به گزارش سلامت نیوز به نقل از پیام ما، اعتراض قرار بود فرصت بازگشت احساس عاملیت باشد؛ فضایی که نهتنها باعث بیان خواست جمعی به مستقیمترین شکل ممکن میشود که حتی شکافهای کهنه را هم کنار میزند و بین افرادی با زبان، جنسیت و سن متفاوت، هویتی تازه و باوری به سرنوشت مشترک میسازد. اما بعید است بتوان با این کلمات آنچه اتفاق افتاد و تجربه مردم معترض در دیماه را خلاصه کرد. حالا واژههای اصلی بهجا و بهیادمانده، «خشونت و مرگ» است و مردمی ماندهاند که بازماندگان و سوگواران آناند. خشونتی که نهتنها عاملیت را در هم میشکند، که سد روانی افراد برای آسیبرساندن به دیگران و حتی خود را هم سست میکند. به همین دلیل، افزایش نرخ خودکشی یکی از نگرانیهای پس از این حوادث است.
شرکت در اعتراضات، نوعی «توانمندسازی روانی» ایجاد میکند که فرد از انزوای شخصی خارج و به هویتی جمعی قدرتمند متصل میشود. اینها را سالهای سال است که پژوهشهای ناظر بر تظاهرات و حرکتهای جمعی میگویند. شرکتکنندگان در تجمعات میتوانند تغییرات معنادار هویتی را تجربه کنند. آنچه از نظر احساسی تجربه میشود، ترکیبی از احساس فهمیدهشدن، تأییدشدن ارزشها از سوی دیگران، دریافت حمایت و احساس همبستگی است. این نزدیکی روانی و فکری، بیش از نزدیکی فیزیکی مؤثر است و میتواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و سایر هویتها را رد کند.
اما شکست در این تلاش، تنها شکستی سیاسی نیست؛ یک فروپاشی جمعی است که ورود خشونت به آن، همهچیز را تغییر میدهد. خشونت ردپایش را فقط روی بدن جا نمیگذارد. تحقیقات نشان میدهد وقتی «امید جمعی» با خشونت برخورد میکند، خطرناکترین پیامدش، فروریختن سدهای دفاعی فرد در برابر مرگ است. افراد جانبهدربرده، درواقع بازماندگان و شاهدان خشونتاند؛ چه خود به چشم دیده باشند و چه در جریان آن قرار گرفته باشند. این افراد شاهد مرگ و آسیب به دیگران بودهاند، مثل خانوادههایی که عزیز و فرزندی از دست دادهاند و در این مسیر بدنهای بیجان و زخمی بسیار دیدهاند.
حالا با تشدید خشونت و بالا رفتن تعداد افراد خشونتدیده و کشتهشده، تعداد بازماندگان و افرادی که بهصورت مستقیم در معرض این رنجها بودهاند هم بسیار بیشتر از قبل است. اما بهطور کلی وقتی کنش جمعی است، عوارض هم جمعی میشود. اختلال ترومای پس از سانحه (PTSD) یا افسردگی که این روزها بارها از آن صحبت شده، فقط واکنش فرد یا یک گروه نزدیک به کشتهشدگان نیست. این اختلال همراه با احساس ناامیدی، تنهایی و در معرض خشونت و مرگ بودن، همدستانی قوی برای افکار و اقدام به خودکشی دارد.
