چهار شاخصه حکمرانی در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر
اقتصاد ایران: ایسنا/قم استاد درس خارج حوزه، اصول حکمرانی در نامه امیرالمومنین(ع) به مالک اشتر را برشمرد و گفت: در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که دولت و حکومت باید به مسئله مهربانی و گذشت توجه جدی داشته باشند. گرچه برخی میگویند اینها در حوزههای فردی است، اما بعضی از آیات بسیار روشن در حوزه اجتماع و حکمرانی است.
ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان
آیتالله کاظم قاضیزاده، استاد درس خارج حوزه و رئیس موسسه فهیم در سومین جلسه از سلسله جسات علمی ماه رمضان با عنوان «حکمرانی خوب در قرآن و نهجالبلاغه» به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه میآید:
عنوان «حکمرانی خوب» شاید حدود سی سال است که در دنیا مطرح شده و در آغاز نیز از منظر اقتصادی مطرح شد. اما ما اعتقادمان این است که میتوانیم از راهبردهای کلی و آموزههای دینی در جهت مباحث جدید استفاده کنیم.
ما امروز متعهد به این نیستیم که در حکمرانی خوب که ۶ شاخصه اصلی دارد، آیا همه آنها را باید در متون دینی پیدا کنیم یا در متون دینی چیزهای دیگری هم هست. اما به نظر میرسد که نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، مجموعه قابل توجهی از اصول حکمرانی خوب را ارائه میدهد.
طبعاً چون در دنیای جدید اختلافات جدی با زمان صدر اسلام داریم، نمیتوان گفت که همه آنچه امروزه در حکمرانی خوب مطرح است، در آن زمان مطرح بوده یا همه آنچه در آنجا ذکر شده، برای حکمرانی خوب در دوران معاصر کافی است. شاید نکاتی بر اساس پیچیدگیهای زمان معاصر و بر اساس اقتضائاتی که در دنیای جدید پدید آمده، تفاوتهایی را ایجاد کرده است.
برای مثال، در دوران صدر اسلام، دولتها آنقدر در زندگی مردم مؤثر نبودند. شخصی میتوانست قهر کند و به روستایی برود، غذای خود را تهیه کند و عمری زندگی کند و کاری به دولت نداشته باشد؛ کشاورزی و دامداری خود را داشته باشد. اما در زمان معاصر نمیتوان به کسی گفت که اگر به دولت کاری نداری، برو برای خودت زندگی کن. دولتها هم از نظر خدمات و هم از نظر دخالت، چنان در زندگی مردم مؤثرند که تأثیرگذاری آنها کاملاً محسوس است.
به عنوان مثال مسئله تبلیغات بسیار مهم است؛ دولتها در دوران جدید دستگاههای تبلیغاتی دارند که بر اساس آنها میتوانند در جامعه اثر بگذارند، در حالی که در صدر اسلام چنین چیزی نبود. در دوران جدید، دولتها معمولاً لشکرها و نیروهای نظامی منسجمی دارند که میتوانند دخالت کنند، در حالی که در صدر اسلام چنین نبود که نیروی نظامی منسجمی به عنوان ارتش، وجود داشته باشد. این تفاوتها سطح اثرگذاری دولتها را بیشتر کرده است.
نکته دیگر اینکه در دنیای جدید، امکان برگزاری انتخاباتی که همه مشارکت کنند، قدرت به نوعی متمرکز نباشد، چند قوه مستقل وجود داشته باشد و قدرت جابهجا شود، مطرح است که در دوران قدیم چنین نبود. این تفاوتها را نمیتوان نادیده گرفت.
اما با همه این حرفها، مطالبی که در آموزههای دینی ما وجود دارد، چه در قرآن کریم و چه در بیانات بزرگانی چون امیر مؤمنان(ع)، خصوصاً با توجه به این نامه بلندی که حضرت داشتند، میتواند بعضی از راهبردهای کلی و برخی خطوط اساسی را در حکمرانی ارائه دهد.
