یک زن، هزار قصه؛ نامی که در تاریخ فرماندهی سپاه ماندگار شد
اقتصاد ایران: در تاریخ انقلاب اسلامی، برخی افراد با انتخاب مسیرهای پرخطر، جریانها و سرنوشتها را تغییر دادند. مرضیه حدیدچی، یکی از همین شخصیتهاست؛ زنی که تجربهای تمامعیار از شجاعت ثبت کرد.
ﺑﻪ ﮔﺰارش ﺧﺒﺮﮔﺰاری اﻗﺘﺼﺎداﯾﺮان
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: این روزها که به ایام دهه فجر نزدیک میشویم، بازخوانی دورهای که امنیت و آرامش از زندگی مردم رخت بربسته بود، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؛ روزهایی که نهتنها شبها، که روزها نیز رنگ سیاهی به خود گرفته بودند و ترس و سرکوب بر شهرها سایه انداخته بود.
در دل آن روزها، زنها و مردانی بودند که بر باورهای خود ایستادند و بهای این ایستادگی را گاه با زندان، گاه با شکنجه و گاه با جان خود پرداختند. امروز موزه عبرت، روایت عینی همان دوران است؛ مکانی که نشان میدهد مسیر رسیدن به امروز، مسیری پرهزینه و دشوار بوده است.
زنی از متن مبارزه
در میان نامهای بهجامانده از آن سالها، نام مرضیه حدیدچی، معروف به «خواهر طاهره» و «مادربزرگ انقلاب»، جایگاهی متفاوت دارد؛ زنی که مبارزه برای او نه یک مقطع کوتاه، بلکه شیوهای از زیستن بود.
مرضیه حدیدچی در سال ۱۳۱۸ در همدان متولد شد و پس از ازدواج، به تهران آمد. مهاجرت به پایتخت، آغاز فصلی تازه در زندگی او بود؛ فصلی که با تحصیل علوم دینی در کنار خانهداری و آشنایی با نهضت امام خمینی(ره) گره خورد و مسیر آیندهاش را تغییر داد.
ذهن پرسشگر او، که از سالهای جوانی شکل گرفته بود، با ورود به حوزه علمیه پاسخهای تازهای یافت. حضور در جلسات دینی و نشستن پای منبر حاجآقا کمال مرتضوی، نگاه او را به دین، جامعه و مسئولیت فردی دگرگون کرد.
قیام پانزده خرداد، نخستین مواجهه مستقیم او با خشونت عریان رژیم پهلوی بود؛ روزی که خیابانها به میدان درگیری بدل شد و صدای گلوله، تفاوت میان ظالم و مظلوم را برایش عینی و ملموس کرد.
بازداشت و شکنجه؛ بهای ایستادگی
با گسترش فعالیتهای انقلابی، خواهر طاهره در سال ۱۳۵۲ بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفت. آزادی موقت او پایان ماجرا نبود؛ چراکه بار دیگر دستگیر شد و اینبار به ۱۵ سال حبس محکوم گردید. هرچند حکم سنگین زندان به دلیل شرایط جسمانیاش به یک سال و چهار ماه کاهش یافت، اما تجربه بازداشت و شکنجه، نقشی تعیینکننده در ادامه مسیر او داشت.

شانزده روز در جهنم بازجویی
چند هفته بعد، مأموران برای بازداشت دوباره آمدند. اینبار دیگر تردیدی وجود نداشت. خواهر طاهره، پیش از خروج از خانه، همسرش را به پشتبام فرستاد و به او گفت: «اینها دنبال من آمدهاند، تو کنار بچهها بمان.»
بازداشت آغاز دورهای شانزدهروزه از شکنجه و بازجویی بود؛ شانزده روز ضرب و شتم، فحاشی و فشار روانی. بازجوها هرچه میپرسیدند، پاسخی جز جملات کوتاه و بیاثر نمیشنیدند. وقتی از اعتراف ناامید شدند، تصمیم گرفتند دخترش رضوانه را وارد ماجرا کنند.
رضوانه را به بازداشتگاه آوردند؛ شبی که برای مادر و دختر، به کندی و با هراسی سنگین گذشت. مأموران برای تحقیر بیشتر، چادر آنها را گرفتند، اما خواهر طاهره با انداختن پتو بر سر خود و دخترش، ایستادگیاش را به شکلی دیگر نشان داد؛ مقاومتی خاموش در برابر شکستن کرامت انسانی.
