۴ ستون اصلی جنگ الکترونیک ؛
قدرت نامرئی جنگهای مدرن قبل از شلیک
اقتصاد ایران: جنگ الکترونیک بهعنوان نبردی خاموش در دل طیف الکترومغناطیسی به یکی از تعیینکنندهترین ابزارهای اعمال قدرت تبدیل شده؛ ابزاری که میتواند فرماندهی دشمن را مختل و موازنه را دگرگون کند.
به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران، در این فضا، آنچه سرنوشت میدان را رقم میزند نه صرفاً تعداد نیرو یا حجم آتش، بلکه میزان تسلط بر جریان اطلاعات، پایداری ارتباطات و توان اختلال در سامانههای ادراکی دشمن است. جنگ الکترونیک در چنین چارچوبی نه بهعنوان یک قابلیت پشتیبان یا مکمل بلکه بهمثابه ستون فقرات برتری عملیاتی در نبردهای مدرن عمل میکند و مستقیماً بر کارآمدی فرماندهی، کنترل، شناسایی و تصمیمسازی اثر میگذارد.
در میدان نبرد الکترومغناطیسی، پیروزی الزاماً با اشغال زمین یا انهدام فیزیکی تجهیزات محقق نمیشود، بلکه از مسیر تضعیف توان درک موقعیت، ایجاد گسست در زنجیره ارتباطی و تحمیل خطا در فرایند تصمیمگیری طرف مقابل بهدست میآید. هنگامی که یک بازیگر بتواند ارتباطات را مختل و سامانههای ناوبری را دچار خطا کند، عملاً ابتکار عمل را بدون درگیری مستقیم به دست میگیرد. از این منظر، جنگ الکترونیک به ابزاری برای تغییر موازنه قدرت پیش از آغاز درگیری سخت و حتی در برخی موارد به سازوکاری برای تحمیل بازدارندگی و جلوگیری از تشدید مخاصمه تبدیل شده است.
جنگ الکترونیک چیست و چرا اهمیت دارد؟
جنگ الکترونیک به مجموعه اقدامات سازمانیافته برای بهرهبرداری نظامی از طیف الکترومغناطیسی اطلاق میشود. این حوزه شامل رهگیری، تحلیل، دستکاری یا سرکوب استفاده دشمن از امواج الکترومغناطیسی و همزمان حفاظت از سامانههای خودی در برابر اقدامات مشابه است. اهمیت این رویکرد در آن است که بدون شلیک حتی یک گلوله، میتوان زیرساختهای فرماندهی، کنترل، ارتباطات و شناسایی دشمن را از کار انداخت و عملاً توان رزمی او را فلج کرد.
چهار ستون اصلی جنگ الکترونیک
بر اساس تعاریف رسمی ارائه شده، جنگ الکترونیک در چهار حوزه مکمل سازماندهی میشود که هر یک نقش مشخصی در چرخه عملیات ایفا میکنند:
نخست، دفاع الکترونیک که هدف آن محافظت از نیروها، تجهیزات، رادارها و خطوط ارتباطی در برابر حملات الکترونیکی است. استفاده از فناوریهایی مانند طیف گسترده، کنترل انتشار امواج، بهرهگیری از فرکانسهای محدود و فناوریهای پنهانکار از مصادیق این حوزه بهشمار میرود.
حوزه دوم، خودحفاظتی الکترونیک است که به صورت خاص بر حفاظت از سامانههای پرارزش نظیر هواگردها و شناورها تمرکز دارد. اقدامات مقابلهای مانند بهکارگیری فلر برای انحراف موشکهای فروسرخ یا ارتقای مستمر سامانههای هشدار و اخلال، در این چارچوب تعریف میشوند. در شرایطی که هواگردها و شناورها اهداف اصلی موشکهای پدافندی و ضدکشتی محسوب میشوند، این لایه حفاظتی اهمیت حیاتی دارد.