یکی از توصیههای حضرت در نامه به مالک اشتر این است که میفرمایند: «وَ لا تُسْرِعَنَّ اِلی بادِرَة وَجَدْتَ مِنْها مَنْدُوحَةً»؛ یعنی عجله نکن به کاری که برای آن راه گریزی و راه دیگری میتوانی پیدا کنی. دو کلمه در این جمله حضرت وجود دارد: یکی کلمه «بادِرَه» به معنای کار سریع و شتابزده، و دیگری کلمه «مَندوحَه» به معنای راه فرار و راه گریز.
بسیاری «بادره» را به خشم و خشمگین شدن ترجمه کردهاند، چون معمولاً دولتها وقتی مشکلی پیش میآید، خشمگین میشوند و سریع اقدامی میکنند. لذا این ترجمه را کردهاند که مراقب خشم خود باش و در انجام کارها شتاب نداشته باش.
این یک دستور کلی است که نوع معامله حکومت و دولت با جامعه باید اینگونه باشد که حتیالامکان سعی کند راههای جایگزین پیدا کند. اگر میشود کسی را با توبیخ از کار خلاف بازداشت، نباید بازداشتش کرد. اگر میشود با بازداشت موقت او را از کار خلاف بازداشت، نباید زندان طولانی مدت به او داد. اینها «مندوحه» است؛ یعنی راه فرار و راه جایگزین. چه در باب قضا و چه در باب سیاستگذاری، دولتها موظفاند که حتیالامکان کاری که از سر خشم و خشونت است انجام ندهند.
برای این مسئله در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که نشان میدهد دولت و حکومت باید به مسئله مهربانی و گذشت توجه جدی داشته باشد. گرچه برخی میگویند اینها در حوزههای فردی است، اما چنین چیزی در این آیات نیست؛ بلکه بعضی از آنها بسیار روشن در حوزه اجتماع و حکمرانی است.
به عنوان نمونه، در سوره آلعمران درباره پیامبر عظیمالشأن اسلام است: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» خداوند خطاب به پیامبر میفرماید: به مِهر و رحمتی از سوی خدا بود که با مردم نرمخو شدی و اگر درشتخوی و سختدل بودی، از پیرامون تو پراکنده میشدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن.
این آیه پس از جنگ احد نازل شد، آن هم پس از مشورت پیامبر با اصحاب که نتیجهاش به شکست انجامید. با این حال، خداوند به پیامبر دستور میدهد که باز هم با آنان مشورت کند و نمیگوید مشورت با اینها فایده ندارد. یا در آیه دیگر میفرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ» بدی را به شیوهای که نیکوتر است دفع کن. ناگاه همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی یکدل میگردد.
آیه دیگر: «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ» باید عفو کنند و گذشت نمایند. آیا دوست نمیدارید که خداوند شما را بیامرزد؟ این آیه اشاره میکند که شما خود نیز گرفتارید و در ارتباط با خدا کوتاهی دارید. آیا نمیخواهید خداوند این کوتاهیها را ببخشد؟ مواجهه گامبهگام و نرم با کسانی که موجبات خشم و ناراحتی را فراهم میکنند، نکته مهمی است که حضرت امیر در اینجا به آن میپردازد.
نکته بعدی در ادامه نامه این است: «وَلا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَاُطاعُ، فَاِنَّ ذلِک اِدْغالٌ فِی الْقَلْبِ، وَ مَنْهَکةٌ لِلدّینِ، وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْفِتَنِ» (و مگو که من فرمانروایم و هر چه فرمان دهم باید اطاعت شود، که این موجب فساد دل و تباهی دین و نزدیک شدن به فتنههاست).
توصیه بعدی حضرت این است که حاکم جایگاه خود را در مواجهه با مردم چگونه تعریف کند. خطاب به مالک که حاکم مصر میشود میفرماید: نگو که من فرمانروا هستم، من امیر شدهام، نگو که من مأمور هستم و همه باید اطاعت کنید.
نگاه حاکم نباید نگاه بالا به پایین باشد. اگر به مردم بگوید من اینجا فرمانده هستم، من از مرکز مأمور شدهام، هر چه بگویم باید اطاعت کنید، این روحیه بالا به پایین نگاه کردن به مردم، به تعبیر امام علی(ع) سبب میشود در قلب نوعی پستی ایجاد شود، دین به زوال رود و فتنهها زیاد شود.
