تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
شاخه : اقتصاد سلامت
لینک : econews.ir/5x4278277
شناسه : 4278277
تاریخ :
چرا گاهی احساس می‌کنیم از درون مرده ایم؟ اقتصاد ایران: گاهی همه‌چیز سر جایش است، اما درون آدم چیزی خاموش شده. اگر احساس می‌کنی از زندگی جدا افتاده‌ای، شاید با پدیده‌ای به نام مردگی درون روبه‌رو هستی.

ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان

به گزارش سلامت نیوز به نقل از verywellmind، احساس «مرده بودن از درون» حالتی است که زندگی را بی‌روح، بی‌معنا و خالی از هیجان جلوه می‌دهد. افرادی که این تجربه را داشته‌اند، اغلب از سردرگمی، غم مبهم و نوعی بی‌حسی عاطفی صحبت می‌کنند؛ احساسی که توضیح دادنش حتی برای خودشان هم دشوار است.

احساس مردگی درون یعنی فرد در پردازش احساساتی مانند شادی و غم دچار مشکل می‌شود. در این حالت، همه‌ی هیجانات رنگی یکنواخت و کدر دارند و هیچ رویدادی چه خوب و چه بد تأثیر عمیقی نمی‌گذارد. زندگی ممکن است شبیه یک مسیر تکراری و خسته‌کننده به نظر برسد که نه هدفی دارد و نه پایانی روشن.

گاهی این احساس زودگذر است و ناگهان ناپدید می‌شود، اما در مواردی می‌تواند هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها ادامه پیدا کند و به احساس مزمنِ پوچی تبدیل شود.

در ادامه، نشانه‌ها، دلایل احتمالی و راه‌های کنار آمدن با این وضعیت را بررسی می‌کنیم؛ چرا که این حالت، هرچند آزاردهنده، قابل مدیریت و درمان است.

نشانه‌های احساس «مردگی درون»

مهم نیست فرد در چه موقعیت اجتماعی، شغلی یا عاطفی‌ای قرار دارد؛ هر کسی ممکن است این احساس را تجربه کند. با اینکه این حالت در افراد مختلف شکل متفاوتی دارد، اما نشانه‌های مشترکی هم وجود دارد:

۱. احساس بی‌هدفی

برای بسیاری از انسان‌ها، داشتن هدف دلیل بیدار شدن هر روز است. اما وقتی فرد احساس مردگی درون دارد، این حس جهت و معنا از بین می‌رود. هر روز با نوعی بلاتکلیفی آغاز می‌شود و زندگی روزمره خسته‌کننده و بی‌جاذبه به نظر می‌رسد.

۲. درگیری دائمی با معنای زندگی

سؤال‌های وجودی معمولاً گذرا هستند، اما در این حالت، فکر کردن به بی‌معنایی زندگی و این‌که «آیا بودن ارزشش را دارد یا نه» می‌تواند به یک وسواس ذهنی تبدیل شود.

۳. بی‌حسی عاطفی مداوم

شادی، غم، خشم یا هیجان دیگر اثر سابق را ندارند. فرد احساس می‌کند همه‌چیز در سطحی خنثی و یکنواخت جریان دارد.

۴. احساس تنهایی

تماشای افرادی که هنوز هیجان، انگیزه و هدف دارند می‌تواند حس انزوا را تشدید کند. این فاصله‌ی عاطفی باعث می‌شود فرد کمتر احساساتش را به اشتراک بگذارد و حمایت اجتماعی کمتری دریافت کند.

۵. احساس خلأ درونی یا جسمی

گاهی این بی‌حسی عاطفی به شکل یک «خلأ» درونی تجربه می‌شود؛ انگار بخشی از وجود فرد خالی شده است.

چرا احساس می‌کنم از درون مرده‌ام؟

دلایل مختلفی—روان‌شناختی، زیستی یا پزشکی می‌توانند پشت این تجربه باشند:

افسردگی

افسردگی اغلب با غم پایدار، خستگی و بی‌لذتی همراه است. یکی از نشانه‌های مهم آن، بی‌تفاوتی و ناتوانی در لذت بردن از چیزهایی است که قبلاً خوشایند بوده‌اند. احساس پوچی می‌تواند نشانه‌ای از افسردگی باشد.

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

تجربه‌ی یک رویداد آسیب‌زا می‌تواند باعث «بی‌حسی هیجانی» شود؛ مکانیسمی دفاعی که در آن احساسات خاموش می‌شوند و فرد احساس می‌کند دیگر خودش نیست.

داروها

برخی داروهای ضدافسردگی، به‌ویژه SSRIها، ممکن است باعث «کُندی احساسات» شوند؛ حالتی که فرد نسبت به اتفاقات واکنش عاطفی محدودی نشان می‌دهد.

سرکوب احساسات

وقتی احساسات دردناک برای مدت طولانی سرکوب می‌شوند، ممکن است احساسات مثبت هم همراه آن‌ها خاموش شوند و فرد دچار بی‌حسی کلی شود.

مسخ شخصیت (Depersonalization)

در این حالت، فرد احساس می‌کند ناظر زندگی خودش است، نه مشارکت‌کننده‌ی آن. نوعی جدایی از بدن، ذهن یا محیط که می‌تواند حس پوچی ایجاد کند.

اختلال شخصیت مرزی (BPD)

احساس مزمنِ پوچی یکی از نشانه‌های شناخته‌شده‌ی این اختلال است و اغلب با تنهایی و ناامیدی همراه می‌شود.

چگونه با احساس مردگی درون کنار بیایم؟

وقتی بی‌حسی و بی‌انگیزگی غالب است، برداشتن اولین قدم سخت به نظر می‌رسد. با این حال:

  • درمان روان‌شناختی (به‌ویژه روان‌درمانی): یکی از مؤثرترین راه‌ها برای فهم ریشه‌ی این احساس و بازسازی ارتباط عاطفی با خود و زندگی است.

  • خودمراقبتی: مثل ورزش ملایم، مدیتیشن، نوشتن احساسات (ژورنال‌نویسی) و ایجاد روتین‌های کوچک می‌تواند به‌تدریج حس زنده بودن را تقویت کند.

اگر افکار خودکشی داری، دریافت کمک فوری بسیار مهم است. در ایران می‌توانید با مراکز فوریت‌های روانی یا اورژانس اجتماعی (۱۲۳) تماس بگیرید.