جوانان، قربانیان اصلی
با فشارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، ناامیدیهای حاصل از آنها و اضافه شدن خشونت در جامعه پس از حوادث حاد و بحرانی، در بسیاری از موارد نرخ خودکشی، بهویژه در گروههای تحتتأثیر، افزایش مییابد. در ایران پیشتر هم آمارهای مربوطه چندان پایین نبودند و روند خودکشی در سالهای اخیر رو به افزایش بود. «حمید یعقوبی»، رئیس انجمن پیشگیری از خودکشی، در بهمن ۱۴۰۳ درباره آخرین یافتههای این انجمن، بر مبنای گزارشهای رسمی وزارت بهداشت و سازمان پزشکی قانونی کشور اعلام کرد: «از سال ۱۳۹۰ روند خودکشی در ایران روبهافزایش است؛ چنانکه در سال ۱۳۹۰ نرخ خودکشی در ایران ۴.۷ نفر در صد هزار نفر جمعیت بود، ولی در سال ۱۴۰۱ نرخ مرگ بر اثر خودکشی به ۸.۱ نفر در صد هزار نفر و در سال ۱۴۰۲ به حدود ۸.۹ نفر در صد هزار جمعیت رسیده.» او آن زمان پیشبینی کرده بود در ۱۴۰۳ با افزایشی ۱۰ درصدی، نرخ مرگ بر اثر خودکشی به حدود ۹.۵ تا ۹.۷ نفر در صد هزار نفر برسد. بعدتر آمار رسمی دیگری منتشر نشد که این نرخ را تأیید یا رد کند.
علاوه بر میزان، سن افرادی که در ایران اقدام به خودکشی میکنند هم متفاوت از روند جهان است. ۵۸ درصد از تمام مرگهایی که بر اثر خودکشی است، در جهان توسط افراد زیر ۵۰ سال و ۴۲ درصد مربوط به افراد بالای ۵۰ سال است. اما در ایران بیش از ۸۰ درصد خودکشیها در افراد زیر ۵۰ سال اتفاق میافتد؛ یعنی بیشتر خودکشیها توسط جوانان رخ میدهد. در سال ۱۴۰۱ بیش از ۱۲۶ هزار اقدام به خودکشی در کشور ثبت شد که ۱۵ درصد اقدامها مربوط به دانشآموزان بود و گروه سنی ۲۵ تا ۳۴ ساله و ۱۹ تا ۲۴ سالهها در ردیف بعد بودند. طبق آمار پزشکی قانونی، بیشتر خودکشیها در بین افراد ۱۵ تا ۳۵ ساله و ۵۴ درصد خودکشیهای منجر به مرگ در میان جوانان زیر ۳۰ سال رخ داده است.
چون دیگر راهی نمانده
تصمیم به پایان زندگی، متکی به یک عامل و فقط بهدلیل بودن در جریان و فضای پر از مرگ و خشونت نیست. عوامل زیاد و مسیر پیچیدهای درنهایت به چنین تصمیمی ختم میشود که شاید مهمترین آن بستهشدن راههای برونرفت از شرایط سخت و کمرنگشدن امید باشد. در حال حاضر مراکز، مؤسسهها و سازمانهایی برای پیشگیری از اقدام به خودکشی فعالاند که «طعم گیلاس» یکی از آنهاست. این سازمان غیردولتی و مردمنهاد از ۱۴۰۱ امکان دسترسی ۲۴ساعته به مشاوره بحران و خدمات پیشگیری از خودکشی را فراهم کرده و بهطور متوسط روزانه ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر با این سامانه ارتباط برقرار میکنند. بهگفته روانشناسان این سازمان، خودکشی اغلب امری یکباره و تکعاملی نیست: «افراد بهدلیل زنجیرهای از رخدادها ناامیدتر از قبل میشوند و درنهایت با بسته شدن آخرین در، به فکر خودکشی میافتند. زیر پوست شهر و در دل بحرانهای اجتماعی، افراد درگیر مشکلات و بحرانهای فردی از جنس مشکلات خانوادگی، محدودیتهای نوجوانان، خشونت خانگی، فشارهای تحصیلی، بدهکاری مالی و… هستند. آثار اجتماعی هم بهمرور زمان در تاروپود زندگی افراد جاری میشود و بر گرایش به خودکشی تأثیر میگذارد.»
