گفتمان پهلوی و سوژهسازی زنان؛ انقلاب اسلامی و بازتعریف زن آسیب دیده
اقتصاد ایران: آسیبهای اجتماعی زنان در ایران از دوران پهلوی تا امروز دگرگون شدهاست. تحولات مدرنیته، انقلاب و سیاستهای معاصر نقش کلیدی در شکلدهی به این تعریف از آسیبها داشتهاند.
ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان
خبرگزاری مهر، گروه جامعه؛ در دهههای اخیر توجه به مسائل زنان و آسیبهای اجتماعی مرتبط با آنان در اسناد، پژوهشها و برنامههای توسعه افزایش یافته است. موضوعاتی چون خشونت علیه زنان، زنان سرپرست خانوار، فقر زنانه و آسیبهای شهری مرتبط با زنان، بهتدریج به مسائل جدی سیاستگذاری اجتماعی تبدیل شدهاند.
قبل از هر مسألهای باید دید که چرا موضوع آسیبهای اجتماعی زنان مهم است؟ این موضوع از این جهت دارای اهمیت است که در نقطه تلاقی سه حوزه اساسی خانواده، سیاستهای اجتماعی و تحولات فرهنگی قرار میگیرد. زنان به دلیل نقش محوری در خانواده و جامعه، یکی از مهمترین گروههایی هستند که تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بهطور مستقیم بر وضعیت آنان اثر میگذارد و هرگونه دگرگونی در شرایط اجتماعی زنان، پیامدهایی فراتر از سطح فردی داشته و خانواده و نسل آینده را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. اهمیت این موضوع تا آنجا است که وضعیت آسیبهای اجتماعی، به عنوان یکی از دغدغههای اصلی نظام حکمرانی، در مقاطع مختلف مورد تأکید قرار گرفته و نهادهای رسمی و سیاستگذار به آن ورود کردهاند.
با این حال، آسیبهای اجتماعی زنان مفهومی ثابت و یکسان در طول زمان نبوده و تعریف، تفسیر و نحوه مواجهه با آن در دورههای مختلف تاریخی دستخوش تغییر شده است. صورتبندی این آسیبها همواره متأثر از گفتمانهای مسلط، سیاستهای دولتها و تحولات فرهنگی و ایدئولوژیک بوده و هر دوره تاریخی، زبان و منطق خاص خود را برای توصیف و مدیریت آسیبهای اجتماعی زنان به کار گرفته است. از این رو، بررسی تاریخی و گفتمانی این مفهوم، امکان درک عمیقتری از نحوه شکلگیری سیاستها و مداخلات اجتماعی در حوزه زنان را فراهم میکند.
در همین چارچوب، مقایسه وضعیت آسیبهای اجتماعی زنان در دوران پهلوی و پس از انقلاب اسلامی، بهویژه از منظر تغییر گفتمانها و رویکردهای حاکم، میتواند تصویری روشن از چگونگی تحول نگاه دولت و نهادهای اجتماعی به زن آسیبدیده ارائه دهد. این مقایسه نشان میدهد که چگونه آسیبهای اجتماعی زنان در دورهای در چارچوب عقلانیت علمی و توسعهمحور تعریف شده و در دورهای دیگر در قالب تهدید اخلاقی و ارزشی صورتبندی شده است و این تغییر نگاه، شیوههای مداخله و سیاستگذاری اجتماعی را نیز دستخوش تحول کرده است.
سمیه حاجی اسماعیلی عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده در این خصوص گفت: پرداختن به آسیبهای اجتماعی زنان فقط مسألهای فردی یا حاشیهای نیست، بلکه اهمیت آن در پیوند با سیاستگذاریهای اجتماعی و روندهای فرهنگی و تاریخی مشخص میشود.
گفتمان پهلوی: مدرنیته و سوژهسازی زنان
در دهه ۴۰ که علم جامعهشناسی به شکل نهادی در ایران تثبیت شد و پدیدههایی چون «زن منحرف» و «خانوادههای از هم گسیخته» برای نخستین بار در قالب مفاهیم علمی و آماری تعریف شدند. این دوره همزمان با برنامههای توسعه و مدرنیزاسیون دولت پهلوی دوم بود.