سومین حوزه، حمله الکترونیک است که توان تهاجمی در فضای الکترومغناطیسی را نمایندگی میکند. اخلال در ارتباطات دشمن، فریب سامانههای راداری و حتی تخریب زیرساختهای الکترونیکی از طریق سامانههای تخصصی در این دسته قرار میگیرند. بر همین اساس، استفاده از هواگردهای ویژه اخلالگر و برنامههای پیشرفته اخلال چندباندی نمونههایی از این رویکرد هستند.
چهارمین حوزه، پشتیبانی مأموریت است که اغلب کمتر دیده میشود اما نقشی تعیینکننده در سرنوشت نبردهای امروزی دارد. این بخش تضمین میکند که دفاع، خودحفاظتی و حمله الکترونیک از تحلیل عملیاتی، ابزارهای برنامهریزی مأموریت، سامانههای آزمون تجهیزات و پشتیبانی نگهداشت برخوردار باشند. فقدان این پشتیبانی، کارآمدی کل منظومه جنگ الکترونیک را به شکل جدی تضعیف میکند.
روشها و رویههای رایج در جنگ الکترونیک
رایجترین رویههای عملیاتی در جنگ الکترونیک شامل اخلال و شنود است. اخلال با هدف محدودسازی یا قطع تبادل اطلاعات دشمن از طریق غلبه بر ارسال امواج یا ایجاد سیگنالهای گمراهکننده انجام میشود. در مقابل، شنود و جمعآوری اطلاعات سیگنالی امکان دستیابی به شناخت دقیق از الگوهای رفتاری، موقعیتها و نیتهای دشمن را فراهم میسازد. دادههای حاصل از این فرایندها مبنای اقدامات بعدی مانند هدفگیری، اجتناب از تهدید و طراحی تدابیر واکنشی، قرار میگیرد.
کنترل طیف؛ از آگاهی موقعیتی تا بازدارندگی
کنترل مؤثر طیف الکترومغناطیسی به نیروهای نظامی امکان میدهد تهدیدات بالقوه را شناسایی، تحلیل و ردیابی کنند. این آگاهی موقعیتی نهتنها برای طراحی عملیات تهاجمی و دفاعی، بلکه برای تصمیمگیریهای دیپلماتیک پیشادستانه نیز اهمیت دارد. در سطوح پیشرفتهتر، جنگ الکترونیک قادر است دادههای دشمن را رهگیری و رمزگشایی کرده و حتی از انرژی هدایتشده برای ایجاد اختلال در عملیات خصمانه استفاده کند. چنین قابلیتی میتواند دامنه و شدت درگیریها را کاهش داده یا حتی مانع از آغاز برخی مخاصمات شود.
گسترش جهانی و کاهش آستانه دسترسی
امروزه سامانههای جنگ الکترونیک بهطور گسترده توسط ارتشها و نهادهای اطلاعاتی کشورهای صنعتی مورد استفاده قرار میگیرند. در حالی که قابلیتهای تهاجمی پیشرفته در ابتدا در انحصار قدرتهای بزرگ بود، گسترش فناوری و کاهش هزینهها موجب شده است بازیگران کوچکتر و حتی برخی کنشگران غیردولتی نیز به ابزارهای اخلال، شنود و فریب در این حوزه دسترسی پیدا کنند. به عقیده متخصصان، این روند، آستانه ورود به نبرد الکترونیکی را کاهش داده و پیچیدگی محیط امنیتی را افزایش داده است.
هوش مصنوعی و آینده جنگ الکترونیک
یکی از مهمترین روندهای آینده در این حوزه، ادغام گسترده هوش مصنوعی با سامانههای جنگ الکترونیک به شمار میرود. الگوریتمهای هوشمند قادر هستند حجم عظیم دادههای طیفی را در زمان کوتاه تحلیل کرده و الگوها، ناهنجاریها و تهدیداتی را شناسایی کنند که از دید انسان پنهان میماند. این تحول، سامانههای واکنشی مبتنی بر قواعد ساده را به سامانههای پیشبینی و دارای قابلیت تطبیقپذیری تبدیل میکند؛ برای مثال میتوان به رادیوهایی اشاره کرد که بهصورت خودکار و هوشمند فرکانسهای امن را در مواجهه با اخلال انتخاب مینمایند.
