تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصادی
لینک : econews.ir/5x4356018
شناسه : 4356018
تاریخ :
ائتلاف‌هایِ ژله‌ای در میانه جنگ ایران | تاجیک: ممکن است جنگ از کنترل خارج شود | امارات بدش نمی آید ایران تجزیه شود اقتصاد ایران: اقتصادنیوز: نصرت الله تاجیک، تحلیلگر سیاست خارجی می گوید:‌«با توجه به وضعیت کنونی، کاملاً مشخص است که این جنگ و درگیری‌ها هیچ برنده نظامی نخواهد داشت و ما با یک جنگ فرسایشی بی‌معنی، با وضعیتی بسیار شکننده، پیچیده و مبهم مواجهیم که ممکن است هر لحظه، اثرات دومینویی و بهمن‌وار آن را بر تحولات منطقه ای و بین المللی و زندگی مردم ایران و منطقه و جهان ببینیم.»

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش اقتصادنیوز، معادلات امنیتی خاورمیانه پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دستخوش تغییر شده است و منطقه آرایش جدیدی به خود گرفته است.

همکاری‌های جدید میان بازیگران منطقه‌ای یا نزدیک شدن آنها بهم از جمله عربستان، پاکستان و ترکیه، از نگاه نصرت الله تاجیک، دیپلمات بازنشسته و تحلیلگر روابط بین الملل بیش از آنکه نشانه شکل‌گیری یک ائتلاف پایدار باشد، بازتاب نگرانی‌های امنیتی و تلاش برای مدیریت موازنه قدرت است.

خبر مرتبط
بالا گرفتن اختلاف بین اعراب منطقه در میانه جنگ ایران | امارات آماده همراهی با اقدامات سخت‌گیرانه علیه ایران | عربستان در میانه ایستاد
بالا گرفتن اختلاف بین اعراب منطقه در میانه جنگ ایران | امارات آماده همراهی با اقدامات سخت‌گیرانه علیه ایران | عربستان در میانه ایستاد

اقتصادنیوز: عمان در میان کشورهای عربی بیشترین انعطاف را در قبال ایران داشته و حتی در مقطعی، در حال مذاکره با ایران درباره دریافت عوارض عبور از تنگه هرمز بود؛ طرحی که دونالد ترامپ با آن مخالفت کرد.

او به کارشکنی های امارات نیز گریزی می زند و تاکید دارد؛ « امارات شاید خیلی از این وضعیت و تحقق این وضعیت بدش نیاید زیرا گفته می شود در تماس اماراتی ها با ترامپ، تشدید جنگ و فشار بر ایران خواسته شده است.»

تاجیک این را هم می گوید که؛ «عربستان خواهان این نیست که عامل ایران از روی میز برداشته شود؛ چرا که به مخاطرات حذف ایران و دستِ برتر یافتن اسرائیل در منطقه کاملاً آگاه است.»

در اقتصادنیوز، با نصرت الله تاجیک، دیپلمات بازنشسته و تحلیلگر سیاست خارجی و روابط بین اللم درباره این موارد به گفت وگو نشستیم.

********

آقای تاجیک! در میانه جنگ علیه ایران از سوی آمریکا و اسرائیل و بالا گرفتن تنش‌های امنیتی در منطقه، شاهد گسترش همکاری‌ها و توافق‌های جدید میان کشورهایی چون عربستان، پاکستان و ترکیه هستیم، این تحولات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا منطقه در حال ورود به یک آرایش امنیتی جدید است؟

ائتلاف‌ها یا بلوک‌بندی‌هایی که در شرایط سخت و پیچیده و به اصطلاح ژله‌ای شکل می‌گیرند، خیلی قابل دوام نیستند؛ چون امکان دارد که اهداف هریک از بازیگرانی که وارد آن می‌شوند با یکدیگر متفاوت باشد. معمولا در چنین وضعیتی، بازیگران فقط به الزامات شرایط خاصی که وجود دارد تن داده و به این ترتیب، بهم دور یا نزدیک تر می‌شوند.

 منطقه در حال ورود به یک بی‌نظمی امنیتی جدید است

معتقدم اگر این سطح از مسئولیت ناپذیری در صحنه بین المللی کنترل نشود، منطقه وارد یک بی‌نظمی امنیتی جدید خواهد شد. این جنگ از ابتدا با چهار اشتباه محاسباتی و ساختاری اساسی از جانب آمریکا شروع شد و در طی این پنج ماه نتوانست به اهداف این جنگ گسترده برسد.

