجود می‌آورد: آیا توافق مکه قرار است از همان الگو پیروی کند؟ این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که ائتلاف دریایی تازه عربستان را هم کنار توافق مکه قرار دهیم.

30 ژوئیه 2026، ریاض میزبان نشستی با حضور نمایندگان و رؤسای ستاد نیروهای مسلح 43 کشور و هیئتی از اتحادیه اروپا بود تا درباره تشکیل یک ائتلاف چندملیتی دریایی گفت‌وگو شود. در پایان، 13کشور از تشکیل این ائتلاف حمایت کردند. ائتلافی که قرار است امنیت کشتیرانی و مسیرهای انتقال انرژی در دریای سرخ، باب‌المندب و خلیج عدن را تقویت کند. ترکیه و پاکستان هم در میان کشورهای حامی این ابتکار بودند.

در ظاهر، تعداد کشورها چشمگیر است، اما تعداد کشورهایی که در یک بیانیه سیاسی از تشکیل ائتلاف حمایت می‌کنند لزوما به معنای شکل‌گیری یک نیروی نظامی مشترک نیست.

ائتلاف نظامی واقعی به چیزی فراتر از بیانیه نیاز دارد: ساختار فرماندهی، تقسیم مسئولیت، قواعد روشن برای تصمیم‌گیری، سازوکار تأمین مالی، هماهنگی اطلاعاتی، لجستیک مشترک و مهم‌تر از همه تعهد روشن اعضا برای ورود به جنگ.

ناتو دقیقاً به همین دلیل صرفاً مجموعه‌ای از امضاکنندگان یک بیانیه نیست. پشت تعهدات سیاسی آن ساختارهای دائمی نظامی و فرماندهی وجود دارد.

اما درباره توافق مکه، پرسش اصلی همین‌جاست: اگر فردا یکی از سه عضو هدف حمله قرار گرفت، چه نهادی تصمیم می‌گیرد که دو عضو دیگر باید وارد جنگ شوند؟

سه ارتش، سه تهدید

مشکل فقط نبود ساختار نیست، اختلاف در تعریف «تهدید» هم مسئله مهمی است. عربستان سعودی در سال‌های گذشته امنیت خود را بیشتر از هر چیز در برابر تهدیدات ناشی از جنگ یمن و حملات موشکی و پهپادی گروه‌های مسلح در منطقه تعریف کرده است.

برای پاکستان اما داستان متفاوت است. بخش بزرگی از محاسبات امنیتی اسلام‌آباد همچنان تحت تأثیر رقابت تاریخی با هند و مسئله کشمیر قرار دارد.

ترکیه هم اولویت‌های امنیتی خاص خود را دارد. از مسئله کردها و تحولات سوریه و عراق گرفته تا منافع آنکارا در شرق مدیترانه.

پس یک سؤال ساده اما بنیادین مطرح می‌شود: اگر فردا بحران از جایی آغاز شود که برای یکی از اعضا مسئله‌ای حیاتی است اما برای دو عضو دیگر نیست، اصل «حمله به یکی، حمله به همه» چگونه اجرا خواهد شد؟

فرض کنیم پاکستان وارد یک رویارویی تمام‌عیار با هند شود. آیا عربستان و ترکیه هم خود را در جنگ می‌بینند؟ آیا کشمیر ناگهان به بخشی از امنیت ملی عربستان تبدیل می‌شود؟ آیا آنکارا حاضر خواهد شد به دلیل یک بحران در جنوب آسیا وارد جنگ شود؟ پاسخ این سؤال‌ها در متن‌های سیاسی بسیار آسان‌تر از میدان جنگ است.

با این همه، شاید مهم‌ترین معنای توافق مکه نه در تعداد جنگنده‌ها و نیروهای نظامی آن، بلکه در تغییری باشد که در محاسبات امنیتی عربستان رخ داده است.

عربستان سعودی سال‌ها یک نسخه مشخص برای امنیت خود داشت. آمریکا سلاح می‌فروخت، پایگاه نظامی ایجاد می‌کرد و وعده تأمین امنیت می‌داد و ریاض میلیاردها دلار هزینه می‌کرد تا زیر چتر واشنگتن بماند . اما حوادث سال‌های اخیر یک واقعیت را برای سعودی‌ها روشن کرد:آمریکا برخلاف آنچه نمایش می‌دهد نمی‌تواند برای هر تهدیدی که متوجه عربستان می‌شود، اقدام موثری کند.

حمله به تأسیسات نفتی آرامکو، جنگ فرسایشی یمن و حملات موشکی و پهپادی ایران نشان داد که حتی انباشت گسترده تسلیحات آمریکایی هم نمی‌تواند برای عربستان امنیت ایجاد کند. ریاض این واقعیت را فهمید اما ظاهراً از این فهم، راه حل درستی نساخت . توافق سه‌جانبه مکه بین عربستان، ترکیه و پاکستان را می‌شود تلاش تازه ریاض برای ساختن یک شبکه امنیتی جدید فهم کرد.

در ظاهر عربستان دیگر نمی‌خواهد همه تخم‌مرغ‌های امنیتی خود را در سبد آمریکا بگذارد. اما آیا این واقعاً استقلال راهبردی ریاض است؟

 مشکل اینجاست که ریاض به جای تغییر منطق امنیتی خود ممکن است فقط تأمین‌کنندگان امنیتش را تغییر داده باشد. سال‌ها آمریکا به عربستان سلاح فروخت تا امنیتش را تضمین کند، حال ترکیه و پاکستان هم وارد این معادله شدند.

اگر تعبیر «گاو شیرده» برای توصیف رابطه عربستان و آمریکا به کار می‌رفت، شاید امروز مسئله این نباشد که این گاو دیگر شیر نمی‌دهد! مسئله این است که چرا قرار است شیر آن به جای یک نفر، میان چند فروشنده امنیت تقسیم شود؟

توافق مکه بیشتر از آنکه نشانه یک معماری امنیتی مستقل باشد، نشانه ایجاد یک بازار تازه برای خرید امنیت است. ریاض یک واقعیت را درست فهمیده اما هنوز جواب درست برای آن را پیدا نکرده است. مسئله عربستان، فقط این نیست که چه کسی از آن دفاع می‌کند. مسئله این است که چرا هنوز امنیت خود را باید از دیگران بخرد؟ و چرا هنوز نمی‌داند که عامل اصلی ناامنی در منطقه، حضور آمریکاست که به واسطه‌ی همین شیرده بودن امثال عربستان رخ داده است. وگرنه اگر آمریکا از منطقه برود، تهدیدی هم متوجه عربستان نیست.