جنگ الکترونیک در جنگ روسیه و اوکراین
مناقشه روسیه و اوکراین نمونهای عینی از نقش تعیینکننده جنگ الکترونیک در نبردهای معاصر محسوب میشود. در این جنگ، هر دو طرف به صورت گسترده از اخلال و فریب برای اختلال در ارتباطات، رادارها و سامانههای موقعیتیاب استفاده کردهاند؛ امری که مستقیماً بر جابهجایی نیروها و عملیات پهپادی اثر گذاشته است. پهپادها بهعنوان ابزار کلیدی شناسایی و تهاجم، در این جنگ به صورت مستمر هدف سامانههای اخلال و ربایش سیگنال قرار میگیرند.
در کنار این اقدامات، حملات سایبری به زیرساختهای حیاتی و شبکههای نظامی و اطلاعاتی، چهرهای ترکیبی به جنگ الکترونیک بخشیده است. رهگیری ارتباطات و بهرهگیری از اطلاعات سیگنالی برای تصمیمسازیهای راهبردی، بخش دیگری از این نبرد نامرئی را تشکیل میدهد. همزمان، توسعه رمزنگاری قویتر، مقاومسازی سامانهها در برابر فریب و طراحی شبکههای ارتباطی تابآور، بهعنوان تدابیر متقابل در حال گسترش است.
جمعبندی
جنگ الکترونیک در منطق جنگهای مدرن، صرفاً یک حوزه فنی یا پشتیبان عملیات رزمی محسوب نمیشود، بلکه به یکی از عناصر بنیادین تولید و اعمال قدرت نظامی تبدیل شده است. تسلط بر طیف الکترومغناطیسی به بازیگران نظامی این امکان را میدهد که پیش از ورود به درگیری سخت، محیط نبرد را به نفع خود شکل داده، توان ادراکی و ارتباطی دشمن را تضعیف کنند و ابتکار عمل را در سطح راهبردی در اختیار بگیرند. از این منظر، موفقیت یا شکست عملیات نظامی بیش از هر زمان دیگری به میزان کارآمدی سامانههای جنگ الکترونیک و نحوه ادغام آنها در ساختار فرماندهی و کنترل وابسته است.
کارشناسان معتقدند که آینده میدان نبرد به شکل فزایندهای تحت تأثیر همگرایی فناوریهای راداری پیشرفته، سامانههای اخلال چندلایه و ادغام هوش مصنوعی در چرخه تصمیمسازی شکل خواهد گرفت. این همگرایی، جنگ الکترونیک را از یک توان واکنشی به قابلیتی پیشبین و تطبیقپذیر ارتقا میدهد که قادر است تهدیدات را پیش از ظهور کامل شناسایی کرده و پاسخهای متناسب را بهصورت بلادرنگ اعمال نماید. در چنین شرایطی، مرز میان جنگ الکترونیک، جنگ سایبری و جنگ شناختی بهتدریج کمرنگ شده و میدان نبرد به یک منظومه یکپارچه اطلاعاتی و ادراکی تبدیل میشود.
در این چارچوب، میتوان نتیجه گرفت که سرمایهگذاری مستمر در توسعه، بومیسازی و بهروزرسانی قابلیتهای جنگ الکترونیک نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ بازدارندگی، کاهش آسیبپذیری و تضمین بقا در نظام بینالملل پرتنش و رقابتی امروز است. کشورهایی که نتوانند جایگاه خود را در این میدان نامرئی تثبیت کنند، حتی با برخورداری از توان سختافزاری گسترده، در معرض از دست دادن ابتکار عمل و تحمیل هزینههای سنگین در بحرانها و مخاصمات آینده قرار خواهند گرفت.