اول از آن جهت که تصور می‌شد جنگ طولانی نخواهد بود اما طولانی شد.

دوم تصور می شد که حکومت ایران به دلیل آسیب‌هایی که به سیاست‌هایش در خاورمیانه و توانمندی‌های بازدارندگی‌اش در این زمینه وارد آمده است، در ضعیف ترین موقعیت قرار دارد.

سوم نکته این بود که تصور می شد مردم از حکومت فاصله گرفته‌اند، چهارمین اشتباه هم این بود که بر روی عامل ایران در مقابل دشمن خارجی به اندازه کافی تعمق نشده بود. 

واقعیت این است که در اثر این اشتباهات سناریوهای مد نظر آمریکا و اسرائیل محقق نشد و هیچ‌کدام به اهدافی که از این جنگ داشتند، نرسیدند.

ممکن است جنگ از کنترل خارج شود زیرا...

با توجه به وضعیت کنونی، کاملاً مشخص است که این جنگ و درگیری‌ها هیچ برنده نظامی نخواهد داشت و ما با یک جنگ فرسایشی بی‌معنی، با وضعیتی بسیار شکننده، پیچیده و مبهم مواجهیم که ممکن است هر لحظه، اثرات دومینویی و بهمن‌وار آن را بر تحولات منطقه ای و بین المللی و زندگی مردم ایران و منطقه و جهان ببینیم. به این صورت که اوضاع مجدد از کنترل خارج شود، همان‌طور که در درگیری‌های روزهای اخیر شاهد آن بودیم که یک گسترش جغرافیایی از درگیری ها را داشتیم.

به عقیده من، این شرایط در حال تبدیل شدن به یک نظام آشوب است؛ یعنی شرایطی که قابل مدیریت، قابل کنترل و قابل پیش‌بینی نیست.

تاجیک

نزدیکی عربستان به پاکستان برای کنترل ایران؟

*این همکاری‌های جدید بیشتر ناشی از نگرانی‌های امنیتی و اقتصادی تحولات یک سال اخیر هستند یا بخشی از راهبرد بلندمدت کشورهای منطقه برای تنوع‌بخشی به شرکای خود؟

همانطور که بیان کردم، این همکاری‌ها اصالت چندانی ندارند و چه بسا اگر این شرایط عوض شود، این کشورها هم دیگر ضرورتی برای ماندن کنار هم نبینند. البته این سه کشوری که شما از آن‌ها نام بردید، یعنی پاکستان، ترکیه و عربستان، مقداری متفاوت هستند.

برای مثال پاکستان و عربستان پیش‌زمینه‌ ارتباطات قوی را از سالیان گذشته دارند و همکاری‌های نظامی امنیتی با یکدیگر داشته‌اند. البته باز هم این دو کشور از دو منظر متفاوت به هم نزدیک می‌شوند؛ یعنی پاکستان از منظر نیاز به کمک‌های مالی سالیانه سه چهار میلیارد دلاری عربستان، و عربستان به دنبال قدرت نظامی امنیتی پاکستان و مخصوصاً نیروی انسانی تربیت‌شده و آموزش‌دیده نظامی‌ است.

این نزدیکی تا حدی هم به منظور کنترل ایران، است، نوعی ائتلاف با کشوری که در شرق ایران قرار دارد. البته این‌ها مباحث امنیتی است و شاید به بستر سؤالات و مباحث اقتصادی شما خیلی نزدیک نباشد.

از سویی، فضای ترکیه جور دیگری است. اعراب با ترکیه با یک تحفظ و فاصله جلو می‌روند و به یک نوعی می‌توان گفت که اعراب با ترک‌ها پروژه‌ای کار می‌کنند، نه پروسه‌ای. بنابراین هر دو در مقاطعی ممکن است به هم نزدیک و دور شوند. هدف از چنین ارتباطی بهره‌گیری از ظرفیت نظامی، بازیگری سیاسی و به نوعی ایجاد توازن با ایران، از غرب کشور است.

هدف ایجاد توازن با ایران است

بنابراین این‌ روابط بیشتر ناشی از نگرانی اوضاع کنونی، چه از منظر امنیتی، اقتصادی، سیاسی است. مجدد تاکید می کنم که برای این کشورها و به خصوص اعراب حاشیه جنوبی آبراه، موضوع اصلی ایجاد توازن یا ایجاد بازدارندگی علیه ایران است و به همین هدف وارد این‌گونه روابط و ائتلاف‌ها می‌شوند.

