هفت زن، میان آتش
اقتصاد ایران: مشهد- میان دود و شعله، وقتی مسجد نفس نداشت، هفت زن با دعا ایستادند و آتش نتوانست آنها را تنها بگذارد.
ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان
خبرگزاری مهر، گروه استانها: کلاس سرود دخترش، گرمای زمستان را برایش میخرید. هر پنجشنبه، چشمهای طهورا از شوق اجرا میدرخشید و مادر، پشت در سالن، با همان نگاه زندگی میکرد. حتی وقتی گروهشان برای «ننهنقلی» به کوهسنگی رفت، مادر فکر میکرد همه چیز رو به رؤیاست.
پنجشنبهٔ شب، کلاس لغو شد. طهورا گفت: «پس میرم مسجد همیشگی.» مدتها بود بهخاطر تمرینها به دعای کمیل نمیرسید و دلش تنگ شده بود. شهر ناآرام بود، اما مسجد همیشه پناهگاه امنی بود؛ جایی که دود آشوب به حریمش راه نمییافت.
دعا شروع شد، روضه طولانی شد و بعد زیارت عاشورا. آن شب مسجد خلوتتر از همیشه بود؛ فقط هفت زن: طهورا، مادرش و پنج رفیق دل. هیچ کس تصور نمیکرد پشت آن درهای چوبی، چه شعلههایی در کمین نشستهاند.
ناگهان برقها خاموش شد. صدای عجلهای از راهرو پیچید: «سریع برین، بچههاتون رو برسونین به ماشین!» بیرون، چهارراه برق، یک پراید شعلهور بود. دود سیاه آسمان را بلعیده بود. هنوز چند قدم دور نشده بودند که کوکتل مولوتوف از پشت سر پرتاب شد راست به داخل مسجد.
چشمها میسوخت، نفسها در سینه حبس شده بود. مردان مسجد فقط یک نگرانی داشتند: سلامت آن هفت زن. روسریها را خیس کردند، جلوی صورت گرفتند و فریاد زدند: «نفس عمیق بکشین!» میان دود و حرارت، دستهای مردانه راه را باز میکرد، نه برای فرار، که برای زنده ماندن.
وقتی از مسجد بیرون آمدند، محله به جهنم تبدیل شده بود. همسایهها در خانههایشان را باز کرده و فریاد میزدند: «بیاین تو… خودتونو نجات بدین!» پناه گرفتند، روی زمین نشستند و صدای تیر و شعله را میشنیدند.
حوالی نیمهشب، مردی با ماشین آمد و گفت: «سوار شین، من همراهتون میمونم.» کنارشان ماند، مثل نگهبانی که قسم خورده باشد هیچ آسیبی به آنها نرسد.
از آن شب، طهورا سرود جدیدی تمرین میکند: «مهدی جان ایران». و مادرش هر شب کنار او میخوابد، گویی میترسد اگر چشمانش را ببندد، دوباره آن شعلهها از راه برسند. اما مسجد، اگرچه دیوارهایش دود گرفته، هنوز پناهگاه است، چون آن شب، آتش توانست چوب و سنگ را بسوزاند، اما نتوانست آن هفت زن را تنها بگذارد.
* عکس تزئینی است.