تشکیلات انقلابی، ضرورت راهبردی یا انتخابی سلیقهای؟
اقتصاد ایران: در بزنگاههای تاریخی، بسیاری از حرکتهای انقلابی نه از کمبود آرمان، بلکه از ضعف سازماندهی آسیب دیدهاند. پرسش این است تشکیلات یک ابزار انتخابی است یا ضرورتی راهبردی برای بقا و پیشروی انقلاب؟
ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: تحولات بزرگ تاریخی، تنها با حضور افراد متدین و معتقد شکل نگرفتهاند؛ آنچه یک باور را به ساختار اجتماعی تبدیل میکند، «تشکیلات» است. تجربه تاریخ اسلام، تجربه انقلاب اسلامی و ... ، همگی نشان میدهد که فاصله میان ایمان فردی و حاکمیت اجتماعی، فاصلهای است که تنها با سازمانیافتگی آگاهانه و منسجم پر میشود. در این چارچوب، تشکیلات انقلابی نه یک امر تزئینی، بلکه سازوکاری برای تحقق ولایت در سطح جامعه و زمینهساز حاکمیت امام بر امت واحده است.
ولایت؛ روح جامعه یا پوستهای بیجان؟
در هندسه فکری انقلاب اسلامی، «ولایت» مفهومی صرفاً عاطفی یا مناسکی نیست. رهبر معظم انقلاب در تبیین این مفهوم تصریح میکنند: «عدهای خیال میکنند که دارای ولایت بودنِ یک آدم به این است که آدم در مجالس اهل بیت گریه کند فقط. خیال میکنند که دارای ولایت بودن به این است که وقتی اسم اهل بیت میآید، علیهمالسلام را بگوید پشت سرش حتماً؛ فقط همین و بس. بله، محبت اهل بیت را داشتن واجب و فرض است. اما همه اینها ولایت نیست؛ ولایت از این بالاتر است. آنی که در مجلس سیدالشهدا صلواتاللهوسلامهعلیه مینشیند و اشک میریزد کار خوبی میکند که اشک میریزد، اما کار بدی میکند که اشک ریختن را کافی میداند برای دارا بودن ولایت.»
در این نگاه، ولایت بهمثابه «روح» جامعه تعریف میشود. همانگونه که روح در بدن جریان مییابد و دستگاههای مختلف را هماهنگ میکند، ولایت نیز باید در شریانهای اجتماعی حضور فعال داشته باشد. ایشان در تشبیهی گویا میفرمایند: «پیکر مرده انسان را بردار؛ یک جامعه انسانی را بگذار سر جایش؛ روح را بردار، ولایت را بگذار سر جایش. جامعهای که ولایت ندارد، استعدادها در این جامعه هست، اما یا خنثی میشود، به هدر میرود، نابود میشود، هرز میشود و یا بدتر به زیان انسان به کار میافتد. مغز دارد و میاندیشد، اما میاندیشد برای فسادآفرینی. چشم دارد، اما آنچه باید ببیند نمیبیند. این جامعه بیولایت است.»
از این منظر، تشکیلات انقلابی نخستین وظیفه خود را در «ایجاد هیأت اجتماعی انسانهای ولایتمدار» تعریف میکند؛ یعنی همافزایی و انسجام نیروهایی که نهفقط در محبت، بلکه در تبعیت عملی و فکری از امام مشترکند.
از هیأت اجتماعی تا امت واحده
گام دوم در مأموریت تشکیلات انقلابی، فراتر رفتن از انسجام درونگروهی و حرکت بهسمت ایجاد زمینه ولایتمداری در سطح جامعه است. تشکیلات باید بستری فراهم کند که وابستگی و پیوستگی فکری و عملی با امام در آحاد جامعه گسترش یابد. تحقق «امت واحده» در این چارچوب معنا پیدا میکند؛ امتی که صرفاً مجموعهای از افراد معتقد نیست، بلکه دارای انسجام ساختاری و جهتگیری واحد است.
رهبر انقلاب درباره جامعه دارای ولایت میفرمایند: «جامعه دارای ولایت جامعهای میشود که تمام استعدادهای انسانی را رشد میدهد... ولی یعنی حاکم، همان کسی که همه سررشتهها به او برمیگردد، جامعه را از لحاظ مشی عمومی در راه خدا و دارای ذکر خدا میکند... از لحاظ ثروت، تقسیم عادلانه ثروت به وجود میآورد؛ سعی میکند نیکیها را اشاعه بدهد و بدیها را محو و ریشهسوز کند.» در این چارچوب، تشکیلات نهفقط ابزار سیاسی، بلکه سازوکاری برای جهتدهی عمومی جامعه بهسوی عدالت، معنویت و رشد انسانی است.