مادری در برابر شکنجه فرزند
صبح روز بعد، بازجوییها شدت گرفت. شلاق، شوک الکتریکی و تمسخر، بخشی از رفتار روزمره مأموران بود. آن شب، رضوانه را از سلول مادر بردند. فریادهای دختر، تا صبح در راهروهای زندان پیچید و هر لحظه چون ضربهای بر جان مادر فرود میآمد.
ناگهان صداها قطع شد. سکوتی سنگین و کشنده. ساعتها بعد، بدن خونآلود رضوانه را کشانکشان در راهرو انداختند. خواهر طاهره از پشت دریچه کوچک سلول، نظارهگر صحنهای بود که هیچ مادری نباید ببیند. مأموران روی بدن بیحرکت دختر آب میریختند، اما او به هوش نمیآمد. سه ساعت، بدن رضوانه در راهرو ماند؛ سه ساعتی که زمان برای مادر از حرکت ایستاده بود.
وقتی مأموران، بدن بیجان او را در پتویی پیچیدند و بردند، فریادهای مادر در زندان پیچید: «من را هم ببرید… میخواهم پیش بچهام باشم.»
تبعید ناخواسته؛ مبارزه فراتر از مرزها
در سال ۱۳۵۳، شرایط امنیتی او را ناگزیر به ترک ایران کرد. ابتدا به انگلستان رفت و سپس راهی سوریه، عراق و لبنان شد. در لبنان، آموزشهای نظامی دید، در برخی عملیاتها علیه رژیم صهیونیستی مشارکت داشت و به آموزش زنان مبارز لبنانی پرداخت؛ دورهای که نشان میداد مبارزه برای او محدود به جغرافیا نیست.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مرضیه حدیدچی به کشور بازگشت و در شکلگیری سپاه پاسداران در غرب کشور نقش داشت. او از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ فرماندهی سپاه همدان را برعهده گرفت؛ مسئولیتی حساس در سالهایی که کشور با بحرانهای امنیتی و آغاز جنگ تحمیلی روبهرو بود.
در کنار امام؛ مسئولیتی بینام و نشان
در نوفللوشاتو، از امام خمینی(ره) اجازه گرفت تا در خانه ایشان بماند و امور روزمره را انجام دهد. در روزهایی که نامههای فراوانی از سراسر جهان به دست امام میرسید، نگرانی از مسمومبودن نامهها جدی بود. خواهر طاهره، بیهیچ ادعایی، نامهها را ابتدا خود باز میکرد تا خطری متوجه امام نشود.
روزی امام با نگاهی پدرانه به او گفت: «من راضی نیستم شما این کار را انجام دهید. اگر خطری دارد، برای شما هم دارد. شما هشت فرزند دارید و خیلیها در ایران چشمانتظار شما هستند.» جملهای که عمق نگاه انسانی و مسئولانه امام را برای او آشکارتر کرد.
زخمی که مسیر را تغییر داد
در جریان یکی از عملیاتهای گشت و شناسایی، بر اثر اصابت ترکش مجروح شد. این جراحت، مسیر مسئولیتهای او را تغییر داد و باعث شد فرماندهی سپاه را واگذار کرده و مسئولیت بسیج خواهران تهران را بپذیرد؛ نقشی که همچنان در متن تحولات اجتماعی و انقلابی کشور تعریف میشد.
فعالیتهای او به عرصههای اجرایی محدود نماند. دوازده سال نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، بخشی دیگر از کارنامه خواهر طاهره است؛ حضوری که نشان میداد زنان انقلابی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، نقشی فعال و اثرگذار دارند.
پایان یک مسیر، ماندگاری یک نام
زندگی مرضیه حدیدچی، روایتی فشرده از چند دهه مبارزه، رنج، مادری، مسئولیت و سیاست است. او زنی بود که از خانه تا زندان، از تبعید تا میدان فرماندهی، از نوفللوشاتو تا مجلس شورای اسلامی، یک خط ثابت را دنبال کرد: ایستادن بر باور.
خواهر طاهره در سال ۱۳۹۵ چشم از جهان فروبست و در کنار مرقد امام خمینی(ره) به خاک سپرده شد؛ اما نام او همچنان در حافظه تاریخ انقلاب، بهعنوان نماد زنی که در سختترین روزها عقب ننشست، باقی مانده است.