حدیثی از خود حضرت امیر مومنان(ع) نقل شده که نگاه ایشان به مخالفان را نشان میدهد. از امام باقر(ع) نقل شده: «إِنَّ عَلِیًّا عَلَیْهِ السَّلَامُ لَمْ یَکُنْ یَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَی الشِّرْکِ وَ لَا إِلَی النِّفَاقِ، وَ لَکِنَّهُ کَانَ یَقُولُ: هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا» حضرت علی(ع) هیچیک از کسانی را که با او جنگیدند، به شرک یا نفاق نسبت نمیداد، بلکه میگفت: آنها برادران ما هستند که بر ما شوریدند.
حضرت سه دسته دشمن داشتند که همگی مسلمان بودند؛ چه در جنگ با ناکثین، چه در جنگ با مارقین و چه در جنگ با قاسطین. ایشان حتی با کسانی که در برابرش شمشیر کشیده بودند، اینگونه تحلیل میکردند. نکته مهم این است که حاکم باید در روحیه، گفتار و رفتار خود با مردم، از این نگاه که «من فرمانده هستم و شما باید اطاعت کنید» پرهیز کند.
حضرت در ادامه راه درمان را نشان میدهند و میفرمایند: «وَ اِذا اَحْدَثَ لَکَ ما اَنْتَ فیهِ مِنْ سُلْطانِکَ اُبَّهَةً اَوْ مَخیلَةً، انْظُرْ اِلی عِظَمِ مُلْکِ اللّهِ فَوْقَکَ، وَ قُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلی ما لاتَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ» اگر حاکم به جایی رسید که از قدرت خود به شگفت آمد و احساس عظمت و کبریا کرد، باید به قدرت خدا بنگرد که بالاتر از اوست. خدایی که قدرتش برتر است و تو بر چیزی که خدا بر آن قدرت دارد، توانایی نداری. خداوند متعال قدرتی بر تو دارد که تو خود آن قدرت را بر خود نداری. این توجه سبب میشود که تیزی، حدت و خشم تو فرو نشیند و عقلت که از بین رفته بود، بازگردد. یکی از مسائلی که برای همه، به ویژه برای حکمرانان خوب است، توجه به مرگ است. چون تمام این قدرتها و امکانات بالاخره با مرگ تمام میشود. توجه به اینکه قدرت خدا بالاتر است، این مشکل را حل میکند.
سومین نکته، توصیه حضرت به انصاف است. در دنیای جدید برای عدالت معانی مختلفی ذکر کردهاند. مهمترین نظریهای که درباره آن بسیار بحث شده، نظریه جان رالز درباره عدالت است که کتاب او حدود چهل سال پیش نوشته شده و چندین شرح و ترجمه به زبانهای مختلف دارد. حرف اصلی رالز این است که «عدالت به منزله انصاف» است.
در بیان حضرت امیر نکتهای وجود دارد که نشان میدهد ایشان همین مفهوم را در آن دوران مطرح فرمودهاند. حضرت میفرمایند: «اَنْصِفِ اللّهَ وَ اَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَ مِنْ خاصَّةِ اَهْلِکَ، وَ مَنْ لَکَ فیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ» حضرت چهار گروه را نام میبرند که باید در مورد آنها انصاف را رعایت کرد: درباره خودت، درباره کسانی که خیلی به تو نزدیک هستند (خواص و اطرافیان)، درباره اهل و فامیل و درباره کسانی که از رعیت به آنان علاقهمندی.
انصاف نسبت به خدا و نسبت به مردم یعنی اگر میخواهی درباره این چهار گروه کاری انجام دهی، توجه داشته باش که خدا را در نظر بگیری و همه مردم را در نظر داشته باشی؛ خودی و غیرخودی نداشته باشی.
در قرآن کریم دو آیه شبیه به هم در این زمینه وجود دارد. یکی در سوره نساء (آیه ۱۳۵): «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ» و دیگری در سوره مائده (آیه ۸): «کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا» در آیه اول تأکید بر رعایت عدالت هر چند علیه خود یا والدین و نزدیکان باشد، و در آیه دوم تأکید بر رعایت عدالت هر چند درباره دشمنان باشد.