*برخی معتقدند که کشورهای منطقه بیش از آنکه بتوانند جنگ را متوقف کنند، قادرند تا با همکاری شرکایی مانند اروپا و چین، در مدیریت پیامدهای آن و کاهش تنش‌ها نقش‌آفرینی کنند؛ مثلا از چین بخواهند تا از نفوذ خود برای بازگشایی تنگه هرمز استفاده کند. این دیدگاه تا را چه اندازه عملی می‌دانید؟

بستگی دارد که ما نقش این کشورهای عربی را چگونه ببینیم. اگر نقش آن‌ها را منفعل بدانیم یک تجزیه‌وتحلیل دارد و اگر یک نقش اکتیو یا فعال اما زیرمیزی ببینیم، تجزیه‌وتحلیل دیگری دارد. این موارد همگی از مباحث اساسی و عمده تجزیه‌وتحلیل منطقه است؛ ولی ما متأسفانه به دلیل سیر تحولات و سیر حوادث و سیل جریان اطلاعات و اخبار و این‌ها، الان کمتر می‌توانیم در اندیشکده‌ها و در مراکز مطالعاتی‌مان روی این مباحث پایه‌ای صحبت بکنیم.

به عقیده من، یکی از سؤالات کلیدی این است است که ما ببینیم اعراب الآن خودشان در چه جایگاهی هستند و خودشان در کدام گوشه ایستاده‌اند؛ آیا آن‌ها آمریکا و اسرائیل را تحریک می‌کنند؟ آیا آمریکا و اسرائیل برای همراهی به اعراب فشار می‌آورند ؟!

پاسخ به این سؤال ها نیازمند یک پروسه طولانی مطالعاتی و جمع‌آوری مستندات هر فرضیه است. ما اکنون در این قسمت ضعف داریم و اطلاعات دقیقی نداریم که کدام‌یک از این گزینه‌ها درست‌تر است. اما هرکدام که باشد، یک بستر متفاوتی را برای تجزیه‌وتحلیل فراهم می‌کند.

عربستان و امارات بدشان نمی آید ایران تجزیه شود

من معتقدم که اعراب بی‌انگیزه نیستند و تا حدی انگیزه‌های ضد ایرانی دارند؛ ولی اینکه این انگیزه ها در آینده چه اثراتی بر ما داشته باشد و درباره اینکه چقدر اوضاع ایران را سخت کند، اختلاف‌نظر وجود دارد، یعنی همه این کشورها یک نظر واحد ندارند؛ مثلا ممکن است بعضی مثل امارات یا عربستان خیلی بدشان نیاید که ایران تجزیه شود. البته عربستان خواهان این نیست که عامل ایران از روی میز برداشته شود؛ چرا که به مخاطرات حذف ایران و دستِ برتر یافتن اسرائیل در منطقه کاملاً آگاه است.

امارات از ترامپ خواسته جنگ و فشار علیه ایران تشدید شود

چه بسا می‌داند که چقدر سخت است که اگر اسرائیل بخواهد به هر آنچه که در منطقه می‌خواهد، برسد و دست بالا و برتر را داشته باشد! در حقیقت به یک نوعی تثبیت اسرائیل بزرگ‌تر، برسد. ولی امارات شاید خیلی از این وضعیت و تحقق این وضعیت بدش نیاید زیرا گفته می شود در تماس اماراتی ها با ترامپ، تشدید جنگ و فشار بر ایران خواسته شده است.

پس بنابراین، این احتمال وجود دارد که اعراب به آمریکا فشاری نیاورند و یا حتی با او همراهی کنند. از سوی دیگر، از آن جهت که کشورهای عربی حیات و ممات خود را از اساس به آمریکا گره زده‌اند و عدم حضور آمریکا در منطقه را یک کابوس برای خود می‌بینند، از این منظر نمی‌شود از آن‌ها انتظار داشت که آمریکا را نسبت به استفاده از پایگاه‌های خود علیه ایران، منع بکنند و یا با اقداماتش علیه ایران مخالفت کنند.