بنابر تجربه «طعم گیلاس»، پس از گذشت چند هفته از حوادث دیماه هنوز الگوی مشخصی در روند مراجعات دیده نشده است، اما چنین جریاناتی پس از گذشت زمان در ابعاد زندگی افراد بروز پیدا میکنند و میتوانند باعث گرایش به خودکشی باشند: «با میزانی از فراموشی، پایان پیوندهای اجتماعی، بهجاماندن میانمدت اثرات اقتصادی و اجتماعی و روانی و احتمالاً جسمانی، این بحرانها در گرایش به خودکشی هم بروز میکند. بهطور مشخص اما در میان مراجعان دیده شده کسی در آغاز این شرایط بگوید “برای اولینبار در زندگی امیدوار است”، طعم گیلاس را از کجا میشناخته؟ احتمالاً ناامیدی و گرایش به خودکشی او را به ما رسانده و سؤال بعدی اینجاست که این آدم، الان در چه وضعیتی است؟ آیا ناامیدی او دو چندان نشده؟ همچین دیده شده که افراد پس از آنچه روی داده، ابراز ناامیدی و ناراحتی شدید از ادامه زندگی داشته باشند.»
درگیری با این شرایط در خود این سامانه و اعضای آن هم دیده میشود: «مشاوران سامانه، افرادی هستند معمولی و مانند هر شخص دیگری، متأثر از اتفاقات. در چنین اوضاعی احساس اضطراب، غم و ناامیدی، در مشاوران بهوضوح دیده میشود و مشارکت آنها پایین میآید. این برای طعم گیلاس اتفاقی تلخ است که اعضای خانوادهاش هریک بهنحوی در اندوه و سختی به سر میبرند، اما برای این حال دشوار، کار زیادی از ما برنمیآید. مراجعان سامانه، ازآنجاکه سخت درگیر مشکلات پیچیده زندگی خود هستند (که اغلب نشئتگرفته از وضعیت اجتماعی است)، در جریان بحرانهای اجتماعی، همچنان در گیرودار مشکلات شخصی به سر میبرند. اما [در این شرایط] پس از مدتی، ترکشهای اقتصادی و اجتماعی هم به مراجعان اصابت میکند و گرایش به خودکشی و همچنین شدت ناامیدی افزایش مییابد.»
اینترنت همدست با خشونت
«از ابتدا تاکنون، فعالیت طعم گیلاس هرگز متوقف نشده و حتی در خاموشترین روزها و شبهای ایران، برقرار بوده.» این گفته سازمان «طعم گیلاس» است که قطعی اینترنت برایشان چالشهای جدی فنی داشته و اختلال جدی در ارتباط با مراجعان و ارائه خدمات ایجاد کرده است: «برای مراجعانی که اینترنتشان کاملاً قطع بود و مرورگرهای همیشگیشان کار نمیکرد، پیداکردن طعم گیلاس سخت شده بود. بنابراین، ما در دوران قطعی کامل اینترنت، کاهش بسیار زیادی در تعداد پیام ورودی داشتیم. پیامهای دریافتی ما از جانب افرادی بود که پیشتر به سامانه مراجعه کرده و صفحه چت را نبسته بودند. بعدتر طی استفاده از مرورگرهای داخلی، تعدادی نیز از آن طریق به ما وصل شدند. در کل، گرچه سامانه پابرجا بود، اما این پابرجایی با حضور افراد معنا پیدا میکند. در روزهای نخست، مشاور برای اینکه در شرایط سخت جامعه، کنش و یاری به هموطنانش برساند، به سامانه میآمد؛ ولی پیامی وجود نداشت. این اتفاقی غمانگیز است؛ چراکه ما اطمینان داریم روزانه صدها نفر نیازمند مراجعهاند، اما در آن دوران، امکان مراجعه نداشتند.»