یکی از بسترهای ویژهخواری یا توجه به اقوام و نزدیکان، مسئله مالی است؛ قرآن میفرماید: «إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَی بِهِمَا» یعنی تو کاری نداشته باش که غنی است یا فقیر، حق را بگو.
حضرت میفرمایند نسبت به این چهار دسته انصاف را در حکومت رعایت کن. امروزه یکی از مشکلات حکومتها و یکی از منابع تحقق فساد در حکومتها، همین است که افرادی که دستشان به منابع میرسد، با افرادی که دستشان به منابع نمیرسد متفاوتاند. اگر قرار باشد هر کس به هر منبعی که دسترسی دارد، سهم بیشتری از آن ببرد، این خلاف انصافی است که حضرت فرمودند.
حضرت ادامه میدهند: «فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ تَظْلِمْ، وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ کَانَ لِلَّهِ حَرْباً» (اگر چنین نکنی ستم روا داشتهای و هر که به بندگان خدا ستم کند، خداوند به جای بندگانش دشمن اوست و هر که خدا با او دشمنی کند، حجتش را باطل سازد و با خدا در جنگ باشد)
این بخش بسیار مهم است. شاید در دنیای جدید به این مسئله توجه نشود، اما ما فقط در مقابل مردم مسئول نیستیم، در مقابل خدا هم مسئولیم. خداست که این امکانات، قدرت و حکومت را داده است.
نمونه این نگاه را در سیره امیر مؤمنان(ع) میبینیم. ابو رافع نقل میکند که حضرت برای هر شخص ماهانه سه دینار قرار داد، در حالی که در دوره خلفای پیشین چنین نبود. ابن ابیالحدید نقل میکند که دو روش حکومتی وجود داشت. عمر وقتی بیتالمال جمع شد، گفت بدریها حق بیشتری دارند چون اگر آنها نبودند اسلام پیروز نمیشد. سپس احدیها در مرتبه بعد، و به همین ترتیب. این تفاوتها را ایجاد کرده بود. در زمان عثمان این مسئله شدیدتر شد؛ او به اطرافیان خود هدایای کلانی میداد. اما وقتی حضرت امیر به خلافت رسید، روش را تغییر داد و فرمود همه باید حق یکسان بگیرند.
حضرت در ادامه به آثار ظلم در حکومت اشاره میکنند: «وَ لَیْسَ شَیْءٌ اَدْعی اِلی تَغْییرِ نِعْمَةِ اللّهِ، وَ تَعْجیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اِقامَة عَلی ظُلْم؛ چیزی در تغییر نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوی تر از ستمکاری نیست.»
در حدیثی از امام رضا(ع) نقل شده است: «إِذَا کَذَبَ الْوُلَاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إِذَا جَارَ السُّلْطَانُ هَانَتِ الدَّوْلَةُ»، برخی تصور میکنند با جور، ظلم، فشار و سختی، دولت قوی میشود، در حالی که حضرت میفرمایند اینطور نیست.
توصیه دیگر حضرت، درباره پرهیز از خونریزی است: حضرت در جای دیگری از همین نامه میفرمایند: بپرهیز از خونریزی ناحق که هیچ چیز مانند آن کیفر الهی را جلب نمیکند و عذاب آورتر و نعمت را زایلکنندهتر و عمر حکومت را کوتاهتر نیست. خداوند در روز قیامت نخست میان بندگان درباره خونهایی که ریختهاند داوری میکند. حضرت تأکید میکنند که هرگز به دنبال این نباش که حکومتت را با خونریزی حرام حفظ کنی، زیرا این کار حکومت را پوسیده و نابود میکند.
امیدواریم با عمل به مطالبی که امام علی(ع) فرمودند، یعنی پرهیز از شتابزدگی در تصمیمگیریها و انجام کارها بدون محاسبه، پرهیز از خودبزرگبینی و نگاه بالا به پایین به مردم، رعایت انصاف در برخورد با همه گروهها و پرهیز از خونریزی ناحق بتوانیم به حکمرانی خوب نزدیک شویم.
انتهای پیام