دنیای جدید؛ پایان تکروی
تحولات دنیای معاصر، ضرورت سازمانیافتگی را دوچندان کرده است. در گذشته، بسیاری از فعالیتها شکل فردی داشت؛ اما امروز، ساختارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی همگی بر پایه تشکلهای گسترده اداره میشوند. در این باره تصریح شده است: «امروز همه چیز به صورت دستهجمعی و سازمانیافته درآمده است. دولتها تشکلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شرکتهای وسیع درآمده؛ تبلیغات مؤسسات وسیعی دارد. در این دنیای سازمانی، اگر ما باز بخواهیم تکروی کنیم، به نظر من نهایت سادگی است. اگر ما امروز عمل دستهجمعی نداشته باشیم، کلاهمان پس معرکه است که هست!»
این گزاره، تشکیلات را از سطح یک انتخاب اختیاری به سطح یک ضرورت تاریخی ارتقا میدهد. تجربه پنجاه سال گذشته نیز نشان داده است که پراکندگی نیروهای متعهد، منجر به اتلاف توان و عقبماندگی در رقابتهای تمدنی شده است.
حکومت اسلامی؛ بدون سازمان ممکن نیست
در مبانی اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی از ضروریات دین تلقی شده است. تجربه هجرت پیامبر اکرم(ص) و تأسیس حکومت در مدینه، شاهدی تاریخی بر این ضرورت است. در روایتی از امام رضا(ع) آمده است:«هیچ فرقه و ملتی را نمییابیم که پایدار مانده و زندگی کرده باشند مگر با داشتن فرمانروایی قوامبخش. مردم ناچارند برای امر دین و دنیای خود حاکمی داشته باشند تا آنها را سرپرستی کند و زندگی مردم بدون آن حاکم، قوام و سامان نمییابد.»
امام صادق(ع) نیز تصریح میفرمایند: «سه چیز است که مردم هر شهری به آن نیاز دارند تا در امور دنیا و آخرت خود به آن پناه ببرند و اگر این سه را نداشته باشند به نابسامانی در زندگی گرفتار خواهند شد: فقیه دانای پرهیزگار، فرمانروای نیکوکاری که مردم از وی پیروی کنند و پزشک آگاه مورد اعتماد.»
در ادامه، امام رضا(ع) هشدار میدهند: «اگر برای مردم امام و رهبری توانا، امانتدار، نگهبان و پاکدست قرار داده نمیشد، آیین نابود میشد، دین از بین میرفت، سنتها و احکام الهی تغییر مییافت.» در چنین ساختاری، تشکیلاتهای درون حکومت اسلامی همچون اجزای یک سیستم پیچیده عمل میکنند؛ هر بخش وظیفهای خاص در جهت تحقق اهداف کلان بر عهده دارد. نبود این اجزا یا ناکارآمدی آنها، کل سیستم را با اختلال مواجه میکند.
تجربه فقدان تشکیلات؛ از مشروطه تا ابتدای انقلاب
رهبر معظم انقلاب در ارزیابی تاریخی خود به تجربه مشروطه و ابتدای انقلاب اسلامی اشاره میکنند:«در جریان مشروطیت یک حزب اسلامی که نیروها را منسجم کند وجود نداشت و از این ناحیه ضرباتی ما خوردیم.. در آغاز پیروزی انقلاب هم ما همین ضربه را خوردیم. اگر ما پیش از پیروزی انقلاب یک تشکیلات اسلامی داشتیم. دوران فترتی که در آغاز انقلاب پیش آمد را دیگر نمیدیدیم.»
ایشان در ادامه به ضرورت شکلگیری حزب جمهوری اسلامی با تأیید امام خمینی اشاره میکنند و تأکید دارند که نبود تشکل منسجم، موجب واگذاری مسئولیتها به افرادی شد که با مبانی انقلاب پیوند عمیق نداشتند. این تجربه تاریخی نشان میدهد که ایمان و شور انقلابی، بدون سازماندهی دقیق، نمیتواند به مدیریت پایدار جامعه منجر شود.