این در حالی است که ایران به صراحت اعلام کرده که این پایگاه‌ها کدام هدف مشروع حملات خواهند بود. همچنین طبق حقوق بین‌الملل، کشورهایی که خاکشان را در اختیار پایگاه‌ها می‌گذارند، سلب اعمال حاکمیت ملی کرده‌اند. بنابراین این استدلال ایران مبنی بر اینکه حمله کردن به پایگاه‌های آمریکا در منطقه حمله به خاک کشورهای عربی نیست، کاملاً درست است؛ چرا که عملا ما به خاک آمریکا حمله می کنیم.

عربستان ترامپ

آمریکا در این جنگ به نوعی نیروی نیابتی اعراب علیه ایران است

با توجه به وضعیت کنونی، اگر کشورهای عربی اراده ختم جنگ را داشتند، تاکنون یا از طریق منع آمریکا از استفاده از این پایگاه‌ها علیه ایران و دوم از طریق استفاده از ارتباطاتشان با آمریکا برای اینکه شعله آتش جنگ را پایین بکشد، اقدام می‌کردند. در حقیقت، آمریکا اکنون به نوعی عنصر نیابتی اعراب علیه ایران است و اصلاً این جنگ، به نیابت از اعراب علیه ایران است، اعراب حاشیه جنوب خلیج فارس.

نفوذ چین در معادلات ایران محدود‌تر از چیزی است که برخی تصور می‌کنند

اروپا و چین آنقدر بر ایران نفوذ ندارند که بتوانند برای مدیریت پیامدهای این درگیری نقش‌آفرینی بکنند. چین بعید است که چنین نفوذی بر ایران داشته باشد؛ البته درست است که ایران تعاملات سیاسی، نظامی و غیره و با این کشور دارد، اما بعید است که چینی‌ها چنین نفوذی باشند که بتوانند نظر کلی ایران را تغییر دهند.

*دولت ترامپ در مذاکرات هسته‌ای با عربستان برخی شروط پیشین آمریکا را کنار گذاشت. این تغییر رویکرد چه پیامی برای متحدان منطقه‌ای واشنگتن و همچنین تحولات جهان دارد؟ آیا می‌تواند بر میزان اعتماد آن‌ها به تعهدات آمریکا تأثیر بگذارد؟

اگر منظورتان بحث قرارداد هسته‌ای آمریکا با عربستان است، اگرچه آمریکا چنین قرار دادی را کشورهای زیادی در دنیا دارد که بیشتر بر سه زمینه عدم غنی سازی، عدم اشاعه و عدم رویکرد نظامی در تاسیسات هسته ای تاکید دارد، اما فعلا اصل قضیه پس از شرطی که ترامپ در مورد پیمان ابراهیم گذاشت، منتفی شده است.

همچنین عربستان هم در بیانیه خود اعلام کرد که تا قضیه فلسطین حل نشود، اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد. همچنین از منظر رسانه‌ای هم چیزی از ابعاد قراردادی که نوشته شده بود منتشر نشده. ثانیا این قرارداد اول باید در کنگره تصویب بشود. ولی در این قرار داد در دو مورد غنی سازی بومی است که در این قرار داد عربستان منع شده ولی احتمال بررسی آن منتفی نشده است، یعنی کاملا برخلاف قراردادی که آمریکا با امارات دارد. همچنین دومین نکته حذف نظارت آژانس است که افکار عمومی را نسبت به این قرارداد حساس کرده است. دلیل هم این است که عربستان متهم به فعالیت هسته‌ای نظامی هست؛ یعنی منابع مختلف می‌گویند که این کشور از سال 2014، در حال انجام مخفیانه برخی اقدامات در حوزه هسته‌ای است.

بنابراین مسئله آمریکا و ایران هسته‌ای نیست، به این دلیل که اگر ایران به سمت تأسیسات هسته‌ای نظامی حرکت بکند، آمریکا هم یقینا یک بازار پرمنفعت و پرسود را در تسلیحات هسته‌ای با عربستان و سایر کشورهای ثروتمند و از جمله امارات رقم خواهد زد. در چنین شرایطی، مسابقه تسلیحاتی متعارف کنونی در منطقه به سمت مسابقه تسلیحاتی غیرمتعارف در آینده خواهد رفت.

اما در پاسخ به بخش دوم سؤال که درباره تعهد است، می‌توان گفت که این کشورها دقیقا به علت مد نظر قرار دادن همین مسائل است که به سمت تنوع ‌بخشی در سیاست خارجی خود حرکت کرده‌اند؛ مثلا ایجاد ارتباطاتی با روسیه، ارتباطاتی با چین و خرید و فروش تسلیحات و نفت.