بهگفته این سازمان، وقتی اینترنت وصل شد هم چالشها ادامه داشت: «با افزایش دسترسیها، مراجعان به سامانه بازگشتهاند، اما چالش دیگر وضعیت روانی مشاوران سامانه است؛ تا جایی که بعضاً حتی امکان مکالمه با مراجع را ندارند. چالش دیگر، مشکلات سیستمی است، گاهی ورود به سامانه حتی برای مشاوران دشوار میشد. ما مشاورانی از خارج از کشور داریم که بهدلیل قطعی اینترنت امکان فعالیت در سامانه را نداشتند. گذشته از این، برای مشاوران سامانه، ارتباط با سامانه و یکدیگر از طریق تلگرام مسیری عادی است. با قطع این بستر، بسیاری از آنها حتی از برقراری سامانه بیخبر میمانند؛ بهویژه اینکه حتی پیامکها کار نمیکرد تا وضعیت سامانه را اطلاع دهیم. در این دوره آسیبهای سیستمی کم نداشتیم و هنوز اثراتش ادامه دارد و باعث زحمت چندبرابر شده. آنچه بیشتر در قامت روانی موجب ناراحتی است، این است که هدف از بناکردن طعم گیلاس در بستری آنلاین و رایگان این است که افراد از جایجای کشور، وقتی دستشان به هیچکجا بند نیست و ناامیدی به اوج خود رسیده؛ جایی را داشته باشند برای حرف زدن. اما در دوران قطعی اینترنت، همین امکان هم از آنها گرفته شد.» با وجود همه این آسیبها، همچنان نگرانیها برای قطعی اینترنت در آینده ادامه دارد.
از عاملیت جمعی به ترومای جمعی
این اولین بار نیست که افراد و سازمانها، بحرانی از خشونت، قطعی اینترنت، اضطراب و التهاب جمعی را تجربه میکنند. به همین دلیل است که میتوان پیشبینی سختتر شدن شرایط را داشت. «طعم گیلاس» از تجربههای پیشین و نحوه تأثیرات مخرب شرایط بر اقدام به خودکشی میگوید: «براساس تجربههای پیشین، میتوان گفت افراد همچنان با همان مشکلات فردی مراجعه خواهند کرد؛ مثل مشکلات خانوادگی، خشونتهای خانگی، محدودیت نوجوانان، مشکلات مالی. تأثیر وضعیت اجتماعی در این مسائل فردی، با کاهش احساس عاملیت افراد در ایجاد تغییر در شرایط زندگیشان نمایان میشود. به اینصورت که از نگاه فرد، نه امیدی به تغییر شرایط وجود دارد و نه نشانهای از بهبود وضعیت اقتصادی دیده میشود. این، موجب کاهش احساس عاملیت در فرد و افزایش گرایش به خودکشی میشود. خشونت و مرگهایی که رخ داده، برای طعم گیلاس هم اتفاقی ناگهانی و تازه است و نمیتوان با قطعیت نظری داد. با توجه به تجربیات سامانه در طول این سالها و تعدادی از پیامها، میتوان حدس زد شاهد گسترش نشانگان PTSD در افراد خواهیم بود و همین میتواند ناامیدی، بیمعنایی و گرایش به خودکشی را افزایش دهد. همچنین، در برخی از افراد درگیری با سوگ و آسیبهای جسمانی میتواند افکار خودکشی را تشدید کند.»
شرایط سخت اقتصادی، قیمت ارزی که بالا رفته و بالا مانده، بار سنگینی است بر دوش افراد که سختیهای دیگری هم تحمل میکنند. اعضای «طعم گیلاس»
مشکلات معیشتی و بنبست اقتصادی را با افکار و اقدام به خودکشی و ناامیدی قاطع مرتبط میدانند: «بزرگترین عامل کمککننده، بهبود شرایط اقتصادی است، یا حداقل ایجاد امکانهایی برای حمایتهای مالی از افراد کمبرخوردار. برای مثال نوجوانانی که درگیر محدودیتهای خانوادگی شدید هستند، در گذشته امیدوار بودند به ادامه تحصیل و استقلال اقتصادی. یا زنان تحت خشونت خانگی به اینکه از طریق اشتغال کمی استقلال به دست آوردند، امیدوار بودند. یا جوانی که تحت فشار اقتصادی شدید بود، میتوانست روی ثبات اقتصادی و برنامهریزی مالی حساب کند. این وضعیت برای انواع مشکلات صدق میکند؛ با هرچه بدتر شدن وضعیت اقتصادی، ناامیدی قاطع افراد بیشتر میشود.»