امر به معروف؛ از مسئولیت فردی تا سازوکار جمعی
شهید بهشتی در تبیین ضرورت تشکل میگوید: «ما برای این که بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم، بیشک باید متشکل باشیم. رابطههای ایمانی و اعتقادی و عملی دیمی سازماننیافته برای رسیدن به بخشی از اهداف یک انقلاب میتواند کافی باشد، ولی برای رسیدن به بخشی دیگر کافی نیست.»
او با اشاره به فریضه امر به معروف و نهی از منکر تأکید میکند که اسلام تنها به صلاح فردی اکتفا نمیکند، بلکه مسئولیت اجتماعی را مطالبه میکند: «اسلام به این اکتفا نمیکند که شما راستگو باشید؛ میگوید هم باید راستگو باشید و هم باید با دروغگویی و کژی دیگران مبارزه کنید. تو نه تنها مسئول خویشتنی که مسئول دیگران نیز هستی.» این مسئولیت جمعی، بدون تشکیلات منسجم، در سطحی محدود باقی میماند و قدرت اثرگذاری خود را از دست میدهد.
تشکیلات بزرگ اسلامی؛ گام بهسوی تمدن نوین
امام خمینی در پیام سالگرد کشتار مکه و پذیرش قطعنامه ۵۹۸، به فقدان «تشکیلات بزرگ اسلامی» اشاره میکنند و آن را خلأیی عظیم در جهان اسلام میدانند. ایشان میفرمایند: «امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنهها و مرفهین بیدرد شروع شده است. مردم ایران ثابت کردهاند که تحمل گرسنگی و تشنگی را دارند، ولی تحمل شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت. مبارزه با رفاهطلبی سازگار نیست. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحتطلبی، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقولهای است که هرگز با هم جمع نمیشوند.»
در این بیان، تشکیلات بزرگ اسلامی نه صرفاً یک آرمان سیاسی، بلکه زیرساخت تحقق عدالت جهانی و دفاع از مستضعفان معرفی میشود.
تشکیلات فرامرزی؛ امت فراتر از مرزها
بر اساس اندیشه اسلامی، مرز جامعه اسلامی عقیده و ایمان است. در این چارچوب، دفاع از حقوق مسلمانان در هر نقطه جهان، وظیفهای فراتر از مرزهای جغرافیایی تلقی میشود. بنابراین، تشکیلات اسلامی نمیتواند در محدوده مرزهای ملی محصور بماند؛ بلکه رسالتی جهانی دارد و باید در جهت حمایت از جریانهای حقطلب در سراسر جهان سازمان یابد.
علامه طباطبایی با استناد به آیاتی چون «الذی أعطی کل شیء خلقه ثم هدی» هدایت تکوینی انسان را مبنای شکلگیری اجتماع میدانند. از نگاه ایشان، اجتماع انسانی ریشه در طبیعت و فطرت دارد و تکالیف اجتماعی نیز در امتداد همین هدایت طبیعی تعریف میشوند.
در این چارچوب، تشکل اسلامی امری تحمیلی و تصنعی نیست؛ بلکه پاسخی به نیاز فطری انسان برای حرکت جمعی در مسیر کمال است. تفاوت آن با بسیاری از ساختارهای مدرن غربی در همین طبیعی بودن پیوندها و اولویتهاست.
تشکیلات انقلابی، در هندسه فکری انقلاب اسلامی، حلقه اتصال میان ولایت و جامعه، میان ایمان فردی و حاکمیت اجتماعی و میان انقلاب و تمدن است. بدون تشکیلات، استعدادها پراکنده میشوند؛ با تشکیلات، ظرفیتها همافزا میگردند. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که هرجا انسجام ساختاری وجود داشته، حرکت اجتماعی شتاب گرفته و هرجا فقدان آن احساس شده، هزینهها افزایش یافته است.
در مسیر تحقق مراحل پنجگانه انقلاب اسلامی از انقلاب و نظام تا دولت، جامعه و تمدن نوین اسلامی تشکیلات نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که تحقق امت واحده و حاکمیت امام بر جامعه را از سطح شعار به عرصه واقعیت نزدیک میکند.

سازماندهی؛ از هسته اولیه تا میدان مبارزه
تشکیلات، اگر در مرحله پیشین بهمثابه «روح جمعی» تعریف شد، در این مرحله نیازمند استخوانبندی و نظم درونی است. سازماندهی، همان لحظهای است که ایمان مشترک، به سازوکار عملی تبدیل میشود. بسیاری تصور میکنند «آدم تشکیلاتی» کسی است که چند برابر دیگران کار میکند؛ اما در منطق تشکیلات انقلابی، معیار چیز دیگری است: توانایی کار کردن با دیگران، تعریف مأموریت برای جمع، و ایجاد شبکهای هماهنگ از نیروها.