این پژوهشگر در این خصوص بیان کرد: نکته اساسی این است که آسیبهای اجتماعی زنان در این دوره نه صرفاً یک واقعیت عینی، بلکه نتیجه قواعد گفتمانی و سیاستهای دولت بودند. زنان خارج از الگوهای هنجاری، به عنوان «زن آسیب دیده» تعریف شدند و این تعریف، ابزاری برای مدیریت و کنترل جامعه از طریق دولت، نهادهای تخصصی و رسانهها بود. اصلاحات حقوقی و نهادسازی در حوزه زنان، اگرچه ظاهراً برای ارتقای وضعیت زنان بود، در واقع بخشی از «زیستقدرت» مدرنیته به شمار میرفت؛ دولت از طریق کنترل بدن، سلامت و روابط جنسی زنان، اهداف توسعهای و جمعیتی خود را دنبال میکرد.
وی افزود: از منظر فوکو، زنان در این گفتمان همزمان دو تصویر متضاد داشتند: زن آزاد و مدرن، و زن نیازمند اصلاح و کنترل. این دوگانه نشاندهنده این است که مدرنیزاسیون پهلوی نه تنها آزادی واقعی زنان را به همراه نداشت، بلکه سوژهسازی جدیدی ایجاد کرد که زنان را تحت نظارت نهادهای دولتی و علمی قرار میداد.
گفتمان انقلاب اسلامی؛ بازتعریف زن آسیب دیده
اسماعیلی در ادامه با بیان اینکه انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ یک گسست گفتمانی بنیادین ایجاد کرد گفت: زن مدرن مصرفکننده دوران پهلوی جای خود را به زن مومن، انقلابی و سوژه اخلاقی داد. روسپیگری و بیحجابی به عنوان آسیبهای اجتماعی شناخته شدند. این تغییر گفتمانی نشان داد که تعریف آسیب اجتماعی زنان تابع تغییرات سیاسی و فرهنگی و بازنمایی ارزشهای ایدئولوژیک است.
وی ادامه داد: پس از جنگ تحمیلی و در دهههای ۷۰ و ۸۰، گفتمان آسیبهای اجتماعی زنان دوباره تغییر کرد. زنان بخشی از جمعیت فعال کشور در توسعه اقتصادی و اجتماعی شدند و مفاهیمی مانند زنان سرپرست خانوار، فقر زنانه، دختران فراری و زنان کارتنخواب وارد سیاستگذاری و پژوهشها شدند.
وی همچنین اظهار کرد: این دوره نشاندهنده چرخش از زبان اخلاقی و امنیتی به زبان کارشناسی و رفاهی است. دولتها با استفاده از سازمانهای تخصصی، آموزش و توانمندسازی زنان، تلاش کردند خطرات اجتماعی را مدیریت کنند.
این پژوهشگر در ادامه به شرایط سالهای اخیر پرداخت و اظهار کرد: از دهه ۹۰ و دولتهای یازدهم و دوازدهم، نگاه به زنان آسیب دیده بیشتر به سمت توانمندسازی اجتماعی، مشارکت و حقوق شهروندی تغییر کرد. واژگانی مانند سلامت اجتماعی، تابآوری، عدالت جنسیتی و کاهش آسیب جایگزین بحث امنیت و انضباط اخلاقی شدند. سیاستهای حمایتی دولت بر آموزش، مهارتآفرینی و توانمندسازی اقتصادی زنان متمرکز شد.
نگاه انتقادی و ضرورت تحلیل گفتمانی
تحلیل تاریخی نشان میدهد که تعریف و مواجهه با آسیبهای اجتماعی زنان در ایران همواره تابع چارچوبهای گفتمانی، تاریخی و نهادی بوده است. دوران پهلوی، اگرچه با مدرنیزاسیون همراه بود، بیشتر از آنکه به آزادی واقعی زنان منجر شود، سوژهسازی و کنترل جامعه از طریق زنان را تشدید کرد. پس از انقلاب، گفتمان زن آسیب دیده با معیارهای اخلاقی و دینی بازتعریف شد و در دهههای بعد، با توانمندسازی و سیاستهای رفاهی، شکل جدیدی از مدیریت آسیبهای اجتماعی ایجاد شد.
بنابراین، پرداختن به آسیبهای اجتماعی زنان بدون توجه به تغییر معنا، چارچوبهای گفتمانی و قواعد قدرت، ناقص و محدود است. پژوهشهای تاریخی و تحلیلی نشان میدهند که زنان در هر دوره، نه تنها سوژه آسیب بلکه سوژهای تحت مدیریت نهادهای قدرت و دانش بودهاند و فهم این پدیده نیازمند نگاه انتقادی و جامع به تحولات تاریخی و اجتماعی است.