اگر موجی در راه باشد
با وجود این حساسیتها، چندین سال است که آماری رسمی از تعداد خودکشی در ایران داده نمیشود. آنچه میدانیم گوشهای از دادهها در نشستی و از زبان مسئولی است. اما بنابر همان اعداد و ارقام، گفته میشود طبق استاندارد جهانی، هر خودکشی منجر به مرگ باید در عدد ۲۰ ضرب شود تا آمار اقدام به خودکشی آن جامعه یا کشور به دست آید. بنابراین، اگر در سال ۱۴۰۲ در ایران هفت هزار و ۶۰۳ مورد خودکشی منجر به مرگ اتفاق افتاده، در این سال بیش از ۱۵۰ هزار اقدام به خودکشی انجام شده است. دانستن اعداد و ارقام علاوهبر اینکه حق دسترسی افراد به داده و اطلاعات است، بر اولویتی برای اقدام جمعی و حمایت تأکید میکند که برای نجات هر یک جان به آن نیاز داریم.
اگر موجی از اقدام به خودکشی در راه باشد، تلاش برای جلوگیری و همراهی با افراد آسیبدیده، مسئولیتی بر دوش نهادهای مرتبط و همه افراد جامعه است. کارشناسان «طعم گیلاس» بر این نکته تأکید دارند: «علاوهبر اهمیت وضعیت اقتصادی و ایجاد امید به آینده، افزایش نهادهای اجتماعی، روانی و بهداشتی حمایتکننده رایگان یا کمهزینه مهم هستند؛ از دسترسی به روانشناس و روانپزشک، تا پزشک و محیطهای رفاه و سرگرمی.» اما بهگفته آنها همین حالا هم نهادها دچار چالشهایی هستند: «مثلاً خود ما نیازمند افزایش تعداد داوطلبان هستیم. متأسفانه هنوز بخش قابلتوجهی از مراجعان پاسخ نمیگیرند؛ چون داوطلبان ما به نسبت مراجعان کمترند. اگر در ادامه، پیامها بیشتر شوند و تعداد داوطلبان ما افزایش چندانی نداشته باشد، امکانهای موجود فعلی کماثرتر از قبل خواهند شد. این شرایط احتمالاً برای سازمانهای دیگر هم وجود دارد.»
باید فکر روزها و ماههای آینده بود؛ فکر زمانی که از شدت درگیری با بحران کاسته میشود و آثارش هنوز باقی است؛ وقتی که با کمی فاصله از بحران، موجهایی از بحرانهای روانی امکان بروز پیدا میکنند. این سازمان مردمنهاد بر اهمیت پیوندهای اجتماعی در این دوره تأکید میکند: «در چنین وضعیتی در ابتدا افراد جامعه در پیوند و همبستگی به سر میبرند، اما پس از مدتی، از این پیوند کاسته میشود و افراد آسیبدیده در تنهایی خود رها میشوند. گسترش همدلی بین افراد و پابرجا ماندن پیوندها میتواند به تابآوری کمک کند. ساده بگویم، آنچه افراد را به خودکشی میرساند، صرف وجود مشکلات مختلف زندگی و روانی نیست، بلکه ازدستدادن امکان یک زندگی معمولی است؛ مثل بیپولی و وضعیت نابسامان خانوادگی و ناامیدی شدید از امکان خروج از این وضعیت. خودکشی جایی رخ میدهد که آدمها هزار بار بالا و پایین کردهاند و دیدهاند از هر راهی بروند، وضعیت درست نمیشود. این وضعیت وابستگی زیادی به رخدادهای اجتماعی دارد.»