سرمایهگذاری روی رفاقت و اعتماد
در شکلدهی ارتباط اولیه، مؤلفههایی که گاه ساده به نظر میرسند، نقشی اساسی دارند: برقراری رفاقت، حل اختلافات بهصورت رودررو، رفتوآمد خانوادگی، مهمانکردن یکدیگر، یاریرسانی در امور شخصی، حتی ارتباطهای منظم پیامکی یا ایمیلی. این عناصر، سرمایه اجتماعی حلقه اول را میسازند.
وظیفه اصلی رهبر در این مقطع، شناسایی صحیح افراد کلیدی و ایجاد هماهنگی میان آنان است. در ادامه مسیر، همین افراد ستونهای پیشبرنده تشکیلات خواهند بود. از اینرو، یکی از مهمترین مأموریتهای مدیر، «هماهنگی و یکپارچهسازی» است.
در روند جذب نیرو، همواره با طیفی از رفتارها مواجه میشویم: برخی قول میدهند اما در عمل حاضر نمیشوند؛ برخی تمایل دارند ولی فرصت نمیکنند؛ برخی نیز به دلایل مختلف دچار تردید میشوند. این غربال طبیعی است و نباید موجب شتابزدگی در تصمیمگیری شود. تشکیلاتی که با شتاب و بدون شناخت عمیق نیروها گسترش یابد، در مراحل بعدی با بحران انسجام روبهرو خواهد شد.
یکی از آسیبهای جدی در مرحله تثبیت، شکلگیری شایعات بیرونی است. اگر این شایعات بهموقع و شفاف در درون مجموعه طرح و بررسی نشود، بهتدریج نگرش اعضا حتی حلقه اول را تغییر میدهد. انباشته شدن ابهامات، سرمایه اعتماد را تحلیل میبرد. بنابراین، اصل شفافیت و گفتوگوی صریح در برابر شایعات، یک ضرورت راهبردی است.
حضور در تشکیلات نباید موجب افت سایر اولویتهای زندگی اعضا شود. اگر فعالیت تشکیلاتی به مانعی برای رشد فردی تبدیل گردد، نتیجه آن دلزدگی یا انقطاع خواهد بود. رهبر باید با بازخوردگیری شخصی، جهتدهی اعضا را اصلاح کند.
از سوی دیگر، فرسایش مسئولیت نیز پدیدهای رایج است. افرادی که مدت طولانی در یک جایگاه باقی میمانند، ممکن است دچار خستگی یا کاهش انگیزه شوند. مدیر تشکیلات باید متناسب با شناخت خود از افراد، جابهجایی مسئولیت یا تعریف مأموریتهای تازه را در دستور کار قرار دهد تا پویایی حفظ شود.
مبارزه تشکیلاتی
هیچ نهضت و انقلابی بدون نارضایتی از وضع موجود و باور به ضرورت تغییر آن شکل نگرفته است؛ چه خاستگاه آن اقتصادی بوده باشد، چه سیاسی و چه عقیدتی. هرچه تصویر «وضع مطلوب» روشنتر و ایمان به آن راسختر باشد، مسیر دستیابی به هدف نیز هموارتر خواهد بود.
در مبارزه اصولی، علاوه بر ایدئولوژی واحد، تشکیلات منظم و تاکتیک صحیح، «تمرکز دائمی بر هدف مشخص» ضرورت دارد. اگر در میانه راه، اذهان از هدف اصلی منحرف شود و به مقاصد فرعی یا شخصی معطوف گردد، سستی و پراکندگی نیروها آغاز میشود و این همان فرصتی است که حریف برای ضربه زدن انتظارش را میکشد.
وجود ایمان راسخ به هدف و خلوص نیت، در همه اعضا لازم است و در رهبران، ضروریتر. تاریخ نشان داده است که گاه انقلابها پس از صرف نیروهای فراوان و تحمل قربانیهای سنگین، به دلیل انحراف یا ضعف برخی رهبران، به سرانجام مطلوب نرسیدهاند.
