جنگ نفتکشها و یورش تازه واشنگتن علیه چین
اقتصاد ایران: هنگامی که آمریکا اقدامات خود را به مناطق حساسی چون تنگه هرمز گسترش میدهد، مسیرهای دیپلماتیک بسته میشوند؛ صبر ایران نیز حدی دارد و چین هم برای همیشه سیاستهای تهاجمی را تحمل نخواهد کرد.
ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان
یادداشت مهمان- محمد اکملخان: توقیف نفتکشها، تغییر حکومتها در کشورهای سرشار از منابع، و افزایش تنش در مسیرهای حیاتی دریایی، رویدادهایی جدا از هم نیستند. اگر به این وقایع با دقت نگریسته شود، راهبردی کلان آشکار میشود که در قالب آن ایالات متحده میکوشد چین را از دسترسی به انرژی، بهویژه نفت ارزان و در دسترس، محروم کند. مسئله صرفاً به عرضه نفت محدود نمیشود، بلکه اصل موضوع به قراردادها و مسیرهایی بازمیگردد که خارج از کنترل غرب قرار دارند. واشنگتن میخواهد این منابع یا بهکلی حذف شوند، یا آنچنان دشوار و پرهزینه شوند که دسترسی چین محدود گردد و نفوذ جهانی آمریکا حفظ شود.
پس از جنگ اوکراین، چین بهسرعت خرید نفت از کشورهایی را آغاز کرد که هدف تحریمهای غربی قرار داشتند؛ از جمله ایران، ونزوئلا و روسیه. این روابط بهصورت ناگهانی شکل نگرفته، بلکه بهتدریج و در گذر زمان تقویت شدهاند. اتحادهای جهانی در حال تغییرند، مسیرهای مالی جدیدی پدیدار شدهاند و بسیاری از کشورهای جنوب جهانی اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که برای شراکتهای بلندمدت، نگاه به شرق میتواند گزینهای مناسبتر باشد. هنگامی که غرب تحریمها را تشدید کرد، چین به این کشورها کمک رساند و در مقابل، به نفت نسبتاً ارزان و همکاری سیاسی دست یافت.
ایالات متحده این وضعیت را چالشی برای خود تلقی و در پاسخ، اقدامات سختگیرانهای را آغاز کرد. اعمال تحریمها، قرار دادن شرکتها در فهرست سیاه، طرح دعاوی حقوقی و توقیف کشتیها در دریا، به امری عادی بدل شده است. هرچند در ظاهر، اقدامات اخیر علیه ایران و ونزوئلاست، اما هدف اصلی دشوار ساختن دسترسی چین به انرژی است. هر بار که کشتیای توقیف میشود یا محموله نفتی متوقف میگردد، تأمین انرژی برای چین پیچیدهتر میشود.
در ابتدای سال ۲۰۲۶، ایالات متحده در ونزوئلا دست به یک عملیات نظامی تهاجمی زد؛ عملیاتی که به ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور، و برکناری او از قدرت انجامید. این اقدام به نام دموکراسی معرفی شد، اما هدف واقعی آن، تسلط بر منابع نفتی ونزوئلا بود. واشنگتن بهصراحت اعلام کرد که نفت ونزوئلا از این پس به پالایشگاههای آمریکایی ارسال خواهد شد، چرا که این پالایشگاهها به نفت خام سنگین نیاز دارند. این همان نفتی بود که پیش از این، در قالب قراردادهای بلندمدت، به چین عرضه میشد. این تغییر، خطر از دست رفتن روزانه حدود ۴۰۰ هزار بشکه نفت برای چین را در پی داشت و راهبرد انرژی این کشور را تحت تأثیر قرار داد.