مسئله اساسی ایران و آمریکا هسته‌ای نیست بلکه...

ولی این قضیه یک جنبه بسیار مهم‌تر دارد. من سال‌هاست که می‌نویسم و می‌گویم که اصلاً مسئله مهم ایران و آمریکا موضوع هسته‌ای نیست؛ بلکه در وهله اول و از همه مهم‌تر، امنیت اسرائیل است. البته بخش دیگرش هم مسائل دیگری می‌تواند باشد و مساله هسته ای بخشی از آن است. با این حال، آمریکا از موضوع هسته ای اولا برای انزوای ایران ، یارگیری بین المللی ، اجماع جهانی و ایران هراسی، استفاده می کند و دوم برای تحقق اهداف خود در خاورمیانه و تثبیت موقعیت و امنیت اسرائیل.

خاورمیانه جدید

*با توجه به همگی این موارد، آینده نظم امنیتی خاورمیانه را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟ آیا منطقه به سمت سازوکارهای امنیتی بومی حرکت می‌کند یا همچنان نقش قدرت‌های فرامنطقه‌ای تعیین‌کننده خواهد بود؟

همان‌طور که گفتم فعلاً در یک شرایط بی‌نظمی هستیم و هیچ منطقی بر اقدامات آمریکا و طبعا پاسخ های ایران که بیشتر عکس العملی است، وجود ندارد. اگر به حل کردن مسائل و مشکلاتی که داریم از طریق گفت‌وگو و ورود به یک فضای جدید درون منطقه ای، یعنی همکاری‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نپردازیم، این مسائل به مرور زمان پیچیده‌تر خواهد شد و شرایطی را به وجود خواهد آورد که شاهد یک دوران جدیدی از نظم پایدار، چه بومی و چه غیربومی نخواهیم بود و در آن صورت است که از طرفی نقش قدرت‌های خارجی همچنان بر منطقه سایه خواهد انداختو از طرف دیگر شاهد بهم ریختگی اقتصاد جهانی با تاثیرات فراوان منطقه ای خواهیم بود .

من بعید می‌دانم که به این زودی‌ها یک نظم امنیتی بومی‌محور شکل بگیرد، چرا که هم قدرت های خارجی مخالفند و هم کشورهای منطقه مستقل عمل نمی کنند. من بیشتر معتقدم که در غیاب یک اراده درون منطقه ای برای فهم متقابل یکدیگر، همین شرایط باقی خواهد ماند؛ مگر اینکه یک اراده سیاسی به دور از هیجانات ناشی از جنگ در کشورهای منطقه به وجود بیاید و یک گفتمان غالب شکل بگیرد. این گفتمان غالب باید گفت‌وگو محور باشد و همه به این نتیجه رسیده باشند که هیچ کشوری همسایه خودش را انتخاب نمی‌کند. در حقیقت تنها با دوری از حداکثرخواهی رسیدن به این نظم ممکن است.

این نظم جدید همچنین بدون در نظر گرفتن واقعیت جنگ و شرایطی که به ایران تحمیل شد، با این حجم از خسارت انسانی و زیرساختی، ممکن نخواهد بود. کشورهای منطقه باید متوجه شوند که این وضعیت که کشورهای منطقه توسعه پیدا بکنند ولی مردم ایران از حقوق خود محروم باشند، قابل دوام نیست.

باید از قدرت بازدارندگی در تنگه به نحو مطلوبی استفاده کنیم

اکنون با شرایط تحمیلی که ایران را متوجه استفاده از ابزار تنگه هرمز نموده است، دنیا به این قائل شده که ایران می‌تواند روی زیرساخت‌های اقتصاد جهانی تأثیر منفی بگذارد، من فکر می‌کنم که ما باید از این قدرت بازدارندگی که داریم، به نحو نرم و مطلوبی استفاده بکنیم. البته این قدرت نباید صرفاً نظامی باشد، بلکه با گفت‌وگوی بیشتر سیاسی و حقوقی با کشورهای منطقه، مخصوصاً در بخش دانشگاهی، اندیشکده‌ها و نزدیک کردن دیدگاه‌ها، منطقه را که اکنون به یک انبار باروت آماده انفجار شباهت دارد، نجات بدهیم. انشاالله.