رهبر مبارزه به ناخدایی میماند که کشتی ملت را در طوفان هدایت میکند. اگر در لحظه بحران، بهجای نجات سرنشینان، در پی منافع شخصی باشد، امیدی به رسیدن کشتی به ساحل نخواهد بود. از اینرو، در انتخاب رهبر باید نهایت دقت را بهکار برد و تا اطمینان از خلوص نیت، ایمان به هدف و خردمندی حاصل نشود، مسئولیت هدایت سپرده نشود.
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:«ریاست جز برای خدا و کسی که اهلیت آن را داشته باشد شایسته نیست. کسی که گروهی را به سوی خود دعوت کند و خود را رئیس ایشان بخواند در حالی که صلاحیت آن را نداشته باشد خدا نظر رحمتش را از او برمیدارد تا هنگامی که از گفته برگردد.» این هشدار، نشان میدهد که رهبری مبارزه، نه جایگاه تشریفاتی، بلکه مسئولیتی سنگین و پاسخگوست.
همکاری بهجای انحصار
در فضای سیاسی و اجتماعی، همکاری با گروههای همسو یک ضرورت است. رهبر معظم انقلاب میفرمایند:«اگر گروهها مختلف باشند، ولی در امور عقیدتی و در اصول عقاید اسلامی تفاهم داشته باشند، آسیب نمیبینند. مهم این است که مقصد واحد باشد؛ هرچند از راههای مختلف به آن مقصد میرسیم.»
ایشان هشدار میدهند که رقابت نباید به خصومت تبدیل شود و میافزایند:«گروهها و جریانهای سیاسی با هم کنار بیایند و با هم کار کنند. بدبینی، تهمت، اهانت به یکدیگر و قهر از یکدیگر نداشته باشند. دشمن منتظر فرصت است و روی جنگ جناحها با یکدیگر محاسبه میکند.»
بر این اساس، تشکیلات حق، تکمیلکننده دیگر مجموعههای همسو است، نه رقیب مخرب آنان. تقابل حق و باطل، تقابل تضادهاست. در نسبت با حق، سه دسته قابل شناساییاند: کسانی که حق را برمیگزینند و پایدار میمانند؛ کسانی که باطل را انتخاب میکنند؛ و گروهی که ابتدا حق را میپذیرند اما در میانه راه تغییر مسیر میدهند.
خطر اصلی در دسته سوم، «مداهنهگری» است؛ کسانی که بسته به منافع، میان حق و باطل در نوساناند. در عرصه انقلاب نیز چنین تمایزی وجود دارد: انقلابی راستین که خود را مدیون انقلاب میداند و آماده فداکاری است، و انقلابی متظاهر که خود را طلبکار میبیند و تا زمانی همراه است که منافعش تأمین شود. خطر این گروه، کمتر از ضدانقلاب نیست؛ زیرا با پوشش انقلابی، امکان انحراف درونی را فراهم میکند.
شاخصهای تشکیلات انقلابی
یک تشکیلات انقلابی باید به مبانی اسلام و انقلاب پایبند باشد، نسبت به دشمن حساس و دشمنشناس باشد، از بصیرت دینی و سیاسی برخوردار باشد، تقوای فردی و سیاسی را رعایت کند، به مکتب امام و ولایت فقیه ملتزم باشد، عدالتخواه و ظلمستیز باشد، آرمانگرا و در عین حال واقعبین باشد، مردمگرا و پایبند به جمهوریت و اسلامیت نظام باشد، و استقلال کشور را در ابعاد سیاسی، فرهنگی، علمی و اقتصادی اصل بداند.
گفتوگو در تشکیلات، یک ابزار حاشیهای نیست؛ موتور محرک آن است. رهبر معظم انقلاب میفرمایند:«یکی از راههای تأثیرگذاری و جذاب شدن تشکلها اقناع فکری است؛ طرف را بتوانید قانع کنید. وقتی یک حقیقتی جزو فکر شما شد میتوانید قدرت اقناع پیدا کنید.»
گفتوگو در سه سطح ضروری است: درونتشکیلاتی، با گروههای همسو، و با گروههای غیرهمسو. در سطح داخلی، این اصل مانع شکلگیری لابیهای غیررسمی میشود و بهرهگیری از عقل جمعی را افزایش میدهد. حرکت منسجم به معنای یکساناندیشی نظری نیست؛ بلکه هماهنگی عملی است. در جلسات، میدان چالشهای فکری باز است؛ اما پس از اتخاذ تصمیم، همه باید بر اجرای آن پایبند باشند.
منبع:
«تشکیلات انقلابی»/ سعید سعادتی/ انتشارات سدید