با این حال، چین از عقبنشینی سر باز زد. این کشور به حجم عظیمی از نفت نیاز دارد و برای تأمین نیازهای خود بهدنبال مسیرهای جایگزین بوده است. در سال ۲۰۲۳، چین روزانه بیش از ۱۱.۳ میلیون بشکه نفت وارد کرد که ۲.۱ میلیون بشکه آن از روسیه تأمین میشد. نفت ایران که با قیمتی کمتر از نرخ جهانی در اختیار چین قرار میگیرد، همچنان از مسیرهای مختلف به این کشور میرسد. چین بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران را خریداری میکند. برای چین، این نفت موتور توسعه است و برای ایران، پس از تحریمها، تکیهگاه اقتصاد.
ایران علیرغم تحریمها، روشهای تازهای برای فروش نفت خود برگزیده است؛ از انتقال نفت در دریا و حملونقل غیرمستقیم گرفته تا استفاده از نظامهای پرداخت جایگزین. مسدود کردن این مسیرها تنها به معنای فشار بر دولتها نیست، بلکه زندگی مردم عادی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. هنگامی که آمریکا این مسیرها را مسدود میکند، عملاً انرژی را به سلاحی علیه کشورهای جنوب جهانی تبدیل میسازد.
این وضعیت برای پاکستان نیز نگرانکننده است. کشورهایی مانند پاکستان برای امنیت انرژی خود بهدنبال تنوعبخشی به منابع هستند. اما اکنون نفت و تجارت دیگر صرفاً بر اساس قواعد بازار پیش نمیروند؛ سیاست تعیین میکند کدام کشور به انرژی دسترسی داشته باشد. اگر حتی قدرت بزرگی مانند چین نیز زیر فشار این سیاستهای تهاجمی غرب قرار گیرد، مشکلات برای کشورهای کوچکتر بهمراتب بیشتر خواهد شد.
اکنون روشن شده است که انرژی و سیاست خارجی دیگر از هم جدا نیستند. تحریمها دیگر صرفاً ابزار فشار اقتصادی نیستند، بلکه به شکل محاصره درآمدهاند. نفت به سلاحی سیاسی بدل شده است. مسیرهای دسترسی به انرژی ارزان برای جنوب جهانی هر روز محدودتر میشود و این وضعیت نمیتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد.
خطر بزرگ دیگر این است که یک خطای محاسباتی یا تصمیم نادرست، بحرانی بزرگ را رقم بزند. هنگامی که آمریکا اقدامات خود را به مناطق حساسی چون تنگه هرمز گسترش میدهد، مسیرهای دیپلماتیک بیش از پیش مسدود میشوند. صبر ایران نیز حدی دارد و چین هم برای همیشه سیاستهای تهاجمی را تحمل نخواهد کرد.
توقیف یک کشتی دیگر یا تغییر یک دولت متحد، میتواند جرقه یک منازعه بزرگ باشد. این موضوع تنها به جنگ نفت محدود نمیشود، بلکه به کشمکشی بزرگ میان نظامهای جهانی تبدیل شده است. آمریکا میکوشد از طریق فشار و کنترل، برتری خود را حفظ کند؛ در حالی که چین با تکیه بر مسیرهای جایگزین و همکاری، در پی تقویت نظم خود است. ایران و ونزوئلا دیگر صرفاً تأمینکنندگان نفت نیستند، بلکه به نمادهای مقاومت در برابر نظام آمریکایی بدل شدهاند؛ نظامی که منافعش به چند قدرت و شرکت بزرگ میرسد، اما فرصت بهرهمندی عادلانه از منابع انرژی را از دیگران سلب میکند.
آینده انرژی جهان دیگر فقط در دست بازار نیست، بلکه به تصمیمهای قدرت و سیاست گره خورده است. ایران مسیر خود را برگزیده است. اکنون پرسش پیش روی دیگر کشورهای جنوب جهانی این است که آیا بیطرف میمانند، در برابر فشارها تسلیم میشوند، یا با ایستادگی، از حاکمیت و استقلال خود دفاع خواهند کرد.
نویسنده پاکستانی